علي احمديفراهاني
شايد در تاريخ انقلابهاي جهان، كمتر موردي را بتوان يافت كه بسان انقلاب اسلامي، از آغازين روزهاي پس از پيروزي، درگير غائلههاي قوميتي شده باشد. در نوشتاري كه پيش رو داريد، سه مورد از اين حركتها، به اجمال مورد بررسي قرار گرفتهاند.
غائله تركمنصحرا
فرداي پيروزي انقلاب در روز 22 بهمن 1357 جوانان انقلابي تركمن به شهرباني گنبد حمله و نيروهاي حاضر در پاسگاه را خلع سلاح كردند. در بعدازظهر همان روز تعدادي از اعضاي چريكهاي فدايي خلق و هواداران آنها به مردم انقلابي مستقر در شهرباني هجوم بردند و خواهان تقسيم سلاحها شدند. چريكهاي فدايي خلق ناجوانمردانه شايعه كرده بودند «شيعهها تفنگها را گرفتهاند و قصد تلافي حمله چماق به دستهاي تركمن در دوران پهلوي را دارند» تا بدين بهانه احساسات ناسيوناليستي تركمنها را تحريك كنند.
از طرف ديگر در نيمه اول اسفند 1357 خانه فرماندار سابق گنبد به مركز ستاد خلق تركمن، وابسته به گروهك چريكهاي فدايي خلق تبديل شد و پس از مدتي هواداران اين گروهك به بهانه حمايت از حقوق كشاورزان خلق تركمن وارد صحنه شدند و در تمام روستاهاي تركمننشين شوراهاي دهقاني تأسيس كردند و به جذب روستاييان پرداختند. با مجموعه اقدامهاي ظاهرفريبي كه تحت پوشش حمايت از حقوق كارگران و كشاورزان محروم تركمن به عمل آمد، جريان چپ به رهبري فداييان خلق بهشدت در منطقه تركمنصحرا فعال شدند و با تحريك احساسات قومي و نفوذ در بين روستاييان اهداف پشت پرده خود را پيش برد. در 14 اسفند 1357 درگيري مسلحانهاي بر سر تغيير نام «بندر شاه» بين نيروهاي كميته انقلاب اسلامي با هواداران گروهك چريكهاي فدايي خلق در بندرتركمن رخ داد كه طي آن دانشآموزي كشته شد و شرايط لازم براي گروههاي چپ فراهم آمد تا به اين بهانه عليه كميتههاي انقلاب تظاهرات به راه بيندازند و مدارس شهر گنبد را به تعطيلي بكشانند. در جريان تحولات بعدي آنها خواستار ارتش شدند.
در نتيجه اين اقدامها و تحريكات جنگ اول گنبد بين كانون مركزي شوراهاي تركمن و فداييان خلق با پاسداران انقلاب و كميته امام آغاز شد. در اين زمان وزير كشور وقت اعلام كرد هيئتي شامل سه نفر از افراد عاليمقام به شهرستان گنبد اعزام شدهاند تا ضمن برقراري آتشبس بين طرفين به مسائل و مشكلات منطقه رسيدگي كنند. روز 7 فروردين آيتالله طالقاني طي پيامي خطاب به مردم تركمنصحرا ضمن محكوم كردن نغمههاي تجزيهطلبانه خواستار ترك هر نوع مخاصمه و برخورد قهرآميز و دخالت نظامي از هر فرد يا گروهي شد، اما درگيريها در روز 10 فروردين 1358 همزمان با برگزاري همهپرسي جمهوري اسلامي دوباره آغاز شد كه نتيجه آن 20 كشته و 40 مجروح بود. در اين زمان راديو عشقآباد تركمنستان شوروي نيز مرتباً به زبان تركمني مردم را به حمله به نيروهاي اعزامي از مركز تحريك ميكرد و تمام نوار مرزي ايران با شوروي غير از دو پاسگاه اينچهبرون و داشمند در دست گروههاي كمونيست قرار گرفت. مذاكره هيئت اعزامي دولت موقت و آيتالله طالقاني با نمايندگان تركمنها سرانجام در ساعت يازده شب 11 فروردين 1358 به نتيجه رسيد، اما قرارداد آتشبس هيچگاه بهطور كامل برقرار يا اجرا نشد و با سقوط پاسگاههاي ژاندارمري منطقه كه به اشغال گروههاي مسلح كمونيست درآمده بود، موقعيت دولت مركزي بيش از گذشته در منطقه تضعيف شد. براي مقابله با چنين وضعيتي به دستور مهندس بازرگان گردانهايي از نيروهاي ارتش و رزمندگان اسلام با تجهيزات نظامي از طريق گرگان راهي گنبدكاووس شدند. با تلاش نيروهاي انقلاب سنگرهاي ضد انقلاب در گنبد يكي پس از ديگري به تصرف نيروهاي هوادار انقلاب اسلامي درآمد. بدين ترتيب جنگ اول گنبد به پايان رسيد، شهر به حالت عادي درآمد و كنترل آن به دست نيروهاي ارتش جمهوري اسلامي ايران افتاد.
يك روز پس از برقراري آتشبس اطلاعيهاي با عنوان «شوراي خلق تركمن» منتشر شد كه خواستار تشكيل شوراي انقلابي تركمن و سپردن مصالح خلق تركمن به دست تركمنها ميشد. گروهكها براي بدبين كردن اذهان مردم نسبت به نهادهاي انقلاب تلاش ميكردند. آنان تحت عنوان ستاد شوراهاي خلق تركمنصحرا به روشهاي مختلف از جمله انتشار اعلاميههاي تهديدآميز از افراد غيرتركمن خواستند تا تركمنصحرا را ترك كنند. چريكهاي فدايي خلق با نزديك شدن 19 بهمن، سالگرد حادثه سياهكل در صدد برآمدند تا براي ايجاد «تركمنصحراي خودمختار» زمينه درگيري با نيروهاي پاسدار انقلاب و نهادهاي انقلاب را فراهم كنند. گروهكها در منطقه شايعه كردند امام خميني(ره) دستور قتلعام سنيها را صادر كرده است. در روز 19 بهمن 1358 دو گروه از راهپيمايان رودرروي هم قرار گرفتند؛ يك گروه طرفداران ستاد خلق سازمان چريكهاي فدايي خلق و گروه دوم جمعيت هواداران نظام جمهوري اسلامي شامل تركمنها و نيز مردم سني و شيعه منطقه. در روز شنبه 20 بهمن جنگ براي تصرف نقاط حساس شهر گنبد با تيراندازي خودروي سپاه توسط فداييان خلق آغاز شد. با شدت گرفتن درگيريها ارتش در روز 22 بهمن عملاً وارد جنگ شد. در روز 23 بهمن آخرين سنگرهاي چريكها سقوط كرد و ستاد خلق تركمن به تصرف نيروهاي انقلاب اسلامي درآمد. دولت توانست با از ميان بردن موانع ارضي و اقتصادي، تحكيم و سازماندهي نهادها و نيروهاي امنيتي و نظامي و بالاخره تبليغات مناسب و بهموقع موقعيت مردم را كه عموماً طرفدار نظام بودند، در برابر گروهكها استحكام بخشد. بهطور كلي ناآراميها و تحرك سياسي در مناطق تركمننشين طي سالهاي اوليه بعد از انقلاب اسلامي بيش از آن كه ناشي از مسائل قومي و مذهبي باشد، ناشي از تحرك گروههاي چپ و عمدتاً غيرمحلي در منطقه بود كه در جهت تشديد تضادهاي منطقهاي، قومي و بحرانآفريني در كشور بهمنظور بهرهبرداري سياسي انجام گرفت. نكته مهم بهرهبرداري امريكاييها از اين بحرانها در جهت ايجاد فشار بر دولت مركزي بود كه در گزارشهاي اسناد لانه جاسوسي مدارك آن افشا شد. علاوه بر اين در نتيجه افشاگريهايي كه در همان زمان در جلسات مناظره تلويزيوني انجام شد، مردم ايران بيشتر به ماهيت وابسته احزاب چپ و فرصتطلبي آنها از مشكلات برجاي مانده از زمان شاه پي بردند. همين موضوع موجب همكاري بيشتر مردم منطقه با دولت مركزي براي كنترل بحران شد.
غائله خلق عرب در خوزستان
در روز 12 فروردين 1358 سخنگوي دولت موقت اعلام كرد بر اساس اطلاعاتي كه به دولت رسيده بعد از وقايع گنبد نوبت خوزستان است كه گويا توطئه جديدي شكل گرفته است و از خارجهاي از مرزهاي ايران هدايت ميشود. احمد مدني، استاندار وقت خوزستان عنوان كرد: «عدهاي از ضد انقلابيون پول در اختيار ايادي خود گذاشتهاند تا با تقسيم آن بين كارگران خوزستان آنان را وادار به تحصن و اعتصاب كنند». در 6 ارديبهشت 1358 گروهي كه در مطبوعات از آنها تحت عنوان «هيئت 30 نفره اعزامي خلق عرب مسلمان ايران» ياد ميشد، وارد تهران ميشوند تا با دولت مذاكره كنند.
اين گروه در مصاحبههايي ضمن تأكيد بر اينكه مهمترين تضاد مرحله كنوني «تضاد خلق و امپرياليسم» است از چريكهاي فدايي خلق حمايت كردند. يكي از خواستههاي اين جمع تبديل نام خوزستان به «عربستان» بود. به موازات اين حركت در 10 ارديبهشت 1358 رؤساي عشاير عرب شهر و روستاهاي سوسنگرد، بستان و هويزه در مدرسه علميه آيتالله كرمي اهواز اجتماع و ضمن پشتيباني از نظام جمهوري اسلامي هر گونه توطئه تجزيهطلبانه را محكوم كردند، اما بهتدريج شدت برخوردها و تعارضات و ضد انقلاب در خوزستان بالا گرفت. در اعتراض به اقدامات ضد انقلاب بازار خرمشهر و همين طور شهر تعطيل شد و جلسات طولاني اما بينتيجه بين مسئولان دولتي شهر و نمايندگان سازمانهايي كه تحت عنوان خلق عرب فعاليت ميكردند، برگزار شد.
در سحرگاه 9 خرداد 1358 ساعت چهار صبح يك اتومبيل سواري با چند سرنشين در شهر به حركت درميآيد و با شليكهاي پياپي آرامش شهر را به هم ميزند. به دنبال اين اقدام عناصر وابسته به سازمان چريكهاي فدايي خلق وارد شهر شدند و شروع به سنگربندي در خيابانهاي اصلي شهر كردند. آنها پمپ بنزين و دو يا سه انبار مخابرات را به آتش كشيدند. در ساعت 7:45 فرمانداري شهر مورد حمله مسلحانه قرار گرفت. ساعت هشت صبح عناصر تجزيهطلب با پاسداران انقلاب اسلامي درگير شدند. آتشسوزي، برق و تلفن بخشهايي از شهر را قطع كرد. ساعت 10:30 افراد وابسته به گروهك موسوم به خلق عرب از طريق كارون و اروندرود به پايگاه دريايي خرمشهر حمله كردند و سه كشتي هزار تُني را به آتش كشيدند، اما در همان ساعات اوليه درگيري ساختمانهاي سازمان سياسي و كانون فرهنگي خلق عرب به محاصره نيروهاي انقلاب درآمد و پس از چند ساعت درگيري تصرف شد. با اين اقدام مركز هدايت آشوبهاي افراد سازمان خلق عرب سقوط كرد. در اين ميان راديو «صوت الجماهير» عراق و راديو كويت با نقل شيطنتآميز اخبار بهگونهاي تحريكآميز ادامه درگيريها تا تحقق خودمختاري خوزستان را نويد ميدهند.
