ابوي ميگويد: چند تا روش غير متعارف بشماريد.
اقوام و خويشان كه در مهماني نشستهاند ياد حرف تو و حرفهاي دوران كودكي خود ميافتند و ميخندند. آن وقت ابوي من را نشان ميدهد و ميگويد: حالا كه شما نميتوانيد، ببينيد بچه تربيت كردهام، سه سوته، عين بلبل برايتان رديف ميكند. بعد با دست اشاره ميكند كه بلند شوم و جلو همه بايستم و حرف بزنم. خيلي قبلها، كوچكتر كه بودم، ابوي جلو همه ميگفت پسرم كلاس فوقالعاده ژيمناستيك ميرود و مجبورم ميكرد جلو همه پشتك وارو بزنم و دست آخر، زاويه بين دو پايم را تا 180 درجه باز كنم و... همه هم دست ميزدند و. . . اما حالا با اين قد و قواره، ابوي مجبور است به چيز ديگري در وجودم بنازد! (كاش روزنامه چي نشده بودم)!
ابوي به ساعتش نگاه ميكند و ميگويد: تايمت شروع شد، منتظريم!
متفكرانه ميگويم: سازمان بنادر و دريانوردي طبق قانون محاسبات عمومي بايد از سال ۶۷ به مؤسسه يا شركت دولتي تغيير ميكرد ولي در ۲۵ سال اخير به شكل غيرمتعارف به عنوان مؤسسه انتفاعي وابسته به دولت فعاليت كرده و مبالغ قابل توجهي از فروش كالاها و خدمات و نيز درآمدهاي حاكميتي كسب كرده، هيچ گونه سود سهام و مالياتي نميپردازد و...
همه برايم دست ميزنند اما ابوي قرمز شده و ميگويد: نه پسرجان اين غير قانوني و كاسبكارانه است، گفتم غير متعارف!
همه ساكت شدهاند، قدري فكر كرده و ميگويم: هماكنون بيش از 31دانشگاه دولتي اقدام به تاسيس پرديسهاي بينالمللي كردهاند. طبق قانون دانشگاهها بايد اين واحدها را براي پذيرش دانشجويان خارجي تاسيس كنند اما همه دانشگاهها در اقدامي غير متعارف، با شهريههاي 15 تا 40ميليوني در مقطع كارشناسي و 25 تا 70ميليوني در مقطع دكترا اقدام به پذيرش دانشجوي ايراني ميكنند و آنها را عوض خارجيها جا ميزنند...
همه تا ميخواهند دست بزنند نگاه ابوي ميكنند اما ابوي كه ناراحت است با عصبانيت اشاره ميكند كه بنشينم. ابوي به همه ميگويد: اين هم غير متعارف نيست. خرجشان را به عوض درآوردن از صنعت و پژوهش، از جيب ملت در ميآورند. به اين ميگويند خلاف اصل 30 قانون اساسي كه در مملكت غيرمتعارف نيست!
سرم را پايين انداختهام كه ابوي دستي به شانهام زده و ميگويد: داشتي نزديك ميشدي. عيبي ندارد. حالا دفعه بعد. اين دفعه را خودم ميگويم خوب گوش كن تا ياد بگيري. ابوي سرفهاي ميكند و مثل دايي جان ناپلئون چشم در چشم همه ميدوزد و يكدفعه ميگويد: بابك زنجاني نتيجه روشهاي نامتعارف در تجارت نفت بود! اين هم گفته من نيست، معاون وزير نفت گفته است.
همه براي ابوي دست ميزنند. من هم. ابوي كه ميبيند حالم گرفته شده، ميگويد: خب پسرم حالا كه فهميدي، يك روش غيرمتعارف ديگر را شما بشماريد تا همه برايت دست بزنند.
همانطور نشسته فكر ميكنم. خوشحال ميشوم و ميگويم: آهان!پرتقال شب عيد كيلويي هزار و 500 و سيب كيلويي 3هزار تومان شد.
ابوي ميگويد: نگرفتم! همه هم هاج و واج مرا نگاه ميكنند.
ميگويم رئيس اتحاديه شان گفته اينها را انبار كردهاند براي آن موقع. الان ما مصرف كنندهها بايد سيب و پرتقال را بين دو برابر تا سه برابر قيمت خريداري كنيم و بخوريم تا اينكه شب عيد ميوه ارزان بخريم و بخوريم و بگوييم عجب دولتي.
ابوي ميگويد: اينكه روش متعارفشان است! فكر كردهاي براي اين كارها فكر ميكنند! همه باز هم براي ابوي دست ميزنند. ناراحت بلند ميشوم و به حياط ميروم. ناگهان شروع ميكنم به پشتك و وارو زدن. صداي دست زدن مهمانان كه پشت سرم ايستادهاند، مرا به خود ميآورد. تعظيم ميكنم و ابوي ميخندد! اما ديگر نميخواهم پاهايم را 180 درجه باز كنم...
به سمت ابوي رفته و در گوشش ميگويم: حالا روش غير متعارف بابك زنجاني چه بود؟
ابوي ميگويد: نميدانم. معاون وزير هم چيزي نگفته. راستي تو چرا پاهايت را ديگر...
ميگويم: از معاون وزير بپرس!