خاطرم هست همين چند وقت پيش بود كه به رسم هميشه با چاپ يكي از مباحث روانشناسي در روزنامه شما مراجعي تماس گرفت و از من وقت ملاقات خواست. زمان مواجهه با آن مراجع تازه متوجه شدم كه انگار با يكي از مشكلات هميشگي و متأسفانه حل نشده روبهرو هستم؛ با وجود آنكه من تمام توصيههاي رفتاري لازم را براي از بين بردن بيماري وسواس مراجعم ميكردم او از من تصور يك پزشك روانكاو را داشت و همچنان اصرار ميكرد كه برايش دارو بنويسم. اصرار او از يك طرف و انكار من از طرف ديگر باعث شد كه او بپذيرد در انتخاب پزشك و مسير درمانش اشتباه تصور داشته چراكه اصلاح رفتار بهتر است از مصرف دارو.
اما نكته مبهم و حل نشده در اين بين همان اشتباه گرفتن، تمايز قائل نشدن و نديدن تفاوتهاي كاري بين يك روانشناس با روانپزشك يا روانكاو بود. آگاهي عامه مردم هم در اينباره معمولاً اندك است و به همين خاطر ممكن است مراجعات يا تصورات درستي در اينباره نداشته باشند.
به هر حال امروز در فقدان خانوادههاي بزرگ و محدود شدن روابط خويشاوندي و حتي خانوادگي، بسياري از آدمها به سمت مراكز مشاوره و مطبهاي روانشناسان، رواندرمانگرها و روانكاوها گرايش يافتهاند.
اين مطلب درصدد اين است كه اطلاعاتي هر چند مختصر در اينباره ارائه كند.
مطابق با تعريف منابع و كتب معتبر در حوزه روانشناسي، واژه روانپزشك به افرادي اطلاق ميشد كه بعد از اتمام دوره پزشكي خود سه سال در يك مؤسسه بهداشت روان در زمينه تشخيص رفتار نابهنجار، درمان دارويي و رواندرماني آموزش ديده باشد. روانپزشك چون پزشك ميتواند دارو و در بعضي از موارد بستري شدن بيمار را تجويز كند، اما روانكاو به افرادي اطلاق ميشود كه در مؤسسه روانكاوي كه شيوهها و نظريههاي روانكاوي را آموزش ميدهند، دوره ديده باشد. اگر شما به يك روانكاو مراجعه كنيد با استفاده از شيوههاي درماني خاص مهر خودش خواهيد ديد كه چگونه با تعارضات ناخودآگاه خود آشنا خواهيد شد كه ميتواند ريشه مشكلات فعلي شما باشد. اين شيوه شامل پنج محور ميباشد كه يكي از اصليترين آن تداعي آزاد است، يعني مراجعهكننده تشويق به گفتن آزادانه افكار و احساسات خود ميشود تا هر آنچه به ذهنش ميرسد، بيان كند. يعني روانكاو با توجه به صحبتهايي او ميتواند به تعارضات وي پي ببرد. شيوه ديگر كه گاه با تداعي آزاد همراه ميشود تحليل رؤياست يعني با صحبت كردن در مورد محتواي رؤيا به شيوه تداعي آزاد، روانكاو به نهان رؤيا پي ميبرد. شيوه ديگر انتقال است. در روانكاوي بنا را بر اين ميگذارند كه هر مراجعهكنندهاي يك نگرش نسبت به درمانگر خود پيدا ميكند كه نشاندهنده بيان احساسات او به افرادي است كه در زندگياش مهم هستند. انتقال نگرش براي توضيح ترسها و نگرانيهاي بيمار در دوران كودكياش است.
شيوه چهارم تفسير است. در تفسير بخشي از رفتار مراجعهكننده را به اختصار بيان ميكند و انگيزه او را ابراز ميدارند و در آخر حل و فصل است كه با پيشرفت روانكاوي، بيمار يك فرايند بازآموزي طولاني را شروع ميكند. وي ياد ميگيرد كه براي رفع عواطف ناخوشايند با روشهاي واقعيتر با آنها كنار بيايد.
روانكاوي روشي است كه نيازمند زمان است و كمي هم پرهزينه، بنابراين براي كساني كه تمايل دارند در مدت كوتاهي با كمترين هزينه به نتيجه مطلوب برسند، نميتواند روش مؤثري باشد. اما اگر كمي صبوري كند، اين شيوه يكي از موفقترين روشهاي درماني محسوب ميشود. معمولاً جلسات 50 دقيقه و چندين بار در هفته ميباشد.
روانشناسان كه در حوزه درماني كار ميكنند، متفاوتند مثلاً روانشناس باليني با افرادي روبهرو است كه داراي طيف گستردهاي از اختلالات رواني هستند و روانشناسان مشاوره بيشتر با مشكلات سطحيتر مثلاً ازدواج و تحصيل، شغل و. . . سروكار دارند.
روان مددكاران نيز يك دوره دو ساله را در سطح كارشناسي ارشد ميگذرانند كه شامل مصاحبه، درمان و تدابير درماني است. شاخهاي ديگري كه شايد كمتر به گوشتان خورده باشد، روانپرستاري است كه يكي از رشتههاي پرستاري است كه افراد بايد دورههايي در زمينه شناخت و درمان بيماريهاي رواني ديده باشند. اما به جز روانكاوي، شيوه ديگري هم به نام رواندرماني داريم.
رفتار درماني
همانطور كه از نام اين درمان برميآيد، متمركز بر اصلاح رفتار و برپايه اصول يادگيري است. رفتار درمانگران با مشاهده رفتار بيمار، تمام ابعاد رفتاري او را زير نظر گرفته و سعي در جايگزيني يا اصلاح آن دارند. اين روش نيز از اجزاي مختلفي تشكيل شده، به عنوان نمونه يكي از اجزاي مؤثر آن حساسيتزدايي منظم و مواجهسازي زنده است. برخي افراد به واسطه روبهرو شدن با بعضي اشيا، مكانها يا حيوانات ترس و اضطراب شديدي پيدا ميكنند. مثلاً خانمي كه به شدت از موش ميترسد، در اين روش ابتدا ياد ميگيرد كه چگونه عضلات خود را در حالت آرامش نگه دارد و سپس به ترتيب و مرحله به مرحله ابتدا موقعيتهايي كه كمترين اضطراب و سپس موقعيتهايي كه بيشترين اضطراب را براي فرد دارد را در ذهن خود به كمك رفتار درمانگر مجسم ميكند. البته هر بار كه فرد موقعيت را تجسم ميكند بايد در نهايت با ذهنيسازي آن به حالت آرامش برسد. مثلاً درباره خانمي كه از موش ترس دارد ممكن است ابتدا به او تصوير يك موش در كتاب نشان داده شود سپس زماني كه رفتاردرمانگر متوجه اين موضوع شد كه آن خانم نسبت به ديدن تصوير موش ترس نشان نداد و حالت آرامش خود را حفظ كرد، به ذهنيسازي مرحله بعد اقدام ميكند.
به همين ترتيب تا مرحله آخر. در مواجههسازي زنده مراجعهكننده هر يك از موقعيتها را كه براي او ترسآور است با كمك رفتار درمانگر تجربه ميكند يعني قبل از آنكه مراجع واقعاً موش را با دست لمس كند، درمانگر بايد الگوي دست زدن به موش را نشانش دهد. اين شيوه معمولاً براي درمان بازار هراس، يعني ترس از ترك مكانهاي امن مثل خانه و همچنين اختلال وسواسي – اجباري مؤثر است. در كنار تمامي اين اقدامات از تقويتكنندهها و الگوسازي نيز ميتوان استفاده كرد، حتي ميتوان بعضي از رفتارها را با تمرين به مراجعهكننده ياد داد. مثلاً فردي كه نميتواند از حق خود در جامعه به خوبي دفاع كند، رفتار درمانگر به او ميآموزد كه با تمرين رفتار مناسب را به اجرا درآورد و در نهايت رفتار وي به جامعه تعميم داده شود. البته افرادي كه سعي در كاهش و از بين بردن رفتار نامناسب خود ميكنند، بايد بدانند كه ميتوانند نه تنها در كنار رفتاردرمانگر بلكه به تنهايي اين رفتارها را تمرين كرده و به پيشرفت خود كمك كنند.