مسئله ورود اسيران اهلبيت به كربلا، امري است غير قابل انكار، چراكه افزون بر امكان آن، اصل واقعه در بسياري از كتابهاي تاريخي آمده است. سيد بنطاووس ميگويد: هنگامي كه اهلبيت حسين (ع) به كربلا رسيدند، جابر بن عبدالله انصاري و گروهي از بنيهاشم را يافتند كه براي زيارت آن حضرت آمده و همزمان به هم رسيده بودند. آنان با حزن و اندوه و ناله بر اين مصيبت دلسوز گرد هم آمدند و به سوگواري پرداختند.
مرحوم شيخ صدوق نيز به سند خود، از فاطمه بنتعلي(ع) درباره جريان اسيران اهلبيت در شام نقل ميفرمايد: تا آنگاه كه حضرت علي بن حسين عليهالسلام همراه زنان از شام خارج شد و سر حسين عليهالسلام را به كربلا بازگرداند، در اينجا اين پرسش به ذهن ميرسد كه چرا برخي از علما به اين مسئله تصريح نكردهاند ؟ در پاسخ ميگوييم: اولا، بسياري از دانشمندان اين مطلب را ذكر كردهاند. ثانيا، عدم ذكر برخي از مورخان و بزرگان به معناي عدم حصول اين واقعه تاريخي نيست و نميتوان به صرف عدم ذكر، اين مسئله را انكار نمود. بزرگاني تنها به حركت اهلبيت از شام به سمت مدينه اشاره نمودهاند و سخني از كربلا به ميان نياوردهاند، مانند شيخ مفيد. ايشان مينويسد: بيستم ماه صفر روز بازگشت اهلبيت سيد و مولاي ما اباعبدالله الحسين عليهالسلام از شام به سمت مدينه بود - شيخ طوسي، شيخ رضي الدين علي بن يوسف بن مطهر حلي، شيخ كفعمي. به نظر ميرسد اين بزرگان تنها در مقام مشخص ساختن روز خروج اهلبيت از شام به قصد مدينه بودهاند و در اينجا به مسئله رفتن آنان به كربلا نظر نداشتهاند؛ چه آنكه مسئله رفتن به كربلا بعدا مطرح گرديد. گرچه بايد ريشه آن را درخواست امام زينالعابدين عليهالسلام از يزيد براي بازگرداندن سر مطهر يافت. بنابر مطالب پيش گفته ميتوان اينگونه نتيجه گرفت:
1- اين بزرگان را نميتوان از مخالفان مسئله شمرد . 2- بر طبق نقل آنان، بيستم صفر، زمان خروج ايشان از شام به قصد مدينه است و اين قصد، منافاتي با رفتن به كربلا ندارد؛ چون مرور از كربلا با قصد رفتن به مدينه كه وطن اصلي ايشان است، قابل جمع است. 3- اينكه برخي، چون سيد بنطاووس، از ظاهر عبارت شيخ طوسي چنين برداشت كردهاند كه مقصود ايشان اين است كه اهلبيت در بيستم صفر، به مدينه رسيدهاند؛ خلاف ظاهر، يا لااقل مجمل است. ظاهر عبارت اين است كه در اين روز از شام خارج شدند، نه آنكه به مدينه رسيدند؛ چون كلمه «رجوع» غير از كلمه «وصول» است و با اين بيان، ديگر مجالي براي استبعاد سيد بنطاووس باقي نميماند.
كدامين اربعين؟
تعيين روز اربعين و سالي كه اسيران اهلبيت در آن روز وارد كربلا شدند، از مباحث مهم تاريخي در نهضت حسيني است كه از ديرباز ذهن و انديشه دانشمندان را مشغول ساخته و موجب طرح نظريات و احتمالات گوناگوني گرديده و عدهاي را به نفي و اثبات آن وادار نموده است.
اقوال در زمان بازگشت اهل بيت به كربلا
در رابطه با زمان بازگشت اهلبيت عليهمالسلام به كربلا، سه نظر وجود دارد: 1- آنان در اربعين اول، يعني در بيستم صفر سال 61 هجري به كربلا آمدند. 2- ايشان در اربعين دوم، يعني در بيستم صفر سال 62 هجري آمدند3- آنان در زماني غير از اين دوتاريخ، به كربلا مشرف شدند. حق در بحث اين است كه مسئله دائر مدار قول اول و سوم است. گر چه برخي از تاريخ نويسان قول دوم را ذكر كردهاند، ولي نميتوان به آن اعتماد نمود، چون خالي از استدلال و شواهد تاريخي است و تنها براساس ظن و گمانه زني است.
موافقان اربعين اول
عدهاي از بزرگان، نظر به بازگشت اهلبيت عليهمالسلام در اربعين اول دادهاند، يا دست كم از ظاهر كلام ايشان اين معنا استفاده ميشود. ابوريحان بيروني ، قرطبي، زكريا بن محمد بن محمود قزويني، شيخ بهايي، مناوي، ، شبراوي، شبلنجي، آيت الله ميرزا محمد اشراقي (ارباب) و آيت الله شهيد قاضي طباطبايي ( كه ايشان رنج فراواني در اثبات اين مسئله تحمل و كتابي بزرگ در اينباره گردآوري كرد) از جمله اين علما هستند.
مخالفان اربعين اول
عدهاي از دانشمندان نتوانستهاند بازگشت اهلبيت عليهمالسلام را در اربعين اول بپذيرند و آن را بعيد يا محال دانستهاند، مثل سيد بن طاووس. ظاهراً ايشان نخستين كسي است كه به اين مطلب خدشه وارد ميسازد و با برداشتي كه خود از كلام شيخ طوسي دارد، بازگشت اهلبيت را در اين تاريخ بعيد دانسته است. او مينويسد: در مصباح ديدم كه اهلبيت حسين (ع)همراه علي بن حسين (ع) در روز بيستم صفر، به مدينه رسيدند و در غير مصباح يافتم كه آنان به هنگام بازگشت از شام، در همان روز به كربلا رسيدند و هر دو آن بعيد است؛ براي آنكه عبيدالله بن زياد - لعنه الله - نامهاي براي يزيد نوشت كه در آن ماجرا را نوشته و براي فرستادن اسيران به شام كسب اجازه نمود و او تا هنگامي كه پاسخ را دريافت نكرد، اقدام به ارسال ايشان ننمود و اين كار به بيست روز يا بيشتر نيازمند است.
همچنين روايت شده است هنگامي كه اهل بيت را به شام بردند، آنان يك ماه در جايي بودند كه ايشان را از گرما و سرما بازنميداشت و صورت قضيه اين است كه آنان پس از اربعين به عراق يا مدينه رسيدند. اما عبور ايشان از كربلا هنگام بازگشت امكانپذير است، ولي در روز بيستم صفر نبوده است چراكه آنها - طبق روايت - با جابر بن عبدالله انصاري ملاقات كردند و اگر جابر به عنوان زيارت از حجاز آمده باشد، رسيدن خبر به او و آمدن وي به كربلا، بيش از 40 روز نيازمند است. علامه مجلسي هم پس از ذكر قول مشهور بين اصحاب درباره بازگشت به كربلا در اربعين اول و قول ديگر مبني بر مراجعت ايشان در اين تاريخ به مدينه، هر دو را نميپذيرد. محدث نوري، محدث قمي، مرحوم شيخ محمد ابراهيم آيتي و آيتالله شهيد مطهري از جمله اين علما هستند.
متوقفان
در مقابل، برخي چون آيتالله شيخ محمدرضا طبسي نجفي، در مسئله توقف نموده و هيچيك از دو نظر اربعين اول يا دوم را نتوانسته اختيار كند.
ملازمه بين زيارت جابر و ملاقات وي با اهلبيت را با بازگشت ايشان به كربلا در اربعين اول اينگونه ميتوان منتفي دانست: با توجه به قرائن، به نظر ميرسد جابر بن عبدالله انصاري، آن يار وفادار و دانشمند عارف و آگاهي كه رنج سفر را به جان خريده و از عواقب كار خود نهراسيده و در بزرگسالي و كهولت سن به سمت كربلا رهسپار شده است، به يك زيارت بسنده نكند و دست كم دو بار به زيارت قبر مولا و محبوب خود سالار شهيدان امام حسين (ع) شتافته باشد: زيارت اول، زيارتي است كه طبري در بشاره المصطفي و سيد بن طاووس در مصباح الزائر و خوارزمي در مقتل الحسين عليهالسلام آوردهاند. زيارت دوم، زيارتي است كه مقرون به ملاقات با اهلبيت عليهمالسلام است.
در زيارت اول، نام و نقش عطيه برجسته است، در صورتي كه در زيارت دوم هيچ نام و اثري از عطيه وجود ندارد.
تصريح مورخان و دانشمندان مبني بر اينكه جابر نخستين زائر امام حسين عليهالسلام است، اثبات كننده اين مطلب است كه زيارت وي پيش از زيارت گروهي از بنيهاشم است و با اين بيان، زيارت جابر با عطيه را بايد نخستين زيارت او قرار داد. خلاصه، آنچه طبري و سيد بن طاووس در (مصباح الزائر) و خوارزمي آوردهاند، كه در آن نام عطيه وجود دارد و هيچگونه اشارهاي از حضور بنيهاشم ندارد و سرانجام زيارت، به رهسپاريشان به سمت كوفه ختم ميشود، با آنچه كه ابننما و سيد بن طاووس در (لهوف) آوردهاند، كه در آن اثري از نام و نقش عطيه نيست، فرق ميكند و هيچگونه بعدي ندارد كه شخصي چون جابر به يك زيارت بسنده نكند. بنابراين، روز اربعين روز زيارت جابر پس از گذشت 40 روز از شهادت سالار شهيدان، حسين بن علي عليهالسلام است و زيارت اهلبيت و ملاقات جابر با ايشان پس از اربعين است؛ گرچه دقيقا روز آن را نميدانيم، ولي مسلماً پيش از اربعين دوم است. با توجه به نقلي كه ورود سر مطهر را به شام در اول ماه صفر تعيين كرده است چنانچه ورود اهلبيت را هم در اين تاريخ به شام بدانيم و با تكيه به خبري كه زمان خروج ايشان، بيستم ماه صفر تعيين شده است ، مدت اقامت ايشان در شام، بيست روز بوده و بنابر آنكه مسير بازگشت آنان از راه ميانبر باديهالشام بوده باشد، زمان رسيدن اهلبيت به كربلا فاصله چنداني با اربعين اول ندارد و ميتوان گمان كرد كه آنان در حدود پايان صفر يا در اوايل ربيعالاول به كربلا رسيده باشند و چنانچه مدت اقامت ايشان را حدود يك ماه يا يك ماه و نيم ، بدانيم، يا بازگشت را هم از راه سلطاني بدانيم زمان مقداري به تأخير ميافتد و بعيد است كه در غير از ماه ربيعالاول بوده باشد. با اين بيان بسياري از مشكلات مسئله حل ميشود و بسياري از منازعات و كشمكشها پايان ميپذيرد.
چنانچه اهلبيت را از طريق باديه الشام به شام برده و آنان از همان مسير به كربلا بازگشته باشند و زمان خروج را نيز بيستم صفر ندانيم، امكان رسيدن به كربلا در اربعين اول وجود دارد. ولي قرائني مسير رفت را از اين مسير تأييد نميكند و سيد امين كه اين احتمال را ذكر ميكند، هيچ گونه دليل و شاهدي را نميآورد و تنها با ذكر كلمه «لعل» و شايد آن را مطرح ساخته است و در هيچ كتاب معتبر و غيرمعتبري، اثري از حركت در اين مسير به چشم نميخورد. افزون بر آن، حكومت فاسد بنياميه ميخواست نهايت بهره را از جنايت ننگين خود به دست آورد؛ بنابراين، حركت دادن آنها از راه سلطاني، كه گفته ميشود 40 منزل را در خود داشت، منطقي جلوه ميسازد و حركت در اين مسير به حدود 20 روز وقت نياز دارد و باقي ماندن آثاري از شهيدان و اهلبيت در اين مسير به عنوان تأييد ميتواند مورد استناد قرار گيرد.