اين نحله كه خود را مسلمان حقيقي پنداشته، خلاف مسلمترين اعتقادات ديني حركت كرده و به كشت و كشتار انسانهاي بيگناه ميپردازد. اين مسئله بهانهاي بود براي اينكه به پاي درس استاد شهيد مرتضي مطهري بنشينيم و گزيدهاي از احوالات نحله انحرافي «خوارج» در صدر اسلام را بخوانيم و عبرتهايي كه از اين دست جريانهاي انحرافي بايد آموخت، بياموزيم. متن حاضر تنظيم شده از بخشهايي از كتاب «جاذبه و دافعه» استادِ شهيد است.
گذري بر جنبههاي مثبت خصوصيات خوارج
روحيه خوارج روحيه خاصي است. ما هم جنبههاي مثبت و زيبا و هم جنبههاي منفي و نازيباي روحيه آنها را- كه در مجموع روحيه آنها را خطرناك بلكه وحشتناك كرد- ذكر ميكنيم:
«مبارزهگري و فداكاري»: روحيهاي مبارزهگر و فداكار داشتند و در راه عقيده و ايده خويش سرسختانه ميكوشيدند. ابن عبد ربّه درباره آنان ميگويد: در تمام فرقهها معتقدتر و كوشاتر از خوارج نبود و نيز آمادهتر براي مرگ از آنها يافت نميشد.
«عبادت و بيميلي به دنيا»: مردمي عبادتپيشه و متنسّك بودند. شبها را به عبادت ميگذراندند. بيميل به دنيا و زخارف آن بودند. خوارج به احكام اسلامي و ظواهر اسلام سخت پايبند بودند. دست به آنچه خود آن را گناه ميدانستند نميزدند. آنها از خود معيارها داشتند و با آن معيارها خلافي را مرتكب نميگشتند و از كسي كه دست به گناهي ميزد بيزار بودند.
«جهل و ناداني» از بارزترين خصيصههاي خوارج
خوارج همه جاهل مسلك و ناآشنا به فرهنگ اسلامي بودند؛ همه يكسريهاي خود را ميخواستند با فشار آوردن بر روي ركوع و سجودهاي طولاني جبران كنند. هميشه منافقان بيدين، مقدسان احمق را عليه مصالح اسلامي برميانگيزند؛ اينها شمشيري ميگردند در دست آنها و تيري در كمان آنها. علي (ع) اين وضع اينها را بيان ميكند و ميفرمايد: همانا بدترين مردم هستيد. شما تيرهايي هستيد در دست شيطان كه از وجود پليد شما براي زدن نشانه خود استفاده ميكند و به وسيله شما مردم را در حيرت و ترديد و گمراهي ميافكند.
تفسير غلط از قرآن
گاهي اميرالمؤمنين مشغول نماز بود يا بر سر منبر براي مردم سخن ميگفت؛ ندا در ميدادند و به او خطاب ميكردند كه يا علي! حق حاكميت جز براي خدا نيست، تو را و اصحابت را نشايد كه حكومت يا حكميت كنيد.
او در جواب ميگفت: سخني بحق است اما آنان از آن اراده باطل دارند. در پرتو حكومت است که مؤمن كار خويش را (براي خدا) انجام ميدهد و كافر از زندگي دنياي خويش بهرهمند ميگردد و خداوند مدت را به پايان ميرساند. به وسيله حكومت و در پرتو حكومت است كه مالياتها جمعآوري ميگردد، با دشمن پيكار ميشود، راهها امن ميگردد، حق ضعيف و ناتوان از قوي و ستمكار گرفته ميشود تا نيكوكار آسايش يابد و از شر بدكار آسايش به دستآيد.
خلاصه آنكه قانون خودبهخود اجرا نميگردد؛ فرد يا جمعيتي بايد تا براي اجراي آن بكوشند.
انفكاك تعقل از تدين نزد خوارج
وقتي اميرالمؤمنين، ابن عباس را فرستاد تا با اينها احتجاج كند به وي گفت: با قرآن با آنان استدلال مكن زيرا كه قرآن احتمالات و توجيهات بسيار ميپذيرد، تو ميگويي و آنان ميگويند، و لكن با سنت و سخنان پيغمبر با آنان سخن بگو و استدلال كن كه صريح است و از آن راه فراري ندارند. يعني آنان آن مقدار درك ندارند كه بتوانند از حقايق قرآن چيزي بفهمند و آنها را با مصاديق راستينش تطبيق دهند، بلكه با آنها با سنت سخن بگو كه جزئي است و دست روي مصداق گذاشته است. در اينجا حضرت به جمود و خشكمغزي آنان در عين تدينشان اشاره كرده است كه نمايشگر انفكاك تعقل از تدين است.
نتيجه مطالعه در احوال خوارج
مطالعه در احوال خوارج از اين نظر براي ما ارزنده است كه بفهميم چقدر در تاريخ اسلامي از لحاظ سياسي و از لحاظ عقيده و سليقه و از لحاظ فقه و احكام اثر گذاشتهاند.
فرق مختلف و دستهها هرچند در چارچوب شعارها از يكديگر دورند، اما گاهي روح يك مذهب در يك فرقه ديگر حلول ميكند و آن فرقه در عين اينكه با آن مذهب مخالف است روح و معناي آن را پذيرفته است. هنگامي كه نحلهها با هم معاشر باشند هرچند شعارها محفوظ است اما عقايد و سليقهها به يكديگر سرايت ميكند، همان طوري كه مثلاً قمهزني و بلند كردن طبل و شيپور از ارتدوكسهاي قفقاز به ايران سرايت كرد و چون روحيه مردم براي پذيرفتن آنها آمادگي داشت، همچون برق در همه جا دويد.
رخنه تفكر خوارج در تاريخ مسلمين
بنابراين بايد به روح فرقههاي مختلف پيبرد. وقتي كه روح فرقهها و حوادث تاريخي اول آنها را شناختيم بهتر ميتوانيم قضاوت كنيم كه در قرون بعد چه عقايدي از فرقهاي به فرقه ديگر رسيده و در عين حفظ شعارها و چارچوب نامها، روح آنها را پذيرفتهاند. از اين جهت عقايد و افكار نظير لغتها هستند كه بدون آنكه تعمّدي در كار باشد لغتهاي قومي در قوم ديگر سرايت ميكند. طرز تفكر خوارج و روح انديشه آنان (جمود فكري و انفكاك تعقل از تدين) در طول تاريخ اسلام به صورتهاي گوناگوني در داخل جامعه اسلامي رخنه كرده است. مذهب خارجيگري با اينكه ديري نپاييد اما روحش در تمام قرون و اعصار اسلامي جلوهگر بوده است تا اكنون كه عدهاي از نويسندگان معاصر و روشنفكر دنياي اسلام نيز طرز تفكر آنان را به صورت مدرن و امروزي درآوردهاند و با فلسفه حسي پيوند دادهاند.
سياست قرآن بر نيزه كردن و عبرتهاي آن
سياست «قرآن بر نيزه كردن» قرنها است كه كم و بيش ميان مسلمين رايج است. مخصوصاً هر وقت مقدسمآبان و متظاهران زياد ميشوند و تظاهر به تقوا و زهد بازار پيدا ميكند، سياست قرآن بر نيزه كردن رايج ميگردد. درسهايي را از اينجا بايد آموخت:
درس نخست
درس اول اين است كه هر وقت جاهلها و نادانها و بيخبرها مظهر قدس و تقوا شناخته شوند و مردم آنها را سمبل مسلمان عملي بدانند، وسيله خوبي به دست زيركهاي منفعتپرست ميافتد. اين زيركها همواره آنها را آلت مقاصد خويش قرار ميدهند و از وجود آنها سدي محكم جلو افكار مصلحان واقعي ميسازند. بسيار ديده شده است كه عناصر ضداسلامي رسماً از اين وسيله استفاده كردهاند، يعني نيروي خود اسلام را عليه اسلام بهكار انداختهاند. استعمار غرب تجربه فراواني در استفاده از اين وسيله دارد و در موقع خود از تحريك كاذب احساسات مسلمين خصوصاً در زمينه ايجاد تفرقه ميان مسلمين بهرهگيري مينمايد.
درس دوم
درس دوم اين است كه بايد كوشش كنيم طرز استنباطمان از قرآن صحيح باشد. قرآن آنگاه راهنما و هادي است كه مورد تدبر صحيح واقع شود، عالمانه تفسير شود، از راهنماييهاي اهل قرآن- كه راسخان در علم قرآناند- بهره گرفته شود. تا طرز استنباط ما از قرآن صحيح نباشد و تا راه و رسم استفاده از قرآن را نياموزيم، از آن بهرهمند نخواهيم گشت. سودجويان يا نادانان گاهي قرآن را ميخوانند و احتمال باطل را دنبال ميكنند. همچنان كه از زبان نهجالبلاغه شنيديد آنها كلمه حق را ميگويند و از آن باطل را اراده ميكنند. اين، عمل به قرآن و احياي آن نيست بلكه كشتن قرآن است. عمل به قرآن آنگاه است كه درك از آن دركي صحيح باشد.