ابوي ميپرسد كه بالاخره كار گير آوردي؟ ميگويم: همين ستون طنز هم ديگر براي ما از اين ستون به آن ستون فرج نيست. نديدي مردم شب جمعهاي بدون طنز ماندند. چشم ندارند، نانمان را بريدند...
ابوي كه ميخواهد آرامم كند، ميگويد: اين اعتداليها كه شورش را درآورده بودند و اين همه آمار و ارقام رو كردند و گزارش صد روزه و نميدانم فلان و بهمان، از داخل همه اين زحمات ابر و باد و مه و خورشيد و فلكي دولت تدبير و اميد براي تو تنبان! ببخشيد يك كاري چيزي پيدا نشد؟ ميگويم: نه! البته خودشان همينجور براي خودشان حكم ميزنند و خودشان را منصوب ميكنند. ميگويد: از اين 200 هزار شغلي كه ميگويند به تو چيزي نميرسد؟ از وزارت كار خبر نداري؟ گزارش جديدي؟ تخلف جديدي؟ آنها يا اينها يا هر كس ديگر كارت هديهاي، كمك بشردوستانهاي، چيزي نميدهند برويم بگيريم تا اموراتمان بگذرد؟
ميگويم: خبر نداري! بعد از اينكه مد شد وزرا به جاي گزارش كار به نقد فعاليت دولت گذشته در حوزه كاري خودشان بپردازند و تخلفات و بدهبستانها را رو كنند و هر يك وعده سر خرمن بدهند كه چه كارهايي ميخواهند از حالا به بعد انجام دهند، از يك روش ديگر گزارشدهي هم رونمايي شده كه نوبر است! ابوي ميگويد: باز كدامشان زده است به كاهدان؟ ربيعي كه نبوده باز؟
ميگويم: چه حس ششم قوياي! ربيعي «برخي اقدامات را كه در وزارتخانه در طول 100 روز انجام نداده» ليست كرده! مثلاً گفته آمار غلط ارائه نداده، آمارسازي انجام نداده و نخواهد داد، كار غيركارشناسي انجام نداده، تصميم عجولانه نگرفته، براي صرف كردن حتي يك ريال تدبير به خرج داده، در اين مدت 100 روز كار بدون تدبير انجام نداده و در مدت 100 روزهاي بعدي كار بدون تدبير انجام نخواهد داد، هيچ فردي را بهخاطر سفارش و پارتيبازي منصوب نكرده و نخواهد كرد. ابوي ميگويد: نه به آن شوري شور نه به اين بينمكي! آخر مگر مجبوري مرد؟ كار نكردهاي بگو كار نكردهام.
ميگويم: شايد با اين شيوه ميخواسته از ساير اعضاي كابينه انتقاد كنه؟
ابوي ميگويد: يعني ربيعي اعتقاد دارد ديگران آمار غلط دادهاند، آمارسازي كردهاند، كار غيركارشناسي كردهاند، تصميم عجولانه گرفتهاند و... . آيا فقط منظورش وزراست يا...؟
ميگويم: اينكه چيزي نيست تازه او حتي شغل خودش را مورد انتقاد قرار داده و گفته مسئول ايجاد شغل نيست. ابوي ميگويد: يعني چه؟ دوست داشته وزير كار نباشه كه نميخواهد كار ايجاد كند؟ ميگويم كه ميگويد تنها كار مهمي كه انجام دادهاند اين بوده كه وضعيت اشتغال موجود را حفظ كنند. از حالا به بعد هم سياستگذاره نه توليدكننده شغل!
ابوي كه خندهاش گرفته، شعر خواندنش ميگيرد: شه فرستاده به ما حاكم فلفل نمكي/ نه به آن شوري شور، نه به اين بينمكي!
ميگويم: اين فيالبداهه بود ديگر؟ ابوي ميگويد: نخير پسرجان ! در سنه 1302 قمري آصف الوله عبدالوهاب خان حاكم خراسان كه مو را از ماست ميكشيد، وقتي صداي مردم را درآورد عزل شد و محمود خان فرمانفرما را به جاي او منصوب كردند كه مرد وارفته و نالايقي بود و عملاً هيچ كاري نميكرد. مردم هم برايش اين بيت را كه خواندم، سرودند.
ميگويم: كاش اينها هم مانند شما تاريخ را ميخواندند.
ابوي ميگويد: نترس! اينها آنچه را ما ميخوانيم، نوشتهاند!
احسنت