کد خبر: 646627
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۶:۱۵
«فلسفه شعارهاي مرگ‌خواهانه براي دشمنان» در گفت‌وشنود با دكتر سيد‌مجيد امامي
شاهد توحيدي

  

شايد ارائه تئوري‌هاي حمايت‌كننده شعارهاي انقلاب، يكي از ضرورت‌ها در دوره حاضر باشد. تبيين اين مقوله مي‌تواند، همگان و به ويژه جوانان را به دركي واقع‌بينانه تر از آرمان‌هاي انقلاب اسلامي رهنمون سازد. در گفت‌وشنود با دكتر سيدمجيد امامي ابعاد اين موضوع مورد بررسي قرار گرفته است.

به عنوان يك استاد دانشگاه، سياستگذار فرهنگي و يك مسلمان ايراني تا به حال چند بار «مرگ بر امريكا» گفته‌ايد؟
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. خب زياد گفته‌ام، يعني هر وقت خواستم به نحوي از انحا با انقلاب اسلامي رابطه مستقيم زباني برقرار كنم، مجبور بودم «لا اله» را بگويم. هر بار كه خواستم به تعبير ديني «تهليل كنم»(1) بايد «مرگ بر امريكا» را مي‌گفتم. به نظر من اين جزئي از تهليل انقلاب اسلامي و جزء اول تهليل است؛ تهليل در شهادت به انقلابي بودن. اگر شهادت به انقلابي بودن يك «لا اله الا الله» داشته باشد، به نظر من آن «لا اله» به معني «مرگ بر امريكا» نيز است، يعني مرگ بر خدايي زمامداران امريكا بر سرنوشت بشريت.
چرا مي‌گوييم «مرگ» بر امريكا؟ آيا استفاده از واژه «مرگ» تفسير و علت خاصي دارد؟
بايد فرهنگي نگاه كرد. به لحاظ فرهنگي، در جامعه ما «مرگ» معني خاصي دارد و نسبت بين زبان و فرهنگ ايجاب مي‌كند كه نشانه‌هايي را كه در اين زبان استفاده شده است، كاملاً در نظر بگيريد، مثلاً چرا شما در يك زبان ديگر، براي اينكه به كسي بگوييد خوشبخت، اصطلاحي را استفاده مي‌كنيد اما در فارسي مي‌گوييد خوشبخت؟ در فارسي بخت يك نگاه كاملاً غيب‌انديشانه و ناظر به غايت زندگي دارد. در زبان عربي مي‌گويند سعد داشته باشي. سعد داشتن و سعيد بودن و سعادت داشتن، همه مفهوم دارد. وقتي در زبان انگليسي مي‌گوييم «down with» در واقع او را از پيرامون خودمان نفي مي‌كنيم اما كلمه يا مفهوم مرگ ناظر بر اين است كه ما مفهومي را به دايره شر هدايت كنيم و در دايره شر بدانيم. ما شُرور را عدمي مي‌دانيم، شرور در اصل وجود ندارند. وقتي چيزي شر باشد، در واقع به اعتبار خير است كه مي‌شود درباره آن صحبت كرد. مرگ گفتن راندن چيزي به دايره و جبهه شر است.
برخي طعنه‌زنان«مرگ‌خواهي»هاي اين چنيني را دليل بر انگيزه «حذف فيزيكي»مخالفان يا معاندان مي‌گيرند. دراين باره چه ديدگاهي داريد؟
در همه نگاه‌هاي شرقي و غيب‌انديشانه و اديان ابراهيمي بحث خير و شر بحثي جدي است. لفظ مرگ به معناي اين است كه آن تفكر در جبهه طاغوت است و به معني ميراندن يا حتي مي‌خواهم او نباشد نيست، چون ما قبول داريم تاريخ عالم تاريخ تقابل حق و باطل است و تقابل اين دو نفي نمي‌شود. ما دنبال اين نيستيم تقابل اين دو تمام شود و برويم در خانه‌هايمان بخوابيم! در واقع جبهه شر را مرتباً بازتعريف و شناسايي مي‌كنيم. آن مفاهيم ديگر كه مي‌فرماييد، به نظر من نمي‌توانند آن قدر صريح هم حاصل مصدر باشند و هم مصدر و هم در آن به‌نوعي فاعل پررنگ باشد. در واژه مرگ همه اينها پررنگ است. واقعيت كلمه اين است كه اين مفهوم و اين شعار مرگ بر. . . از دوره مشروطه وارد واژگان و زبان محاوره‌اي شهرهاي ايران شده است و بايد به فلسفه تاريخ و هستي‌شناسي آن قومي كه اصطلاح مرگ و موت را استفاده كرده‌اند، توجه شود.
 مخاطب اين حرف ما چه كساني هستند؟ دولت امريكا، مردم امريكا يا كس ديگري؟
بحراني كه جامعه اسلامي را در 400 سال اخير، بالاخص در جامعه ايران در برگرفت، يك علت محدثه
داشت. علت محدثه استبداد، بي‌كفايتي، عدم‌شايستگي حاكمان و استعمار و مداخله ناجوانمردانه غرب است. في‌الواقع تمام حركت‌ها، جنبش‌ها و فعاليت‌هاي بيدارگرانه در عالم اسلام و ايران، در 300-200 سال اخير به دنبال نفي و طرد اين دو علت محدثه بحران بوده اما فراز و نشيب و كم و زياد داشته‌اند. در انقلاب اسلامي بود كه نحو تمام نفي و طرد علت محدثه بحران ـ هم استبداد و هم استعمار ـ انجام گرفت.
شعار مرگ بر امريكا در جنبه حكمي و معرفت‌شناسانه خود، به نفي چه چيزهايي نظر دارد و چرا؟
مرگ بر امريكا در يك جمله نفي بخش عمده علت محدثه بحران در جامعه ماست. چرا بحران؟ چون اين دشمن غربي و اين تمدن مداخله‌گر، فراگير و جهان‌شمول غربي بوده كه با دست‌اندازي در شريان‌هاي باز‌توليد تمدن و فرهنگ جوامعي مثل ما اجازه نداده است بتوانيم بيماري‌هاي دروني خود را درمان كنيم. به‌‌رغم اينكه كالبد اجتماعي ما خود حاوي يكسري امكانات براي دفع ويروس بود اما دست‌اندازي استعمار گلبول‌هاي سفيد جامعه‌مان را از كار انداخت، لذا نتوانستيم خود را درمان كنيم و حتي منتظر و مضطر مُسكن غرب شديم. در صورتي كه آن درمان نبود، بلكه خود مخدر بود. اين را در جنبش تحريم تنباكو، جنبش مشروطه، خرده‌جنبش‌هاي 10 سال اول رضاخان، جنبش ملي شدن صنعت نفت، جنبش 15 خرداد و انقلاب بهمن 1357 مي‌توان ديد كه نفي آن عامل بوده است. پس مرگ بر امريكا به معناي مرگ بر سلطه تمدن غرب، جهان‌شمولي تمدن غرب، رويكرد استشراقي به شرق است كه سعي كرده است شرق را ماده مفعول شناسايي كند و ماده پيشرفت در غرب قرار دهد. به اين مي‌گوييم نگاه استشراقي و اورينتاليستي.
آيا دامنه اين شعار نفي شرور و آفات داخلي است يا گستره‌اي فراملي و جهاني دارد؟ قلمرو اين شعار چقدر است؟
البته مرگ بر امريكا بعد عميق‌تري هم دارد. مرگ بر امريكا يعني مرگ بر سوبژكتيويسم، يعني مرگ بر ليبراليسم غرب، لذا آن جايي كه اين موجوديت فرهنگي و نظري تمدن غرب دو يا سه نماينده داشت، ما مرگ بر امريكا را در عرض مرگ بر شوروي مي‌گفتيم. در سال 57 به همان ميزان كه مرگ بر امريكا مي‌گفتيم، مرگ بر شوروي هم مي‌گفتيم، چون آنها نماينده موجوديت نظري تمدن غربي بودند اما از يك زماني اين نمايندگي در امريكا محدود و متمركز شد و امريكا هم امروز خود را عصاره تمدن غربي مي‌داند، فلذا مرگ بر امريكا نسبت جدي با غرب‌شناسي در انقلاب اسلامي دارد.
اين شعار و نظاير آن، عناويني سلبي هستند و به «نفي» نظر دارند. آيا جنبه اثباتي اين شعارها، به دلالت التزامي و عقلي فهم مي‌شود؟
اعتقاد داريم انقلاب اسلامي سعي كرده است با گذار از دو موضع منفعلانه غرب‌ستيزي و غرب‌پذيري ـ غرب‌زدگي ـ به موضع غرب‌شناسي برسد و در غرب‌شناسي‌اش نفي سلطه و پذيرش نسبت به سلطه غرب را به رسميت شناخته است. در واقع انقلاب اسلامي صورت سلطه‌گر غرب را رد و ماده تمدني غرب را قابل بررسي اعلام كرده است، لذا امام(ره) فرمودند:«ما با سينما مخالف نيستيم بلكه با فحشا مخالفيم»، يعني با صورت اين تمدن مخالفيم اما با موادش سر نزاع نداريم. مرگ بر امريكا اين است.
با صورت مخالفيم اما نه با مواد. منظور شما از اين صورت و ماده دقيقاً چيست؟
صورت، نحوه تركيب اجزا و هستي غايت‌مندانه يك چيز است. صورت به معناي ظاهر نيست، اشتباه نكنيد! صورت به معناي علت صوري در منطق است اما مواد اجزايي هستند كه اين را شكل داده‌اند. ماده مانند پارچه‌اي است كه مي‌تواند از آن يك لباس عريان در‌بيايد كه شما هيچ وقت به خانواده‌ات اجازه نمي‌دهي آن را بپوشد اما ممكن است از همان پارچه يك لباس پوشاننده دربيايد كه يك خانم مذهبي هم آن را مي‌پوشد، پس ماده مثل آن پارچه است، البته ما ماده را قابل بررسي مي‌دانيم. ماده را صد‌در‌صد پذيرفتني نمي‌دانيم. در واقع ممكن است هنوز زمان استفاده از برخي مواد نرسيده باشد يا بعضي از مواد در برخي محيط‌ها و جوامع جواب ندهند. در طبيعت هم همين طور است، مثلاً شما غلافي براي حمل و نقل سوخت رآكتور غني‌شده لازم داري، يك غلاف خاص است. نمي‌تواني بگويي آقا ماده، ماده است. از يك عنصر و يك فلز خاص مي‌توان براي اورانيوم غني‌شده ظرف درست كرد، نظر ما هم همين است. درست است خصلت ماده ابزاري بودن است اما نمي‌شود بلاشرط در هر محيطي از هر ماده‌اي استفاده كرد.
يك مقدار عقب‌تر بياييم. چه شد مرگ بر امريكا اين قدر گسترده مطرح شد؟
به نظر ما به‌طور دقيق‌تر به اجتهاد اجتماعي از اسلام برمي‌گردد. در اجتهاد اجتماعي از اسلام توسط امام و در امت امام، در واقع ترجمان «لا اله» مي‌شود مرگ بر امريكا. مرگ بر امريكا در تعقيبات نماز و شعارهاي شيعه چيز جديدي نيست. كسي كه اندك اجتهادي داشته باشد، يقيناً خواهد گفت اين حرف جديدي نيست. اين همان «لا اله الا الله»، «وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»(2) و همان «بَرِيءٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ»(3) است. اجتهاد پوياي اجتماعي اسلام مي‌گويد امروز سدكننده راه خدا آن نظام تمدني‌ است كه فرعونيت و نفسانيت انسان را بر مقدرات بشر حاكم كرده است كه اصلاً حرف جديدي نيست.
اگر در جامعه‌اي مثل امريكا رسم شود كه در يك مراسم سالانه آنها هم با يكسري استدلال‌هايي كه خودشان دارند، مثلاً به اين دليل كه صورت تمدني اسلام را مانع مسير تمدن خود بدانند، شروع كنند به مرگ بر ايران گفتن آيا شما به عنوان يك فرد مسلمان ايراني ناراحت نمي‌شويد؟ آيا نمي‌توانيم با شعار جديدي كه روي صحبت آن سلطه امريكا و غرب باشد، نه كل مردم و شهروندان غربي اين وظيفه خود ـ تبري از نمود شرك و كفر ـ را انجام دهيم؟
اين مسئله دو جواب دارد؛ يكي به رقيب برمي‌گردد و ديگري به ما. در مورد رقيب بايد گفت اين ربطي به ما ندارد بلكه اين امريكا بوده كه خود را نماينده تمام‌عيار غرب قرار داده است و امروز هم آرمان خود را امريكايي شدن جهان مي‌داند. Americanization فقط يك شعار نيست، يك استراتژي كلان براي نظام امريكاست. آنها مي‌گويند ما مي‌خواهيم چيني‌ها هم امريكايي شوند. برخي جامعه‌شناس‌ها با مفاهيم و نظريه‌هايي از جمله Mc Donaldization كه آقاي ريتزر مطرح مي‌كند، كاملاً موافقند، پس در واقع مشكلمان نه با يك جغرافيا، تاريخ و مردم بلكه با يك نظريه است. چرا مي‌خواهند جهان را امريكايي كنند؟ مرگ بر اين امريكايي شدن! مرگ بر اين نقشه فاسد و مادي‌گرا كه براي بشر اشرف مخلوقات طراحي كرده‌اند، اين قسمت اول.
آنچه به ما مربوط مي‌شود، اين است كه بايد در جامعه خودمان اين را زنده نگه داريم كه اين امريكا، امريكاي جغرافيايي يا تاريخي و حتي انساني نيست بلكه اين امريكا، امريكاي نظري است؛ فلسفه‌اي است كه در پس اين امريكايي كردن جهان وجود دارد. ما با اين سر عناد داريم. در هر سه ساحت اقتصادي، سياسي و فرهنگي.
