بيترديد، شناخت جريان روشنفكري و تاثير آن بر جامعه يكي از ضرورتهاي هر كشور و هر انقلابي است. درك اين امر در جامعه اسلامي مان با نظر به غربگرايي و زاويه جريان روشنفكري از فرهنگ ديني و نيز فاصله ايشان از آحاد مردم، از اهميتي دوچندان برخوردار است. روشنفكري در ايران معاصر با مؤلفههايي غيربومي و عموماً غربي متولد شد؛ امري كه رهبر معظم انقلاب از آن به روشنفكري بيمار تعبير ميكنند. در اين سلسله مقالات ابتدا به تعريف مفهوم و ماهيت جريان روشنفكري پرداخته و سپس به مؤلفههاي روشنفكري بيمار در كشور خواهيم پرداخت.
مفهوم روشنفكري
واژه روشنفكري در ادبيات سياسي ـ اجتماعي ايران، به معاني و مفاهيم مختلف مورد استفاده قرار ميگيرد. از جمله در سخنان رهبري شاهد استعمال اين واژه به دو معناي مثبت و منفي هستيم. ايشان در توضيح معناي مثبت روشنفكري كه معناي اصلي آن نيز است معتقدند:
مقوله روشنفكري با خصوصياتي كه در عالم، تحقق و واقعيت دارد...در آن، فكر علمي، نگاه به آينده، فرزانگي، هوشمندي، احساس درد در مسائل اجتماعي به خصوص آنچه مربوط به فرهنگ است مستتر است... (1)
به اين معنا كساني روشنفكر هستند كه داراي توان فكري و علمي در حد عالي هستند و خواهان نوگرايي، ايجاد تحول در جامعه، پيشرفت كشور و خدمت به ملت و فرهنگ خويشاند و در اين راه از هيچ تلاشي فروگذار نميكنند. مقام معظم رهبري از اين افراد به عنوان روشنفكر حقيقي ياد ميكنند. روشنفكر حقيقي كسي است كه پيشرفت وتحول را از هر طريقي نميپذيرد بلكه آن نوع از برنامه براي تحول و پيشرفت را ميپذيرد كه مطابق منافع ملي و ساختار فكري، فرهنگي و ارزشي جامعهاش باشد.
روشنفكري غيرحقيقي
اما روشنفكري يك معناي منفي نيز دارد كه ناظر به كساني است كه برخي مؤلفههاي كلي روشنفكر (توان فكري و علمي و ميل به پيشرفت و تحول) را دارند ولي مدل و الگوي آنها براي پيشرفت و تحول و نوگرايي، تئوري و عملكرد مطلق انديشمندان عصر روشنگري در اروپاست. اين دسته از روشنفكران را بايد روشنفكر غيرحقيقي ناميد زيرا به اسم ترقي و پيشرفت، دين و آموزههاي آن و فرهنگ سنتي و ملي خود را زيرپا ميگذارند و تابع بيچونوچراي فرهنگ غربي ميشوند و خواهان حل مسائل اجتماعي بر اساس روش و منش متفكران غربياند. نمونههاي بارز اين قشر، افرادي هستند كه در كشور ما براي رسيدن به اين هدف، منابع و منافع ملي را در اختيار بيگانگان قراردادند و جاسوس و دلال قراردادهاي استعماري شدند.
