ابوي ميگويد: آزادراه تهران ـ شمال، گل بود به چمن نيز آراسته شد.
ميگويم: ما كه عادت داشتيم در ماجراي ساخت آزادراه تهران ـ شمال، بنياديها بروند چينيها بيايند، بنياديها بيايند چينيها بروند، دولتيها بكشند جلو فنلانديها عقب بكشند، بنياديها دولتي شوند چينيها بنيادي و دولتيها چيني بنيادي! به صورت علميتر يعني خريد و فروش زمينهاي آزادراه و اطرافش با بنياد باشد، ساخت و سازش با چينيها، نگاه كردنش با فنلانديها، اطلاع رساني و منم منمش با دولت و حسرتش با مردم!
ابوي ميگويد: نه قصه گل و چمن و ببعي به اين لطيفهها كه ميگويي نيست، بودارتر است.
ميگويم: پس لابد موضوع خيانت دوباره چينيها مطرح است. جاسوسي اطلاعات ميدان نفتي آزادگان و فروش اطلاعات و عقد قرارداد با عراق مدنظر حضرتعالي است. حتماً كاشف به عمل آمده كه اينجا كارهايي كردهاند!
ابوي ميگويد: نه! از اين بلاها كه نميشود حرف زد. مگر وقتي روسها در ميدان مشترك آذر، اطلاعات اين ميدان را براي توسعه همين ميدان در سمت عراق فروختند ما لام تا كام حرف زديم؟
ميگويم: پس قصه اين آزادراه چيست؟ اگر ربطي به چين ندارد، نكند مربوط به باغ گل و گياه بنياد در ساختمان اصلياش دارد؟ محل جديد گعده حلقه شوراي امنيت ملي و جلسه آشتي كنان با حلقه نياوران است لابد. ناف آرژانتين!
ميگويد: چقدر تو عجولي پسر. جلويت را نگيرند زمين را به آسمان ميبافي! قاسم احمدي لاشكي عضو كميسيون آموزش مجلس گفته اگر مذاكرات به نتيجه برسد، بنياد آزادراه مذكور را ميسازد، در غير اينصورت احتمالا آزادراه تهران ـ شمال را چينيها ميسازند.
ميگويم: اينكه 20 سال است شده بازي موش و گربه. از گل و چمن و... حرفي نيست.
ميگويد: ادامهاش را بشنو كه گفته؛« نگاه خيلي خوبي رئيس مجلس به اين پروژه دارد و وي اعلام كرده اين جاده كشش كافي را براي حملونقل ندارد و اگر وزارت راه ميتواند بين اين آزادراه يك لاين مترو پيشبيني كنند.»
ميگويم: گرفتم. رئيس مجلس رفته باغ گل، مترو چيده! ما كه بخيل نيستيم. 20 سال ديگر رويش.
ميگويد: هرچي! بد است همه به فكر هم اند!
ميگويم: نه. فقط اگر بناست مترو را هم اين و آن بكشند و نكشند، تو را به خدا به خاطر جلوگيري از انقراض نسل سگها در محدوده تهران تا شمال به چينيها ندهند.
ميگويد: يا للعجب! اين ديگر چه حكايتي است؟
ميگويم: سربازان بيتجربه چيني(شما بخوانيد كارگران ماهر راهساز چيني) گاهي خورد و خوراكشان را از سوپرماركتهاي ايران تهيه نميكردند و همين امر باعث شد كه مسير آزادراه كم جنبنده شود.
ميگويد: سربازها؟ سگها؟ راهسازي؟ بوم!
ميگويم: اين قصه گل و چمن كه يكي دو تا نيست. سرباز كه پول نميگيرد. ميآيد كارگرياش را ميكند و ميرود. تازه مأموريت خارجي هم رفته و آمده ايران را هم ديده... . سگ هم خوراك لذيذ چينيهاست... . راهسازي هم كه... .
ابوي حالش درهم است. براي ابوي آب ميآورم تا حالش جا بيايد.
ميگويد: كاش زندگي كردن، حرف زدن و خرج كردن به اندازه اين آب خوردن راحت بود.
ميگويم: مگر نيست؟