واقعيت آن است كه انديشه اجراي حمله نظامي عليه ايران براي آزادسازي جاسوسان امريكا، از همان روزهاي نخستين تسخير سفارت امريكا بر ذهن سردمداران وقت كاخ سفيد حاكم بوده است. از جمله اين افراد زبينگو برژينسكي، مشاور امنيت ملي كارتر در خاطرات خود به تشكيل يك كميته ويژه هماهنگي براي آزادسازي گروگانها اشاره ميكند كه در همان اولين جلسه پيشنهاد اقدامات نظامي از سوي وي مطرح ميشود:«من پيشنهاد كردم ضمن تعقيب اقدامات ديپلماتيك طرحهاي احتياطي براي دست زدن به اقدامات نظامي در صورت صدمه زدن به گروگانها يا وخامت اوضاع در ايران نيز پيشبيني شود.» (1)
برژينسكي كه از تندروترين همكاران كارتر به شمار ميرفت و نفوذ فراواني نيز بر وي داشت، در سومين روز گروگانگيري پيشنهاد بررسي سه طرح نظامي را مطرح ميكند كه عبارت بودند از، عمليات نجات گروگانها، اقدامات تلافيجويانه در صورتي كه يك يا چند گروگان امريكايي كشته شوند و در صورتي كه اين كشور در خطر سقوط و تجزيه قرار بگيرد، عمليات وسيع نظامي براي حفظ منابع حياتي نفت در جنوب غربي ايران پيشبيني شود. برژينسكي اذعان ميكند مقامات وزارت خارجه امريكا از جمله ونس، وزير خارجه وقت امريكا و كريستوفر، معاون وي با اين پيشنهادها موافق نبودهاند. (2)
سايروس ونس ديدگاه خود را درباره اقدام نظامي عليه ايران چنين عنوان ميكند:«ما تصور ميكرديم خطر جاني فوري گروگانها را تهديد نميكند، هر چند از شرايط اسارت آنها و غيرقابل پيشبيني بودن عمليات اشغالكنندگان سفارت و تظاهراتي كه هر روز در اطراف سفارت صورت ميگرفت نگران بوديم. مجموعه اين عوامل و واكنشهاي احتمالي يك اقدام نظامي از طرف امريكا در منطقه موجب شد در مراحل اوليه بحران سياست احتياطآميزي در پيش بگيريم و بهجاي توسل به قوه قهريه از تدابير ديپلماتيك و اعمال فشار از طريق سازمانهاي بينالمللي مدد بگيريم.» (3)
زمينههاي قطع كامل روابط ديپلماتيك
ونس در تغيير نظر كارتر و شكلدهي به عقايد او در مراحل اوليه بحران گروگانگيري نقش قابل توجهي ايفا كرد، چنانچه خود ميگويد:«كارتر در آغاز بحران گروگانگيري قصد قطع كامل روابط ديپلماتيك با ايران را داشت، ولي من اين اقدام را ضروري نميدانستم، زيرا قطع روابط ديپلماتيك علاوه بر اينكه خط ارتباط ما را با ايران در آينده بهكلي قطع ميكرد، اين تصور را به وجود ميآورد كه ما قصد دست زدن به عمليات نظامي در ايران داريم و جان گروگانها بيش از پيش در معرض خطر قرار ميگرفت.» (4)
كارتر، رئيسجمهور وقت امريكا در مورد كارهاي نظامي مورد نظرش چنين ميگويد:«ما خود را براي هر نوع اقدام نظامي لازم آماده ميكرديم. عكسهاي ماهوارهاي گرفته شد تا موقعيت هواپيماهاي نظامي و مناطق استراتژيك ايران دقيقاً مورد بررسي قرار گيرد. من تمايلي به خونريزي نداشتم، اما اگر كوچكترين آسيبي به گروگانها ميرسيد اين عمل اجتنابناپذير بود. ايرانيان به من اطلاع داده بودند در صورت هرگونه اقدام نظامي، افراطيون گروگانها را خواهند كشت، لذا تفكر درباره هرگونه عمل نظامي نيز بيحاصل بود.» (5)
