پایتخت3، که پس از اما و اگرهای فراوان در نهایت به کنداکتور نوروز رسانه ملی رسید، نشان داد که ماجرای کاهش کیفیت در جریان ساخت سری دوم و سوم سریالها، مثال های نقضی هم دارد و یک سریال می توان در سری های دوم و سوم نه تنها افت پیدا نکند که با رشد کیفی دور از انتظاری هم روبرو شود. نویسنده سری سوم پایتخت که از قضا نگارش سری اول آن را هم برعهده داشت، «خشایار الوند» است؛ فیلم نامه نویسی که پیش از این با «شبهای برره» و «قهوه تلخ»ش نشان داده بود که نبض سلیقه مخاطب را در دست دارد. با توجه به موفقیت پایتخت در جذب اقبال مخاطبان پای صحبت خشایار الوند نشسته ایم تا دلایل محبوبیت داستان و شخصیت پردازی های کار را از زبان خودش بشنویم.
در سری اول، برنامه ما مشخص نبود، ماجرا از این قرار بود که سریالی که شبکه یک برای نوروز سال 90 در نظر گرفته بود برای رسیدن به آنتن نوروز به مشکلاتی روبرو شد و در دقیقه نودی سفارش سریال به دفتر آقای مقدم داده شد. یک روز محسن( تنابنده) به من زنگ زد که آقا بیا کمک و در یک زمان کوتاه باید فیلم نامه ای رو بنوسیم. در ابتدا یک دو خطی از آقای تورج اصلانی بود که آن دو خطی شد بیس اولیه پایتخت، البته شخصیت های داستان را محسن و درآورده بود و شخصیت های اصلی این خانواده معلوم بودند، یک سری از کاراکترها را با هم طراحی کردیم، چهار، پنج قسمت اول را محسن نوشت تا لحن کار در بیاید و از قسمت هفت تا قسمت یازده را من نوشتم. در این میان با هم همفکری می کردیم سیناپس ها را در میاوردیم تا کار نگارش پایتخت یک به پایان رسید.
ماجرای دو خطی اقای اصلانی چه بود؟
اینطور که من شنیدم این دو خطی ماجرای خانواده ای بود که در شب عید، سقف خانه شان پایین می آید و بی خانمان می شوند و به همراه اثاثیه شان در یک کامیون سکونت پیدا می کنند و در طول عید با این کامیون رد سطح شهر آواره هستند. در آن سالها اقای مهرجویی در یک اپیزود از فیلم «تهران تهران» به ماجرای خرابی خانه و تهران گردی در دوران عید پرداخته بودند، من به محسن گفتم که این تم شبیه به آن فیلم است و گفتم اگر سقف خانه یک خانواده پایین بیاید بالاخره و دوست و اشنایی دارند که در خانه اش ساکن شوند، پس این خانواده باید از یک جای دور بیایند و کسی را در تهران نداشته باشند و در عین حال باید یک روز، یک روز بمانند چون اگر خانواده ای در تهران جای برای زندگی نداشته باشند،خب به شهر خودشان باز می گردند و دلیل ندارد که پشت کامیون اواره خیابان های تهران شوند. این شد که ماجرای تحویل گرفتن خانه ای که خریده اند و حوادثی که در این میان رخ می دهد، در میان بحث و گفتگوهایمان در آمد. از آنجایی که هم من و هم محسن به فرهنگ مازنی مصلحت بودیم، خانواده را مازندرانی انتخاب کردیم و داستان شکل گرفت.
