همه پدر و مادرها غافلند از اينكه بسياري از رفتارهايي كه از خود بروز ميدهند برخلاف تصورشان نه تنها كمكي به بالابردن سطح آموزش و تشويق بچهها نميكند بلكه ميتواند در سركوب بسياري از رفتارهاي درست و بجاي كودكان هم تأثيرگذار باشد.
نمونه اين رفتارها سختگيري كردن در زمان بيماري بچههاست. باور كنيد بچهها نميتوانند براي چندين بار و در مدتهاي طولاني تظاهر به بيماري كنند. ما پدر و مادرها اغلب با ديدن چهره بيمارگونه فرزندمان تصور ميكنيم او با وانمود كردن به بيماري ميخواهد راهي براي فرار از مدرسه رفتن پيدا كند. گاهي اوقات حتي حرف پزشكان هم بر اين تصور ما صحه ميگذارد، مثلاً وقتي پزشك بيماري فرزندمان را تأييد ميكند اما ميگويد كه او بعد از پايين آمدن درجه تبش و مصرف آنتيبيوتيكها و استراحت يك روزه ميتواند مدرسه برود. كافي است در اين مواقع بچهها كمي ديرتر خوب شوند! ديگر بدبيني دست از سرمان برنميدارد.
بياييد براي يك بار هم كه شده به خودتان بگوييد «بچه من واقعاً هنوز خوب نشده، پس دليلي ندارد به اجبار او را وادار به مدرسه رفتن كنم چون با اين روش ممكن است علاوه بر سلامتي او سلامتي ديگر بچهها را هم به خطر بيندازم.» اما فراموش نكنيد در خانه ماندن بچهها با هدف بهبود سلامتيشان نبايد بيشتر از سه روز طول بكشد. تجربه نشان داده بچهها بعد از استراحت بيش از سه روز، رغبت كمتري براي مدرسه رفتن از خودشان نشان ميدهند و به اصطلاح پشتشان باد ميخورد!
اجبار در تربيت بچهها هميشه معكوس جواب ميدهد بپذيريد كه بخشي از نيازها و علايق بچهها را تنها خودشان ميدانند و ميتوانند برايش برنامهريزي كنند.
اجبار در بيدارماندنهاي غيرمنطقي، اجبار در خوابيدنهاي غيرمعمول و... همه بخشي از اين نوع ديكتاتوريهاي تربيتي رايج در بين ما بزرگترهاست، مثلاً اگر شما از آن دسته مادرهايي هستيد كه دوست داريد عصرها چرت كوتاهي بزنيد، لازم نيست براي آسايش خودتان اين عادت را به كودكتان هم منتقل كنيد، بماند از اينكه در بعضي موارد اجبار به چرتزدنهاي عصرانه گاهي اوقات كار را به خشونت هم ميكشاند. اول از همه اينكه براي بچهها در اين زمينهها آزادي قائل شويد، اجازه دهيد از زمان بيداريشان خودشان استفاده كرده و برايش برنامهريزي كنند، دوم اينكه تحقيقات نشان داده است چرتهاي وسط روز ميتواند به ميزان قابل توجهي هوشياري روزانه و خوابيدن شبانه كودكان را دچار تنش كند.