کد خبر: 655352
تاریخ انتشار: ۰۷ تير ۱۳۹۳ - ۱۳:۱۶
انديشه‌ها و نظريات هيچ علمي در خلأ شكل نمي‌گيرد، بلكه هر علمي در چارچوبي خاص و برگرده مباني مخصوص تعريف مي‌شود
يوسف خيري *

انديشه‌ها و نظريات هيچ علمي در خلأ شكل نمي‌گيرد، بلكه هر علمي در چارچوبي خاص و برگرده مباني مخصوص تعريف مي‌شود از اين رو، رويه علمي علماي سلف اين بود كه قبل از پرداختن به مطالب و مسائل هر علمي به رئوس ثمانيه (تعريف، موضوع، غايت، روش، مسائل، مبادي تصوريه و تصديقيه و...) آن علم همت مي‌گماشتند و به طور شفاف آنها را تبيين و تحليل مي‌كردند. در اين نوشتار برآنيم تا به اين حقيقت بپردازيم كه اگرچه عموماً علوم اجتماعي موجود، به‌روشني به مباني فلسفي خود نپرداخته‌اند، اما عملاً تحت‌تأثير نگرش‌ها و پيش‌فرض‌هاي فلسفي قرار دارند.

مسائل و نظريات جامعه‌شناسي كه شاخه‌اي از علوم انساني و معارف بشري‌اند، طبيعتاً داراي مبادي و پيش‌فرض‌هاي نظري و عملي هستند: از بُعد نظري از مبادي و بنيان‌هاي معرفتي خاص و از بُعد عملي نيز از بسترها و زمينه‌هاي اجتماعي كه در به‌وجود آمدن يك نظريه يا توسعه آن دخيل بودند، متأثرند. پيش‌فرض‌ها اين استعداد و پتانسيل را دارند كه مي‌توانند محقق را در پاسخ گفتن به انواع سؤال‌هاي درون آن علم هدايت و رهنمون باشند. (1) نكته‌اي كه نبايد از آن غفلت كرد اينكه تفكيك مبادي عملي از مبادي نظري با اذعان به اين مطلب كه پيش‌فرض‌ها و مبادي عملي ريشه در مبادي نظري دارند، ‌به اين لحاظ است كه «مقبوليت برخي از مبادي نظري كه از طريق فرهنگ عمومي، يا جامعه علمي، و يا از طريق تأملات و دقت‌هاي نظري نخبگان حاصل مي‌شود، به همراه زمينه‌ها و انگيزه‌‌هايي كه كوشش و كار علمي را تشويق، تأييد يا اقتضا مي‌نمايند، در پديد آمدن و توسعه يك نظريه دخيل هستند. » (2) و الا جدا آوردن مبادي نظري اجتماعي از مبادي عملي وجهي نخواهد داشت. پس اگر هر بنيان علمي بر مباني و مبادي خاصي استوار است، عليهذا اگر مباني جامعه‌شناسي اسلامي باشد علم حاصل از آن اسلامي و چنانچه مبادي جامعه‌شناسي پوزيتيويستي و مادي باشد علم حاصل از آن نيز مادي و سكولار خواهد بود.

انفكاك‌ناپذيري علوم اجتماعي از مباني و پيش‌فرض‌هاي فلسفي

جامعه‌شناسان خيلي مختصر و گذرا به بحث مبادي و پيش‌فرض‌هاي جامعه‌شناسي پرداخته‌اند. از جمله جامعه‌شناساني كه تا حدودي به اين بحث توجه داشته و مبادي را قبل از مسائل آورده آقاي «گولدنر» است. ايشان نقش عمده‌اي براي پيش‌فرض‌هاي جامعه‌شناسي قائل است. وي معتقد است كه جامعه‌شناسي موجود داراي دو نوع اصل پيشين است كه اينها خواه، ناخواه، آگاهانه يا ناآگاهانه بر تحقيقات سايه مي‌افكنند و با تغيير اينها مسائل و محتواي جامعه‌شناسي تغيير خواهد كرد.(3)

از مهم‌ترين پيش‌فرض‌هايي كه گولدنر اشاره مي‌كند، نوع نگاه جامعه‌شناس به جامعه و انسان است. ايشان در واقع دليل رد يا قبول اغلب نظريه‌هاي جامعه‌شناختي را كه آگاهانه تنظيم شده‌اند، به مفروضات دو گانه بر مي‌گرداند، كه اين پيش‌فرض‌ها يا صريحاً مطرح شده‌اند كه آنها را فرضيات مسلم (

Postulations) نامگذاري مي‌كند، يا اين فرضيات نامشخص هستند و اسمي از آنها آورده نمي‌شود و در كنار فرضيات مسلم عمل مي‌كنند؛ او اين فرضيات را فرضيات كلي (domain assumption) مي‌نامد. وي مفروضات كلي را به مفروضات جهاني (World hypotheses: مفروضاتي كه اعتقاداتي بسيار كلي را در مورد جهان در بر مي‌گيرند كه در همه موارد قابليت كاربرد دارند.) و مفروضات زمينه‌اي (background assumption: مفروضاتي كه در مورد يك حيطه يا زمينه خاص و اعضاي آن به‌كار برده مي‌شود.) تقسيم مي‌كند. وي در خصوص مفروضات كلي معتقد است كه اينها زمينه ساخت فرضيات مسلم را فراهم مي‌آورند؛ و از آنجا كه به وضوح بيان نمي‌گردند، مورد توجه اصلي نظريه‌پرداز قرار نمي‌گيرند. لذا به اينها فرضيات حاشيه‌اي نيز گويند. با اينكه فرضيات كلي در بطن فرضيات مسلم يك نظريه وجود دارند و همراه آنها عمل مي‌كنند ولي مبناي اصلي بسياري از انتخاب‌ها بوده و فرضيه‌هاي مسلم را به هم پيوند مي‌دهند و درمحققين و خود تحقيق تأثير مي‌گذارند.

گولدنر رد يا قبول نظريه‌ها را بيشتر متأثر از مفروضات كلي مي‌داند؛ او حتي منشأ معاني اضافي را كه علاوه بر معاني قراردادي در نظريه‌ها و مفاهيم اجتماعي موجود است همين مفروضات مي‌داند. پس طبيعي است اگر اين فرضيات كلي با فرضيات شنوندگان سازگار باشد در اين‌صورت به‌راحتي پذيرفته مي‌شود. و الا مردود اعلان مي‌شود. (4)

در واقع مي‌توان گفت كه نظريه‌هاي هر علمي از پيش‌فرض‌هاي آن علم متأثر است و در تأثير گزاره‌هاي فلسفي و متافيزيك بر علوم انساني و علوم اجتماعي جاي ترديد و انكار وجود ندارد. اين تأثير در نظريه‌هاي جامعه‌شناختي بسيار ملموس‌تر و محسوس‌تر از روابط فلسفه با ساير رشته‌هاي علمي مي‌باشد. به حدي رابطه‌ ديدگاه‌هاي فلسفي با نظريه‌هاي جامعه‌شناختي شديد است كه مي‌توان ادعا نمود كه همه يا غالب نظريه‌هاي جامعه‌شناختي در حاشيه ظهور و تحولات ديدگاه‌هاي فلسفي، تولد، رشد و توسعه يافته‌اند. از اين رو مي‌توان منحني تغييرات هر نظريه جامعه‌شناختي را تابعي از تغييرات يك انديشه فلسفي دانست براي مثال جامعه‌شناسي پوزيتيويستي رايج و نظريه‌هاي آن در حاشيه جريان پوزيتيويستي معرفت از قرن نوزدهم شكل گرفته، ‌هماهنگ با فراز و نشيب‌هاي جريان پوزيتيويستي نزديك به دو سده حركت كرده و همراه با افول اين جريان راه زوال را پيموده است، ‌يا جامعه‌شناسي ماركسيستي به دنبال فلسفه ماركسيستي پديدار شده و با تحول و تطور فلسفه، ‌ماركسيستي، ‌جامعه‌شناسي آن دچار تحول شده است و همچنين تغيير در فلسفه پديدار‌شناسي در نظريه‌هاي جامعه‌شناسي بازتاب داشته و بر همين منوال انديشه‌هاي تفهمي ماكس وبر در حاشيه و متأثر از تأملات فلسفي كانت وديلتاي شكل گرفته است. (5)

پس چنانكه ملاحظه شد در بيشتر موارد جامعه‌شناسان به طور ناخود‌آگاه در بسترهاي فلسفي حركت مي‌كنند و به لوازم آن نيز پايبند مي‌شوند و در برخي موارد فلاسفه در حوزه‌ها و پارادايم‌هاي جامعه‌شناختي آثار و نتايج انديشه‌هاي فلسفي خويش را تعقيب مي‌كنند.

مباني فلسفي به مثابه روح حاكم بر پيكره علوم اجتماعي

اگر علم جامعه‌شناسي را به يك موجود زنده تشبيه كنيم اين موجود زنده داراي قلب، چشم، ‌سر، سيستم عصبي و اعضاي گوناگون و روح است. روح و جان جامعه‌شناسي، متافيزيك يا فلسفه‌اي است كه نظريه با استفاده از آن شكل مي‌گيرد. در عين حال كه روح با چشم ديده نمي‌شود، هيچ بخشي از بدن از آن خالي نيست و آثار و نتايج روح در همه اندام و اعضا آشكار مي‌شود. مبادي فلسفي و متافيزيك نسبت به جامعه‌شناسي همين نقش را دارد و جامعه‌شناسي در تمام دوران حياتش حتي در دوران ضديتش با فلسفه يك رهيافت فلسفي بوده و از ابزار عقل و برهان استفاده مي‌كرده است و هيچ مكتب جامعه‌شناختي را نمي‌توان پيدا كرد كه ريشه در آراي نظري و مباني فلسفي نداشته باشد. (6) از اين رو با اطمينان مي‌توان گفت كه بخش قابل توجهي از اختلافات در محتوا و نظريه‌هاي جامعه‌شناسي به همين مبادي و مباني بر‌مي‌گردد. (7)

آگوست كنت و انگاره بي‌نيازي علم از فلسفه

«اگوست كنت» بنيانگذار جامعه‌شناسي به دليل نا‌آشنايي با مباحث فلسفي و شتابزدگي و عمل‌زدگي مفرط، علم را به‌طور عام و جامعه‌شناسي را به‌طور خاص از متافيزيك و فلسفه بي‌نياز دانست. او خيال مي‌كرد فلسفه نوعي روش معرفت است كه به حس و تجربه بي‌توجه و به پنداره‌ها و سازه‌هاي ذهني بسنده مي‌كند به همين دليل همه علوم
ما قبل مدرن را با اين اتهام دروغ كه بيگانه با تجربه‌اند، فلسفه ناميده و رد كرده است. تعريف كنت در بين جامعه‌شناسان جا افتاد و غفلت او از متافيزيك استمرار يافت.

هر علمي براساس مباني فلسفي و متافيزيك خود شكل مي‌گيرد؛ جامعه‌شناسي نيز چنين است و چون جو و محيط حاكم بر تحقيقات و مطالعات علوم انساني به ويژه جامعه‌شناسي رايج مادي بوده لذا اين ديد مادي نسبت به جهان و انسان به عنوان يك مبنا و اصل موضوعي در عمق فكر و انديشه محققان اين رشته نفوذ كرده است و جامعه‌شناسان كلاسيك بي‌آنكه بدانند (ناآگاهانه) بر بنيان‌هاي فلسفي فراواني تكيه كرده‌اند، كه ريشه در پوزيتيويسم دارند و با آنكه مي‌خواستند فلسفه و متافيزيك راكنار بگذارند، دوباره به آن گردن نهادند.

عدم شناخت صحيح و بدبيني نسبت به دين را بايد يكي از مشخصات چنين علومي برشمرد و از جامعه‌شناسي كه بزرگ‌ترين رسالتش را نفي و رد هر گونه اعتقاد ديني و متافيزيكي قرار داده، نمي‌توان انتظار داوري بي‌طرفانه و منصفانه درباره دين و ماوراء طبيعت داشت. (8)

پوزيتيويسم فلسفه پنهان جامعه‌شناسي موجود

براي نشان دادن پوزيتيويستي بودن مباني جامعه‌شناسي از باب نمونه به مواردي از متون و نصوص جامعه‌شناسان معروف اشاره مي‌كنيم:‌

1- دوركيم يكي از بنيانگذاران جامعه شناسي تصريح كرده براي رسيدن جامعه‌شناسي به مقام علم برتر، همانگونه كه آگوست كنت مي‌گفت، ‌قدم اول عبارت است از حذف مطلق و طرد دائمي ماوراء طبيعه و عقايد سنتي مبتني بر آن و همچنين عدم اعتقاد به روح لازمه درست انديشيدن است. (9)

2- باتومور گفته: ‌كنت مبدع جامعه‌شناسي، انديشه رباني را به مثابه يك لغزش فكري مي‌نگرد كه با اعتلاي علم جديد نابود مي‌شود. (10)

3- ريمون آرون در كتاب مهم « مراحل اساسي سير انديشه در جامعه‌شناسي» آورده است كه دوركيم خواسته است كه در همه عمرش متفكري پوزيتيويست و مومن به علم باقي بماند، يعني جامعه‌شناسي باشد قادر به مطالعه پديده‌هاي اجتماعي به عنوان اشيا و مشاهده‌ آنها از بيرون و تشريح آنها به نحوي كه متخصصان علوم طبيعي نمودهاي طبيعي را تشريح مي‌كنند. (11)