سریال پایتخت نشان داد که نویسنده، عقبه اطلاعاتی کاملی از فرهنگ مازنی دارد به گونه ای که اصطلاحات،مولفه های فرهنگی و بومی فرهنگ مازندرانی در تمام اجز ای سریال، به چشم می خورد، این عقبه اطلاعاتی از کجا می آید آقای الوند؟
محسن تنابنده تابستان های سالهای کودکی و نوجوانی و جوانی را در خانه اقوامش در بندر گز می گذراند، ما هم که اصالتا شهمیرزادی هستیم و شهمیرزادی ها هم ییلاق و قشلاق می کنند و زمستانها را در مازندران می گذراند و بسیار از بستگان ما ساکن آمل و بابل زندگی می کردند و من تابستان های کودکی و نوجوانی ام را در مازندران سپری کردم و همین عوامل باعث شد که ما از مولفه های فرهنگی مازنی مطلع باشیم. در ابتدای نگارش فیلم نامه که قرار شد این کاراکترها از یک شهرستان بیاید، من به محسن گفتم ما تا به حال مازندرانی در تلویزیون نداشتیم، لهجه شیرین مازنی و مولفه های فرهنگی و موسیقی پیشینه غنی مازندران، جای کار بسیار داشت.
یکی از نکاتی که باعث شد پایتخت با این حجم از اقبال عموم روبرو شود، فیلم نامه حرفه ای و شخصیت پردازی جذاب کار بود، شخصیت های پایختی چه مولفه ای دارند که تا این اندازه دل نشین از کار در آمدند؟
این شخصیت ها از روز اول آنقدر درست و جذاب طراحی شده اند و بازیگرهای خوبی برای این نقش های انتخاب شده اند که پتانسیل ساختن ده سری دیگر از پایتخت را هم دارند چون این شخصیت ها به نسب کاراکترهای سایر سریالها تازه و جذاب تر بود و به طبقه اجتماعی تعلق داشتند که به مردم عادی نزدیک بودند و دغدغه هایشان دغدغه های مخاطبان سریال بود، در عین حال پایتختی یک لحنی پیدا کرد در طول کار که کمدی صرفا برای خنداندن نبود و شیرینی و ملاحت خاصی در شخصیت ها و فضا وجود داشت و ما صحنه های دراماتیک در داستان داشتیم که معادل این صحنه ها در سایر سری های کمدی موضوعیت نداشت. در نتیجه طراحی محسن و کمک ما و بازی بازیگران و کاررگدانی آقای مقدم که سعی کرد بر خلاف سایر اثارش، کارگردانی اش چندان به چشم نیاید، رئالیته ای در کار به وجود آمد که باعث شد مخاطب هر قصه ای که در این قالب تعریف می شود، دوست داشته باشد. در دوران سری اول پایتخت، خیلی مد شده بود که سریال ها داستان زندگی قشر مرفقه را در لوکیشن خانه های بزرگ و حیاط دار روایت می کردند و دراین میان کارهای آقای عطاران و پایتخت بودند که خط شکنی کردند و نشان دادند می شود در طبقه متوسط و پایین جامعه فیلم ساخت و در میان روابط میان آدم ها موقعیت کمدی ایجاد کرد نه اینکه به روال پیش کمدین، داستان را پیش ببرد یا اینکه ادم را احمق در نظر گرفته شود تا موقعیت های کمدی ایجاد شود. از ابتدا هم شرط ما این بود که آدم های داستان رئال باشد و رفتارشان تمسخر امیز به نظر نیاید و در مقابل موقعیت ها کمیک باشند. اصلا موقعیت های سریال پایتخت همه سینمایی هستند و معلوم است که طراحی شده اند. مگر می شود در سیزده روز برای یک خانواده این همه اتفاق بیفتد ولی پرداخت ما به گونه ای بود اتفاقات گل درست نشوند و تو ذوق نزنند.
در میان صحبت هایتان به نکته خوبی اشاره کردید، طبقه اجتماعی. یکی از عواملی که باعث همذات پنداری مردم با کاراکتر های سریال یایتخت می شود، طبقه اجتماعی این افراد است و نوعی سادگی و صمیمیت که به تبع آن طبقه اجتماعی در رفتار و گفتار شان وجود دارد و ان فرهنگ و بومی سنتی که فضای فیلم نامه را در آن جریان دارد.