اما آن نكته‌اي كه مي‌فرماييد اگر كساني با علم يا به فريب بگويند مرگ بر ايران يا مرگ بر اسلام اولاً كه مي‌گويند، ولي به نظر من آنها فريبنده‌تر و نرم‌تر مي‌گويند. پروژه اسلام‌هرسي و ايران‌هراسي دقيقاً بر همين اساس كليد خورده است. شما هراس از چيزي را ترويج مي‌كني كه شر باشد و ذاتاً به شر بودن آن اقرار كرده باشي، ثانياً در تقابل حق و باطل كه حلوا تقسيم نمي‌كنند! اصلاً املاي باطل و املاي حق يعني حق و باطل تا آنجا كه مي‌توانند از فرصت‌ها و موقعيت‌هاي جهان استفاده و زمين را پر از خودشان مي‌كنند، البته وقتي اين املا به حد نهايتش رسيد، تقابل اصلي به نفع جبهه حق اتفاق خواهد افتاد كه همان ظهور حضرت صاحب(عج) است.
نبايد به‌واسطه مرگ بر امريكا امكان ارتباطات ميان فرهنگي، تعامل و تعاطف را بر خودمان ببنديم. روز مرگ ما روزي است كه درهاي جهان را به روي خودمان ببنديم. در سراسر گيتي مخاطب داريم و آن فطرت بشر است. نبايد راه ارتباط با اين فطرت را به‌واسطه شعار مرگ بر امريكا ببنديم و صد البته مرگ بر امريكا هيچ وقت وابسته به اين راه نبوده است. ممكن است اينجا اين سؤال پيش آيد كه آيا اين تناقض نيست؟ وقتي ما طرف مقابل خود را طرد مي‌كنيم، راه ارتباط با آن را نبسته‌ايم؟ مثل اينكه به فردي فحش بدهيم و بعد به او بگوييم سلام عليكم! پاسخ اين است كه بايد به اندازه‌اي كه روي خود شعار مرگ بر امريكا تعصب داريم، دوگانه يا منفك بودن نظام سلطه را از جبهه مستضعفين تبيين كنيم. بايد بگوييم نظام سلطه و جبهه استكبار يك جبهه به لحاظ عددي اقل اما از لحاظ تأثيرگذاري فزاينده است، ولي جبهه مستضعفين جبهه همه كساني است كه مقهور ليبرال‌دموكراسي و نظام سرمايه‌داري واقع شده‌اند. اگر بتوانيم اين تفكيك را با رسانه‌هايمان ارتباطات ميان فرهنگي‌مان، ارتباطات بين‌المللي‌مان و مهندسي صدور انقلابمان انجام بدهيم، آن وقت مي‌توانيم شاهد شهرونداني باشيم كه در درون خاك امريكا شعار مرگ بر امريكا را شعار حيات خود مي‌دانند، اما به جرئت مي‌گويم اين كار را نكرديم و تمام درد ما اين است كه اين نسبتي كه بين فرهنگ انقلابي و ارتباطات با مخاطب اين فرهنگ هست، برقرار نشده است. در واقع ارتباطات ميان فرهنگي ما هنوز شكل نگرفته‌اند و البته وضع ارتباطات فرهنگي‌مان هم بهتر از ارتباطات ميان فرهنگي‌مان نيست.
به عنوان آخرين سؤال، شعار مرگ بر امريكا چگونه به وجود آمد؟
ساخته شدن اين شعارها را در يك بستر واقعاً اجتماعي مي‌دانيم، يعني معتقديم اين شعارها را مردم ساختند و مي‌سازند اما اين موضوع هم منتفي نيست كه در مورد شعارهاي انقلابمان در آينده مطالعات، تحقيقات و پيش‌بيني كنيم.
 
  پي‌نوشت‌ها:
(1) گفتن لا‌اله‌الا‌الله
(2) قرآن كريم، سوره توبه، آيه 33
(3) قرآن كريم، سوره توبه، آيه 3.
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
رضا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۴:۴۹ - ۱۳۹۳/۰۲/۲۸
0
0
به جای این سفسطه ها بیاییم با افعال مثبت با دنیا مواجه شویم . کشورهایی که با ما دوست هستند برای مثال شعار زنده باد هندوستان یا زنده باد افریقا بگوییم و کاری با کشور یا قاره ای که دوستش نداریم نداشته باشیم یعنی محلش نذاریم و دست به بهانه جویی ندهیم. برای چی می خواهیم به جای چند نفر یک قاره را حذف کنیم. اگر گیرم که اون قاره هم حذف شد تعادل این قاره ها هم بهم می خورد و ممکن است طبق تئوری حرکت قاره ها خود قاره آسیا برود جای قاره از بین رفته را بگیرد!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار