ابوي ميگويد: اين كليد هم شده مشكل امروز ايران!
ميگويم: كليدي كه در انتخابات حرفش را ميزدند و نتوانست هيچ دري را باز كند يا كليد دروغ عمو پورنگ كه گفتند ربطي به آن كليد كذايي ندارد؟ نكند باز يك كليد مسئلهساز ديگري پيدا شده است. هميشه پاي يك كليد در ميان است! اين كليدهاي اغواگر، طناز و عشوهگر!
ابوي ميگويد: كليد روحاني بنفش و كليد عمو پورنگ برنجي بود. حالا پاي يك كليد طلا در ميان است.
ميگويم: كليد كليد است. چه فرقي دارد. بعدش هم شما عكس كليدهاي روحاني را در اينترنت سرچ كن. انگار مرد هزار كليد است. هر كليدش يك رنگ و يك اندازه است. هر چند شما هميشه محو خنده آدمها ميشويد و فراموش ميكنيد كه در دستشان چيست!
ابوي: كليد كليد نيست. تعبير خواب نميداني. و الا فرقش را ميفهميدي! اگر در خواب ببيني كه كليد آهني داري، دليل قوت است. اگر كليد مسي داشتي يا برنجي، دليل آن است كه سخنت گيرا شود. اگر كليد را چوبين بيني، دليل كه منفعت آن كمتر است. اگر بيني كه كليدِ سيمين داري يا زرين، دليل كه مال حاصل كني.
ميگويم: تسليم. درعصر توئيتر و هوش مصنوعي و سفر به فضا، حرفتان را با آنكه نميپذيرم ولي ميپذيرم. . . حالا قصه كليد طلا چيست؟ موضوع همان خانههاي شمال شهر است كه كليد طلا دارند و يارانه اموات و فراريهاي از وطنشان را ماه به ماه هم ميگيرند؟ يا بعضيها با شمشهاي بابك زنجاني كليد طلايي زدهاند؟ نكند علاوه بر چيزهاي ديگر، كليد طلاي پايتخت را دادهاند به 1+5؟
ابوي: من كه مسئول رسيدگي به برگههاي خوداظهاري نيستم كه مانند تو اطلاعات محرمانه داشته باشم! حقوقدان هم نيستم كه سواد چاق سلامتي با آبجي اشتون را داشته باشم! موضوع چيز ديگري است.
ميگويم: شما كه جان كندني را بالاخره ميكنيد، برويد سر اصل مطلب!
ميگويد: رئيس اتاق بازرگاني تهران با اشاره به اينكه حذف كامل ثبت سفارش امكانپذير نيست، گفته يكسري از مجوزها و امضاها زائد است و تبديل به سرقفلي شده كه كليد آن طلايي است.
ميگويم: مجلس كه از اتاق بازرگاني خواسته است تا قوانين زائد را اعلام كرده تا در چارچوب مجلس آنها را حذف كنند. خدمت از اين بيشتر؟ ديگر كليد ميخواهند چكار؟ تكرار حرفي كه چارهاش انديشيده شده بيمعني است!
ابوي ميگويد: حالا گفتهاند رنگ كليد را عوض كنند تا بتوانند كليد را از دولت بنفشها بگيرند و بگذارند داخل جيب خودشان. نميدانند كه اندازه آن مهم است نه رنگش.
ميگويم: اندازه؟
ابوي ميگويد: گفتم كه تعبير خواب نميداني. والا الان مشاوري، معاوني، مديركلي، رئيسي، نمايندهاي، چيزي بودي.
ميگويم: شما مبحث تعبير خواب كليد را يكجا اعم از بزرگي و كوچكي و پهناي باندش توضيح بفرماييد تا من تصميم بگيرم كه چكاره شوم!
ابوي: اگر در خواب ببيني كليدي بزرگ داري كه نميداني به كدام قفل ميخورد خواب به تو ميگويد قدرت انجام كارهاي بزرگ را خواهي يافت ولي فرصت و موقعيت به دست نميآوري. اگر ببيني قفل بزرگي هست و شما كليد كوچكي در دست داري براي انجام كاري بزرگ احساس حقارت و كوچكي خواهي كرد يا امكان به دست نميآوري. اگر در خواب ببيني قفل و كليد آشنايي هست اما شما نميتواني آن را بگشايي با مشكلي روبهرو ميشوي كه از حل آن در ميماني. اگر ببيني ديگري كليد ميسازد و به شما ميدهد خدمتي در حق شما انجام ميدهد و راه موفقيت را به رويت ميگشايد. اگر ديدي خودت داري كليد ميسازي تدبير كاري را ميكني. اگر در خواب ببيني كليد شما در قفل شكست در كاري شكست ميخوري و گرفتار استيصال ميشوي. اگر ببيني با كليدي دري را قفل ميكني زيركانه رازي را از ديگران پنهان نگه ميداري. . .
ميگويم: عجب بلبشويي. اينجوري كه ميگوييد آدم ميتواند مقدمه معجزه جديد هزاره سوم را در خواب بنويسد.
ميگويد: خدا كند برايمان خواب نديده باشند.
ميگويم: چه كساني؟
ميگويد: اين مهم نيست. مهم اين است حالا كه فهميدهاند تعبير خواب ميدانيم، خوابشان را براي آدم تعريف نميكنند.
ميگويم: مگر بنزين است كه تا لحظه آخر نگويند چه به چه است؟
ميگويد: ما مردم، كاش تعبير خواب نميدانستيم!