وي در بخش ديگري از خاطراتش تأكيد ميكند از نظر وي دو نوع اقدام تنبيهي نظامي در برابر ايران متصور است. يكي اينكه در صورت محاكمه علني گروگانها بنادر ايران را مينگذاري كنند تا هر نوع رفت و آمد كشتيها به بنادر ايران مختل شود و ديگري در صورت مجازات يا اعدام گروگانها به جمهوري اسلامي حمله مستقيم نظامي كنند.(6)
كميته محرمانه براي بررسي عمليات نظامي
در همين زمان بهطور محرمانه كميته كوچكي از سوي برژينسكي تشكيل شد و كار طرح و برنامهريزي و تعيين هدفهايي را كه بايد در صورت عمليات نظامي مورد حمله قرار گيرد آغاز شد. در بيستم نوامبر كارتر با پيشنهاد اين كميته براي حركت يك ناو هواپيمابر به منطقه و اعزام چند كشتي نفتكش براي تأمين سوخت كشتيها و هواپيماهاي امريكايي در صورتي كه حمله وسيعي به داخل خاك ايران انجام شود و همچنين استقرار تعدادي هليكوپتر نظامي در يك پايگاه نظامي موافقت ميكند. در اين زمان به گفته برژينسكي اخطاريهاي از يك كانال محرمانه به ايران ابلاغ ميشود!(7)
اشغال نظامي افغانستان، برهم ريزنده محاسبات
با ادامه بحران گروگانگيري و ناكارآمدي فشارهاي سياسي، ديپلماتيك و اقتصادي دولت امريكا باز هم توجه خود را به اقدام نظامي عليه ايران معطوف ميكند، اما وقوع يك حادثه پيشبيني نشده تمامي محاسبات را به هم ميريزد و آن اشغال نظامي افغانستان از سوي شوروي بود. برژينسكي در مورد تأثير اين واقعه بر روش برخورد امريكا با ايران ميگويد:«تجاوز شوروي به افغانستان ما را وادار ميساخت در اقدامات بعدي خود در ايران مصالح كلي و هدف مهار كردن توسعهطلبي شوروي را در منطقه در نظر بگيريم. به عبارت روشنتر تجاوز شوروي به افغانستان بر اهميت تجهيز مقاومت كشورهاي اسلامي در برابر شوروي افزود و ما را از دست زدن به اقداماتي كه موجب تجزيه و پراكندگي در جهان اسلام ميشد برحذر داشت. در نتيجه اقدامات ما در سه ماه بعد بيشتر روي افزايش تدريجي فشار اقتصادي بر ايران و تلاش براي مذاكرات مستقيم و غيرمستقيم بهمنظور رهايي گروگانها متمركز شد.» (8)
تصميم نهايي براي آزادسازي گروگانها
اما در اين مقطع تلاش امريكاييان براي مذاكره با ايران، تطميع مقامات كشورمان و حتي تهديد به زور به نتيجه نرسيد و سرانجام با توسل به زور براي آزادسازي گروگانها تصميم نهايي گرفته شد. برژينسكي در اينباره ميگويد:«تصميم براي رهايي گروگانها با توسل به زور در فاصله سه هفته بين 21 مارس تا 11 آوريل 1980 اتخاذ شد. . . عقيدهام از ابتدا اين بود كه ما بايد عمليات نجات را در قالب يك برنامه عملياتي نظامي وسيعتر كه جنبه تنبيهي داشته باشد، انجام دهيم. اگر عمليات نجات موفق ميشد كه اقدامات جنبي و تنبيهي آن هم قابل توجيه بود و اگر موفق نميشد، ميتوانستيم افكار عمومي را متوجه موفقيت عمليات نظامي و تنبيهي خود كرده و اعلام كنيم در ضمن براي نجات گروگانها تلاش كرديم، ولي متأسفانه موفق نشديم. . . در اينجا بايد متذكر شوم كه طرح عمليات نجات را ابتدا به عنوان آخرين چاره يا يك اقدام اضطراري در صورت به خطر افتادن جان گروگانها تعقيب ميكردم و به مؤثر بودن عمليات نظامي نظير محاصره دريايي ايران يا تصرف جزيره خارك و حملات هوايي به هدفهايي در داخل خاك ايران بيشتر اعتقاد داشتم، ولي پس از تهاجم شوروي به افغانستان كمكم اين فكر را رها كردم و ايجاد يك اتحاد اسلامي ضد شوروي در منطقه بيشتر توجه مرا به خود جلب كرد. به همين دليل طرح عمليات نجات را به همان صورتي كه عنوان شده بود تأييد كردم و مسئوليت اجرايي آن را به عهده گرفتم.» (9)
آغاز پروازهاي شناسايي
با گذشت زمان و آمادگي گروهي كه مسئوليت انجام عمليات نجات به دوش آنان گذارده شده بود، سرانجام در 22 مارس سال 1980 ـ فروردين 59 ـ پروازهاي شناسايي به داخل خاك كشورمان براي تهيه مقدمات عمليات امريكاييها آغاز شد. كارتر در مورد يكي از اين پروازها ميگويد:«روز دوم آوريل گزارشي به من رسيد مبني بر اينكه هواپيماي كوچك ما در ارتفاع كمي پرواز كرده و در كوير به زمين نشسته است و محوطهاي را كه قرار بود عمليات احتمالي نجات گروگانها انجام گيرد، مورد بررسي قرار داده و جالب اينكه در اين عمليات احدي آنها را نديده است و شناسايي نشدهاند. اين هواپيما پس از انجام مأموريت به سلامت بازگشت. خلبان هواپيما گزارش كرد محل مورد نظر جاي مطلوبي است. . . ما تصميم گرفتيم برنامه مأموريت نجات گروگانها را تكميل كنيم و گروه اعزامي خود را آماده سازيم.» (10)
قطع رابطه سياسي با ايران
پس از اين جريان از آنجا كه كارتر احتمال ميداد حمله نظامي امريكا به ايران يك سلسله دشواريهاي سياسي و مشكلات را براي وي به وجود آورد، در روز 18 فروردين سال 1359 رابطه سياسي دو كشور را قطع كرد و از تمامي امريكاييان مقيم ايران و نيز ديپلماتهاي ايراني مقيم امريكا خواست اين كشور را ترك كنند. امام خميني پس از انتشار اين خبر فرمودند:«اگر تنها كاري كه كارتر به نفع محرومان كرده باشد، همين قطع رابطه است. ملت شريف ايران خبر قطع رابطه بين امريكا و ايران را دريافت كردم. رابطه بين يك ملت بهپاخاسته براي رهايي خود از چنگال چپاولگران بينالمللي با يك چپاولگر عالمخوار، هميشه به ضرر ملت مظلوم و به نفع چپاولگر است. ما اين قطع رابطه را به فال نيك ميگيريم، چون اين قطع رابطه دليلي بر قطع اميد دولت امريكا از ايران است. ملت رزمنده ايران اگر اين طليعه پيروزي نهايي كه ابرقدرت سفاكي را به قطع رابطه يعني خاتمه دادن به چپاولگريها وادار كرده است، جشن بگيرد، حق دارد.» (11)
تلاش براي انحراف اذهان مسئولان ايراني
علاوه بر اين امريكاييها براي اغفال مقامات كشورمان تلاش كردند. كارتر قبل از اقدام به حمله نظامي با اجراي چند مانور انحرافي مسائلي را مطرح كرد تا هيچ كس تصور حمله امريكا به ايران را به ذهن خود راه ندهد و سعي كرد افكار عمومي را به اندازه كافي از ماجراي اصلي دور كند.
