کد خبر: 642228
تاریخ انتشار: ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۴:۱۸
مرضيه رافع

هفته‌ اول بعد از عيد، برعكس هفته‌ آخر قبل از عيد، تق و لق نبود. بيخ تا بيخ كلاس همه مي‌آمدند. همه با روي گشاده و لب خندان و سال نو مبارك گويان هم مي‌آمدند، انگار كه از فتح الفتوحي برگشته باشند. «همه» يعني همه‌ كساني كه تكاليف عيد اساتيد را انجام داده بودند، تحقيق‌ها را نوشته بودند، به جواب‌هاي درست رسيده بودند و رونويسي‌ را به‌طور كامل به اتمام رسانده بودند. بين آنها كساني بودند كه مي‌گفتند چه خوب تعطيلات تمام شده و اينكه چقدر براي برگشتن سركلاس دل‌تنگ بوده‌اند! ما با تعجب به آنها نگاه مي‌كرديم. يا ما مريخي بوديم يا آنها زميني نبودند، حالت ديگري نداشت. بعضي‌هايشان براي آن تكاليف كذايي با مداد رنگي حاشيه‌ گل و چمن و سبزه‌هاي گره خورده! مي‌كشيدند؛ حتي ديده شده بود ابيات شعر هم به اين تكاليف محترم چسبانده مي‌شوند؛ با خط تحريري لابد!

اما خب هميشه عده‌اي بودند كه اين كارها را نه اينكه به نحو احسن انجام ندهند، موضوع اين است كه اصلا به ياد نمي‌آوردند بايد كاري كنند. يكي از آنها هم گروه كوچك ما! مي‌گفتيم كلي اجازه‌ غيبت داريم و بعد از عيد مي‌رويم به كتابخانه همه‌ تكاليف را دسته جمعي و يك‌جا مي‌نويسيم. اين جمله را همان قبل از عيد بين خودمان رد و بدل مي‌كرديم كه خيالمان آسوده باشد و خداي نكرده در تعطيلات دچار ملال نشويم. پس قرارمان را قرص مي‌كرديم.

بله! ما هفته اول بعد از عيد هيچ وقت سر كلاس دانشگاه حاضر نشديم اما واقعيت اينكه هيچ وقت هم نرفتيم كتابخانه. چشممان كه به هم مي‌افتاد ياد فيلم‌هاي روي پرده سينما مي‌‌افتاديم و ياد دربند و شكوفه‌هاي فرحزاد و. . . ياد هر كاري و هر جايي غير از تحقيق‌هاي دانشگاه، كتابخانه و كلاس.

بهار ما را مي‌برد. گاهي به خواب‌هاي سر كلاس، گاهي به خنده، گاهي به پارك روبه‌روي دانشگاه، گاهي به باران و هميشه و هميشه به امتحان‌هاي ميان‌ترم كه ناجوانمردانه به ارديبهشتِ ماي درس ناخوانده و از تكليف گريزان، سرماي دي مي‌داد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار