داستان جديدي نيست كوچ نابهنگام بازيكنان در اواسط فصل. حداقل نه براي استقلال كه هنوز هم تلخي جدايي ناگهاني مجيدي و از دست رفتن قهرماني در ليگ يازدهم را از ياد نبرده است؛ داستاني كه امسال هم براي اين تيم تكرار شد. مجيدي باز هم از استقلال جدا شد، آن هم قبل از نيم فصل. هر چند كه اين جدايي اين بار براي هميشه بود و به معناي خداحافظي او از فوتبال. سپس نوبت به پژمان منتظري رسيد و دست آخر هم نكونام بود كه آواز رفتن سر داد. البته ساموئل را هم بايد به اين ليست اضافه كرد كه به بهانه عدم دريافت مطالباتش قهر كرد و از ايران رفت و كم مانده بود نامش در ليست رفقاي نيمه راه استقلال ثبت شود كه روند مذاكرات تغيير كرد و ماندني شد.
مجيدي را بعد از گذشت دو فصل هنوز هم خيليها سرزنش ميكنند و خيليها هم او را مقصر اصلي از دست رفتن قهرماني ميدانند. پورحيدري، هنكه و خصوصا مظلومي كه به عنوان سرمربي، قهرماني تيمش پريد. اكنون هم خيلي ها، از جمله هواداران استقلال منتظري و حتي نكونام را مورد نقد قرار ميدهند كه تيم را در چنين شرايط حساسي ترك كردهاند. حتي خيليها اين عمل را غير اخلاقي ميدانند و شخص فتح اله زاده هم بارها به اين مسئله اشاره كرده است. اما كمتر كسي است كه به واقعيت ماجراي اين جدايي اشارهاي داشته باشد.
از جداييهاي نابهنگام بازيكنان از تيمها در حالي تحت عنوان تصميم غير اخلاقي ياد ميشود كه اصل همكاري بازيكنان بر اساس يك قرارداد مكتوب است نه مسائل اخلاقي و احساسي. آنها كاملاً منطقي و قانوني طبق بندهايي كه در قرارداد آنها ذكر شده، از تيمهاي خود جدا ميشوند و در اين قراردادها و بندهايش هرگز به وضعيت تيمها در زمان جدايي يا حساسيت شرايط آنها اشارهاي نشده است كه در هنگام جدايي، مسئولان اين تيمها گله ميكنند كه اين جداييها از نظر اخلاقي درست نيست.
مشكل اصلي نحوه تنظيم قرارداد بازيكنان است. مسئلهاي كه كمتر به آن توجه ميشود، قراردادهايي كه وقتي تنظيم ميشود، توجهي به بندهاي آن نميشود و در آن اجازه هر كاري به بازيكن داده ميشود. حال آنكه اگر مسئولان اين امر، لحظهاي به اين بينديشند كه وقتي به 10 بازيكن اجازه ميدهند در صورت داشتن پيشنهاد خارجي از تيم جدا شوند، اين امكان وجود دارد كه چند بازيكن به طور همزمان با دريافت پيشنهاد خارجي، چمدانهايشان را ببندند و بروند. اين يعني خالي شدن ناگهاني ليست. اضافه كنيد به اين مسئله محروميتها و مصدوميت هايي را هم كه مثل حادثهاند و از قبل خبر نميكنند. ناگفته مشخص است كه وضعيت اين تيم در ادامه راه چه ميشود. حتي اگر با فاصله از رقبا در صدر جدول هم كه باشد، ديگر به راحتي نخواهد توانست ادامه راه را بيدغدغه دنبال كند و ناكام ماندنش در پايان فصل، امري كاملاً عادي است.
اين البته تنها بند بحث برانگيز قرارداد برخي بازيكنان نيست. گاه بندهايي به مراتب جالبتر از اين هم در قرارداد برخي بازيكنان قيد ميشود كه در نوع خود جالب توجه است. مثل بندي كه در قرارداد ساموئل بود و به او اجازه ميداد در صورت عدم دريافت مطالباتش از باشگاه و ايجاد هرگونه وقفهاي در پرداختي هايش، قهر كرده و در تمرينات تيم حاضر نشود. اتفاقي كه دو مرتبه در طول فصل جاري رخ داد و باشگاه استقلال به لطف قراردادي كه خود بسته بود، هيچ برخوردي هم نتوانست با اين قهر بكند. حتي با دومين قهر اين بازيكن كه به خروج او از كشور هم كشيد.
اينكه استقلال در كورس قهرماني است و به بازيكنانش نياز دارد و جدايي نكونام هم اگر تاثير گذار نباشد، رفتن منتظري حتماً تاثير سوء خود را بر روند نتيجهگيري اين تيم خواهد گذاشت يك سوي ماجراست كه مسئولان باشگاه، خصوصا مديريت تيم سعي دارد با پرداختن به آن، احساسات هواداران را تحريك كرده و سرپوشي بگذارد بر اصل ماجرا و بر اينكه آنها طبق قراردادهاي اشتباهي كه خود آقايان تنظيم كردهاند، به طور قانوني استقلال را ترك كردهاند و ضرر اين اشتباه اگر هم گريبانگير استقلال شود، مقصر آن نه بازيكنان، كه مديريت باشگاه است كه چينن قراردادهايي را تأييد و امضاء كرده است. قراردادهايي كه هيچ سود و نفعي براي استقلال ندارد و حالا دست اين تيم را در شرايطي كه در كورس قهرماني قرار دارد، در پوست گردو گذاشته است.