زمينهها و خاستگاه شكلگيري روشنفكري در ايران
روابط مختلف نظامي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي ايران با كشورهاي غربي موجب آشنايي ايرانيان با غرب جديد و نظام فكري، سياسي و اجتماعي آن شد. تفكر جديد در ايران برخلاف خاستگاه تاريخي خود در غرب، هيچگاه بر بنياد پيدايي شرايط اجتماعي و اقتصادي جديد و فكري كه از اينجا چنين شرايطي را تبيين كند، تكوين نيافت. بلكه از شرايطي ناشي شد كه ميتوان آن را اضطرار و مستأصل شدن در برابر تكنيك و نظامات برتر غرب تلقي كرد. اين نظامات كه بعد از جنگ دوم ايران و روس كاملاً خود را بر اذهان و افهام رجال فكري و سياسي ايران تحميل كرد، پديدار شد. پس از شكست ايرانيان از روسها و توجه آنها به قدرت نظامي و تكنولوژي فني در بعد نظامي، حمل و نقل و...تصور پيشرفت غرب و عقبماندگي ايران در ذهن دولتمردان ايراني شكل گرفت. به همين جهت عباس ميرزا تعدادي از محصلان ايراني را براي تحصيل علوم جديد غربي و آشنايي با علم و تكنيك جديد غرب به آنجا اعزام كرد. افرادي از اين دست اولين كساني بودند كه با نظام فكري و تكنيكي غرب از نزديك آشنا ميشدند؛ افرادي مثل ميرزا صالح شيرازي كه براي تحصيل به فرنگ رفت و در انگليس به عضويت لژهاي فراماسوني درآمد و در سفرنامهاي كه نوشت، از انگلستان به عنوان «ولايت آزادي» ياد كرد. (2)
دسته ديگري از ايرانيان كه در تماس مستقيم با غرب قرار گرفتند، رجال سياسي دربار بودند كه به عنوان سفير ايران در كشورهاي مختلف اروپايي، حضور پيدا كردند. افرادي مثل ميرزا عسكرخان ارومي افشار كه سفير فتحعليشاه در دربار ناپلئون بود و براي جلب اتحاد فرانسه با ايران عليه روسيه اعزام شده بود. او نيز درهمان جا به عضويت لژ فراماسوني درآمد. ميرزا ابوالحسنخان ايلچي نيز سفير ايران در انگليس بود كه او هم به عضويت فراماسوني درآمد. او در كتاب خود، «حيرتنامه» به بيان دلباختگيهاي خود نسبت به انگليسيها پرداخته است. همچنين ارتباط اقتصادي تجار و حضور تجار ايراني در كشورهاي اروپايي و سفر سيّاحان و تأليف سفرنامهها مثل سفرنامه ابراهيمبيگ را ميتوان از جمله علل آشنايي ايرانيان با غرب دانست. نگاه اكثر اين افراد به غرب، نگاهي حيرتانگيز بود كه موجب شيفتگي، سرگشتگي و دلبستگي آنها به غرب ميشد. اينگونه آشناييها با غرب در اكثر موارد توسط اشرافزادگان و درباريان حاصل شد. افراد فوق اولينپيامآوران تفكر غربي در ايران بودند كه به تقليد از متفكران عصر روشنگري اروپا عنوان منوّرالفكر بر خود گذاشتند. پيشگامان جريان روشنفكري در ايران را ميتوان افرادي مثل ميرزاصالحشيرازي، ميرزاملكمخان ناظمالدوله، آخوندزاده، مستشارالدوله، تالبوف، ميرزاآقاخان كرماني و...دانست.
روشنفكري بيمار از منظر مقام معظم رهبري
مقام معظم رهبري با توجه به خصوصيات فكري و منش عملي اين افراد معتقدند كه روشنفكري در ايران بيمار متولد شد: «من بارها گفتهام كه روشنفكري در ايران، بيمار متولد شد. مقوله روشنفكري با خصوصياتي كه در عالم تحقق و واقعيت دارد ـ كه در آن، فكر علمي، نگاه به آينده، فرزانگي، هوشمندي، احساس درد در مسائل اجتماعي؟ به خصوص آنچه مربوط به فرهنگ است ـ در كشور ما بيمار و ناسالم و معيوب متولد شد...چون كساني كه روشنفكران اول تاريخ ما هستند، آدمهاي ناسالمياند.... ميرزا ملكم خان ارمني، ميرزا فتحعلي آخوندزاده، حاج سياح محلاتي. اين كساني كه اولين نشانهها و پيامهاي روشنفكري قرن نوزدهمي اروپا را وارد ايران كردند، به شدت نامطمئن بودند.» (3)
مؤلفههاي روشنفكري بيمار
مقام معظم رهبري با اشاره به ويژگيها و عملكرد اين افراد، نمادهاي بيمار بودن اين جريان را توضيح ميدهند و به تعبيري مؤلفههاي روشنفكري بيمار را تبيين مينمايند. مهمترين مؤلفههاي روشنفكري بيمار از نظر ايشان عبارتند از:
ـ دشمني و هدف قراردادن دين و اعتقادات مردم
ـ بياعتنايي به سنتهاي بومي و فرهنگ خودي
ـ اعتقاد به جهانبيني علمي
ـ دلبستگي و وابستگي بيقيد و شرط به غرب
ـ پذيرفتن هرچه كه از غرب ميآيد
ـ بزرگ شمردن هر آنچه متعلق به بيگانه است و حقير شمردن هر آنچه مربوط به خودي است.
كه مورد اخير در باطن خودش، تحقير ملت ايران و تحقير بنيانهايش را همراه دارد. (4) اين بيماري در جريان روشنفكري در ايران از زمان آغاز اين جريان وجود داشته و در زمانهاي بعدي مثل دوره مشروطه و دوران پهلوي تا زمان پيروزي انقلاب اسلامي ايران ادامه داشت و مؤلفههاي آن در جريان روشنفكري اعم از ديني و غيرديني پديدار بود اما با پيروزي انقلاب اسلامي دوره اين نوع روشنفكري به سر آمد و به تعبير شهيد آويني، اين نوع از روشنفكران«عصر»شان سپري گشت و غرابتشان با اين عهد تازه آنان را به انزواي قرون پرتاب كرد. (5)
جريان روشنفكري پس از انقلاب اسلامي
مقام معظم رهبري بر اين باورند كه بعد از پيروزي انقلاب نيز روشنفكري وجود داشت، اما در واقع يك روشنفكري نوين به وجود آمد. در دوره انقلاب، شاعر، نويسنده، منتقد، محقق، كارگردان، سينماگر، نمايشنامهنويس و نقاش، از دو قشر پديد آمد: يكي از عناصري كه انقلاب اينها را به وجود آورده بود و دوم عناصري كه از دوره قبل بودند و انقلاب، ماهيت اينها را دگرگون كرده بود.(6) مقام معظم رهبري جنگ را ميداني براي بروز استعدادها در اين زمينه دانستند. از نظر ايشان در عالم حركت روشنفكري، اين يك پيشرفت و يك ترقي و يك كار منطبق با طبيعت روشنفكري بود؛ چون روشنفكري طبيعتش پيشروي است و درستش همين بود كه از آن اشتباه و از آن بيماري نجات پيدا كند اما در شرايط قبل از انقلاب امكان نداشت؛ شرايط انقلاب اين تحول را ممكن و عملي كرد. بنابراين با پيروزي انقلاب اسلامي روند جديدي در جريان روشنفكري در ايران پديد آمد كه برخلاف روند گذشته و بيمار آن بود. مقام معظم رهبري در سال 1377 هشداري مبني بر وقوع تحركاتي در راستاي بازگشت به روشنفكري بيمار دادند و نسبت به وقوع چنين حركتي احساس خطر كردند.
مؤلفههاي محوري روشنفكري بيمار
بررسي عملكرد جريان روشنفكري در دهه دوم و سوم انقلاب اسلامي حاكي از تحقق اين ارتجاع و بازگشت و ظهور مجدد مؤلفههاي بيماري روشنفكري در ايران است. در سلسله مقالاتي مؤلفههاي روشنفكري بيمار را كه در سه محور:
1. رويارويي با دين و اعتقادات مذهبي
2. شيفتگي و خودباختگي در برابر غرب
3. اعتقاد به جهان بيني علمي
خلاصه ميشود، در عملكرد و تفكر روشنفكران ايراني در دهه دوم و سوم انقلاب نشان خواهيم داد و هوشمندي، فرزانگي و تيزبيني مقام معظم رهبري در شناسايي و پيشبيني تحولات مهم در كشور را تحسين خواهيم كرد.
پي نوشتها
1- بيانات مقام معظم رهبري در جمع دانشجويان دانشگاه تهران، 22/2/1377.
2- گزارش سفر ميرزا صالح شيرازي، ص 205.
3- بيانات مقام معظم رهبري در جمع دانشجويان دانشگاه تهران، 22/2/1377.
4- همان.
5- حلزونهاي خانه به دوش، ص 7.
6- سخنراني مقام معظم رهبري در جمع دانشجويان دانشگاه تهران، 22/2/ 1377.