کد خبر: 627326
تاریخ انتشار: ۰۴ دی ۱۳۹۲ - ۱۷:۱۰
جستارهايي درسيره اخلاقي آيت الله حاج آقا مجتبي تهراني درگفت وشنود با آیت‌الله سيد جعفرشبیری زنجانی
آیت‌الله سید جعفر شبیری زنجانی از شاگردان آیت‌الله حاج شيخ مرتضي حائری یزدی و نیز از همدرسان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است.
شاهد توحيدي

درآمد: آیت‌الله سید جعفر شبیری زنجانی از شاگردان آیت‌الله حاج شيخ مرتضي حائری یزدی و نیز از همدرسان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است. در گفتگوئی با وی به خصوصیات رفتاری و علمی و معنوی آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی پرداختیم. صحبت‌های آیت‌الله شبیری زنجانی که رئیس شعبه پانزدهم دیوان عالی کشور، امام جماعت مسجد ارگ تهران و از اقوام و خویشان آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی پرداختیم. صحبت‌های آیت‌الله شبیری زنجانی که رئیس شعبه پانزدهم دیوان عالی کشور، امام جماعت مسجد ارگ تهران و از اقوام و خویشان آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی است پیرامون شخصیت والای حاج مجتبی تهرانی بس خواندنی و گویای همه چیز است.


شما به عنوان یکی از اقوام و آشنایان ایشان که به صورت مستمر هم با ایشان رابطه‌ای صمیمانه و خاص داشتید نگاه این عالم ربانی را به زندگی و احکام اخلاقی چگونه می‌بینید؟

به نظرم نکته‌ای که پیرامون ایشان با شدت و حدت هر چه تمامتر قابل بازگو کردن می‌باشد موضوع وقت‌شناسی ایشان است که نمی‌توان از آن غافل شد. نکته بعدی توجه ایشان به مباحث انسان‌سازی و پرورش نیرو‌های جوان جهادی و اخلاق‌گرا است. ایشان نگرششان به این صورت بود که ساختن افراد در جامعه را باعث خیر و برکت قلمداد می‌کردند. به نوعی ایشان بر این فکر بودند که اگر شخص با توجه به استعداد‌های درونی‌اش ساخته شود مطمئن باشید برای جامعه‌اش مقدمه خیر و برکات خواهد بود. پرداختن به مقولات دینی و اخلاقی و اهتمام و توجه به دستورات دین برای ایشان یک اصل بود چرا که در این زمینه همیشه احساس دین می‌کردند. همیشه در این زمینه بسیار کوشا بودند و وظیفه تبلیغی خود را فراموش نمی‌کردند. ایشان در مباحث حوزوی هم خدمات ارزنده‌ای را به طلاب و اهالی فضل و علم ارائه کردند. شاگردان ایشان طی این سی و اندی سالی که از انقلاب اسلامی می‌گذرد همیشه جزء موثر‌ترین نیرو‌های انقلابی به شمار می‌آمدند. هم‌اکنون نیز عمده شاگردان این مجتهد به حق در جایگاه‌های حساس کشوری و لشکری در حال انجام وظیفه هستند. ایشان در کلاس‌هایشان مفاهیمی را تدریس می‌کردند که کمتر کسی می‌توانست در این جلسات به صورت مستمر حضور پیدا نکند. روش‌های تدریس ایشان هم خاص بود.

از طرفی از هر گونه پست و جایگاه و مقام و منزلت دنیوی به کلی رویگردان بودند و هیچ‌گونه میل به قبول مسئولیت‌های اجرائی در هر سطح و سطوحی نداشتند. به خوبی یاد دارم اوائل انقلاب شماره ایشان را برای تصدی یکی از پست‌های اجرائی کشور از بنده گرفتند و ایشان را دعوت کردند که برای احراز آن پست خاص خودشان را معرفی کنند. از ایشان می‌خواستند که روی پرونده‌های قضائی نظارت داشته باشند اما ایشان در آن دوران در جلسات خود حدود 500 شاگرد داشتند که به این افراد تفسیر و احکام اخلاقی آموزش می‌دادند ایشان در نظر داشتند که این 500 شاگرد را هر یک به مرحله‌ای از اخلاق و سطوح علمی برسانند که هر کدام در یک جایگاه خاص حکومتی بتوانند 500 نفر باشند که جای تهرانیها را پر کنند و این افراد بتوانند به ملت خدمت کنند. نگرش ایشان به پست و مقام این‌گونه بود.

مهمترین دغدغه ایشان در مباحث روز و در ارتباط با مردم چه بود؟

برای ایشان پرداختن به دین و آشنائی مردم با مقولات دینداری و همچنین ایمان مردم بسیار مهم بود. افرادی که با ایشان بودند و در پای منبر و محراب ایشان حضور داشتند از هر‌گونه مسیر انحرافی و غیره به دور بودند. در مسائل روز هم بدون تعارف نظر خود را مطرح می‌کردند.

تحلیل شما از این نکته که ایشان هیچ‌گاه تهران را ترک نکردند و همیشه مانند یک تیرک اخلاقی خیمه روحی تهران و تهرانی‌ها را پشتیبانی کردند، چیست؟

به هر حال تهران به وجود چنین افرادی نیاز داشت و از این به بعد هم شاهد خواهیم بود که بیشتر نیاز خواهد داشت. قرار نیست تمام علما و مراجع در قم و مشهد حضور داشته باشند. به هر حال تهران هم نیاز به یک فضا‌های خاص اخلاقی و معنوی دارد که با حضور چنین افرادی می‌توان این فضا‌ها را تهیه و تدارک دید.

چرا ایشان پس از انقلاب بر مسند مسئولیت‌های اجرائی تکیه نزدند؟

اگر این اتفاق می‌افتاد آنگاه از انجام این مسئولیت باز می‌ماندند. پس از انقلاب اسلامی مهمترین کاری که باید صورت می‌گرفت پرداختن به وجوه فرهنگی انقلاب اسلامی بود. انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی بود اصلا انقلاب نظامی نبود بنابراین پس از انقلاب هم باید روی بخش‌های فرهنگی آن بیشتر کار می‌شد که البته در این زمینه مسئولان هم قدری کم‌توجهی کردند اما افرادی چون ایشان بودند که از پذیرش مسئولیت‌های اجرائی دست کشیدند و عمر خودشان را در مسیر فرهنگ اسلامی و اخلاق دینی صرف کردند تا پایه‌های نظام و حکومت محکم بماند. امثال ایشان در اوائل انقلاب هم وجود داشتند. بنده یقین دارم اگر افرادی چون مطهری‌ها هم پس از انقلاب زنده مانده بودند در این مسیر قدم بر‌می‌داشتند و مسئولیت‌های اجرائی را پذیرا نمی‌شدند. اگر قرار بود همگان برای تصدی پست‌های حکومتی حرکت کنند آن وقت چه کسی باید انسان‌سازی می‌کرد و به پرورش نیرو‌های انقلابی و جوانان جهادی می‌پرداخت؟

گفته می‌شود که ایشان از معروفیت هم به شدت پرهیز می‌کردند.

ایشان در هیچ یک از مراحل عمر شریفشان اهل مصاحبه، عکس و معروفیت نبودند و این نگرش نیز باعث گردیده است که برخی از لایه‌های وجودی ایشان ناشناخته بماند.

شاید اگر به این بخش هم توجه می‌داشتند افراد بیشتری می‌توانستند به جلسات ایشان مراجعه کنند و به نوعی شناخته‌تر می‌شدند و مباحث ایشان افراد بیشتری را در بر می‌گرفت.

امروز و دیروز این وظیفه را به عهده شاگردانش قرار داده بودند چرا که این افراد در ده‌ها مکان و ستاد اجرائی مشغول به کار هستند بنابراین هر یک می‌توانند بیانگر یک وجه از وجوه ایشان به جامعه باشند.