در آن روزها اخباري منتشر شد كه از ورود انبوهي از سلاح از جانب عراق به داخل خوزستان حكايت ميكرد. عراقيها حدود 20 تا 30 هزار قبضه اسلحه را در نوار مرزي خرمشهر تخليه كردند. بعدازظهر 19 خرداد انفجار بمبي در 16 كيلومتري ريل راهآهن خرمشهر موج جديدي از درگيريها را به راه انداخت. انفجار دو بمب در ساختمان دولتي بندر خرمشهر و يك مرز بازرگاني در شهر آبادان خسارتهاي سنگيني به بار آورد و موجي از خرابكاري در ماههاي خرداد و تير خوزستان را فراگرفت. در يكي از اين اقدامات خشونتآميز تعداد قابل توجهي از مردم بيگناه شهيد شدند. با جريحهدار شدن احساسات عمومي، مردم به مقابله با نيروهاي ضد انقلاب پرداختند و با دستگيري تعدادي از عناصر فعال ضد انقلاب و تبعيد برخي از آنها جوّ بحراني شهر كاملاً شكسته شد. اسنادي كه بعدها از كنسولگري عراق در خرمشهر به دست آمد، نشان داد كه اين كشور بازيگر اصلي تشنجات چند ماهه در خوزستان بوده است. بحران خلق عرب در واقع با تأكيد بر ناسيوناليسم عربي شكل گرفته بود و قصد داشت با استفاده از محروميتهاي موجود در منطقه از بستر نارضايتي مردم به عنوان حربهاي براي جدايي خوزستان از ايران استفاده كند و بدين ترتيب، منبع اصلي درآمدهاي نفتي و گازي در ايران را تصاحب كند، اما ضد انقلاب هرگز نميدانست تعلقات مردم خوزستان اعم از عرب، فارس و غيره به انقلاب اسلامي ايران عميقتر از آن است كه بتوانند با شعارهاي توخالي و عوامفريبانه زمينه جدايي خوزستان از ايران را فراهم سازند. علاوه بر اين تعلقات شيعي و فرهنگي اسلامي مردم و پيوندهاي آنها با ايران چنان محكم و استوار بود كه حتي در زمان هشت سال جنگ تحميلي عراق عليه ايران مردم خوزستان اعم از عرب و غيرعرب حماسه بزرگي از مقاومت و پايداري را در شهرهاي خرمشهر، آبادان، سوسنگرد، دهلاويه، اهواز و ساير شهرهاي خوزستان به نمايش گذاشتند. درس بزرگي كه اعراب خوزستان در كنار ساير برادران ايراني خود در شهر خرمشهر به صدام و صداميان دادند، هرگز از خاطر فرماندهان ارتش متجاوز بعثي پاك نشد.
غائله حزب خلق مسلمان در تبريز
حزب خلق مسلمان ايران همزمان با اعلام ايجاد حزب جمهوري اسلامي در تاريخ 22 بهمن 1357 با حمايت آيتالله شريعتمداري اعلام موجوديت كرد. هر چند در مرامنامه اولين اين حزب حفاظت از انقلاب، استقلال كشور و از بين بردن آثار نظام سلطنتي مد نظر قرار گرفت، اما با نفوذ عوامل رژيم گذشته و ضد انقلاب در اين حزب چيزي جز توطئه، آشوب و درگيري حاصل نشد. حزب خلق مسلمانان بهسرعت شعبههايي در آذربايجان شرقي و غربي (اردبيل و خلخال)، تهران و مشهد تأسيس كرد. عوامل اين حزب در شهر تبريز با استفاده از مرجعيت آقاي شريعتمداري بسياري از ادارات و كميتههاي انقلاب را به دست گرفتند و به جمعآوري سلاح پرداختند.
اقدامات اين حزب در مقابله با انقلاب اسلامي از مخالفت با اصل ولايت فقيه آغاز شد. در واكنش به يادداشتي كه مرحوم خلخالي به فعالان اين حزب در مقابله با ولي فقيه نوشت، با تحريك نشريات وابسته به حزب خلق مسلمان تظاهراتي مسلحانه در قم و تبريز در دفاع از شريعتمداري انجام گرفت. اين اقدامها موجب شد مردم بيشتر به ماهيت اين حزب پي ببرند، بهگونهاي كه در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسي تنها سه نماينده اين حزب در آذربايجان شرقي موفق به راهيابي شدند و رهبران اين حزب مجبور شدند شائبه تخلف در انتخابات را مطرح كنند. بر همين اساس آنان خواهان ابطال انتخابات در سراسر كشور و برگزاري انتخابات جدي شدند، به صورتي كه آنها رأي بياورند، اما روشن بود اين ادعا از طرف اكثريت افكار عمومي كه خود ناظر رقابتهاي گسترده در صحنه انتخابات بودند، مورد پذيرش قرار نگرفت.
پس از شكست دادن ادعاي تقلب و باطل نشدن نتايج انتخابات، حزب خلق مسلمان به تبعيت از شريعتمداري به مخالفت با قانون اساسي و بهخصوص اصل ولايت فقيه برخاست و تمام توان تبليغاتي و اجرايي خود را در جهت قرار نگرفتن اصل ولايت فقيه در قانون اساسي به كار گرفت.
