خوانندگان گرامي ابتدا قصه ذيل را كه مسعود كرباسيان معاون وزير اقتصاد و رئيس كل گمرك تعريف كرده با دقت بخوانيد و بعد ببينيد كه دريافتهاي اولاد آدم درست است يا آدم غرضورزي است؟ اگر درست بود كه هيچ و اگر درست هم نبود شما ميتوانيد به شماره دبير سرويس اقتصادي كه در بالاي صفحه ميبينيد زنگ بزنيد و هر چه خواستيد به او بگوييد، چرا كه او پاي مرا، به اين صفحه باز كرد. او آن روز صبح به من ستون طنز را پيشنهاد داد و من چون تازه از خواب بيدار شده بودم و بيكار بودم و پيشنهاد ديگري نداشتم، پيشنهادش را پذيرفتم. شايد خواب ديده بودم كه پيشنهادش را ميپذيرم. شايد هم به او پيشنهاد داده بودم كه به من پيشنهاد بدهد! اما همينطور كه ميبينيد از وقتي كه آمدهام وضع اقتصادي در صفحات بهتر شده؛ تورم خوابيده، سبد كالا آمده، شاخص بورس بالا رفته و... و اينها از بركات تصميم خردمندانه من است.
و اما قصه حاج مسعود خودمان:
... هنوز تصميمي نگرفته بودم كه يك شب همراه پيرمردي شدم كه راننده آژانس بود. خيلي ناراحت و گرفته به نظر ميرسيد و من هم كنجكاو شدم و پرسيدم چرا اينقدر گرفتهاي؟ گفت: فرزند مريضي دارم و ناچارم براي تأمين داروي او مسافركشي كنم. توضيح داد كه بازنشسته است و هرماه حدود 6 ميليون تومان خرج داروي پسرش ميكند. با اين حال از قيمت دارو گلايه نداشت و بيشتر نگران اين بود كه داروي مورد نياز پسرش ديگر وارد كشور نشود... آن شب خيلي به حال پيرمرد فكر كردم و بعد تصميم گرفتم به دعوت دكتر طيبنيا پاسخ مثبت بدهم... راستش وقتي دوباره مسئوليت پذيرفتم، فكر كردم دارم در زغالفروشي كار ميكنم و طبيعي است كه سياه شوم... ديگر راننده تاكسي نگران عدم ورود داروي پسرش نيست. گمرك شايد نتواند قيمت داروي پسر آن پيرمرد را كاهش دهد اما او را نگران كمبود دارو نميكند...
و اما مراتب دهگانهاي كه بعد از خواندن اين سخنان به ذهن اولاد آدم متبادر ميشود:
آيا كرباسيان ماشين ندارد يا شبها با لباس مبدل سوار آژانسهايي ميشود كه رانندگان پير دارند تا تصميماتش را بگيرد؟
اگر كرباسيان عادت دارد كه به هر كس كه ناراحت و گرفته است بگويد چرا گرفتهاي ؟ پس بايد همواره با صورت عبوس پيش او رفت تا از آدم بپرسد پسرم مشكل تو چيست و بيا تا تصميم بگيرم و... .
اگر قسمتي از سر جمع حقوق ماهيانه بازنشستگي و رانندگي آژانس 6 ميليون تومان ميشود، حقوق كل چقدر ميشود؟ ما كجاييم ؟ اينجا كجاست؟ نكند راننده، وزير يا وكيل بازنشسته بوده؟ نكند امثال كرباسيان به رانندگان آژانس خوب پول ميدهند؟ نكند راننده شغل ديگري هم داشته كه كرباسيان رو نكرده؟ نكند كرباسيان در كابل يا بغداد سوار آژانس شده!
اگر كرباسيان شبها فكر ميكند و روزها تصميم ميگيرد، پس چه وقتي عمليات ميكند؟
چرا كرباسيان فكر ميكند زغال به مردم ميفروشد؟ چون سياه است كه نيست؟ قدري البته سبزه هست! آيا سر و كارش واقعا با زغال است؟ نكند به جاي دسته بيلهاي وارداتي دولت احمدينژاد، آنها را سوزانده، و زغال دولت روحاني وارد ميكند؟ زغالها براي كابينه است يا مردم؟ آيا دگرديسي دسته بيل به زغال صرفه اقتصادي به همراه دارد؟ اينجا كه اِنشاءالله پاي بابك زنجاني در ميان نيست؟ هست؟
اگر شما خواننده گرامي در آن شب كذايي با قيافهاي ناراحت، راننده كرباسيان بوديد امروز كدام مشكل مملكت حل شده بود؟
آيا وزرا و مسئولان ديگر هم براي تصميمگيريهاي دشوار خود، سوار آژانس ميشوند يا تصميمات آنها به گونهاي ديگر به آنها الهام ميشود؟
يك شبكه ماهوارهاي يك برنامه دارد به اسم «آيا اين قصه واقعي است؟» سه تا داستان تعريف ميكند كه معلوم نيست واقعي است يا غير واقعي. اما شما فكر ميكنيد هر سه تا واقعي است كه بعدش با كمك آنها متوجه ميشويد واقعي است يا نيست! آيا الان هم به كمك فيلمسازها احتياج داريم كه بفهميم اين قصه واقعي است؟
آيا حالا واقعاً و خدا وكيلي مشكل دارو حل شده است؟ اگر كرباسيان نميآمد، حل نميشد؟ او چه كرده كه فرد ديگري نميتوانسته بكند؟
10- اگر بروم راننده آژانس شوم آيا درآمد حداقل 6 ميليوني خواهم داشت؟ به پنج هم راضيام! حتي چهار! سه! دو! يك! آتش!
خواننده گرامي هم حتماً چيزهايي را به صورت غريزي از قصه كرباسيان دريافت ميكند. همين كه با ممنوعيت ورود ميوه خارجي، مغازهها پر از ميوه خارجي است، نشان ميدهد كه كرباسيان مرد عمل است و يكي از شبها مثل شاه عباس كه با لباس مبدل بيرون ميرفت، رفته ميوه فروشي و ميوه فروش با قيافه عبوس گفته اگر ميوه خارجي نباشد. . . .
بعد تحرير: اولاد آدم قصد نمك پاشيدن به زخم خانوادههاي بيماراني كه نيازمند داروهاي گران هستند را نداشت. اولاد آدم اميدوار است قدري از دلارهاي نفتي يا آزاد شده به اين مهم تخصيص يابد و داروي ارزان به دست بيماران برسد. قصد كشف سادهدلي و سادهلوحي اولاد آدم بود كه البته بر همگان واضح و مبرهن است چراكه همواره ثروت بهتر از علم بوده و اولاد آدم با علم داشتن به چيزهايي كه نبايد علم داشته باشد بالاخره كار دست خود ميدهد!