ماجراي ديدار هيئت اعزامي پارلمان اتحاديه اروپا در سفر به تهران با دو تن از عوامل رده پايين موثر در فتنه اگر چه به لحاظ ملاقاتشوندگان و ملاقاتكنندگان واجد اهميتي نبود كه به مسئله روز و اصلي برخي از فعالان سياسي كشور تبديل شود، اما به لحاظ سناريوهاي نظام سلطه نبايد كماهميت تلقي شود، چرا كه اين ملاقات و ويژگيهاي آن در شرايطي كه موضوع مذاكرات هستهاي ايران و تلاش غرب براي تعميم آن به عرصههاي ديگر در جريان است، نشان از همان سناريويي دارد كه در جريان فتنه 88 سبب شد ابعاد آن گسترده شده و به بستري عظيم براي چالش در نظام اسلامي تبديل شود.
در ماجراي فتنه بعد از انتخابات سال 88 اگرچه بيگانگان و سرپلهاي داخلي آنها با راهاندازي شبكههاي ماهوارهاي و شبكههاي مجازي و اجتماعي از ماهها قبل از انتخابات برنامهريزي كرده بودند، اما آنچه كه به حوادث بعد از انتخابات ابعاد گستردهتري داد، موجسواري بيگانگان و گروهكهاي ضد انقلاب بر امواج مردمي بود كه به دنبال يك «توهم» يا به قول نادمان فتنه ديروز «سوءتفاهم» به ميدان كشيده شده بودند و در ادامه با مديريت خود حتي سران داخلي فتنه را جا گذاشته و هزينههايي را بر نظام اسلامي تحميل كردند كه تحريم فلجكننده اقتصادي كنوني يكي از ابعاد آن است. در روند تحولات فتنه بعد از انتخابات، زماني كه شعارهاي اجتماعات از موضوع تقلب در انتخابات از رأي من كو فراتر رفت و استراتژيهاي كلان انقلاب اسلامي را در روز قدس سال 88 با شعارهايي نظير «نه غزه- نه لبنان» هدف قرار داد، كنگره امريكا رأساً پا به ميدان گذاشت و با تخصيص بودجه مستقيم براي پنتاگون جهت مديريت جنگ نرم عليه ايران، عملاً مديريت حوادث فتنه را در دست گرفت.
هيلاري كلينتون، وزير خارجه امريكا در دوران فتنه در يكي از اظهارنظرهاي خود ميگويد: «امريكا علاوه بر اظهارات علني، اقدامات پنهان فراواني را براي حمايت از سبزها در ايران انجام داد كه نميتوان آنها را بازگو كرد. او بعداً در گفتوگو با بيبيسي به اين نكته اذعان كرد كه امريكا در جريان حوادث بعد از انتخابات 88 هر كاري از دستش برآمد كرد، اما موفق نبود. اما آدام ارلي سفير وقت امريكا در بحرين، ويژگيهاي راهبرد امريكا در حمايت از فتنه را كه همزمان با دور قبلي مذاكرات ايران با 1+5 بود در جمع برخي از مسئولان كشورهاي عربي در منامه اينگونه توضيح ميدهد : «كاخ سفيد همزمان با انجام مذاكرات 1+5 نحوه حمايت از «رهبران معارض جديد» در ايران را پيگيري ميكند. تحت هر شرايطي حمايت از اصلاحطلبان در ايران جزو گزينههاي اصلي سياست اوباما باقي خواهد ماند.
يا روز به روز آن را پرقدرتتر خواهيم كرد.» آدام ارلي سپس در ادامه به توصيف گام بعدي امريكا ميپردازد و ميگويد : اگر مذاكرات ژنو موفق نباشد و در آن پيشرفتي حاصل نشود، امريكا قصد دارد همزمان با تشديد تحريمها، اعمال فشار سياسي بر تهران را با حمايت «رسمي»، «علني» و «گسترده» از موسوي و خاتمي وسعت بخشد. چرا كه هيچ فشاري بر دولت ايران بدون تقويت جريانهاي طرفدار غرب در ايران كارساز نيست. وي در بخش پاياني سخنانش ميگويد: «همين حالا هم اين موضوع پنهاني نيست كه ما از موسوي و خاتمي حمايت ميكنيم، اما علني شدن اين حمايت، همزمان با اعمال تحريمها ميتواند اين فايده را داشته باشد كه مردم ايران به اين نتيجه برسند كه تنها راه رهايي از تحريمها، گرايش به اين افراد است.»
بهرغم اين تصور و البته برنامهريزيهاي راهبردي نظام سلطه در تقويت و حمايت از فتنه زماني كه در روز عاشوراي 88 (6 دي ماه) فتنهگران ماهيت اصلي خود را در مقابله با ارزشهاي ناب عاشورايي و اسلامي نشان دادند، مردم در 9 دي ماه با حضور خود در صحنه عملاً خط بطلاني بر فتنه كشيدند. اين ماجرا نشان داد كه پيوند مردم با اصول و آرمانها ناگسستني است. پس از اين بود كه امريكا با همكاري شوراي امنيت سازمان ملل و تصويب قطعنامه 1929 در 29 خرداد سال 1389 عملاً تلاش كرد با زمينهسازي براي اجراي تحريمهاي فلجكننده از مردم ايران انتقام بگيرد.
اكنون در شرايطي كه دور جديد مذاكرات هستهاي به توافق ژنو انجاميده است، اوباما در حالي كه بارها ادعا كرده كه نشستن ايران پشت ميز مذاكره محصول فشارها و تحريمهاي امريكاست، در عين حال تلاش دارد اين موضوع را به زمينه ديگري براي چالشي داخلي تبديل كند. روزنامه فايننشال تايمز هفته گذشته با انتشار گزارشي در اين زمينه مدعي شد: هدف از توافق ژنو فقط متوقف كردن برنامه هستهاي ايران نبود. بلكه تقويت اعتبار روحاني و مشاوران وي بود كه تحصيلگردگان امريكا هستند، به اين اميد كه بتوانند سرمايه سياسي براي كسب امتيازات لازم را جهت حصول يك توافق نهايي كسب كنند.
مبتني بر اين مؤلفهها،اكنون ميتوان از ديدار هيئت پارلماني اتحاديه اروپا با پادوهاي فتنه داخلي، برداشتهاي ديگري نيز داشت، چرا كه مبتني بر نگاه كلان غرب از توافق ژنو براي تأثيرگذاري بر مؤلفههاي داخلي ايران، ديدار با اين عوامل ميتواند به معني ايجاد پشتوانه براي اپوزيسيون داخلي، زمينهسازي براي كشاندن مذاكرات به ديگر عرصهها، نظير حقوق بشر و يا حمايت ايران از مقاومت در منطقه، فشار بر ايران براي تعديل اقدامات قضايي و امنيتي در مواجهه با عوامل و عناصر فتنه و قبحزدايي از ارتباط بيگانگان با عوامل و جريان فتنه در داخل و ... اشاره كرد. زمينهسازي براي تحول داخلي مبتني بر اين مؤلفهها در آستانه انتخابات آتي نكته ديگري است كه در اين معادلات نبايد از نظر دور داشت.