63 سال قبل در چنين روزهايي، تشكلي به نام «حزب زحمتكشان ملت ايران» در عرصه سياسي ايران ظاهر گشت كه در دوران خطير نهضت ملي ايران نيز ادوارِِِ بعد از آن نقشي مهم و درخور تحليل ايفا نمود. نام «زحمتكشان ملت ايران» توسط خليل ملكي بر اين تشكل نهاده شد، اما اداره كننده واقعي آن كسي جز «دكتر مظفر بقايي كرماني» رجل سياسي نامدار آن دوره نبود.
اگرچه اين حزب بعد از انشعاب ملكي و يارانش و نيز انتساب قتل تيمسار محمود افشار طوس رئيس شهرباني دولت موقت، به شدت تضعيف و عملاً به يك «محفل» سياسي مبدل گشت، اما كاركرد شخص بقايي درجريانات سياسي كشور تا دوره مرگ وي همچنان ادامه يافت. به عبارت ديگر بعد از دوران نهضت ملي، حزب موسوم به زحمتكشان منزل و مأواي مريدان بقايي بود كه فرمانش را به جان ميبردند. جاي آن است كه محققان تاريخ معاصر ايران، درباب كاركرد اين حزب و نيز كارنامه شخص مظفر بقايي تأملي بيشتر روا دارند.
مظفر بقايي كرماني كه بود؟
پدر دكتر مظفر بقايي يعني «ميرزا شهاب كرماني»، از انقلابيون عصر مشروطه بود. او در ساحت تجدد حركت ميكرد و در مجلس پنجم به نفع تغيير سلطنت رأي داد. مظفر بقايي در دوره پانزدهم مجلس، جزو اكثريت بود. او مدافع دولت ساعد و هژير بود و حتي به آنها رأي موافق داد. سپس در جريان تأسيس حزب دموكرات قوامالسلطنه عضو فعال حزب بود.
بقايي در دوران نهضت ملي
درست با آغاز فعاليت گسترده آيتالله كاشاني و سازمان فداييان اسلام، بقايي چهره عوض كرد. او حزب زحمتكشان را با خليل ملكي و گروه انشعابي حزب توده ايران تأسيس كرد. در داخل حزب دو جناح وجود داشت، يك جناح ماركسيست به رهبري خليل ملكي و جناح ديگر بقايي و دوستدارانش. از زمان رزمآرا تا پايان حكومت دكتر مصدق (1332ـ1328) اوج فعاليت بقايي بود، يعني درست در زماني كه امريكاييان در ايران براي خود جولانگاهي داشتند و كفه قدرت از انگليس به سود امريكا سنگيني ميكرد.
در جريان 30 تير 1330 بقايي به دنبال «تضعيف نهضت ملي شدن نفت» و اختلاف ميان كاشاني و مصدق بود؛ گرچه دكتر محمد مصدق به عنوان يك ليبرال، غربگرا و مليگرا تفكرات جدايي دين از سياست را داشت و حتي طرفدارانش نيز در اين زمينه افراط ميكردند. از سوي ديگر آيتالله سيد ابوالقاسم كاشاني به عنوان مدافع مذهب، طرفدار تلفيق دين و سياست بود، اما در جريان حركت انقلابي مردم، چهره بقايي را ميتوان به عنوان عنصري مشكوك دانست.
چند و چون «مبارزه» به شيوه بقايي!
بزرگترين افتخار بقايي و يارانش اين بود كه ما در عصر پهلوي مبارزه كردهايم، بهخصوص در سالهاي 1324 تا 1332 و 1339 تا 1344. با نگاهي گذرا به حوادث آن دوران و نحوه مبارزه دكتر بقايي و مشي مبارزان ديگر درمييابيم مبارزات بقايي نهتنها ضد استعمار و ضد استبداد نبوده، بلكه حركتي در جهت ابقا و حفظ رژيم بوده است. از جمله منابع مطمئن براي شناخت خط مشي حزب زحمتكشان و دكتر بقايي كتاب «در پيشگاه تاريخ چه كسي منحرف شد» است.
درست در دوراني كه حركت انقلابي مردم ميرفت تا بساط سلطنت را از ميان بردارد و جاي پاي استعمار را ناهموار كند، آقاي دكتر بقايي در انديشه مبارزه در چارچوب قانون اساسي و تعديل قدرت دولت و زير سؤال بردن مسئولان ردههاي سوم و چهارم نظام بود. بيانات دكتر بقايي در عدم صلاحيت دادگاه سال 1340 ـ چون دادگاه وي را ضد سلطنت ميداند و او اين اتهام را رد ميكند و معتقد است بر طبق قانون عمل كرده است، زيرا در تشكيل پرونده عليه بقايي رعايت اصول و موازين قانوني نشده و در موقع انتخابات دست به فعاليت سياسي زده است و... ـ مؤيد اين حركت مشكوك اوست.
انتقاد ايشان به دكتر اقبال نيز جالب است. به اقبال خرده ميگيرد كه چرا خود را غلام خانهزاد! ميداند، زيرا عموماً غلامان خانهزاد به ارباب خود خيانت ميكنند!
يك داوري تاريخي درباره بقايي
كيانوري درباره موضع بقايي نسبت به قوام معتقد است:«بقايي در ابتدا عضو حزب دموكرات قوامالسلطنه و تشكيلدهنده شعبه حزب قوام در كرمان بود. قوام نزديكترين فرد به او بود. اينكه كساني ادعا ميكنند او از قوام دور شد، نادرست است». (1)
در سال 1341 بقايي طي سخنراني خود به شريفامامي حمله و او را متهم به نقض قانون اساسي كرد. اين در دوراني است كه امريكا به دنبال تحول و تغيير سياست جهاني خود، بالاخص در ايران بود. هدف غرب فقط حفظ موقعيت خود در منطقه و پيدا كردن فرد لايقي بود كه در اطاعت و مأموريت قويتر از محمدرضا باشد. در چنين موقعي رهبر سازمان «نگهبانان آزادي» به ميدان آمد، اما او حدود خود را ميدانست و بايد باقي ميماند. وي در 22 شهريور دستگير شد و مطبوعات رژيم با طمطراق خاصي موضوع را اعلام كردند. در 14 تير 1339 بقايي آزاد شد و در 15 بهمن همان سال به كرمان رفت و در حوزه انتخاباتي خود عليه دولت وقت مطالبي را عنوان ساخت. پس از 24 ساعت بار ديگر دستگير و به اصطلاح روانه زندان و در خرداد 1340 در دادگاه نظامي محاكمه شد. او در دفاعيات خود بحث آزادي را مطرح كرد و گفت: «تلگرافي از كرمان به پيشگاه اعليحضرت همايوني مخابره كردم...(2)». در دادگاه سرهنگ امينپور مدافع بقايي شد و اتهامات را رد و وي را تبرئه كرد، اما وي در دفاعياتش مسائل انتخابات را مطرح و به محاكمه در دادگاه نظامي اعتراض كرد و گفت:«من نه اهانت به ارتش و نه به مقام سلطنت كردم» (3) اما اتهام اصلي وي اهانت به «...دكتر اقبال است كه اميد ساقط شدنش را داشت...».(4) وي در تلگرافش به شاه راجع به لزوم حسن جريان انتخابات(5) گفت و شاه پاسخ داد:«تأكيد كنيد بر حسن جريان...». وي در نامهاي كه به شاه نوشت، از مهندس شريفامامي گلايه كرد:«قانون اساسي را زير پا ميگذارد»(6) و سپس اضافه كرد «اعليحضرتا! در جايي كه اعليحضرت همايوني تا اين حد به حفظ قانون اساسي اصرار ميفرمايند دولت جناب آقاي مهندس شريفامامي بدون رأي مجلس و با فرمان اعليحضرت به روي كار آمده است و بالطبع هر نوع عمل ايشان بيشتر به شاهنشاه نسبت داده ميشود...».(7) او در مورد تفاوت سازمان «نگهبانان آزادي» و «حزب زحمتكشان» اشارهاي به سوابق حزب كرد كه «يك مبارزه سياسي مسلكي نيست، بلكه اين حزب زحمتكشان ملت ايران است كه مخالفت خود را با مرام كمونيسم اعلام داشته است. از پيشگاه اعليحضرت همايوني استدعا دارد به دولت جناب مهندس شريفامامي تفهيم فرماييد كه در نتيجه اختلاط اشتباهآميز فعاليت سازمان «نگهبانان آزادي» رشوهاي به همسايه شمالي باشد...». (8)
بقايي و حزبش به مثابه سوپاپ اطمينان
بقايي خود از يك سو به دنبال نام و شهرت بود و از سوي ديگر رژيم تلاش ميكرد او را سوپاپ اطمينان قرار دهد تا شايد از اين رهگذر مبارزه اصولي و زيربنايي روحانيت در برابر رژيم كمرنگ و بياثر جلوه كند.
اگر تمامي نطقها و بيانيههاي دكتر بقايي يا سازمان نگهبانان آزادي يا حزب زحمتكشان ملت ايران را جمع كنيم چيزي فراتر از انتقاد «يك روزنامهنگار به عملكرد سطحي مسئولان» نيست، اما وي در لباس ليدر حزب و يك عنصر سياسي كه نزديك به دو دهه در صحنه سياست بود، سعي ميكرد افكار عمومي را به سوي مسائل فرعي منحرف كند. غافل از اينكه از ابتدا دهه 40 جريانات سياسي همه به بنبست رسيدند و رهبران سياسي و احزاب توان رهبري و هدايت مبارزه را نداشتند و ملت گمشده خود را در ميان علما و مراجع ميجستند. در واقع مظفر بقايي با تشكيل حزب زحمتكشان ملت ايران و سازمان نگهبانان آزادي سعي ميكرد خود را رهبري بيبديل، متفكري بزرگ و سياستمداري قوي جلوه دهد.
افول حزبي كه «زحمتكشان» نام گرفته بود
پس از اخراج خليل ملكي و يارانش از حزب در سال 1331، در حقيقت از حزب زحمتكشان جز نامي باقي نماند. او ديكتاتوري خودرأي بود كه هيچگاه حاضر نبود به انتقادات و پيشنهادهاي همان تعداد اندك در تشكيلات پاسخ دهد. او «ميفرمود» و اعضاي حزب كه عموماً از 30، 40 نفر تجاوز نميكردند بايد «اطاعت كنند». حزب حالت محفل داشت: هفتهاي يك جلسه صرف چاي و صحبت از اطراف. قبلاً در دهههاي 20 و 30 به دليل وضعيت خاص سياسي او توانست بر موج اعتراضات و عصيان مردم سوار شود و بتازد. در حقيقت بقايي پايگاه و جايگاه خاصي در ميان مردم نداشت. بلكه موقعيت سياسي مملكت، بهخصوص سالهاي 1325 تا 1332 و در سالهاي 1338 تا 1342 يك موقعيت استثنايي فعاليت بود كه امثال بقايي با استفاده از آن فرصت براي خود پايگاه و جايگاه درست ميكردند. در سال 1339 نيز فعاليت سازمان نگهبانان آزادي در همين راستا بود.
چهره دروني و بيروني بقايي
نكته ديگر چهره دروني و بيروني بقايي است. او در انظار مردم به عنوان آزاديخواهي و درون حكومت دوست سرلشكر پاكروان، رياست ساواك بود و در پشت اين با سفارت امريكا، لانه جاسوسي نيز ارتباط داشت. اسناد بهجا مانده از ساواك نشانگر آن دوستيهاست و اسناد لانه جاسوسي ارتباط تنگاتنگ و عملكرد سياسي وي از سالهاي 1325 تا 1365 و گرايش بقايي به امريكا را نشان ميدهد. دكتر بقايي در سالهاي 1338 و 1339 با توجه به سوابق نادرست و افشاي ماهيت حزب زحمتكشان ملت ايران، سازمان نگهبانان آزادي را تأسيس و با تشكيل اجتماعات در تهران و كرمان سعي كرد موقعيت بلندي به دست آورد. چه او ميخواست با روش مبارزه پارلمانتاريسم به مجلس راه يابد. وي دولت فلج و ضعيف اقبال را بهانهاي براي دستيابي به اهدافش قرار داد. قابل ذكر است در همين دوران جبهه ملي و عناصر سياسي بار ديگر فرصتي به دست آورده بودند تا وارد صحنه سياسي كشور شوند.
بقايي از منظر عناصر و جريانات متنوع سياسي
چهره سياسي مظفر بقايي مورد نقد، بررسي، تحليل و تخطئه اكثر جريانات سياسي و انقلابي قرار گرفت. شايد در يك كلام بتوان گفت وي مورد حمله همه نيروهاي سياسي، ملي، چپ، شاهنشاهي، اسلامي و...است و اين نقاديها يك سويه و يك گونه نيست بلكه هر كسي با نگاه خاص خود به او نگريسته است.
دستهاي او را مزدور انگليس ميدانستند و از موضع چپ يا راست وي را نقد ميكردند. گروهي او را جاسوس امريكا قلمداد ميكردند و شواهد و قرائني براي اين رابطههاي پنهان عنوان ميساختند. جمعي از او عنصري ساواكي و درباري ترسيم كرده بودند و ارتباط تنگاتنگش با پاكروان و درباريان را دليل نوكري و مأموريت خاص وي ميشمردند. عدهاي از او عنصري فرصتطلب و مقامپرست ياد ميكردند كه بر مركب نفس و مقامپرستي سوار ميشد و بر مزارع قيام و انقلاب ميتاخت و زمين را آماده سيلاب ميكرد. مريداني وي را عنصري ملي، شخصيتي سياسي و مربي اخلاق معرفي ميكردند و چون سالكي بر گرد مراد ميگشتند.
در اين ميان بايد او را از لابهلاي غبارهاي اسناد، مدارك، قضاوتها و تحليلها بيرون آورد و شناختي نسبتاً واقعبينانه از او ارائه داد و بهدور از هر گونه حب و بغض موقعيت وي را در پنج دهه (1365-1320) در گذر قضاوت تاريخنگاران، ياران نيمهراه، دوستان عهدشكن و رفقاي همراهش كه در مقاطع خاصي يا به دليل عدم شناخت و عدم درك از وضعيت يا به هر صورت با انشعابات و...راه را به سوي ديگري رفتند، قرار داد.
دكتر مظفر بقايي را ميتوان در دادگاه تاريخ محاكمه كرد كه از سوي افراد، جريانها، احزاب، سازمانها و شخصيتهاي گوناگون متهم به انواع و اقسام اتهامات است. سازمان فدائيان اسلام وي را متهم به توطئه در جدايي افكندن ميان آيتالله كاشاني، روحانيون و مردم متدين ميكند. مورخان و تحليلگران مذهبي وي را از مصاديق عناصر نفوذي در بيت آيتالله كاشاني ميدانند كه نهتنها توانست به نام آن بزرگوار كارهايي انجام دهد، بلكه فرزندان وي را مريد خود ساخت.
حزب توده ايران از موضع منافع اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي و جهان كمونيسم او را مزدور امريكا و حركتش را در راستاي منافع غرب ميشمرد.
طرفداران خليل ملكي كه در ابتدا با وي ائتلاف و حزب زحمتكشان ملت ايران را تأسيس كرده بودند، او را متهم به خودخواهي، غرور و انحصارطلبي كردند كه در راه رسيدن به مقام به نهضت ضربه وارد آورد.
مليون و طرفداران دكتر محمد مصدق او را متهم به تكروي، فردگرايي، توطئه، درگيري درون جبهه ملي و نهضت ملي شدن صنعت نفت كردند كه به خاطر حفظ منافع انگلستان وي همچون مزدوري در راه ابقاي منافع انگليس حركت كرد.
طيف شاهنشاهي، مروجان و مدافعان رژيم پهلوي او را متهم به فرصتطلبي و سرپيچي از تمامي اوامر ملوكانه كردند و اينكه چرا مثل شعبان بيمخ و...مطيع نبود و بايد همواره در راه بقاي رژيم علناً كار ميكرد.
مورخان او را عنصري مشكوك و آدمي متضاد ميدانند كه در هر فرصت و موقعيتي براي رسيدن به اهداف و خواستههاي خود دست به انواع كارهاي غيرمشروع ميزند و برخلاف عرف و منافع ملي حركت ميكند و همسويي او را با رژيم و غرب و ضرباتي كه در حساسترين مواقع بر پيكر انقلابيون وارد آورد، غيرقابل توجيه ميدانند و تا منتشر نشدن تمامي اسناد و مدارك ساواك، انقلاب اسلامي و غرب او را در هالهاي از ابهام تصوير ميكنند.
بقايي در پي اعاده حيثيت به خود، پس از پيروزي انقلاب
دكتر مظفر بقايي پس از انقلاب كتابي به نام «شناخت حقيقت يا دكتر مظفر بقايي كرماني در پيشگاه تاريخ» منتشر كرد. كتاب بالغ بر 550 صفحه در قطع وزيري و مجموعهاي از اعلاميهها، بيانيهها، نامهها، مصاحبهها، دفاعيات و نطقهاي حزب زحمتكشان ملت ايران و دكتر بقايي است. اين كتاب بهنوعي در راستاي اعاده حيثيت براي فردي است كه چهرههاي متضاد و معارض دارد و در لباس آزاديخواهي و دفاع از آزادي ملت ايران در جهت منافع غرب خاصه امريكا و دربار حركت ميكرد.
و سرانجام: بقايي منتقدي براي كارگزاران دست دوم و سوم رژيم
بهظاهر وي منتقد سياسي بود، اما اين انتقاد حتيالمقدور در سطوح پايين يا در مورد بعضي از كارگزاران دست دوم و سوم بود. چه مشي بقايي دفاع از دربار، شاه و خاندان پهلوي و مبارزه در چارچوب قانون اساسي بود و هيچگاه نه به خود اجازه ميداد و نه به اطرافيان كه عليه محمدرضا پهلوي و نظام شاهنشاهي مبارزه كنند. او اسائه ادب به ساحت اعليحضرت را دوست نداشت. ارتباط مستقيم با ساواك و پاكروان از يك سو و مرتبط بودن با لانه جاسوسي امريكا در ايران از سوي ديگر براي مرزهاي ممنوعه بهشمار ميرفت. حتي اين مشي را پس از پيروزي انقلاب اسلامي هم حفظ كرد.
پينوشتها
1- گفتوگو با تاريخ، كيانوري، تهران، ص 275
2- دكتر مظفر بقايي در پيشگاه تاريخ چه كسي منحرف شد؟ دكتر مصدق يا دكتر بقايي، ص 21
3- همان ص 22
4- همان، ص 26
5- همان، ص 101
6- همان، ص 483
7- همان، ص 484
8- همان، ص 484