در اين سلسله نوشتار برآنيم تا به تبيين مفهوم آزادي و حدود آزادي از ديدگاه متفكر فرزانه، استادِ شهيد مرتضي مطهري بپردازيم. در اين بخش، به بيان تفاوت «آزادي انديشه» و «آزادي عقيده» خواهيم پرداخت و با تكيه بر بيان استاد شهيد روشن خواهد شد كه تعصبات و احساساتي كه در عقيده نهفتهاند، مانع آزادي حقيقي انديشه ميشوند و براي ساحت انديشه نامفيد و بلكه مضرند.
آزادي وسيله است نه هدف
تبليغكنندگان اومانيسم و انسان محوري در كشور ما، با بيانهاي مغالطهآميز، آزادي را به عنوان هدف معرفي ميكنند و وسيله دانستن آن را مخالف آزادي قلمداد ميكنند. حال آن كه هدف دانستن آزادي، بيتوجهي به تكامل بشر و اهداف عاليه آفرينش اوست. آزادي، حق حيات و ديگر استعدادهاي تكويني بشر از شاهكارهاي آفرينش است و بشر تا وقتي كه از اين نعمتها سود نجويد، هيچ كمالي نخواهد داشت. هدف دانستن آزادي يعني بسنده كردن به آن، و وسيله دانستن آن يعني استفاده از آن:
انسان آزاد و مختار است، ولي آيا چون آزاد است به كمال خودش رسيده است يا اينكه مختار است كه كمال خودش را انتخاب كند؟(1)
آزادي موهبتي است كه ميتواند وسيله كسب كمالات قرار بگيرد: آزادي براي انسان كمال است، ولي آزادي كمال وسيلهاي است؛ نه كمال هدفي. هدف انسان اين نيست كه آزاد باشد، ولي انسان بايد آزاد باشد تا به كمالات خودش برسد. (2)
والاترين كمالي كه انسان با دستاويز قرار دادن آزادي و اختيار خود ميتواند به آن نايل شود، توحيد است و اگر بناست در حيات جمعي و فردي بشر هدفي را ترسيم كنيم اين توحيد است كه در نگاه ديني محوريت مييابد و وجود انسان و همه اوصاف او و از جمله آزادي و حق انتخاب وسيلهاي براي رسيدن به اين هدف خواهند بود. اين مطلب را ميتوان از تمايزي كه استاد ميان آزادي انديشه و آزادي عقيده ميگذارند به دست آورد.
آزادي انديشه آري، آزادي عقيده هرگز
برخي به غلط گمان ميكنند كه «آزادي انديشه» به معناي «آزادي عقيده» است، در حالي كه اين دو تفاوتي اساسي با يكديگر دارند و بيتوجّهي به اين تفاوت، مغالطهآميز خواهد بود.
آزادي تفكر ناشي از همان استعداد انساني بشر است كه ميتواند در مسائل بينديشد. اين استعداد بشري حتماً بايد آزاد باشد. پيشرفت و تكامل بشر در گرو اين آزادي است. (3)
بنابراين، از نظر استاد آزادي انديشه نه تنها مطلوب، كه لازم است. اما در مقابل آن، آزادي عقيده مطلوب نيست: اما آزادي عقيده، خصوصيت ديگري دارد... هر عقيدهاي ناشي از تفكر صحيح و درست نيست. منشأ بسياري از عقايد يك سلسله تقليدها و تعصبهاست... آزادي عقيده، در معناي اخير نه تنها مفيد نيست، بلكه زيانبارترين اثرات را براي فرد و جامعه به دنبال دارد. (4)
از نظر استاد، انسان تا آن جا در باورهاي خويش بر حق است كه اين باورها با كمالات علوي او همسو و هماهنگ باشند: بدين رو، اگر انسان عقيدهاي را برگزيد كه بر ضد توحيد است، او انسان ضد انسان است يا بگوييم حيوان ضد انسان است. بنابراين، ملاك شرافت و احترام و آزادي انسان اين است كه انسان در مسير انسانيت باشد. انسان را در مسير انسانيت بايد آزاد گذاشت نه انسان را در هر چه خودش انتخاب كرده بايد آزاد گذاشت؛ هر چند آن چه انتخاب ميكند بر ضد انسانيت باشد. (5)
از نظر ايشان باورها بر دو قسمند: گاهي در نتيجه انديشهاند و گاهي از روي احساسات هستند. نوع دوم، مانع تفكر است و اگر خواهان آزادي انديشه هستيم، بايد جلوي نوع دوم را بگيريم. استاد ميگويند:
فلاسفه غرب در مورد آزادي عقيده مغالطه كردهاند. از سويي ميگويند فكر و عقل بشر بايد آزاد باشد و از طرفي ميگويند، عقيده هم بايد آزاد باشد. بتپرست هم بايد در عقيده خودش آزاد باشد... در صورتي كه اينگونه عقايد و اعتقادات ضد آزادي فكر است. همين عقايد است كه دست و پاي فكر را ميبندد... اعلاميه حقوق بشر نيز همين اشتباه را كرده است. (6) بنابراين، حق با انبيا بوده است؛ نه با روشي كه دنياي امروز ميپسندد. حق با انبيا بوده است كه اينگونه زنجيرها را از دست و پاي بشر برميگرفتند؛ پاره ميكردند و در نتيجه ميتوانستند بشر را وادار به تفكر بكنند. (7) كار صحيح كار ابراهيم(ع)است كه خود را كسي ميداند كه يك فكر آزاد دارد و تمام مردم را در زنجير عقايد سخيف و تقليدي كه كوچكترين مايهاي از فكر ندارد، گرفتار ميبيند. (8)
استاد شهيد با اشاره به بتپرستي ميفرمايد: آن عقيده كه فكر به انسان نميدهد! آن عقيده انعقاد است؛ تقليد است، تلقين است؛ يعني زنجيري است كه وهم به دست و پاي بشر بسته است. بشر را در اين طور عقايد آزاد گذاشتن، يعني زنجيرهاي اوهامي را كه خود بشر به دست و پاي خودش بسته است، به همان حال باقي گذاشتن. ولي اين، احترام به اسارت است نه احترام به آزادي. احترام به آزادي اين است كه با اين عقايد ـ كه فكر نيست بلكه عقيده است، يعني صرفاً انعقاد است ـ مبارزه شود. عقيده ممكن است ناشي از تفكر باشد و ممكن است ناشي از تقليد يا وهم يا تلقين يا هزاران چيز ديگر باشد. عقايدي كه ناشي از عقل و فكر نيست، صرفاً انعقاد روحي است؛ يعني بستگي و زنجير روحي است. اسلام هرگز اجازه نميدهد يك زنجير به دست و پاي كسي باشد؛ و لو آن زنجير را خودش با دست مبارك خودش بسته باشد. (9)
بنابراين، آزادي افراد در باور و رفتار، در محدوده اخلاق و معنويات رسميت دارد: آزادي افراد كه خود يك اصل است... بايد محدود شود به ساير مصالح بشر؛ يعني بايد منحصر به اخلاق عموم و معنويات بشر باشد. (10)
مهمترين و عزيزترين حقيقت در جهان هستي توحيد ميباشد و باورهاي انساني بايد به گونهاي باشد كه با اين حقيقت همسو و هماهنگ باشد. اسلام هر جا كه توحيد به خطر بيفتد، براي نجات توحيد ميكوشد؛ چون توحيد عزيزترين حقيقت انساني است. اين آقاياني كه راجع به آزادي بحث ميكنند، نميدانند كه توحيد لااقل در حد آزادي است، اگر بالاتر نباشد و قطعاً بالاتر است. (11)
شرك و پايبند نبودن به توحيد، به دو دليل تجاوز از حق شمرده ميشود: 1- توحيد از امور فطري انسان است و انسان در اموري كه خلاف فطرت اوست، هيچ حقي ندارد. 2- به باور استاد، توحيد از حقوق عمومي است؛ به همين جهت باورهاي شركآميز، تجاوز به حقوق عمومي هستند و مبارزه با آنها جنبه دفاعي دارد: آنجا كه ميان حق جامعه و حق فرد تزاحم افتد، حق جامعه بر حق فرد و حق عام بر حق خاص تقدم مييابد. (12) چنانچه اگر توحيد از حقوق شخصي افراد باشد، فرد ميتواند موحد يا مشرك باشد و در هر صورت كسي را حق اعتراض و ايجاد مزاحمت براي او نميباشد، اما اگر توحيد هم، چون آزادي از حقوق انساني و عمومي باشد... پس اگر مردمي براي مبارزه با مشرك بجنگد، جنگ آنها جنبه دفاعي دارد. (13) حق با همان كساني است كه توحيد را جزو حقوق بشريت ميشمارند. (14) توحيد حقيقتي است كه مال من و شما نيست؛ مال بشريت است. اگر در جايي توحيد به خطر بيفتد چون توحيد جزو فطرت انسان است و هيچ وقت فكر بشر او را به ضد توحيد رهبري نميكند، بلكه عامل ديگر دخالت دارد. اسلام براي نجات توحيد دستور اقدام ميدهد، ولي اين معنايش اين نيست كه ميخواهد توحيد را به زور وارد قلب مردم كند، بلكه عواملي را كه سبب شده است، توحيد از بين برود از بين ميبرد؛ عوامل كه از بين رفت، فطرت انسان به سوي توحيد گرايش پيدا ميكند. (15)
آزادي نشر عقايد؛ در كنار جلوگيري از اغوا و عوامفريبي
به اعتقاد استاد شهيد مطهري، به سود اسلام و انقلاب است كه همه مكتبها و انديشهها ـ هر چند كه الحادي و ضد دين باشند ـ بر اساس منطق ويژه خود در جامعه طرح شوند و در مقابل، پاسخهاي منطقي دريافت كنند. اما نگراني استاد در روزگار خود، آن بود كه ماترياليسم جامه منطق را از خود دور كرده و به سلاح تبليغ مجهز شده بود. (16) از اين رو، در عين حال كه از جريان آزاد عقايد و مناظره منطقي با مكتبهاي انحرافي دفاع ميكنند، معتقدند كه بايد از شيوههاي تبليغاتي اينگونه مكتبها كه با فريب و گمراهكنندگي همراه است جلوگيري كنيم: برخورد عقايد غير از اغوا و اغفال است. اغوا و اغفال، يعني كاري توأم با دروغ و توأم با تبليغات نادرست انجام دادن... اغفال كردن به هيچ عنوان نميتواند و نبايد آزاد باشد. اينكه در اسلام خريد و فروش كتب ضاله حرام است و اجازه فروش هم داده نميشود، بر اساس همين ضرر اجتماعي است. (17)
در اسلام شكستن سكه تقلبي و از بين بردن كتاب تقلبي واجب است. البته خريد و فروش آنها براي كساني كه قدرت تفكر و تجزيه و تحليل دارند، مانعي ندارد؛ براي كساني كه فاقد اين قدرتند، صحيح نيست. امروز به نام آزادي عقيده و فكر، نشر هر كتاب و خريد و فروش هر كتابي را صحيح ميدانند، اما اسلام اين راه درآمد را به روي پيروان خود بسته است. (18) حرف ما اين است كه دروغ و خيانت را بايد سانسور كرد و نبايد اجازه داد به نام آزادي فكر و عقيده، آزادي دروغ در ميان مردم رايج شود. (19)
امروزه به كارگيري ابزارهاي تبليغاتي، مغالطه و تحريف مهمترين شيوههاي ترويج مكتبهاي مادي و ليبراليستي در جوامع بشري و از جمله كشور ماست. اين بدان جهت است كه «ماديين كاملاً احساس كردهاند كه اگر مسائل را به صورت اصلي و صحيح مطرح كنند، كلاهشان سخت پس معركه است؛ ناچار كانالهاي انحرافي ايجاد ميكنند؛ مغلطه به كار ميبرند. »(20) شيوه تحريفي اين افراد به دو صورت است:
1. يكي آن كه از اشخاص معروف و محبوب مايه ميگذارند و ميكوشند آنها را همفكر خويش جلوه دهند كه استاد شهيد در اين مورد به تحريف شخصيت حافظ و حلاج مثال ميزند.
2. دومين شيوه تحريفي كه از نظر استاد شهيد خطرناكتر از شيوه نخست است، تحريف آيات قرآن و استفاده ابزاري از اين آيات براي اثبات گرايشهاي انحرافي است.
احزاب و افراد در حدي كه عقيده خودشان را صريحاً ميگويند و با منطق خود به جنگ منطق ميآيند آنها را ميپذيريم، اما اگر بخواهند در زير لواي اسلام، افكار و عقايد خودشان را بگويند، ما حق داريم كه از اسلام خودمان دفاع كنيم و بگوييم اسلام چنين چيزي نميگويد. (21)
ايشان در برابر كساني كه در آن زمان براي اثبات ادعاهاي خويش مبني بر حقانيت مكتبهاي مادي به آيات قرآن تمسك ميجستند، فرياد بر ميآورد كه: من صريحاً اعلام خطر ميكنم كه نشر چنين افكاري خدمت به اسلام نيست؛ خدمت به استعمار است.
بحث ديگري كه درباره آزادي در جامعه ما مطرح است، مسئله رابطه دين و آزادي است. اينكه آيا الزامهاي ديني با آزادي انسانستيزي ندارد و بندگي چگونه با آزادي سازگار است، پرسشي است كه در شماره انتهايي اين سلسله نوشتار بدان خواهيم پرداخت. انشاءالله
*
عضو هيئت علمي گروه فلسفه
دانشگاه اصفهان پينوشت: 1. انسان كامل، انتشارات صدرا، 1370، ص 347 2. همان، ص 346 ـ 347 3. پيرامون انقلاب اسلامى، ص 6 4. همان، ص 6 5. آشنايى با قرآن، ص 224 6. پيرامون جمهورى اسلامى، ص 99 7. همان، ص 109 8. همان، صص 101 ـ 102 9. مجموعه آثار، ج 16، ص 185 10. نظرى به نظام اقتصادى اسلام، ص 206 11. مجموعه آثار، ج 16، ص 183 12. همان، ج 2، ص 27 13. جهاد، ص 46 14. همان، ص 54 15. مجموعه آثار، ج 16، ص 184 16. علل گرايش به ماديگرى، دفتر انتشارات اسلامى، 1316، ص 6 17. پيرامون انقلاب اسلامى، ص 50 18. نظرى به نظام اقتصادى اسلام، ص 211 19. پيرامون انقلاب اسلامى، ص 61 20. علل گرايش به مادى گرى، ص 9 21. پيرامون انقلاب اسلامى، ص 14