
دولت موقتي كه پس از سقوط محمد مرسي روي كار آمد، همانگونه كه نظاميان اين كشور انتظار دارند، ملاحظات ميليتاريستي را در راس اولويتهاي خود قرارداد و بر همين اساس، در دولت موقت مصر، امنيت و نه اقتصاد، از بين بردن مخالفان سياسي و نظامي و در پيشگيري سياست ضديت با گروههاي ضد اسرائيلي غزه، به فهرست اولويتهاي دولت جديد تبديل شد. اگرچه امنيت زيربناي ساختار حكومتي محسوب ميشود اما تأكيد دولت مصر بر امنيت، ضمن توجه به نياز كنوني در اين كشور را بيشتر بايد از دريچه تقويت نظاميان و رويكردهاي ميليتاريستي در عرصه سياسي اين كشور نگريست. عدم شفافيت در موضعگيري السيسي براي نامزدي در انتخابات آتي، صرفا يك بازي سياسي تلقي ميشود و با توجه به اينكه تاريخ مصر بر پايه حكومتهاي نظامي استوار بوده است، احتمال روي كار آمدن السيسي در قالب رئيسجمهور دور از انتظار نيست. به ويژه آنكه دولت بيش از پيش بر مقوله امنيت، تهديدات امنيتي از سوي شبه نظاميان و حتي احزاب سياسي تأكيد دارد. قراردادن نام اخوان المسلمين در ليست گروهكهاي تروريستي سرآغاز حذف رقبا و همچنين انديشههاي مقاومت فلسطين بود. چنانكه غير قانوني شدن فعاليت حماس در مصر با اين توجيه كه يكي از شاخههاي اخوان المسلمين است، در واقع هدفگيري آرمانهاي فلسطيني است. دولت كودتاگر مصر، در يكي از مهمترين اقداماتش 1200تونل انتقال قاچاق مواد غذايي به غزه را مسدودكرد.
به نظر ميرسد پايههاي حكومت اقتدارگرايان مصر در اتحاد و همكاري با اسرائيل ريشه دارد. حذف يا تضعيف مخالفان تلآويو با توجه به تحولات جاري منطقه، توسط حكومتهاي ديكتاتور در حال وقوع است. بنابراين حفظ كرسي قدرت در رژيمهاي سلطهطلب راه را براي هرگونه مشاركتي با اسرائيل گشوده است. در سوريه شورشيان و گروههاي تروريستي جبهه النصره، داعش و القاعده به طور آشكاري توسط عربستان و قطر تغذيه ميشوند و اين مسئله هرگز با اعتراض كشورهاي مدعي حقوق بشر و غرب روبهرو نشده است. از اين رو در طول بحران سه ساله سوريه، هرگز شاهد تهديدي از سوي گروههاي سلفي عليه اسرائيل نبودهايم. به اين ترتيب بر خلاف ايده اصلي اين گروهها كه در آن بحث حاكميت شريعت اسلامي، تاسيس جامعه ديني عنوان شده است، ديده نشده است آنها بر خلاف منافع اسرائيل قدمي بر دارند.
در مصر نيز سكوت و عدم اقدام مناسب غرب در مقابل كودتاي ارتش و سرنگوني محمد مرسي، بيشك نتيجه يك توافق پنهاني بود، به اين شكل كه نظاميان امنيت را در شبه جزيره سينا همچنان پابرجا نگه دارند و اخوانالمسلمين نيز معادلات خارج و حماس غيرقانوني شود. در مقابل دولت نظامي مصر با مخالفت بينالمللي در مقابل اعمالش روبهرو نشود و پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري واشنگتن به اشكال مختلف كمكهاي خود را روانه مصر كند.
تنگ كردن عرصه بر مردم غزه و فلسطينيان از طريق ممانعت از ارسال مواد غذايي و مورد نياز از طريق تونلهايي كه به مصر متصل هستند، در برنامه دولت قاهره بود، زيرا نخست وزير تلآويو تلاش دارد به هر شكل ممكن رسميت دولت يهودي خود را به فلسطينيان و دولت محمود عباس، تحميل كند.
براين اساس، طبق پيوند استراتژيك واشنگتن و تلآويو، جهتگيريهاي امريكا نيز در رابطه با برخورد با گروههاي تروريستي بازتابي از استراتژي اين گروهها نسبت به اسرائيل است. گروههايي كه هر روز بر حوزه برخورداريشان از جنگافزارهاي پيشرفته از سوي عربستان افزوده ميشود. همچنين وقوع سلسله انفجارهاي لبنان توسط گروه جبهه النصره براي تحت فشار قراردادن حزب الله براي منصرف كردن اين گروه از پشتيباني بشار اسد، با وجود كشتار غيرنظاميان واكنش چنداني را از سوي گروههاي حقوق بشري و دولت ايالات متحده برانگيخت. زيرا درگير كردن حزب الله در يك جبهه جديد و تبديل شدن به هدفي براي تروريستها، به طور غيرمستقيم از توان اين حزب در مقابله با اسرائيل خواهد كاست.
در يك برآيند كلي به نظر ميرسد كه سياست سنتي تفرقه بينداز و حكومت كن، در قرن بيست و يكم، از سوي اسرائيل در خاورميانه دنبال ميشود. در سال 1948 كه اولين جنگ اعراب و اسرائيل رخ داد، پنج كشور لبنان، مصر عراق، سوريه، اردن، با رژيم اشغالگر فلسطين وارد نبرد شدند اما پس از شصت سال تنها سوريه همچنان در خط مقدم به نمايندگي از ملت عرب مخالف اسرائيل، حضور دارد. نتيجه خط مشيهاي امريكا از طريق حمايتهاي نظامي، مالي، سياسي، ايجاد ايرانهراسي، جنگ عراق و ايران، جنگ عراق و كويت، سرنگوني صدام، فرصت دادن به كشورهاي منطقه براي تجهيز گروهك تروريستي مدنظرشان، باعث خارج شدن خاورميانه از حالت ثبات و يكپارچگي شده و علاوه بر درگيري و تضادهاي اساسي كشورها با يكديگر، بازيگران فرادولتي خطرناكي نيز وارد عرصه معادلات سياسي منطقه شد. در اين شرايط تلآويو با اطمينان از رويكرد كشورهاي وابسته به امريكا مانند عربستان، اردن، عراق و قطر و همچنين جهتگيري گروههاي سلفي زير نظر اين كشورها، در پيشبرد اهداف خود در فلسطين اشغالي فعاليت ميكند. قدرتطلبان مصر با اميد به دستيابي كمكهاي امريكا موضع مثبتي نسبت به اسرائيل گرفتهاند و تلاش دارند در مسير خوشخدمتي خود، به هر نحوي مخالفان بالفعل و بالقوه اين رژيم را خنثي كنند. از طرفي لبنان نيز به دليل اختلافات دروني خود و حضور طيفهاي متفاوتي از انديشههاي غربگرا، مليگرا و اسلامگرا از حالت تهديد براي امنيت اسرائيل خارج شده است. وضعيت سوريه نيز با توجه به جنگ داخلي سه سالهاش نيز ناگفته، مشخصاست.
از آشفتگيهاي موجود خاورميانه كه نتيجه تدابير سران واشنگتن و تلآويو محسوب ميگردد، تنها اسرائيل است كه بهرهمند ميشود. تداوم وضع موجود صرفا شكاف ميان كشورهاي عرب را افزايش ميدهد. از سويي ديگر گروههاي تندرو فعال نيز در صورت قطع شريانهاي مادي و تسليحاتيشان نميتواند خطر چنداني را متوجه امنيت اين رژيم كند.