ایشان در مواجهه با افراد مختلف هم تفاوتی در نوع برخوردشان بر اساس جایگاه اجتماعی فرد مذکور

نداشتند.

بسیار بی‌ریا و خودمانی بودند. اصلا چون یک شخص وکیل است یا وزیر یا یک دوره‌گرد تفاوتی قائل نبودند و همه را به یک چشم نگاه می‌کردند وقتشان را هم تلف نمی‌کردند که مدام از این جلسه به آن جلسه بروند سعی می‌کردند تنها جلسات بسیار ضروری را بروند.

آیا بحث مشورتی با مقام معظم رهبری و دیگر سران کشور هم داشتند؟

مواردی بوده است که مقام معظم رهبری روی بصیرت و شناخت و بینش ایشان حساب می‌کردند.

نکته خاصی از روز‌های آخر عمر پر‌برکت ایشان به یاد دارید؟

ایشان مدام اهل ذکر و راز و نیاز بود. ارادت خاصی به اهل بیت به خصوص امام حسین(ع) داشتند. یادم می‌آید این روز‌های آخر که به همراه همسرم به دیدار ایشان رفته بودیم همسرم وقتی ایشان را دید ذکر یا حسین(ع) گفت که ایشان با شنیدن این نام اشک در چشمانش حلقه زد و متاثر شد.
 

خاطره خاصی از ایشان به یادگار برای مخاطبان ما بفرمایید.

ایشان قبل از انقلاب در فعالیت‌های سیاسی دارای یک نفوذ خاصی بودند. یک روز روحانیون در منزل آقای مروارید جمع بودند که از این میان حجت‌الاسلام ایروانی نیز در این جمع حضور داشتند. بعد از ظهر خدمت ایشان بودم که آیت‌الله تهرانی با تبریز تماس گرفتند و به دوستان در این شهر اطلاع دادند که ایروانی را دستگیر کردند. مردم هم با شنیدن این خبر جلوی فرمانداری تجمع کردند به صورتی که وحشت فرمانداری را فرا گرفته بود. بعد از نماز منزل ایشان بودم. در حال صحبت کردن بودیم که تلفن زنگ زد و ایشان گوشی را برداشتند. آن طرف خط آقای ایروانی بودند. ایشان به آیت‌الله تهرانی گفتند که نمیدانم چه شد که یک مرتبه ساواکیها آمدند و همه را آزاد کردند؟!! هیچ وقت هم معطل نشدند که جریان آزادی آنان از طریق یک تلفن آیت‌الله تهرانی حل و فصل شد.

به نظرتان شاگردان این عالم ربانی چگونه می‌توانند چراغ جلسات ایشان را همچنان پر‌نور و روشن نگه دارند؟

نظیری مانند ایشان نمی‌توان پیدا کرد اما به نظرم می‌توان این چراغ را روشن نگه داشت که البته کیفیت برگزاری جلسات باز هم به خود اشخاص باز‌می‌گردد. ایشان معتقد بودند که خدمت به خلق خدا عبادت است و در این رابطه هم همه توان خود را می‌گذاشتند. به نظرم ادامه شخصیت ایشان می‌تواند در شاگردانشان متبلور شود.

حرف آخر شما....

نکته‌ای که باید به همه افراد به خصوص شخصیت‌های اجرائی و علمی کشور گفت این است که نسبت به افراد دیگر خیر‌خواهی کنند، از حیثیت و پاکی ائمه محافظت کنند و غرور گریبان‌گیرشان نشود که بد‌ترین بد‌ترین‌ها همین غرور است. غرور چیزی است که باعث لغزش در انسان می‌شود و پای او را می‌لرزاند. اگر تاریخ را مشاهده کنیم چند نمونه از بزرگان را می‌توان نام برد که به علت افتادن در دام غرور به قهقرا افتادند. نمی‌توان یک به یک این اشخاص را نام برد اما همگی افراد شکست‌خورده مغرور بوده‌اند. غرور هم درست همان چیزی است که آیت‌الله تهرانی چیزی بالغ بر 7 دهه از آن دوری می‌کردند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار