کد خبر: 635979
تاریخ انتشار: ۰۹ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۶:۱۸
«استقلال به مثابه علل ايجاد وتداوم انقلاب»درگفت وشنود با حسن بهشتی‌پور
شاهد توحيدي

درآمد: استقلال تئوريك وعملي نظام اسلامي ،پديده اي بس شگرف است كه تاكنون به گونه اي درخور،بدان پرداخته نشده است.بي ترديد چنين پرداختي نيازِ زمانه ما ونيز ملت هاي انقلابي است.در گفت وگوي مجملي كه پيش روي داريد ،ابعاد اين مقوله مرور گشته است.


در تحليل و اشاره به علت العلل انقلاب اسلامي،بسياري به عنصر «استقلال »اهميتي فراوان ميدهند وبراين امر دلايل فراوان مي آورند.ديدگاه جنابعالي دراين باره چيست وبه چه دلايلي مستند است؟

بسم الله الرحمن الرحيم. واقعیت این است که اگر کسی رفتار نظام شاه را تجزیه و تحلیل کند، کاملاً از شعارهای مردم می‌تواند بفهمد که مردم برای چه با نظام شاه مشکل داشتند؟ یعنی وقتی مردم می‌گویند «استقلال، آزادی، حکومت اسلامی» دنبال چیستند؟ ایده‌ای که مطرح می‌شد، این بود که نظام شاه وابسته است و ایرانی دنبال «استقلال» بود. استقلال برای مردم بسیار اهمیت داشت. در افکار عمومی این طور مطرح بود که انگلیس و امریکا برای کشور ما تصمیم می‌گیرند. کدهای متعددی هم از زمان شاه هست که مداخله سفرای امریکا و انگلیس در تهران را مشخصاً ثابت می‌کند که اینها در دستگاه شاه نفوذ تعیین‌کننده‌ای داشتند و ارجاعات متعددی هم هست که در تصمیم‌گیری‌ها دخالت می‌کردند.

پس شما نيز به بنيادين بودن عنصر استقلال اعتقاد داريد؟

مردم هرگزنمی‌توانستند استقلال به دست بیاورند. نظام شاهنشاهی تا مغز استخوان به امریکا وابسته بود و نمی‌توانست با اصلاح مستقل شود. مثلاً فرض کنید شاه می‌آمد و می‌گفت با اصلاحات نظام استبدادی را تبدیل به نظام مشروطه سلطنتی کنیم. واقعیت این است که آن نظام با عمق وابستگی‌اش با این اصلاح درست نمی‌شد.

جايگاه «آزادي »را دراين ميان چگونه ارزيابي ميكنيد؟مانند بسياري به مثابه تابعي از استقلال؟

بحث آزادی هم یک واقعیت است. حکومت شاه اساساً با آزادی میانه خوبی نداشت و آزادی‌های مردم را سرکوب می‌کرد؛ به این دلیل اساساً وقتی آزاد شدن را در دوره اصلاحات حقوق بشری کارتر به امتحان گذاشت و اصطلاحاً فضای باز سیاسی را به وجود آورد، خودش نتایج آن را دید. اواخر سال 1355 و اوایل سال 1356 شاهد بودیم کتاب‌هایی که قبلاً جرئت چاپ نداشتند، با جلد سفید منتشر می‌شدند. یک‌سری اصلاحات این چنینی به وجود آوردند و رشته کار از دستشان در رفت، چون فنری را که به آن فشار آورده بودند ـ‌ساواک یا هر عامل سرکوب دیگرـ را یک مقدار شل کردند و این باعث شد همه چیز از دستشان برود.یعنی وقتی هویدا کنار گذاشته شد و آموزگار را به قدرت رساندند، تصور می‌کردند با دادن یک‌سری آزادی‌های سیاسی می‌توانند فضای سیاسی جامعه را کنترل و اوضاع را مدیریت کنند، در حالی که چنین نشد، برای این که ماهیت حکومت شاه یک ماهیت ضد آزادی بود و استبداد جزو ماهیت ذاتی آن محسوب می‌شد. بنابراین با اصلاح نمی‌شد آزادی را تأمین کرد، همچنان که دیدیم نشد. شاه به این سمت رفت که اصلاحاتی را انجام بدهد، ولی به نتیجه‌ای نرسید، زیرا مردم چیز دیگری می‌خواستند.

يكي از دغدغه هاي استقلال وآزادي جويان دردوران انقلاب،اين بود كه اين دوعنصر درپرتو چه مكتب يا مانيفستي تحقق يابد.علت اينكه اين دوعنصر در پرتو تعاليم اسلام جسته شد،چه بود؟

نکته آخر بحث اسلام، دینداری و تعلقات اسلامی بود. بعضی‌ها القای شبهه می‌کنند و می‌گویند همین افرادی که انقلاب کردند، تربیت‌شدگان زمان شاه بودند، در حالی که اینها کسانی بودند که از شرایط زمان شاه به ستوه آمده و دست از جان شسته بودند. اتفاقاً نظام شاه به‌شدت ضد باورهای دینی بود. زمان شاه تعداد عرق‌فروشی‌ها از بقالی‌ها بیشتر و قمارخانه‌های رسمی و... نیز بسیار زیاد بود. شاه می‌خواست اسلام را به صورت کاملاً تدریجی از مردم بگیرد. وی شعار ضد اسلامی نمی‌داد، ولی به صورت سیستماتیک سعی می‌کرد اسلام را از صحنه جامعه حذف سازد. در حالی که در جای دیگر عده دیگری کار دیگری می‌کردند. آنها طرف شاه نبودند. مثلاً در حسینیه ارشاد کارهای اسلامی انجام می‌شد. افرادی بودند که کتاب‌های اسلامی را منتشر می‌کردند. در همان دوره شاه یک نیروی مقاومت تشکیلاتی در کار بود که هدفش ترویج اسلام، دین‌باوری و پرورش اندیشه‌هایی بود که بتواند پاسخگوی نیاز روز باشد، از جمله شهید مطهری، مرحوم شریعتی، فخرالدین حجازی و.... می‌خواهم بگویم شاه نه‌تنها این آزادی‌خواهان را تشویق نمی‌کرد، بلکه آنها را دستگیر، زندانی و مجازات می‌کرد، ولی اینها بخشی از نیروی مقاومت ملت ایران در برابر رژیم سرسپرده پهلوی بود.

استقلال ايران درپرتو اسلام، تاچه حد درابطال تئوري هاي انقلابيِ رايج درجهان موثربود؟

در مورد بحث دستاوردهای انقلاب باید گفت انقلاب ایران برای اولین بار یک انقلاب را بر اساس نظریات اسلامی در دنیا عرضه کرد. تا قبل از انقلاب اسلامی تئوری‌های انقلاب بر اساس اندیشه‌های مارکسیستی بود. این که اسلام بتواند یک انقلاب را با رهبری یک روحانی سازمان‌دهی کند و به پیروزی برساند و بعد به نظام ختم شود، برای اولین بار در جهان با انقلاب ایران شکل گرفت. بنابراین به نظر من این موضوع از نظر تئوریک دستاورد بزرگی بود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار