اخيراً خبري از سوي يكي از روزنامهها در مورد جعل اعداد و ارقام فروش فيلم «گذشته» ساخته اصغر فرهادي منتشر شد كه گرچه معضلي قديمي در سينماي ايران است، اما تا به حال بررسي درستي در مورد آن انجام نشده و همچنان در حال وقوع است.
در همين زمينه روز پنجشنبه خبري در رسانهها منتشر شد مبني بر اينكه رقم واقعي فروش فيلم «گذشته» در سينماهاي ايران حدود 500 ميليون تومان بوده و دفتر پخش به دروغ فروش آن را بيش از يك ميليارد عنوان كرده است. روزنامه وطنامروز در همين زمينه نوشته است: «آمارهاي دقيق نشان ميدهد كه فروش فيلم «گذشته» اصغر فرهادي حدود 500ميليون تومان بوده و ارقام ميلياردي ارائه شده از سوي دفاتر پخش صحيح نيست. طبق آمار و محاسبه سينماهاي نمايشدهنده «گذشته» و با احتساب بليت 6 هزار توماني، فروش اين فيلم از رقم قيد شده فراتر نرفته است. . . . ضمن اينكه با آماده شدن نسخه دوبله، پخشكننده با توجه به قدرت فراواني كه در حوزه پخش دارد براي اين فيلم دوباره سرگروه گرفت و آمارسازيها درباره فروش ميلياردي «گذشته» همچنان ادامه داشت تا اينكه به دليل هجمههاي ساير دفاتر پخش، اكران بلندمدت و خارج از قاعده و قانون فيلم كوتاه شد اما آمارسازي همچنان ادامه داشت و پس از مدت كوتاهي با اينكه همچنان فيلم توسط پخشكننده فرانسوي در سينماهاي اروپايي نمايش داده نشده است، DVD فيلم با دوبله و زيرنويس فارسي وارد بازار شد. با توجه به اطلاعات موجود و آماري كه از ميزان استقبال مخاطبان موجود است، فيلم گذشته با اقبال مخاطبان مواجه نشده است و آمارهاي ارائه شده درباره فروش ميلياردي فيلم درست نيست.»
در اين گزارش همچنين در مورد استقبال از نسخه نمايش خانگي «گذشته» نيز آمده است كه «علاوه بر عدم استقبال مخاطبان در سينماها، تعداد نسخههاي فروش رفته از اين فيلم در حوزه شبكه نمايش خانگي نيز از ميزان فروش فيلمهاي متوسط به پايين تجاوز نكرده است و حال اين سؤال پيش ميآيد فيلمي كه در شبكه نمايش خانگي شكست خورده است، چطور حين اكران، تماشاگرانش بيش از 300 هزار نفر بودهاند؟!» اين البته يك حربه قديمي در بين شبهروشنفكران ايراني است براي فرار از واقعيتهاي سينماي ايران. براي وارونهنمايي برخورد واقعي مردم با آثارشان و مخفي كردن عدم استقبال مردم از فيلمهاي ساخته شده توسط آنها. دادن آمارهاي غلط در مورد فروش «گذشته» هم تنها يكي از دهها مورد آمارهاي غلطي است كه سالانه در سينماي ايران اعلام ميشود. فيلمي كه راهنيفتادنش حتي به باشگاه ميليارديها- كه با اين رقم بليت آن هم افتخار بزرگي نيست- ميتوانست براي وجهه شبهروشنفكران ايراني بسيار گران تمام شود و ظاهراً با جعل آمار سعي كردهاند فيلم آخر كارگردان برنده اسكار سينماي ايران را هرطور شده حداقل به باشگاه ميليارديها بفرستند. با اين همه، اما مشكل اصلي اين است كه در ايران هيچ مرجعي براي اعلام رقم واقعي فروش فيلمها وجود ندارد و مؤسسات پخش فيلم ميتوانند هر رقمي را كه بخواهند به عنوان فروش فيلم اعلام كنند بيآنكه در سازمان سينمايي بخشي براي بررسي صحت و سقم اين آمار وجود داشته باشد.
مسئله ديگر اين است كه به جز ارائه آمار غلط، سالهاست در سينماي ايران فروش فيلم در شهرستانها براي محاسبه پرفروشترين فيلمهاي سال اساساً به حساب نميآيد. جز در جداول منتشرشده در رسانههاي مختلف با مراجعه به سايتهاي دولتي مانند سايت بنياد فارابي نيز ميتوانيد ببينيد كه رقم فروش فيلمها در شهرستانها در تعيين فيلمهاي پرفروش سال به حساب نميآيد و تنها فروش فيلم در شهر تهران معيار فيلم پرفروش است.
اين بدان معناست كه غيرتهرانيها علاوه بر اينكه از داستان فيلمهاي سينماي ايران حذف شدهاند، سالهاست توسط جريان روشنفكر از آمار و ارقام سينما نيز حذف شدهاند، چراكه غالباً غيرتهرانيها از آثار شبهروشنفكري خيانتمحور ونك به بالاي سينماي ايران استقبال نميكنند و اگر سينما رفتن آنها در آمار نهايي فروش فيلمها بيايد، قاعدتاً بسياري از فيلمهاي كارگردانان مشهور روشنفكر پايينتر از فيلمهاي جريان انقلاب قرار خواهد گرفت.
به عنوان مثال در سال 90 با حذف آمار فروش شهرستانها، «ورود آقايان ممنوع» رامبد جوان بالاتر از «اخراجيها3» قرار گرفت و كلي در مورد آن سروصدا شد كه بالاخره يك فيلم توانست اخراجيها را پشت سر گذارد اما اگر در همان سال آمار فروش شهرستان «اخراجيها3» در محاسبات ميآمد، اين فيلم با اختلاف فراوان در صدر پرفروشترين فيلمهاي سال 90 قرار ميگرفت. يا در سال 91 با اعلام رقم فروش يك ميليارد و 267 ميليون فيلم «قلادههاي طلا» پايينتر از فيلمهايي مثل «من مادر هستم» فريدون جيراني و «خوابم مياد» رضا عطاران قرار گرفت. در حالي كه رقم واقعي فروش «قلادههاي طلا» بيش از 5/3 ميليارد تومان بود و با اين وجود دومين فيلم پرفروش سال به حساب ميآمد.
با اين اوصاف به نظر ميرسد بايد از سوي سازمان سينمايي يك راهحل اساسي براي ارائه آمار درست فروش فيلمها در نظر گرفته شود و همچنين آمار فروش شهرستانها نيز در تعيين فيلمهاي پرفروش سال محسوب گردد. وضعيت فعلي جدا از توهين به غيرتهرانيها به نوعي تحريف تاريخ سينماي ايران توسط شبهروشنفكران نيز به حساب ميآيد و هرچه زودتر بايد مديران سياسي راه حلي براي آن بينديشند.