ابوي مرا ترغيب به بو كشيدن ميكند، ميگويد: بوي ميت نميآيد؟ ميگويم: اگر باز ميخواهيد سياسي كاري كنيد اصلا بو نكشم. به ما چه كه كدام جريان مرده و بو راه انداخته و كداميك زنده است؟ اگر استعاره و ايهامي در كار نيست بو بكشم...
ابوي ميگويد: نه! واقعا برو لب پنجره بو بكش ببين بوي ميت از بيرون نميآيد. بلند ميشوم ميروم لب پنجره، بو ميكشم. قدري مُرددم و ميگويم: نه! خبري نيست. شامه شما شايد قدري برزخي شده و چيزهايي را حس ميكند كه من نميكنم. ابوي ميخندد و ميگويد: نه! از وقتي صحبتهاي عباس شعري مقدم معاون وزير در امور پتروشيمي را خواندهام، حس بوياييام دچار تشكيك شده است. تا ديروز به آنچه در اين مملكت ميديدم و ميشنيدم به ديده ترديد نگاه ميكردم، از امروز حس بوياييام هم فرمانش را از دست داده و در خاكي ويراژ ميدهد. من هم دارد كار از كارم ميگذرد، بايد تدبيري بينديشم! ميگويم: پتروشيمي؟ پس بوي جنازه دايناسورها و چاههاي نفت است؟ ميدانيد كه با تهنشين شدن مواد آلي حاصل از بقاياي گياهان و جانوران در يك حوضچه رسوبي در حال فرونشيني، با گذشت زمان رسوبات دچار افزايش دما و فشار ميشوند، كروژن و نهايتاً نفت و گاز توليد ميشوند. ابوي ميگويد: باز علم و فضل به رخ كشيدنت گُل كرد و اشتباه گرفتي! نكند تو به دولت مشورت ميدهي كه فكر كرده بودند 20 ميليون انصرافي از يارانه داريم و... نه پسرم! منظورم بوي ميت آدميزاد است. به روي خودم نميآورم و ميگويم: پس پرونده ديگري غير از كرسنت افتاده روي بورس؟ مافياي آدمكشي و اين حرفهاست؟ در كدام دولت شكل گرفته؟ گروگان را كشتهاند؟ نكشتهاند؟ معامله پنهاني در كار بوده؟ اينترپل براي شناسايي جنازه حكم گرفته؟ در ايران است يا دبي؟ اسلام آباد است يا كابل؟. . .
ابوي ميگويد: خير! قدري حوصله كن! عباس شعري مقدم در دفاع از بنزين توليدي پتروشيميها گفته زماني كه تحريمها اعمال شد و امكان واردات وجود نداشت پتروشيميها چارهاي جز كمك به توليد و رفع نياز كشور نداشتند به طوري كه در دين هم آمده وقتي كسي رو به موت است ميتواند در حد نياز ازگوشت ميت بخورد بنابراين وقتي كشور نياز به بنزين داشت آيا دولت بايد اجازه ميداد كه مملكت متوقف شود؟
ميگويم:اي عجب! پس اين بويي كه حس كردم و به روي خود نياوردم و به شما نگفتم، از اينجا آب ميخورد؟ ابوي ميگويد: نه پسرم. جناب معاون گفته ميزان بنزيني كه پتروشيميها توليد كردند در جنوب كشور مصرف شده و دعواي بنزين و اكتان افزا ربطي به تهران ندارد. بنزيني كه از پالايشگاه برزويه (نوري) تحويل ميشود آروماتيك و گوگرد پاييني دارد و بنزين تحويلي از بندر امام آروماتيك بالا و گوگرد پاييني دارد اما تماما فلر شده و بنزين باقي مانده نيز در جنوب كشور مصرف ميشود. ميگويم: پس اينجا هم شمال و جنوب دارد؟خون ما شماليها رنگين تر از خون جنوبيها بوده؟ اينجا كه اين بو ميآيد لابد ديگر آنجا نميتوان نفس كشيد!اي واي بر اعتدال ما! خب چارهاش چيست؟ ابوي: هيچي! در حال حاضر اگر دولت بتواند بنزين وارد كند بهترين كار اين است كه توليد بنزين در پتروشيميها متوقف شود. ميگويم: يعني با واردات، ديگر از بوي ميت خبري نخواهد بود؟ ابوي ميگويد: واردات داريم تا واردات! آلايندگي بنزين بستگي به اين دارد كه از چه كشوري وارد شود مثلاً كيفيت بنزين ژاپن با چين متفاوت است. ميگويم: مشكل دو تا شد! اگر بناست كه وارداتمان مانند توليداتمان باشد ديگر اين چه كاري است؟ ابوي كه انگار لاي دندانش چيزي است و سعي دارد با زبانش آن را رفع و رجوع كند، نامفهوم ميگويد: پس دلالي، اختلاس، زير ميزي و گزينههاي روي ميز چه ميشود...
ميگويم: غيبت نكنيد. شايد چيزي كه در ميان دندانهايتان است، گوشت ميت باشد و ربطي به بنزين نداشته باشد!
ابوي ساكت ميشود. من هم. هر دو به فكر فرو ميرويم! ما با خود چه داريم ميكنيم؟