4- ژان پل‌ويلم بيان داشته: جامعه‌شناسي ‌خود زاده تجدد و نوگرايي است و زير سؤال بردن دين بخشي از عناصر متشكله اين جامعه‌شناسي است و جاي تعجب نيست كه جامعه‌شناسي به عنوان يك علم مثبت اجتماعي، براين باور بودكه مي‌تواند پايه‌هاي علمي يك نظام اخلاقي غير ديني را پي‌ريزي كند كه از قيد و بند عناصر اساطيري مولود اديان خالي است؛ يا حتي جامعه‌شناسي خود را به عنوان جايگزين دين و فلسفه و ماوراء طبيعت محسوب كرده و كمترين پيامد ورود جامعه‌شناسي در جريان نوگرايي و تجدد اين بوده كه جامعه‌شناسان به تجدد و نوگرايي به عنوان روندي مخالف با دين‌گرايي بنگرند. (12)

5- دكتر شجاعي‌زند به صراحت آورده كه: ‌جامعه‌شناسي در دوره‌اي تولد يافت كه علم تجربي خود به فلسفه مهاجمي مبدل گرديده بود و از موضعي رفيع با برپا داشتن حصار معناداري بر پايه اثبات‌پذيري تجربي، هر دعوي متصف به صبغه كلام و متا‌فيزيك را از فضاي دانش و معرفت طرد مي‌كرد (13) اينكه جامعه‌شناسي با پوزيتيويسم تجربه‌گرايي متطرف آغاز مي‌شود، تصادفي نيست؛ بلكه گواه روشني است بر اينكه اين علم از بستر و زمينه عيني ‌گرا برخاسته و وابستگي جامعه‌شناسي به آن جوهري است.

البته چنانكه تأمل شود به‌راحتي فهميده مي‌شود كه خود پوزيتيويسم از ده‌ها گزاره متافيزيكي و معرفت‌شناسي بهره گرفته كه صرف‌نظر از صحت و سقمشان، فاقد هويت تجربي و آزمون‌پذيري است.

نظريه‌هاي جامعه‌شناسي بازتاب مباني بنيادين در حوزه‌هاي معرفت‌شناسي، هستي‌شناسي، انسان‌شناسي، جهان‌شناسي و روش‌شناسي است و از آنجا كه مبادي همچون خون و روح در تن علم جريان دارد و در حدوث و بقا ‌همراه آن است، (14) لذا بجا و ضروري است به‌طور وافي وكافي به مباني پوزيتيويستي جامعه‌شناسي رايج پرداخته شود؛ چراكه پوزيتيويسم فلسفه پنهان جامعه‌شناسي موجود است.

*عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشكي تبريز

 

منابع و مآخذ

1. گروهي، 1379، كتاب دوم حوزه و دانشگاه ويژه‌نامه، قم، ‌پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، صفحات: 39- 38

2. پارسانيا، حميد، 1376، حديث پيمانه، قم، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي، صفحه: 2

3. گولدنر، الوين، 1368، بحران جامعه‌شناسي غرب، ترجمه فريده ممتاز، تهران شركت سهامي انتشار چاپ اول، صفحات: 56- 46

4. گولدنر، همان، صفحات: 56- 46

5. پارسانيا، حميد، 1387، بنيادهاي جامعه شناسي معرفت، قم، صفحه: 6

6. شجاعي زند، علي رضا، 1380، دين، جامعه و عرفي شدن جستارهايي ‌در جامعه‌شناسي دين، تهران، نشر مركز، صفحه: 145

7. پارسانيا، همان، صفحه 5

8. رجبي، محمود، خرداد 1367، مباني جامعه‌شناسي دين، مجله نور علم، ش 26، صفحه: 100

9. رجبي، همان، ص: 109

10. رجبي، همان، ص: 109

11. باتومور، 1370، جامعه‌شناسي، ترجمه حسن منصور، صفحه: 270

12. ويلم، ژان پل، 1377، جامعه‌شناسي اديان، ترجمه عبدالرحيم گواهي، نقد و بررسي استاد محمد‌تقي جعفري، تهران، موسسه فرهنگي انتشاراتي تبيان، صفحه: 131

13. شجاعي‌زند، عليرضا، 1380، دين، جامعه و عرفي شدن جستارهايي ‌درجامعه‌شناسي دين، تهران، نشر مركز، صفحه: 129

14. آرتوربرت ادوين، 1369، مبادي ما بعد‌الطبيعي علوم نوين، ترجمه عبدالكريم سروش، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي و مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالي، صفحه: 11 از مقدمه

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها