چقدر خوشخيالي تو! وقتي اسپانسر برنامه آشپزي تلويزيون، يك شركت توليدكننده ماكاروني است، آيا ميتوان جز شيوه طبخ ماكاروني به ملت چيز ديگري هم ياد داد؟ آشپز هر روز در حد مرگ فقط ماكاروني ميپزد، انگار كه در اين عالم چيزي جز ماكاروني وجود ندارد.
خودم را جاي آن آشپز ميگذارم، روح و روانم مختل ميشود. يعني ماهي 10 ميليون تومان به آدم بدهند كه هر روز بيا در يكي از استوديوهاي تلويزيون، ماكاروني درست كن باز آدم از يك جايي به بعد كم ميآورد. باور كنيد آدم كم ميآورد. بهترين آشپز دنيا هم كه باشي و اصلاً آشپز زاده شده باشي چقدر ميتواني با اين ماكاروني مانور بدهي؟ يك بار ماكاروني را با ميگو آموزش ميدهي. يك بار ماكاروني را با گوشت چرخ كرده آموزش ميدهي. يك بار ماكاروني را با تن ماهي آموزش ميدهي، يك بارماكاروني را با سبزيجات. يك بار ماكاروني را با تخممرغ آبپز. يك بار ماكاروني با سويا، بالاخره يك روز آدم كم ميآورد.
حالا توجه كنيد كه برنامه اعصابپرور و مفرح آشپزي با ماكاروني تمام ميشود و دوربين در استوديو حركت ميكند به سمت مربي محترمي كه قرار است به ما بافتني ياد بدهند. مجري برنامه به مربي 30 ثانيه فرصت ميدهد كه طرز بافتن يك ژاكت را به بينندگان محترم كه ما باشيم ياد بدهد. پيش خودم فكر ميكنم چطور ميشود در 30 ثانيه طرز بافت يك ژاكت را به بينندگان محترم ياد داد. البته اگر ميشد براي ميل بافتني و كاموا هم اسپانسر جور كرد شايد زمان سخاوتمندانهتري را ميشد به مربي محترم داد ولي به نظر ميرسد 10 ثانيه هم براي آن مربي مغتنم باشد. احتمالاً همين كه اسمش در آن برنامه برده شود و دوربين يك نماي مديوم شات از مربي، ميل بافتنيها و كامواهايش را نشان بدهد كافي است و ميارزد به خاطر 30 ثانيه اين همه راه را بكوبي و بيايي تلويزيون.
مربي در اين چند ثانيه فرصت ميكند بگويد خانمهاي محترم توجه كنند، خيلي ساده است. خوشبختانه همه خانمها هم بلدند. همسر من با لحن مظلومانهاي ميگويد ولي من بلد نيستم. همسرم را دلداري ميدهم كه احتمالاً شما هم بلدي، يعني بالقوه بلدي! در 30 ثانيه فرصتي كه به مربي داده شده مجري چند بار تعارف ميكند ببخشيد كه وقت نداريم. مربي هم ميگويد: بله متأسفانه زمان ما محدود است اما چه ميشود كرد؟ مجري هم ميگويد اشكال ندارد. هفته آينده فرصت بيشتري به شما ميدهيم. البته هم مربي و هم مجري ميدانند كه هفته آينده فرصت بيشتري داده نخواهد شد اما بالاخره بايد توجيه خوشايندي تراشيده شود، آدمي به اميد زنده است.
حالا آيتم آشپزي و بافتني تمام شده و خيالمان از آموزش اين دو مقوله راحت است. فقط كمي خيالمان از وضعيت بهداشت پوست و نظافت خانه راحت نيست كه قرار است در اين بخش برنامه به اين نياز هم پاسخ لازم داده شود. در اين قسمت، مجري مرد در بخشي از استوديو با يك آقاي ديگر كه ظاهراً بازارياب صابون كوسه است گپ ميزند. مجري محترم ميگويد شركت توليدكننده اين صابونها كوسههايي را كه تصادفي در تور صيادان ميافتند تلف نميكند- ببخشيد! من متوجه نشدم. يعني چه كوسههايي را كه تصادفي در تور صيادان ميافتند تلف نميكند؟ يعني خط توليد اين صابون، منتظر كوسههايي است كه تصادفي در تور صيادان ميافتند؟- مجري توضيحات بيشتري ميدهد كه اين صابونها از فرآوري كبد كوسه تهيه ميشود. بعد هم توضيحات بيشتر را به بازاريابان شركت محول ميكند. بازارياب شركت توليدكننده صابون كوسه هم كه تلاش ميكند پرستيژ جنتلمني و علمي داشته باشد با اعتماد به نفس شروع ميكند به تبليغ صابون كوسه و ميگويد مشتريان ما در هر نقطه از ايران كه باشند ميتوانند صابون كوسه شركت ما را سفارش دهند. ما قبل از تحريم، محصولات خود را به كشورهاي ديگر هم صادر ميكرديم اما به خاطر مشكلات ارزي پيش آمده فعلاً صادرات نداريم كه البته با توجه به اتفاقاتي كه اخيراً افتاده باز تعاملات و بازاريابيمان را براي صادرات مجدد آغاز كردهايم. بازارياب محترم شركت توليدكننده صابون كوسه در ادامه ميافزايد مشتريان ما كه از اين صابونها استفاده كردهاند در سه ماه پوستشان به شفافيت شيشه شده، فقط درصد جزئي از مشتريان بودهاند كه پوستشان با اين صابونها ناسازگار بوده – توجه كنيد كه بازارياب محترم نميگويد صابون ما با پوست مشتريان ناسازگار بوده، ميگويد پوست مشتريان با صابون ما ناسازگار بوده، يعني تقصير پوست مشتريان است نه صابون!
بازارياب ادامه ميدهد: البته شركت ما اين تسهيلات را به مشتريان عزيز ميدهد كه اگر در دو ماه استفاده از صابون ناراضي بودند صابون استفاده شده را به شركت عودت دهند تا مبالغ خود را دريافت كنند. مجري ميپرسد مگر بعد از دو ماه استفاده چيزي هم از صابون ميماند كه مشتري به شركت عودت دهد؟ با اين سؤال دلم كمي خنك ميشود اما بازارياب محترم طوري سينهاش را جلو داده و با اعتماد به نفس صحبت ميكند كه انگار اين صابونها مادامالعمر قابل استفادهاند. در اين جا يكي از دوربينهاي استوديونماي بستهاي از صورت مجري ميدهد كه نگاه ناباورانه و كمي هم عاقل اندر سفيه به صورت بازارياب دارد، اين احتمالاً تنها واكنشي است كه وجدان بيدار مجري ميتواند نشان دهد.
اما بعد از اينكه ما به اوضاع بهداشتي پوستمان رسيديم و درباره ضرورت استفاده از صابون كوسه به مقدار كافي توجيه علمي شديم حالا يك كليپ پخش ميشود تا توأمان هم نياز موسيقايي ما و هم نياز بصري ما به طبيعت و زيباييهاي آن تأمين شود و هم اينكه از فضاي خفه استوديو هم كمي بيرون بياييم.
بعد از يك تمدد اعصاب كوتاه، حالا ديگر با خيال راحت ميتوانيم وجود يك استاد ديگر بازاريابي را تا دقايق آتي تحمل كنيم. اين استاد محترم از يك شركت توليدكننده محصولات مبارزه با حشرات موذي در خانه به استوديو آمده است. استاد ميفرمايند كه ما با يك روش كاملاً علمي شما را از شر حشرات موذي نجات ميدهيم. واقعاً جاي مباهات و خوشحالي دارد كه همه در اين مملكت كاملاً علمي كار ميكنند، يعني يك نفر را نميتواني پيدا كني كه كمي هم غيرعلمي كار كند- مجري از فناوري به كار رفته در اين دستگاهها ميپرسد.
بازارياب محترم توضيح ميدهد: دستگاههاي ما با فرستادن فركانسهايي كه براي گوش سوسكها و ساير حشرات موذي آزاردهنده است اما گوش انسان نميشنود اين حشرات را از محيط خانه و اداره فراري ميدهد. مجري ميپرسد چند دستگاه براي هر خانه لازم داريم. استاد كارشناس ميفرمايد سؤال خوبي است. بستگي به متراژ خانه دارد. مشتريان ما ميتوانند با يك پيامك با ما ارتباط بگيرند. بعد از اين ارتباط، كارشناسان ما با مراجعه و بازديد از منزل مسكوني يا اداره، دستگاه مربوطه را به سفارشدهنده تحويل ميدهند و در محل مناسب نصب ميكنند. بعد مجري يك سؤال خيلي استراتژيك از كارشناس و بازارياب محترم شركت توليدكننده محصولات مبارزه با حشرات موذي ميپرسد كه اگر مثلاً اين منزل مسكوني در يك مجتمع باشد چطور؟ منظورش از چطور احتمالاً اين است كه اگر مثلاً واحد 5 اين دستگاهها را خريد و نصب كرد و با ارسال فركانسهاي گوشخراش، سوسكها هجوم بردند به واحد 6 تا از اين فركانسهاي شركت شما در امان باشند، آن واحد 6 اصولاً چه خاكي بايد سرش بريزد؟ كارشناس جواب ميدهد اتفاقاً سؤال خيلي خوبي پرسيديد.- يعني سؤال در حد باقلوا!- شركت ما فكر اين مسائل را هم كرده است. مجتمعهايي كه با مشكل حشرات موذي مواجهند توجه داشته باشند كه حتماً همهشان بايد اقدام كنند. يعني اين طور نيست كه يك واحد، دستگاههاي شركت را خريداري كند. توصيه ميشود مدير ساختمان با همكاري واحدها اقدام به خريداري اين دستگاهها كند.
بازارياب محترم همچنان دارد حرف ميزند اما بخش تخيل ذهن من فعال شده است. در ذهنم تجسم ميكنم كه اگر در يك مجتمع هفت طبقهاي سه واحدي- فرض كنيد 20 واحد- هر كدام چند دستگاه از اين شركت خريداري كنند و فركانسهاي آزاردهنده براي گوش حشرات موذي در همه اين واحدها پخش شود، اگر بخواهيم از زاويه ديد يك سوسك به اين اتفاق نگاه كنيم چقدر اوضاع بيريخت ميشود. فرض كنيد مثلاً سوسكها تصميم ميگيرند به اتفاق بروند واحد 12، بعد ميروند آنجا و ميبينند نخير! اوضاع خيلي قمر در عقرب است. فركانسهاي گوشخراش حتي يك ثانيه هم نميگذارد در واحد 12 بماني. ميافتند به چه كنم چه كنم. بعد ميروند واحد 11، ميبينند صد رحمت به فركانسهاي گوشخراش واحد 12، همين طور ميروند واحد10، واحد9، واحد8، نخير! هيچ افق و چشمانداز اميدبخشي در اين زندگي وجود ندارد. واحد7، واحد 6، واحد 5، 4، 3، 2، 1، براي من جالب است كه اين وسط چه اتفاقي ميافتد بالاخره؟ يعني بالاخره اين سوسكها سر از كجا درميآورند. يعني همگي با هم مهاجرت ميكنند به بلوك بعدي؟ پس بلوك بعدي هم بايد دستگاههاي اين شركت را بخرد؟ همين طور بلوك به بلوك تا كجا ميتوانيم جلو برويم؟ خب ميتوانيد جغرافياي تأثيرگذاري اين محصول را در ذهنتان همين طور توسعه بدهيد. تا كجا؟ تا هر كجا كه خسته نشدهايد.
اما بعد از ماجراهاي شيرين فركانسهاي گوشخراش و كارشناس مبارزه با حشرات موذي، يك شعبدهباز ديگر هم ميآيد كه ادعا ميكند اگر كودكان زير پنج سال شما از مجموعه كتابهاي آموزشي اين مؤسسه استفاده نكنند آيندهشان نابود ميشود.
در تيزر تبليغاتي اين مؤسسه، مسئله نخريدن اين محصولات براي فرزندان زير پنج سال شما چيزي در حد يك فاجعه مطرح ميشود. البته در همين تيزر حرفهاي خيلي خيلي علمي و نكات روانشناختي خفن! هم بيان ميشود كه پدران و مادران را كاملاً مجاب كند اگر اين كتابها را براي كودكان خود نخرند متأسفانه خيلي بيرحم و خسيس و بيتفاوت نسبت به آينده كودك خود تشريف دارند. ضمناً لحن تيزر و نقشآفريني و طلبكاري كودكان در اين آگهي هم به گونهاي طراحي شده كه كاملاً هوشمندانه بچهها را به جان پدر و مادرهايشان بيندازد، بنابراين آگهي حتي به فكر والدين متأسفانه خيلي بيرحم و خسيس هم بوده است كه واقعاً جاي تقدير و تشكر از رسانه ملي دارد. خب ديگر، فكر كنم به اندازه كافي مستفيض شديم. اگر تلويزيون همچنان روشن بماند از كفشهاي جادويي خواهد گفت، از دستگاههاي دراز و نشست، از هزار و يك چيز ديگر، تلويزيون را خاموش ميكنم. هوا باراني است. دوست دارم بروم پارك و بدوم، ميروم سراغ كتانيهايم.
وای خدای من ! بیایید "به خانه برگردیم" یا از خانه فرار کنیم ؟؟؟!!!