انتشار شايعاتي درباره احتمال نرم كردن رهبران جمهوري اسلامي، پخش اخبار مذاكرات امريكا و كشورهاي بازار مشترك اروپايي براي اعمال مجازاتهاي اقتصادي و سياسي عليه ايران، صدور اعلاميههاي پي در پي كاخ سفيد مبني بر دفاع و پشتيباني از بيداري اسلام در افغانستان و نيز گفتههاي برژينسكي پيرامون خطر شوروي در ايران و تهديد تماميت ايران از جمله اقداماتي بود كه تصور ميشد به حد كافي ميتواند ذهن مقامات ايراني را از توجه به حادثهاي كه در راه است، منحرف كند. برژينسكي در اينباره ميگويد:«در جريان روزهاي قبل از آغاز عمليات سعي كرديم با اقداماتي در جهت آغاز مذاكرات تازه با ايرانيها آنها را اغفال كنيم، ولي از طرق مختلف به امريكاييهاي مقيم ايران توصيه كرديم هر چه زودتر ايران را ترك كنند.» (12)
تجاوزات مرزي نيروهاي عراقي به ايران
پس از قطع رابطه
علاوه بر همه اين اقدامات خرابكارانه درست در فرداي روز قطع روابط امريكا با ايران تجاوزاتي از سوي نيروهاي عراقي به مرزهاي ايران در جنوب و غرب كشور صورت گرفت و اين تحركات در نيمه دوم فروردين 1359 بهطور بيسابقهاي شدت گرفت. نيروهاي بعثي با حمله به تأسيسات نفتي كرمانشاه آنها را از كار انداختند و همچنين 15 هزار عراقي ايرانيالاصل را در يك مرحله از عراق به سوي مرزهاي ايران فرستادند. همچنين رژيم بعثي در شهرهاي مذهبي بهويژه نجف و كربلا به بيوت علما و آيات عظام شيعه حمله برد و از جمله آيتالله محمدباقر صدر و خانواده وي را دستگير كرد و پس از مدتي به شهادت رساند. وزير خارجه عراق به اين مقدار بسنده نكرد و مسئله جزاير سهگانه ايراني خليجفارس و ادعاي واهي حاكميت اعراب بر آنها را با جنجال فراوان مطرح ساخت. (13) از سوي ديگر در تاريخ 25 فروردين نمايندگان صليب سرخ جهاني به بهانه كسب اطمينان از سلامت گروگانها وارد كشور شد و پس از بازگشت ضمن ملاقات با برخي مقامات امريكايي آنها را از حضور تمامي گروگانها در محل لانه جاسوسي مطمئن ساخت. پس از آن روز 29 فروردين درگيريهاي شديدي در اكثر دانشگاههاي ايران به دنبال جوسازي گروهكها و بهويژه منافقين اتفاق افتاد و در روز 3 ارديبهشت نيز اوضاع استان كردستان به اندازهاي متشنج شد كه دولت ايران ناگزير شد مقدار زيادي از نيروي دفاعي خود را براي آرام كردن منطقه به آنجا گسيل كند و سرانجام در همين روز سرلشكر باقري، فرمانده نيروي هوايي ارتش كه منتخب بنيصدر، فرمانده كل قوا در آن زمان بود دستور داد تسليحات ضد هوايي از فرودگاههاي مهم كشور تخليه شوند. (14)
رخ نمايي هرچه بيشترِ گروهها وجريانات تجزيهطلب داخلي
همزمان با تلاش امريكا براي آغاز اقدام نظامي ضد ايران تلاشهاي فراواني چه در سطح داخلي و چه در سطح خارجي براي مشغول كردن تمام انرژي نيروهاي انقلابي و انحراف ذهن آنان از مسئله اصلي صورت گرفت و در سطح داخلي علاوه بر غوغاسالاري گروهكهاي داخلي، جريانهاي تجزيهطلب نيز بر فعاليتهاي خود در استانهاي كردستان و خوزستان افزودند و نيروي دريايي عراق نيز تحركات بيسابقهاي را در خليجفارس آغاز كردند كه مقدمهاي بر جريانهاي حيرتانگيز در شرف تكوين بود. (15)
امريكاييان چنانچه خود معترفند براي عمليات نجات جاسوسانشان در تهران از همكاري سران برخي كشورهاي عربي برخوردار بودند:«در انجام اين عمليات ما از همكاري صميمانه يك كشور دوست و همكاري غيرمستقيم چند كشور ديگر منطقه كه از چگونگي اين عمليات و هدف آن اطلاع نداشتند، برخوردار شديم. سادات، رئيسجمهور اسبق مصر همان طور كه انتظار داشتيم بيدريغ امكاناتش را در اختيار ما ميگذاشت، ولي در مورد كشورهاي ديگر ترجيح داديم ضمن استفاده از تسهيلات و كسب اجازه پرواز از آسمان اين كشورها موضوع مأموريت را با آنها در ميان نگذاريم. . . چند كشور هم در تدارك اين عمليات در داخل ايران با ما همكاري كردند.» (16)
