کد خبر: 644453
تاریخ انتشار: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۵:۰۹

از مرحوم شيخ‌عبدالنبى اراكى نقل شده كه در اراك، شبى در مدرسه بوديم، زنى پشت در آمد و اظهار داشت: بى‌پناهم و جايى ندارم و نمى‏توانم در اين وقت شب به جايى بروم. هوا هم سرد بود، لذا به ناچار گفتم: بياييد داخل. پس از ورود، گفتم: سفره‌ام آنجاست باز كنيد و نان بخوريد و در داخل حجره، كرسى هم داشتم، به او گفتم آن طرف بخوابيد و من مطالعه دارم. رفت، خورد و خوابيد من هم مطالعه كردم، نان خوردم و در طرف ديگر كرسى خوابيدم. يك يا دو بار با فاصله، پاى آن زن با پاى من برخورد كرد، ديدم صلاح نيست زير كرسى باشم، از جا برخاستم و بيرون حجره رفتم و تا صبح در هواى سرد در حياط مدرسه ماندم و دور حياط مى‏‌گشتم تا اينكه صبح شد. از كارهاى ديگر آن زن مثل نماز و... اطلاع ندارم.

هوا كه روشن شد، زن از اتاق بيرون آمد و رفت. علم تعبير خواب من از ماجراى آن شب شروع شد.

براى ابن سيرين نيز چنين جريانى اتفاق افتاد و زنى از او مطالبه‏ فحشا نمود و وى به ظاهر قبول نمود و براى تطهير به دستشويى رفت و صورت ظاهر خود را با نجاست آلوده كرد و به اين وسيله از آن مهلكه نجات پيدا كرده و خداوند علم تعبير خواب را به وى عطا فرمود.

برگرفته از پايگاه نشر آثار

آيت‌الله بهجت(ره)

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها