کد خبر: 631025
تاریخ انتشار: ۰۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۵:۰۴
حدود آزادي در ديدگاه شهيد مطهري (3)
‌آزادي مفهومي است كه پيامبران الهي و عارفان و فيلسوفان بزرگ آن را ستوده‏اند، ولي كساني نيز بوده و هستند كه انحراف‏ها و كج‏روي‏هاي خود را با نام آزادي توجيه مي‏كنند.
دكتر رضا صادقي*

 در اين سلسله نوشتار برآنيم تا به تبيين مفهوم آزادي و حدود آزادي از ديدگاه متفكر فرزانه، استادِ شهيد مرتضي مطهري بپردازيم. در اين بخش، به بيان تفاوت «آزادي انديشه» و «آزادي عقيده» خواهيم پرداخت و با تكيه بر بيان استاد شهيد روشن خواهد شد كه تعصبات و احساساتي كه در عقيده نهفته‌اند، مانع آزادي حقيقي انديشه مي‌شوند و براي ساحت انديشه نامفيد و بلكه مضرند.

آزادي وسيله است نه هدف

تبليغ‌كنندگان اومانيسم و انسان محوري در كشور ما، با بيان‏هاي مغالطه‏آميز، آزادي را به عنوان هدف معرفي مي‏كنند و وسيله دانستن آن را مخالف آزادي قلمداد مي‏كنند. حال آن كه هدف دانستن آزادي، بي‌توجهي به تكامل بشر و اهداف عاليه آفرينش اوست. آزادي، حق حيات و ديگر استعدادهاي تكويني بشر از شاهكارهاي آفرينش است و بشر تا وقتي كه از اين نعمت‏ها سود نجويد، هيچ كمالي نخواهد داشت. هدف دانستن آزادي يعني بسنده كردن به آن، و وسيله دانستن آن يعني استفاده از آن:

انسان آزاد و مختار است، ولي آيا چون آزاد است به كمال خودش رسيده است يا اينكه مختار است كه كمال خودش را انتخاب كند؟(1)

آزادي موهبتي است كه مي‏تواند وسيله كسب كمالات قرار بگيرد: آزادي براي انسان كمال است، ولي آزادي كمال وسيله‏اي است؛ نه كمال هدفي. هدف انسان اين نيست كه آزاد باشد، ولي انسان بايد آزاد باشد تا به كمالات خودش برسد. (2)

والاترين كمالي كه انسان با دستاويز قرار دادن آزادي و اختيار خود مي‌تواند به آن نايل شود، توحيد است و اگر بناست در حيات جمعي و فردي بشر هدفي را ترسيم كنيم اين توحيد است كه در نگاه ديني محوريت مي‏يابد و وجود انسان و همه اوصاف او و از جمله آزادي و حق انتخاب وسيله‏اي براي رسيدن به اين هدف خواهند بود. اين مطلب را مي‏توان از تمايزي كه استاد ميان آزادي انديشه و آزادي عقيده مي‏گذارند به دست آورد.

آزادي انديشه آري، آزادي عقيده هرگز

برخي به غلط گمان مي‏كنند كه «آزادي انديشه» به معناي «آزادي عقيده» است، در حالي كه اين دو تفاوتي اساسي با يكديگر دارند و بي‌توجّهي به اين تفاوت، مغالطه‏آميز خواهد بود.

آزادي تفكر ناشي از همان استعداد انساني بشر است كه مي‏تواند در مسائل بينديشد. اين استعداد بشري حتماً بايد آزاد باشد. پيشرفت و تكامل بشر در گرو اين آزادي است. (3)

بنابراين، از نظر استاد آزادي ‏انديشه نه تنها مطلوب، ‏كه لازم ‏است. اما در مقابل آن، آزادي عقيده مطلوب نيست: اما آزادي عقيده، خصوصيت ديگري دارد.‌.‌. هر عقيده‏اي ناشي از تفكر صحيح و درست نيست. منشأ بسياري از عقايد يك سلسله تقليدها و تعصب‏هاست... آزادي عقيده، در معناي اخير نه تنها مفيد نيست، بلكه زيان‌بارترين اثرات را براي فرد و جامعه به دنبال دارد. (4)

از نظر استاد، انسان تا آن جا در باورهاي خويش بر حق است كه اين باورها با كمالات علوي او همسو و هماهنگ باشند: بدين رو، اگر انسان عقيده‏اي را برگزيد كه بر ضد توحيد است، او انسان ضد انسان است يا بگوييم حيوان ضد انسان است. بنابراين، ملاك شرافت و احترام و آزادي انسان اين است كه انسان در مسير انسانيت باشد. انسان را در مسير انسانيت بايد آزاد گذاشت نه انسان را در هر چه خودش انتخاب كرده بايد آزاد گذاشت؛ هر چند آن چه انتخاب مي‏كند بر ضد انسانيت باشد. (5)

از نظر ايشان باورها بر دو قسمند: گاهي در نتيجه انديشه‏اند و گاهي از روي احساسات هستند. نوع دوم، مانع تفكر است و اگر خواهان آزادي انديشه هستيم، بايد جلوي نوع دوم را بگيريم. استاد مي‌گويند:

فلاسفه غرب در مورد آزادي عقيده مغالطه كرده‏اند. از سويي مي‏گويند فكر و عقل بشر بايد آزاد باشد و از طرفي مي‏گويند، عقيده هم بايد آزاد باشد. بت‌پرست هم بايد در عقيده خودش آزاد باشد... در صورتي كه اينگونه عقايد و اعتقادات ضد آزادي فكر است. همين عقايد است كه دست و پاي فكر را مي‏بندد... اعلاميه حقوق بشر نيز همين اشتباه را كرده است. (6) بنابراين، حق با انبيا بوده است؛ نه با روشي كه دنياي امروز مي‏پسندد. حق با انبيا بوده است كه اينگونه زنجيرها را از دست و پاي بشر برمي‏گرفتند؛ پاره مي‏كردند و در نتيجه مي‏توانستند بشر را وادار به تفكر بكنند. (7) كار صحيح كار ابراهيم‌(ع)است كه خود را كسي مي‏داند كه يك فكر آزاد دارد و تمام مردم را در زنجير عقايد سخيف و تقليدي كه كوچك‏ترين مايه‏اي از فكر ندارد، گرفتار مي‏بيند. (8)

استاد شهيد با اشاره به بت‌پرستي مي‏فرمايد: آن عقيده كه فكر به انسان نمي‏دهد! آن عقيده انعقاد است؛ تقليد است، تلقين است؛ يعني زنجيري است كه وهم به دست و پاي بشر بسته است. بشر را در اين طور عقايد آزاد گذاشتن، يعني زنجيرهاي اوهامي را كه خود بشر به دست و پاي خودش بسته است، به همان حال باقي گذاشتن. ولي اين، احترام به اسارت است نه احترام به آزادي. احترام به آزادي اين است كه با اين عقايد ـ كه فكر نيست بلكه عقيده است، يعني صرفاً انعقاد است ـ مبارزه شود. عقيده ممكن است ناشي از تفكر باشد و ممكن است ناشي از تقليد يا وهم يا تلقين يا هزاران چيز ديگر باشد. عقايدي كه ناشي از عقل و فكر نيست، صرفاً انعقاد روحي است؛ يعني بستگي و زنجير روحي است. اسلام هرگز اجازه نمي‏دهد يك زنجير به دست و پاي كسي باشد؛ و لو آن زنجير را خودش با دست مبارك خودش بسته باشد. (9)

بنابراين، آزادي افراد در باور و رفتار، در محدوده اخلاق و معنويات رسميت دارد: آزادي افراد كه خود يك اصل است... بايد محدود شود به ساير مصالح بشر؛ يعني بايد منحصر به اخلاق عموم و معنويات بشر باشد. (10)

مهم‏ترين و عزيزترين حقيقت در جهان هستي توحيد مي‏باشد و باورهاي انساني بايد به گونه‏اي باشد كه با اين حقيقت همسو و هماهنگ باشد. اسلام هر جا كه توحيد به خطر بيفتد، براي نجات توحيد مي‏كوشد؛ چون توحيد عزيزترين حقيقت انساني است. اين آقاياني كه راجع به آزادي بحث مي‏كنند، نمي‏دانند كه توحيد لااقل در حد آزادي است، اگر بالاتر نباشد و قطعاً بالاتر است. (11)

شرك و پايبند نبودن به توحيد، به دو دليل تجاوز از حق شمرده مي‏شود: 1- توحيد از امور فطري انسان است و انسان در اموري كه خلاف فطرت اوست، هيچ حقي ندارد. 2- به باور استاد، توحيد از حقوق عمومي است؛ به همين جهت باورهاي شرك‏آميز، تجاوز به حقوق عمومي هستند و مبارزه با آنها جنبه دفاعي دارد: آنجا كه ميان حق جامعه و حق فرد تزاحم افتد، حق جامعه بر حق فرد و حق عام بر حق خاص تقدم مي‏يابد. (12) چنانچه اگر توحيد از حقوق شخصي افراد باشد، فرد مي‏تواند موحد يا مشرك باشد و در هر صورت كسي را حق اعتراض و ايجاد مزاحمت براي او نمي‏باشد، اما اگر توحيد هم، چون آزادي از حقوق انساني و عمومي باشد... پس اگر مردمي براي مبارزه با مشرك بجنگد، جنگ آنها جنبه دفاعي دارد. (13) حق با همان كساني است كه توحيد را جزو حقوق بشريت مي‏شمارند. (14) توحيد حقيقتي است كه مال من و شما نيست؛ مال بشريت است. اگر در جايي توحيد به خطر بيفتد ‌ چون توحيد جزو فطرت انسان است و هيچ وقت فكر بشر او را به ضد توحيد رهبري نمي‏كند، بلكه عامل ديگر دخالت دارد. اسلام براي نجات توحيد دستور اقدام مي‏دهد، ولي اين معنايش اين نيست كه مي‏خواهد توحيد را به زور وارد قلب مردم كند، بلكه عواملي را كه سبب شده است، توحيد از بين برود از بين مي‏برد؛ عوامل كه از بين رفت، فطرت انسان به سوي توحيد گرايش پيدا مي‏كند. (15)

آزادي نشر عقايد؛ در كنار جلوگيري از اغوا و عوام‌فريبي

به اعتقاد استاد شهيد مطهري، به سود اسلام و انقلاب است كه همه مكتب‏ها و انديشه‌ها ـ هر چند كه الحادي و ضد دين باشند ـ بر اساس منطق ويژه خود در جامعه طرح شوند و در مقابل، پاسخ‏هاي منطقي دريافت كنند. اما نگراني استاد در روزگار خود، آن بود كه ماترياليسم جامه منطق را از خود دور كرده و به سلاح تبليغ مجهز شده بود. (16) از اين رو، در عين حال كه از جريان آزاد عقايد و مناظره منطقي با مكتب‏هاي انحرافي دفاع مي‏كنند، معتقدند كه بايد از شيوه‌هاي تبليغاتي اين‌گونه مكتب‏ها كه با فريب و گمراه‌كنندگي همراه است جلوگيري كنيم: برخورد عقايد غير از اغوا و اغفال است. اغوا و اغفال، يعني كاري توأم با دروغ و توأم با تبليغات نادرست انجام دادن... اغفال كردن به هيچ عنوان نمي‏تواند و نبايد آزاد باشد. اينكه در اسلام خريد و فروش كتب ضاله حرام است و اجازه فروش هم داده نمي‏شود، بر اساس همين ضرر اجتماعي است. (17)

در اسلام شكستن سكه تقلبي و از بين بردن كتاب تقلبي واجب است. البته خريد و فروش آنها براي كساني كه قدرت تفكر و تجزيه و تحليل دارند، مانعي ندارد؛ براي كساني كه فاقد اين قدرتند، صحيح نيست. امروز به نام آزادي عقيده و فكر، نشر هر كتاب و خريد و فروش هر كتابي را صحيح مي‏دانند، اما اسلام اين راه درآمد را به روي پيروان خود بسته است. (18) حرف ما اين است كه دروغ و خيانت را بايد سانسور كرد و نبايد اجازه داد به نام آزادي فكر و عقيده، آزادي دروغ در ميان مردم رايج شود. (19)

امروزه به كارگيري ابزارهاي تبليغاتي، مغالطه و تحريف مهم‏ترين شيوه‌هاي ترويج مكتب‏هاي مادي و ليبراليستي در جوامع بشري و از جمله كشور ماست. اين بدان جهت است كه «ماديين كاملاً احساس كرده‏اند كه اگر مسائل را به صورت اصلي و صحيح مطرح كنند، كلاهشان سخت پس معركه است؛ ناچار كانال‏هاي انحرافي ايجاد مي‏كنند؛ مغلطه به كار مي‏برند. »(20) شيوه تحريفي اين افراد به دو صورت است:

1. يكي آن كه از اشخاص معروف و محبوب مايه مي‏گذارند و مي‏كوشند آنها را همفكر خويش جلوه دهند كه استاد شهيد در اين مورد به تحريف شخصيت حافظ و حلاج مثال مي‏زند.

2. دومين شيوه تحريفي كه از نظر استاد شهيد خطرناك‏تر از شيوه نخست است، تحريف آيات قرآن و استفاده ابزاري از اين آيات براي اثبات گرايش‏هاي انحرافي است.

احزاب و افراد در حدي كه عقيده خودشان را صريحاً مي‏گويند و با منطق خود به جنگ منطق مي‏آيند آنها را مي‏پذيريم، اما اگر بخواهند در زير لواي اسلام، افكار و عقايد خودشان را بگويند، ما حق داريم كه از اسلام خودمان دفاع كنيم و بگوييم اسلام چنين چيزي نمي‏گويد. (21)

ايشان در برابر كساني كه در آن زمان براي اثبات ادعاهاي خويش مبني بر حقانيت مكتب‌هاي مادي به آيات قرآن تمسك مي‏جستند، فرياد بر مي‏آورد كه: من صريحاً اعلام خطر مي‏كنم كه نشر چنين افكاري خدمت به اسلام نيست؛ خدمت به استعمار است.

بحث ديگري كه درباره آزادي در جامعه ما مطرح است، مسئله رابطه دين و آزادي است. اينكه آيا الزام‏هاي ديني با آزادي انسان‌ستيزي ندارد و بندگي چگونه با آزادي سازگار است، پرسشي است كه در شماره انتهايي اين سلسله نوشتار بدان خواهيم پرداخت. ان‌شاءالله

*

عضو هيئت علمي گروه فلسفه

دانشگاه اصفهان

پي‌نوشت‌:

1. انسان كامل، انتشارات صدرا، 1370، ص 347

2. همان، ص 346 ـ 347

3. پيرامون انقلاب اسلامى، ص 6

4. همان، ص 6

5. آشنايى با قرآن، ص 224

6. پيرامون جمهورى اسلامى، ص 99

7. همان، ص 109

8. همان، صص 101 ـ 102

9. مجموعه آثار، ج 16، ص 185

10. نظرى به نظام اقتصادى اسلام، ص 206

11. مجموعه آثار، ج 16، ص 183

12. همان، ج 2، ص 27

13. جهاد، ص 46

14. همان، ص 54

15. مجموعه آثار، ج 16، ص 184

16. علل گرايش به ماديگرى، دفتر انتشارات اسلامى، 1316، ص 6

17. پيرامون انقلاب اسلامى، ص 50

18. نظرى به نظام اقتصادى اسلام، ص 211

19. پيرامون انقلاب اسلامى، ص 61

20. علل گرايش به مادى گرى، ص 9

21. پيرامون انقلاب اسلامى، ص 14

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار