الف) گروه جزني، ب) گروه احمدزاده ـ پويان
قبل از بررسي سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران و برخوردهاي ساواك با آنان در مورد دو گروه تشكيلدهنده اشاره به چند نكته لازم به نظر ميرسد:
الف) گروه جزني
بيژن جزني به دنبال قيام 15 خرداد 1342 به اعتراف خود به فعاليتهاي مسلحانه و چريكي روي آورد. وي به همراه پنج نفر از دانشجويان دانشگاه تهران گروهي را به نام «جنبش آزادي ايران» تشكيل داد كه بعدها به «گروه جزني» يا «گروه سياهكل» شهرت يافت. اين افراد در گذشته اكثراً از اعضاي سازمان جوانان حزب توده بودند. سازمان جوانان طبق مرامنامه و اساسنامه حزب توده، مصوب كنگره دوم 1327، فصل هفتم جواناني بودند كه سن آنها از 23 سال كمتر و از 12 سال بيشتر بود. (1) اين افراد با توجه به شرايط سني، شغلي و. . . مبارزه و فعاليتهاي سياسي را براي سرنگوني رژيم كافي نميدانستند و تنها راه سرنگوني رژيم را در مبارزات مسلحانه و چريكي ميدانستند. اين نكته در مورد ساير گروههاي مسلحانه نيز صدق ميكند و با بررسي زندگينامه اعضاي آن مشخص ميشود اكثر قريب به اتفاق افرادي كه به مبارزات مسلحانه و چريكي روي آوردند، از قشر جوان بودند.
گروه جزني به مدت يك سال به مطالعه شيوه عمليات مسلحانه پرداخت. همچنين اين گروه تلاش گستردهاي را براي گردآوري نيرو و تجهيزات آغاز كردند و افرادي را از ميان دانشجويان، دانشآموزان و كارگران حزب توده گرد آوردند و براي دست زدن به مبارزه قهرآميز سلاح كمري تهيه كردند. يكي از افراد گروه بهرغم احتياط و پنهانكاري سلاحها را به يكي از اعضاي مورد اعتماد حزب توده به نام ناصر آقايان تحويل داد. آقايان پيشتر از آن با ساواك همكاري نزديك داشت و بدين ترتيب ماهيت گروه براي ساواك روشن شد. ساواك از طريق نامبرده گروه جزني را زير نظر قرار داد. گروه جزني در سال 1346 براي تأمين نيازهاي مالي خود تصميم به حمله به بانكها گرفت، از اينرو عباس سوركي براي تحويل گرفتن سلاحها با آقايان قرار گذاشت. عباس سوركي در تاريخ 19 ديماه 1346 در پي تحويل گرفتن سلاحها از نامبرده و انتقال آن به مخفيگاه همراه با جزني به دست ساواك بازداشت شد. به دنبال آنها دو نفر ديگر از اعضاي گروه دستگير شدند. بازداشتشدگان زير فشار شكنجه ساواك نام برخي ديگر از اعضاي گروه را فاش كردند.
افراد باقيمانده كه از توطئه ساواك باخبر شدند، تصميم به خروج از كشور گرفتند. بدين منظور و براي اينكه بتوانند به صورت قاچاق و مخفيانه از مرز خارج شوند، با فردي به نام عباس شهرياري يكي از اعضاي برجسته حزب توده در تهران كه مورد اعتماد دبيركل حزب نيز بود، اما در خدمت ساواك درآمده بود قرار گذاشتند و از او كمك خواستند. اين گروه براي بالا بردن ضريب حفاظت تصميم گرفتند در دو گروه دو نفره و يك گروه سه نفره از مرز خارج شوند. طبق قرار مذكور دو نفر از آنها، علياكبر صفايي فراهاني و محمد صفاري آشتياني از مرز خارج شدند. ساواك براي دستيابي به گروه دوم كه تعدادشان بيشتر و از اهميت بيشتري براي ساواك برخوردار بودند، بر آن شد تا براي گروه نخست مشكلي ايجاد نكند. گروه دوم شامل كلانتري، چوپانزاده و كيانزاد در پي دريافت خبر بيخطر بودن راه بر آن شدند از همان راه به عراق بروند، ولي هنگام عبور از مرز به دام ساواك افتادند. بدين ترتيب پيش از آن كه گروه مذكور دست به اقدامي بزنند، بهوسيله ساواك سركوب شدند و از بين رفتند. (2)
بيژن جزني، رهبر اين گروه به همراه 80 نفر ديگر از چريكهاي فدايي خلق و مجاهدين خلق ـ به اعتراف يكي از مأموران ساواك شريك در قتل آنها، تهرانيـ به دستور شاه به تلافي عمليات مسلحانه چريكي بعد از ترور سرتيپ زنديپور، بهوسيله مأموران ساواك در تپههاي اوين به قتل رسيدند. (3) صفايي فراهاني و صفاري آشتياني كه موفق به خروج از مرز شدند به لبنان رفتند. آنها به مدت دو سال در اردوگاههاي الفتح، وابسته به سازمان آزاديبخش فلسطين آموزش چريكي ديدند. صفايي فراهاني در سال 1348 به كمك دكتر رادمنش، دبير اول حزب توده ايران از راه عراق به ايران بازگشت و به حميد اشرف و دو نفر ديگر كه از خطر گريخته بودند و براي زنده نگه داشتن سازمان تلاش ميكردند، پيوست. او مجدداً به لبنان برگشت و به همراه صفاري آشتياني در بهار 1349 با مقداري لوازم جنگي به ايران آمد. (4) در زمستان سال 1349 ساواك اين گروه را شناسايي كرد، ولي با تمام تلاشي كه در زمينه دستگيري اعضا و مقابله با اقدامات تروريستي اين گروه به عمل آورد، اين افراد توانستند دست به اقداماتي در تهران و شهرستانها بزنند، از قبيل حمله به پاسگاه ژاندارمري سياهكل، كلانتري 5 تبريز، كلانتري قلهك، ترور سپهبد فرسيو، انفجار دكلهاي برق، انفجار برخي مراكز پليس و.... (5)
عدهاي از افراد گروه پس از حمله به سياهكل توسط ژاندارمري و با كمك اهالي روستاهاي اطراف دستگير و پس از محاكمه 13 تن از آنها محكوم به اعدام شدند. عدهاي از آنها نيز با قول همكاري با ساواك و اظهار ندامت از گذشته خود وارد زندان شدند. افراد باقيمانده گروه پس از آشنايي با گروه احمدزاده ـ پويان در زمينه همكاري با يكديگر به توافق رسيدند.
ب) گروه احمدزاده ـ پويان
دومين گروهي كه در ايجاد سازمان چريكهاي فدايي خلق نقش داشت، گروهي بودند كه از سال 1346 و 1347 فعاليت سياسي ميكردند. افراد اين گروه نيز معتقد به عمليات مسلحانه و چريكي بودند، ولي تحت فشارهاي ساواك و پليس در عمل فعاليت چنداني از آنها گزارش نشده است.
افراد گروه در سال 1349 با گروه جزني (سياهكل) آشنا شدند و دو گروه در فاصله شهريور تا ديماه 1349 به مباحثات طولاني و منظم بر سر انتخاب استراتژي و تاكتيك مبارزه مسلحانه ادامه دادند. سرانجام گروه احمدزاده نظر گروه جزني را كه معتقد به كار در شهر و روستا بودند، پذيرفت.
پس از حمله تيم جنگل گروه جزني به فرماندهي صفايي به پاسگاه سياهكل، كادرهاي شهري و بقاياي گروه جنگل در تهران گرد هم آمدند. در اواخر اسفندماه 1349 دو تيم مستقل، تيم پنج نفره و يك تيم سه نفره تشكيل شد و ضمن ارتباط با گروه احمدزاده ترور سرتيپ فرسيو دادستان دادگاه مأمور محاكمه گروه جنگل را طرحريزي و در 18 فروردين 1350 اجرا كردند. گروه احمدزاده نيز در آن موقع يك تيم شهري سازمانيافته داشت كه با حمله به كلانتري قلهك، مسلسل نگهبان كلانتري را به غنيمت گرفت. در اواخر فروردين 1350 دو گروه در هم ادغام شدند و سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران را به وجود آوردند. چريكهاي فدايي خلق يك گروه ماركسيست انقلابي غيرمذهبي بودند كه از جنگ چريكي براي سرنگوني شاه حمايت ميكردند و بيشتر با انقلابيون امريكاي لاتين مطابقت داشت. (6) مأموران ساواك و پليس در بهار 1350 طي چند برخورد مسلحانه با چريكها، بيشتر رهبران و كادرهاي درجه اول آن را دستگير كردند يا به قتل رساندند. افرادي كه از خطر دستگيري رهايي پيدا كرده بودند، مبارزه را ادامه دادند و با جذب افراد جديد سلولهاي تازهاي در تهران و چند شهر ديگر ايجاد كردند و عمليات مسلحانه از قبيل دستبرد به پنج بانك و قتل دو مأمور ساواك را ادامه دادند. (7) در اواخر سال 1354 چريكهاي فدايي خلق مبارزه با رژيم شاه رامتوقف كرده و ساواك و پليس موفق به دستگيري عده زيادي از چريكها شده بودند. همچنين ساواك با شكل دادن تبليغات گستردهاي عليه چريكها ـكه ساواك آنها را ملحدين تروريست ميناميدـ مردم را ترغيب و تشويق به معرفي اعضاي آن ميكرد. در اين سال چريكهاي فدايي خلق در تبيين استراتژي اختلاف پيدا كردند و به دو گروه تبديل شدند: گروه اكثريت كه اصرار به ادامه نبرد مسلحانه داشتند و گروه اقليت كه در سال 1355 با عنوان «گروه منشعب از سازمان چريكهاي فدايي خلق وابسته به حزب توده ايران» اعلام موجوديت كرد و خواستار توقف نبرد مسلحانه بودند. (8) تعقيب اعضاي هر دو گروه سازمان ادامه يافت تا اينكه در تيرماه 1355 يازده تن از اعضاي مركزي سازمان كه معتقد به مبارزه مسلحانه بودند، در خانهاي در مهرآباد جنوبي مورد يورش نيروهاي پليس و ساواك قرار گرفتند و همگي از پا در آمدند كه يكي از آنها حميد اشرف، رهبر ديرينه چريكها بود. (9)
از آن پس تحت فشارهاي ساواك و ديگر نيروهاي انتظامي فعاليت چشمگيري از اين گروه مشاهده نشد. تا اينكه در سال 1357 با اوجگيري انقلاب اسلامي مردم ايران چريكهاي فدايي خلق بار ديگر ظاهر شدند، ولي در ايجاد حركت مردم در برپايي تظاهرات ضد رژيم پهلوي نقش چنداني نداشتند. در برخوردهاي مسلحانه روزهاي 21 و 22 بهمن اين سال چريكها در حمله به پاسگاههاي پليس و پادگانهاي نظامي با مردم انقلابي ايران همگام بودند و اسلحه و مهمات زيادي به چنگ آوردند و در نقاط مختلف مخفي كردند. (10)
گروه مصطفي شعاعيان
علاوه بر گروه مذكور، گروههاي ديگري با افكار ماركسيستي و كمونيستي همچون گروه توفان و گروه مصطفي شعاعيان شناسايي و اعضاي آن بازداشت شدند. در اين ميان گروه مصطفي شعاعيان فعاليت گستردهاي را عليه رژيم تدارك ديده بود، تا جايي كه ساواك آن را يك گروه بسيار خطرناك(11) ناميد، چگونگي فعاليت اعضاي اين گروه را به نقل از يكي از اسناد ساواك به نام «اطلاعاتي در مورد خرابكاران» بازگو ميكنيم: «اين گروه تحت مسئوليت و ابتكار شخصي به نام مصطفي شعاعيان از سال 47 بهتدريج و با رعايت پنهانكاري بسيار شديد به وجود آمد. در عمل و از نظر تكنيك فعاليت به مراتب از ساير گروههاي برانداز اشارهشده قبلي (چريكهاي فدايي خلق و...) مهمتر و خطرناكتر است، زيرا بنيانگذاران اين گروه داراي تجربه بيش از 20 سال ضديت با رژيم و 10 سال فعاليتهاي پنهاني بودند. در عين حال بنيانگذار اين گروه فردي اهل مطالعه و نويسندهاي عميق و با اعتقاد كامل نسبت به ايدههاي خود است. مشاراليه نام گروه خود را جبهه دموكراتيك خلق ايران انتخاب كرده بود...». (12)
نيروهاي امنيتي و در رأس آنها ساواك با وارد كردن دو ضربه شديد، يكي در تابستان سال 51 و ديگري در خرداد سال 52 دو شاخه عمده گروه را كشف كردند و سلاحها و مهماتي نيز از آنها به دست آوردند. اين ضربات تأثيري منفي بر بقيه اعضا گذاشت، ولي رهبر گروه فرار كرد و با رعايت حفاظت و احتياط به فعاليت خود ادامه داد. (13)
عجز ساواك و نيروهاي امنيتي رژيم در دستگيري شعاعيان آشكار شد. هر چند ساواك در ظاهر توانست خيلي از گروههاي چپگرا را متلاشي كند، ولي ادامه فعاليت آنها نشاندهنده تزلزلپذيري نيروهاي امنيتي و رژيم بود. حربهاي كه ساواك در برخورد با اين گروهها به كار ميبرد، نفوذ دادن عناصر وابسته به خود در بين آنها بود، ولي خيلي از مواقع ساواك از فعاليت برخي گروهها بيخبر ميماند؛ چه بسيار گروههايي كه سالها و ماهها فعاليت ميكردند، ولي ساواك از شناسايي آنها ناتوان بود.
پينوشتها:
(1) كمونيزم در ايران، ص 409.
(2) سيد حميد روحاني، نهضت امام خميني، ج 3، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1372، صص 287ـ285
(3) تاريخ بيست و پنج ساله ايران، ص 382.
(4) همان، صص 382ـ381.
(5) آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، جزوه «اطلاعاتي درباره خرابكاران»، ص 5.
(6) اسناد لانه جاسوسي امريكا، ج 3، ص 260، سند شماره 194.
(7) غلامرضا زنجاني، تاريخ سياسي بيست وپنج ساله ايران جلد اول، ص 391.
(8) همان، صص 392ـ391.
(9) همان، ص 392.
(10) آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، جزوه «اطلاعاتي در مورد خرابكاران»، ص 7.
(11) همان، صص8ـ7.
(12) همان، ص 10.
(13) آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، پرونده 128512، سند شماره 8، «تاريخچه مجاهدين خلق ايران»، ص 3.