سرانجام بعد از یک و نیم دهه وعده، بوقی خبر آمد خبری در راه است و خبر خوشتر از آن چیست که اسبهای آهنین مترو در شهر افسانهای سپاهان، تن آهنین خود بر دروازههای شهر رساندهاند.
سوارانی بیسوار که میبایست سالیان پیش ذائقه مردمان را شیرین میکردند، حالا سوار بر سواری دیگر به مصداق "کوری عصاکش کور دگر شود" آمدهاند تا بعد از ورود به شهر و احیانا شور و نشاطی تزریقی از سوی عِدهای و عُدهای، سوار بر ریل شوند و شاید روزگاری مرکبی شوند بس مفید برای رفت و شد سپاهانیان، از این سوی شهر به آن سو و از زیر به رو و دوباره از رو به زیر.
گاهی از زیر رود میگذرند و گاهی هم زبانی به نشانه تمسخر برای بنایی کهن دراز میکنند و ریشخندی و نیشخندی به بهای تلخندی سخت و دردناک.
حالا باید فرش بیفکنیم از رنگ قرمز، به پای سوغاتی که از چین و ماچین رسیده و حالا به دروازه های شهر رسیده است.