در روزهای ابتدایی قرار شد که مولفه هایی مانند احترام به والدین و صمیمت میان روابط اصل نگارش فیلم نامه پایتخت باشد. در زمان ساخت سری اول پایتخت دوره ای بود که داستان سریال ها بیشتر با محوریت درگیری های اعضای خانواده ساخته می شد و موقعیت های کمدی از حسادت و چشم و هم چشمی و زیراب زنی نشات می گرفت و کمدی ها بر پایه چالش با ارزش ای اجتماعی شکل می گرفت. ما می خواستیم نشان دهیم که از همین مناسبت های عادی ادم ها می توان کمدی خلق کرد اما نه کمدی به معنای مصطلح آن. به عنوان مثال محسن تنابنده گفت که نقی آنقدر پدرش را دوست دارد که شب های پاشویه اش می کند، اساسا ما در آن دوره خلاف سریالهای ان دوره رفتیم. نکته دیگری هم که بود در سری سوم من به محسن گفتم زمانی که ما این حد از رئالیته را در روابط و ماجراهای داریم، نمی توانیم از وقایع روز فاصله بگیریم. پایتخت یک در هر دوره ای می توانست اتفاق بیفتد و به سری وقایع ان روزها نقبی نمی زد در سری سوم قرار شد که آدم های داستان سندی از اتفاقات دوره خودشان باشند و بنابراین بیکاری نقی عامدا انتخاب شد به دلیل اینکه بیکاری این روزها در مازندران بیداد می کند یا وقایعی مانند کشته شدن محیط بانان به دست شکارچیان غیر مجاز، جشن پیراهن. یا برج میلاد رفتن؛ ما می خواستیم بگوییم تنها جایی که می تواند به عنوان نماد پایتخت ایران مطرح شود برج میلاد است چون بقیه شهر از لحاظ ترافیک و رفتار اجتماعی لیاقت این را ندارد که لقب ام القرای اسلام را به خود بگیرد. قضیه یارانه گرفتن و کار کردن خانم ها برای کمک به اقتصاد خانواده و قضیه آدم های نوکیسه و ماجرای تضاد و مدرنیته از علی آباد تا تهران و در هر حال ما سعی کردیم حال و هوای روز را به داستان بیاوریم تا جایی در حد گنجایش کاراکترارها و با در نظر میمیزی. البته پایتخت را باید ظرف بودجه و زمانی که در آن تولید شد مورد قیاس قرار داد ، به نظر من پتانسیل گروه بسیار بالاتر از پایتخت باشد. به عنوان مثال ما نتوانستیم در حد پتانسیل آقای خمسه برایش موقعیت ایجاد کنیم.
در جریان نگارش فیلم نامه پایتخت، تغییر و تحولاتی در خصوص لوکیشن کار به وجود آمد و ناگاه ماجرای سفر به ترکیه و فیلم برداری در آن کشور منتفی شد، این تحولات چه تاثیری در روند نگارش فیلمنامه گذاشت؟
شانسی که پایتخت آورد این بود که ماجرای خارج رفتن منتفی شد. در روزهای اول قرار بر تولید فیلم در خارج از کشور بود و من ماجرای حضور نقی در مسابقات جهانی کشتی پیشکوستان جهان را به عنوان بهانه سفر به خارج از کشور مطرح کردم. محسن ابتدا قبول نمی کرد و می گفت اگر قصه بر پایه من باشد با توجه به اینکه نویسندگی و بازیگردانی و دستیار کارگردانی هم انجام دهم نمی توانم از پس کار بر بیایم. من در پاسخ به او گفتم که ما در سینما و تلویزیون بی قهرمان شده ایم و مجموعه ای از خرده روایت های آدم ها در کنار هم می بینیم و مدتها است تماشاگران یک قهرمان ندیدند که قلابشان به او گیر کنند، گفتم بیا ما قصه نقی را روایت کنیم و بقیه قصه ها به موازات آن پیش برود و گهگاهی به این قصه کمک کنند و گاه قصه را قطع کنند.
در واقع داستان سری سوم از محوریت خانواده به محوریت نقی در آمد.
دقیقه ما می خواستیم بگوییم یک گچ کار مازندرانی می توان قهرمان باشد، حداقل قهرمان خانواده خودش و می تواند پرچم ما را بالا ببرد. ما نباید دنبال سوپرمنی بگردیم که بیاید و ما را از یک وضعیت نجات بدهد و باید بدانیم هر کدام از ما می توانیم قهرمان زندگی خودمان باشیم. واقعا در قسمت اخر مخاطبان هیجان داشتند که نتیجه کشتی نقی چه می شود. حتی برادر من سیروس الوند می گفت با اینکه می دانم نقی قهرمان می شود و بهبود هم به هوش می آید اما باز هم تا پایان سریال هیجان داشتم! در مورد سفر به خارج از کشور، سرانجام پس از اما و اگرهای بسیار مشخص شد که با توجه به ظرفیت بوجه و زمان سفر به خراج به هیچ وجه امکان پذیر نمی شود، شما حساب کنید اگر قرار بود تولید فیلم در خارج از کشور انجام می شد، برای همین قسمت اخر از کجا می توانستیم 4 هزار تا سیاه لشکر در ترکیه پیدا کنیم و با کدام بودجه! خلاصه یکی از بزرگترین شانس های ما این بود که به خارج از کشور نرفتیم.
کشتی و محیط زیست را شما به عنوان محورهای داستان پیشنهاد داده بودید؟
ایده کشتی را من پیشنهاد دادم که محسن پسندید. در خصوص ماجرای محیط زیست هم خب بهبود یک محیط بان بود و در سری دوم هم حضور داشت اما چندان مورد پرداخت قرار نگرفته بود با توجه به بازیگری خوب این نقش، از ابتدا قرار شد کاراکتر بهبود پرورانده بشود و با توجه به شغلش، اولین چیزی که به ذهن ما رسید ماجراهایی است که در خصوص محیط بانان اتفاق افتاده و ماجرای محیط زیست و داستان تا پای قصاص رفتن دو محیط بان که مثل اینکه با این سریال این دو محیط بان رضایت گرفتند و خدا را شکر بخشیده شدند، محیط بانان قشر بسیار مظلومی هستند و ماجرای محیط زیست هم از دریاچه ارومیه و آلودگی هوای تهران و از بین رفتن جنگل های شمال که از مهم ترین مسائل این روزها جامعه ما است، به طور کلی کار نتیجه همکار من و تنابنده و وارسته بود. ما به صورت تیمی جلسه می گذاشتیم و به ساختار کلی می رسیدیم و بعد من و آقای وارسته تبدیل به سیناپس می کردیم و بعد محسن می خواند و ایده هایی می داد و در نهایت من متن را می نشستم ، درست است که من به تنهایی متن نوشتم اما ایده پردازی و داستان پردازی اش محصول مشترک ما سه نفر بود.
یکی از کاراکترهایی که در سری سوم به پایتخت اضافه شد، «اوس موسی» بود، معمار مشهدی خانه نقی که به دلیل مصدوم شدن در جریان فرو ریختن خانه، دوران نقاهتش را در خانه آنها می گذراند، «اوس موسی» از کجا به داستان اضافه شد و به نظر شما چه عاملی باعث محبوبیت این کاراکتر در کنار سایر پایتختی های قدیمی شد؟
احمد مهرانفر تعهدی در سریال شاهگوش داشت و به ما گفتند که شاید به سه چهار قسمت اول کار نرسد و از آنجا که محسن پارنتری در سه چهار قسمت اول در کمدی نداشت، قرار شد کاراکتری را اضافه کنیم که تا امدن ارسطو همراه کار باشد. بهانه ما هم شکستن دست معمار پس از فرو ریختن خانه بود و در ابتدا هم قرار بود نقش اوس موسی را اقای عبدی بازی کند اما به دلیل همزمانی اش با فیلمی دیگر، نقش به هدایت هاشمی رسید و به عنوان یار کمکی خیلی به ما کمک کرد.
یکی از تغییرات سری سوم، ماجرای اصطلاحاتی انگلیسی بود که به کاراکتر ارسطو اضافه شده بود، فکر نمی کردید که شاید این ماجرا ریسک باشد و مخاطبان تکیه کلام های جدید را پس بزند؟
البته ماجرای اصطلاحات انگلیسی در سریال های دیگر وجود داشت ، اما شنیدن این اصطلاحات از زبان ارسطو، باعث جذابیتش می شد. خب این نماد کسانی بود که چند سفر به خارج از کشور رفتند و در میان صحبت هایش، عبارات انگلیسی به کار می برند و من فکر می کردم شیرین از کار در بیاید و یک سری از این اصطلاحات در متن بود یک سری را خود احمد سر صحنه اضافه می کرد.
«ارسطو» در سریال شاگردی داشت به نام رمضون که با توجه به نقش کوتاهش شخصیت پردازی و بازی خوبی داشت و انگار شخصیاش جای کار بیشتری داشت.
خب کاراکتر رمضون زمانی باید دیده می شد که در ارتباط با کامیون بود در حالی که ما با مشکل جا دادن اینها در کامیون روبرو بودیم و متاسفانه جای پرداخت بیشتری به رمضون وجود نداشت.
یکی از گره های داستانی سریال ازدواج ارسطو بود که سرانجام با حضور کاراکتر چوچانگ مرتفع شد، ماجرای زن چینی از کجا آمد و به نظر شما ازدواج ارسطو در سری سوم، در صورت ادامه سریال در سری های بعدی به نوعی ریسک به حساب نمی آمد؟
خب زمانی که ویژگی یک شخصیت به هم خوردن ازدواج هایش است، دیگر نمی تواند یک ازدواج معمولی داشته باشد، به همین دلیل ما تصمیم گرفتیم که زنش خارجی باشد چون ماشین ترانزیت داشت و سفر می رفت این اتفاق قابل قبول بود، پیشنهاد زن چینی را هم محسن داد و خیلی شانس آوردیم که این خانم را دانشجوی دکترای ادبیات فارسی دانشگاه تهران بود پیدا کردیم چون بازیگر باید حتما زبان فارسی می دانست. اصلا یک چیزی را بگویم، انگار خیلی از مشکلات پایتخت با یک نیروی ماورایی و خدایی حل می شد و به نظر من پشت صحنه هر فیلم به سرعت جلوی صحنه نمود پیدا نمی کند و نمی شود پشت صحنه فیلم درگیری باشد و نتیجه حاصله خوب باشد.
یکی از کاراکترهای سریال که در پایتخت 2 هم حضور داشت و در سری سوم با پرداختی عمیق تر از ابتدا تا انتها همراه کاراکترهای داستان می شود، رحمت است نمادی از انسان های تازه به دوران رسیده، چطور به شخصیت پردازی رحمت رسید.
خود هومن حاجی بازیگر خیلی خوبی بود و طراحی این کاراکتر با محسن شروع شد، من این ایده را داشتم که خیلی از جوانان شمالی زمین های کشاورزی شان را می فروشند و ویلا می سازند و توریسم دارد کشاورزی شمال را از میان می برد و این ماشین شاسی بلند تایم شرینگ نمادی ازاین قشر از جوانان شد.
درباره کاراکتر بابا پنجعلی در این سری، به نظر شما توهم ننه لیلا از یک جای دیگر به تکرار نرسیده بود؟
خب ما نمی توانیم یک خصوصیت را وجود بیاوریم و در میانه های راه از بین ببریم. از قسمت پنج ما می خواستیم با سر خاک رفتن این توهم را ازمیان ببریم اما فکر کردیم بیمار این چنینی اگر قرار باشد با یک لحظه سر خاک رفتن دست از توهمش بکشد دیگر پزشکان در این میان چه کاره هستند! در قست های اخر ما توهم ننه لیلا را کم رنگ کردیم. در نهایت «ننه لیلا» در سریال حضور روحانی به عنوان جایگاه مادر دارد و حتی در قسمت اخر نقی هم مادر را در میان جمعیت حاضر در سالن می بیند.
آقای الوند! درباره ادامه پایتخت نظر خود شما چیست؟ دوست دارید ادامه پیدا کند؟
خب در این مورد دو روایت وجود دارد، آقای مقدم می گوید یک سه گانه بوده که تمام شده و همین تیم می توانند در یک فرهنگ و شرایط متفاوت، اثر دیگری در تولید کنند و این به دلیل دشواری های کار و نقل قول های غیرمنصفانه ای که در هفته های اخیر مطرح شد. محسن تنابنده هم گفته که ما اگر قصه داشته باشم تا صدش را هم می سازیم و اگر نداشته باشیم یکی دیگر را هم نمی سازیم. به نظر من باید ببینیم تا سال دیگر همه ما در چه شرایط روحی و فکری هستیم و مردم و تلویزیون در چه حال و هوایی هستند و ایا با توجه به این حال و هوا امادگی ساخت پایتخت را داریم و پس از ان ببینیم قصه مناسبی داریم که خاطره قبلی را خراب نکنیم اما اگر ساختن سری بعدی سنجیده نباشد، به نظر من کار درستی نیست.
تکیه کلام های سری سوم پایتخت از کجا می آمد؟
به عنوان مثال فدایی داری از ابتدا متن در نبود، محسن تنابنده یک پسرخاله دارد که فدایی داری تکیه کلام اوست و از میانه های سریال وارد داستان شد. به طور کلی اما ما خیلی به دنبال تکیه کلام سازی نبودیم و برای بیان درونیات شخصیت اگر واژه هایی لازم بود بیان می کردیم مثل سربازتیم و . . .
آقای الوند! شبهای برره یکی از نقاط عطف فیلم نامه نویسی شما است، سریال که بدعتی در سریال سازی رسانه ملی بود، پس از آن هم شما در قهوه تلخ حضور داشتید، از فیلم نامه نویسی در کارهای مدیری بگویید و تفاوتی که با سایر پروژه های دارد؟
من چهار ده سال است که به طور مداوم در تمام پروژه های مدیری حضور داشتم و در واقع ما انجا یک تیمی هستیم که پس از این همه سال مانند یک خانواده شده ایم. مهران یک لحن کمدی مخصوص به خودش را دارد که با دوزی از فانتزی همراه است و کمدی رئال روز نیست و رئال ترین کارش مرد هزار چهره بود که ان هم با کلی فانتزی همراه است. خب من در هر پروژه ای لحن ان کار و آن فضا را می گیرم.
آقای الوند! با توجه به خبرهایی که از ساخت سری دوم این سریال به گوش می رسد، شما هم در نگارش فیلم نامه شبهای برره دو حضور دارید؟
بعد از عید در جلسه کوتاهی مهران را دیده ام و ماجرای شب های برره در حد حرف مطرح شد ، اما هنوز به مرحله اجرا نرسیده است. خب برره متعلق شبکه سه بود حالا سری دوم قرار است در شبکه پنج کار شود اما از امکان وقوع ان هنوز اطلاعی ندارم.
در پایان اگر نکته ای از قلم افتاده؟
در پایان اینکه پایتخت محصول یک اعتماد است، یک اعتماد عمومی به محسن تنابنده به سیروس مقدم و اعتمادی که خود عوامل کار به هم دشاتند و خوشبختانه مدیران سازمان هم به این گروه اعتماد داشتند و از این اعتماد ضرر نکردند. به نظر من اگر مدیران به هنرمندان اعتماد کنند و اجازه بدهند که هنرمندان کار خود را ارائه دهند راه بر سیطره ماهواره ها بسته می شود. به باور من راه مبارزه با ماهواره جمع کردن آن نیست و باید با ساخت سریال های جذاب، نظر مخاطب را به سمت رسانه ملی باز گرداند. به باور من اگر اعتماد به یک گروه سریال ساز جواب می دهد، مدیران اعتمادشان را افزایش دهند. به نظر من اگر اعتماد به هنرمندان افزایش پیدا شود، نتیجه اش می شود سریال مانند پایتخت که باعث تعطیلی برنامه های شکه های ماهواره ای می شود.