جلسه نهايي براي تصميمگيري درباره عمليات نجات
به هر حال روز جمعه 11 آوريل جلسه نهايي براي تصميمگيري در مورد آغاز عمليات نجات برگزار شد و همگي حاضران در جلسه بهجز كريستوفر، معاون سايروس ونس، وزير خارجه وقت امريكا كه بهجاي او در جلسه شركت كرده بود، از اين كار حمايت كردند. كارتر هم ميگويد:«قبلاً با ونس صحبت كرده بوديم و وي گفته بود اگر قرار بر انتخاب بين عمليات نجات و اقدامات نظامي عليه ايران باشد، عمليات نجات را ترجيح ميدهد. من هم گفتم آبرو و حيثيت ملي ما به خطر افتاده و سادات هم به من گفته اعتبار و موقعيت بينالمللي امريكا به علت سستي در اين كار لطمه شديدي خورده است. كارتر در پايان سخنان خود نتيجه ميگيرد كه در شرايط فعلي راهي جز دست زدن به عمليات نجات نيست و اين طرح بايد هر چه زودتر به مورد اجرا گذاشته شود. تاريخي كه از طرف ژنرال جونز پيشنهاد ميشود، روز 24 آوريل ساعت 12 و 48 دقيقه بود. رئيسجمهوري دستور داد مقدمات كار بيدرنگ فراهم شود.» (17)
اما سايروس ونس كه در مخالفت با توسل به زور براي آزادي گروگانها پافشاري ميكرد، هنگامي كه نتوانست از انجام اين اقدام جلوگيري كند، استعفا داد و اين استعفا پس از شكست عمليات نجات بهطور رسمي اعلام شد. مخالفت ونس با عمليات نجات نه از سر دلسوزي براي ايرانيان يا تأييد مواضع بحق ما بلكه به اين علت بود كه وي براي برخورد با ايران انقلابي معتقد به روشهاي ديگري بود. او در تشريح علل مخالفت خود با اقدام نظامي ضد ايران ميگويد:«در مذاكره با متحدين خود بهمنظور اعمال مجازاتهاي سياسي و اقتصادي عليه ايران به پيشرفتهاي قابل ملاحظهاي نائل شدهايم و اگر در اين شرايط بدون اخطار قبلي به آنها دست به عمليات نظامي بزنيم اين تصور پيش خواهد آمد كه قصد فريب آنها را داشتهايم. . . با تشكيل مجلس ايران كه آيتالله خميني تعيين تكليف گروگانها را به آن موكول كرده است، دولت مسئولي در ايران بر سر كار خواهد آمد كه ميتوانيم براي حل اين مسئله با آن وارد گفتوگو شويم. خطري هم متوجه گروگانها نيست و از نظر جسمي و بهداشت در وضع رضايتبخشي به سر ميبرند، به فرض اينكه اين مأموريتها با موفقيت انجام شود، امكان كشته شدن عدهاي از گروگانها و ايرانيها را در جريان اين عمليات نبايد از نظر دور داشت و چنين عملياتي در صورتي قابل توجيه است كه خطري جدي براي گروگانها وجود داشته باشد كه چنين نيست. . . به فرض اينكه ما بتوانيم عدهاي از كاركنان سفارت امريكا را آزاد كنيم، ايرانيها ميتوانند تعداد بيشتري گروگان از بين روزنامهنگاران و ساير اتباع امريكايي كه هم اكنون در ايران هستند، بگيرند. در اين صورت وضع ما از گذشته بدتر خواهد بود. مضافاً بر اينكه تمام منطقه را با اين عمل بر ضد خود تحريك كردهايم، منافع ملي ما در تمام منطقه به خطر خواهد افتاد و زمينه براي يك جنگ بين اسلام و غرب در آينده فراهم خواهد شد. شوروي هم از عمليات نظامي ما در ايران بهرهبرداري خواهد كرد و خطر افتادن ايران به دامان شورويها با اين عمل افزايش مييابد.» (18)
بااين همه و به رغم تمامي اين تمهيدات سرنوشت مرگ بار «عمليات نجات»ناكامي بزرگي را به دولتمردان امريكا تحميل كرد؛ ناكامياي كه تمامي مقدمات چيده شده از جمله تصميم به قطع رابطه را ابطال و بياثر كرد.
پينوشتها درگروه تاريخ موجود است.