اما شهيد آيتالله مدني، امام جمعه وقت تبريز در سخنراني روشنگرانه خود در روز تاسوعاي 1358 ضمن حمايت از قانون اساسي تدوينشده توسط خبرگان قانون اساسي حاميان شريعتمداري را به دليل زير پا گذاشتن قانون و ناديده گرفتن ديدگاه اكثريت مردم نكوهش كرد. متعاقب آن نماز جمعه روز عاشورا به امامت آيتالله مدني به بهانه توهين به شريعتمداري توسط اعضاي حزب خلق مسلمان به آشوب كشيده شد. در ادامه حزب خلق مسلمان شركت در همهپرسي قانون اساسي را مشروط به تجديد نظر در قانون اساسي و تغيير در اصل ولايت فقيه عنوان كرد. با افزايش هجمههاي تبليغاتي حزب خلق مسلمان، امام خميني(ره) در پاسخ به اين تحركات طي سخنراني بر برگزاري رفراندوم قانون اساسي و اصل ولايت فقيه تأكيد كردند. مردم ايران نيز با شركت گسترده در همهپرسي به نداي رهبرشان لبيك گفتند و خط بطلاني بر همه اين ادعاها كشيدند. پس از برگزاري همهپرسي قانون اساسي و حضور گسترده مردم بهويژه در شهرهاي آذربايجان هواداران اين حزب به ايجاد آشوب و اغتشاش دست زدند و مركز صدا و سيماي تبريز را اشغال و اخبار تحريكآميزي از صدا و سيماي مركز تبريز پخش كردند. روزنامه خلق مسلمان، ارگان حزب خلق مسلمان در يكي از شمارههاي خود به نقل از آيتالله شريعتمداري اين گونه تيتر زده بود: «اگر توافقها مو به مو اجرا نشود، امنيت آذربايجان را تعهد نميكنيم». پس از اين تهديدها آنها اقدامات خود را به شهرهاي قم، مشهد و تهران نيز گسترش دادند. براي مقابله با اين اقدامهاي ضد انقلابي مردم هميشه در صحنه با انجام راهپيماييهاي گسترده در تهران و ديگر شهرستانها پاسخ كوبندهاي به تحركات ضد انقلابيان ندادند؛ بهگونهاي كه در تهران حدود دو ميليون نفر در مقابل سفارت امريكا گرد هم آمدند و عملكرد حزب خلق مسلمان را همسو با برنامهها و سياستهاي امريكا و اسرائيل دانستند. سرانجام بالا گرفتن موج اعتراضات مردمي و درخواست آنان براي انحلال حزب، هيئت مؤسس حزب خلق مسلمان با صدور اعلاميهاي حزب را منحل اعلام كردند و نهايتاً در روز 22 دي 1358 دوازده نفر از عاملان اغتشاشات به حكم دادگاه انقلاب تبريز به اعدام محكوم شدند. در غائله تبريز و ساير شهرهاي آذرينشين گروهكها در قالب گرايشهاي قومي و مذهبي ضمن مطرح ساختن مطالبات قومي و بهانه قرار دادن مشكلات موجود در اين زمينه در زمان رژيم پهلوي تلاش كردند با دستاويز قرار دادن مرجعيت ديني طرفدار جدايي دين از سياست انقلاب را از ماهيت اصلي خودش كه حاكميت اسلام و قوانين اسلامي با ايجاد نظام ولايت فقيه بود، دور كنند، اما اين توطئه نيز با هوشمندي و رهبري قاطع امام خميني(ره) و حضور گسترده مردم در صحنه ناكام ماند. پشت پرده تمام فعاليتهاي ضد انقلابي در كردستان، گنبد و خوزستان گروهكهاي فداييان خلق، منافقين، حزب دموكرات كردستان و كومله قرار داشتند. پس از شكست سران آنها به امريكا، اروپا و عراق فرار كردند. با شكست اين اقدامات امريكا نخست از طريق طبس مستقيماً به ايران حمله كرد و با شكست معجزهآميز و مفتضحانه در طبس جنگ تحميلي هشت ساله عليه ايران آغاز شد، ولي در تمام اين اقدامات آنچه نهايتاً بر جاي ماند، پيروزيهاي افتخارآميز ملت ايران بوده است، به صورتي كه امروز ايران به عنوان يك قدرت فرامنطقهاي شناخته ميشود.