رئيس محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام اين روزها اصرار دارد در دفاع بيچون و چرا از توافق هستهاي با اشاره پيدرپي به پاسخ نامه رهبر معظم انقلاب به رئيسجمهور درباره توافقنامه ژنو، آن را به مثابه پتكي بر سر مخالفان خود (و به زعم ايشان مخالفان هستهاي) بكوبد و با آنان تسويه كند، آنچنان كه در گفتوگوي اخير خود با روزنامه انگليسي فايننشيالتايمز درباره مخالفان داخلي و خارجي اين توافقنامه فهم عجيبي از «پايان پناه گرفتن مخالفان در پشت رهبري» دارد: «كارهاي مهم طبعاً مخالف دارد و بايد مخالفان را يا قانع كرد يا به هر حال مخالفت را تحمل كرد ولي چون رهبري هم تأييد كردند، مخالفان ديگر پناهي ندارند كه مخالفت كنند!»
به نظر ميرسد چنين اظهارنظري فاقد هرگونه دقت نظر كافي در معاني كلمات و بار سياسي و حقوقي آن است و مغالطات زيادي دارد.
1- اولاً منظور ايشان از مخالفان توافق هستهاي كيست؟ در ايران هيچكس نام خود را با اين عنوان در جايي ثبت نكرده است كه «من مخالف توافق هستهاي هستم». كساني كه تاكنون دغدغههاي خود را در اين باره علني كردهاند، نسبت به «توافق نامتوازن» هشدار دادهاند و هيچ انسان عاقلي مطلقاً با اصالت توافق هستهاي مخالفت نميكند. آيا خود آقاي هاشمي طرفدار توافق نامتوازن و يكجانبه به سود غرب است؟! معلوم است كه چنين نيست. ديگران نيز همه دغدغههاي خود را براي يك «توافق خوب» يا «توافق بهتر» به كار گرفتهاند و گاهي همان نقشي را بازي ميكنند كه رسانهها و شخصيتهاي مخالف توافق در كشورهاي غربي بازي كردهاند، يعني آنان براي امتيازگيري بيشتر و تسهيل كار مذاكرهكنندگانشان دست به مخالفت ميزنند و در كشور خود به عنوان قهرمان و پاسداران منافع ملي شناخته ميشوند ولي متأسفانه وقتي در داخل كساني همين نقش را به عهده ميگيرند، آن كه بايد بهتر از هر كس مصلحت را تشخيص دهد، آنان را در يك تسويه حساب شخصي به باد ناسزا ميگيرد!؟
2- پس از توافق ژنو و نامه رئيسجمهور به رهبري و نهايتاً پاسخ رهبر انقلاب به رئيسجمهور مبني بر اينكه «دستيابي به آنچه شما مرقوم داشتهايد» درخور تقدير و تشكر است، نيروهاي انقلاب با اين موضع كاملاً همسو و هماهنگ شدهاند و اگر هشدار يا نكات كارشناسانهاي را كه به آن اعتقاد دارند، بيان ميكنند، صرفاً در همين جهت و براي پيشبرد بهتر كار در ادامه مذاكرات تا حصول نتيجه نهايي است. قطعاً آقاي هاشمي اذعان دارند كه كار تمام نشده است و فقط آغاز شده و تأكيد غرب بر حفظ ساختار تحريمهاي اصلي و حملات و برنامههاي آنان براي گرفتن حق غنيسازي از ايران، نيازمند پشتيباني داخلي است. معلوم نيست آقاي هاشمي چرا نميتواند اظهارات كارشناسي نيروهاي انقلاب در نقد توافقنامه را تحمل كند و آنان را با چوب «مخالفان توافق» ميراند؟ با آنكه ميداند همه اين نقدها ، مشروط و نسبي است و نميتواند با عنوان مطلق مخالفت از آن نام برد.
3- نكته تأسفبارتر اين سخنان كه انگيزه اين نوشته شد، بازي آقاي هاشمي با جايگاه رهبري و مردم است. اينكه گويا مثلاً منتقدان با امري حقيقي و ثابت شده مخالفت ميكردند و سپس بدون آنكه بدانند رهبري انقلاب روزي همين توافق را تأييد ميكنند، براي اثبات مخالفت خود به رهبري پناه ميبردهاند و رهبري نيز ظاهراً خلاف نظر آتي خود به ايشان پناه ميدادهاند! يا اينكه رهبري خود از مخالفان توافق بودهاند و به مردم مخالف نيز پناه ميدادهاند و حالا با تأييد نامه رئيسجمهور ديگر پناهي براي مخالفان وجود ندارد!؟
اين يعني چرخاندن مفاهيم و اخبار و واقعيتها، يعني همين كاري كه امريكاييها پس از هر مذاكره به آن متوسل ميشوند و فرياد اعتراض مذاكره كنندگان ايراني را به آسمان ميبرند.
سخن رهبري انقلاب درباره مذاكره و توافق هستهاي در يك دهه گذشته روشن است و تأكيدات ايشان درباره تيم مذاكرهكننده فعلي از جمله اينكه اينها فرزندان انقلابند و نبايد سازشكار خوانده شوند و نبايد تضعيف شوند و اينكه اينها مأمور نظام ( و در حقيقت مأمور رهبري ) هستند، دقيقتر و قابل فهمتر از آن است كه نياز به توضيح داشته باشد. تكليف نيروهاي انقلاب نيز در برابر اين سخنان مشخص است اما ظاهراً تكليف ديگران كه از دل اين مواضع روشن براي خود مفهوم مطلق «مخالفان هستهاي» را ميتراشند و با آن به روزنامههاي انگليسي حال ميدهند، هنوز روشن نيست.
4- البته براي بهتر فهميدن اينكه چرا كار آقاي هاشمي در توجه به معاني واژهها سخت و كار ايشان در چرخاندن مفاهيم آسان شده است، كافي است به بخش ديگري از همين گفت و گوي با فايننشيالتايمز دقت كرد، آنجا كه درباره سرنوشت خود در انتخابات رياست جمهوري ميگويد: «امسال براي اينكه كشور به جايي رسيده بود كه مردم از من اين خواسته را داشتند و فكر ميكردند كه شايد من بتوانم كاري كنم، من هم به اميد اينكه راه نجاتي باز كنم، پذيرفتم و بدخواهان نگذاشتند.»
آقاي هاشمي قانون اساسي و شوراي نگهبان قانون اساسي را بدخواهان مينامد، در حالي كه خود يك مقام مسئول رسمي جمهوري اسلامي ايران است و چون او روندهاي قانوني را «بدخواهان» مينامد، از انگليسيهايي كه سخنان او را ميشنوند، چه انتظاري داريم كه به ما و قوانين ما احترام بگذارند؟! با تعبير آقاي هاشمي هر مرجع قانوني يا اجتماعي كه بر سر راه بازگشت هاشمي به قدرت باشد، بدخواهي با ايشان است، مثلاً در دو مورد ديگر كه ايشان از شوراي نگهبان صلاحيت گرفت و وارد انتخابات رياست جمهوري و مجلس شد و مردم او را انتخاب نكردند، با او بدخواهي كردهاند؟! شايد هم هاشمي ميداند كه احتمال سرنوشت مشابه دو انتخابات پيشين براي او در انتخابات اخير فراوان بود و رأي شوراي نگهبان (بدخواهان) خيرخواهي براي او بوده است كه بار ديگر به چنان سرانجامي دچار نشد اما چه چاره كه زبان سياستمداران كمتر به حقايق باز ميشود.
درود بر هاشمی یار با وفای انقلاب
|
بی وفایی بی وفایی.................دل من از غصه داغون شده
[... = پير ]شده حالیش نیست ولش کنید
|
درست است شایدواقعا" درک معانی برای ایشان دشوارباشد
گرگ ، گرگ است و میش ....... به نظر من یک بُعد غیر آشکار از اهداف غربی ها ، در این توافق عجولانه !!! هدف گرفتن اعتقادات مردم و میزان پایبندی به مقام عظمای ولایته . اونها به خیال خودشون با این توافق ظاهری [...] . تصور میکنن که از طریق یک توافق !!علی الظاهر و بدون دلیل منطقی اونهم در دنیای سیاست امروز !!!! چند امتیاز!!! (هنوز از کم و کیف اون خبر دقیقی منتشر نشده !!) به ایران بدهند بعد واکنش مردم و افکار عمومی رو بسنجند . و ....... گرگ ، هنوز گرگ است
آیا از آن طرف ، آیا تسلیم شدن به معنای مذاکره است؟ آیا التماس برای کاهش تحریم با معنای تسلیم شدن !! ارتباطی دارد ؟؟ بدان !!! که اگر در یک نبرد دیرینه ! دشمن لقمه ای را به سادگی در اختیارت قرار داد !! هدفی دارد !!! ساده لوح مباش !!! هشدار !!! مبادا برداری !!! به یقین زهرآگین است !! ... ساده لوح مباش!!!
این یعنی تسلیم شدن حماقت آمیز ، 20٪ وقتی صفر شد و وقتی شش ماه از پیشرفت فردو و نطنز و اراک جلوگیری شد آنگاه یه چیزی پیش پا افتاده میشه بهانه و همه چیز میره جای اول بجز تحریم ها که تشدید میشن و از دست رفته هایی که باز نمی گردند . ان شاالله که خدا خودش به حرمت خون شهدا جلوی تضییع حق این ملت رو بگیره !
بنظرتون حریف ظریف !! (که زُمخت است !!) قدم به قدم !! در مذکرات آتی چه میخواهد بدست بیاورد ؟؟؟ در قدم اول 20٪ رو که تعلیق کرد !1 که هیچی !!!! تمام 20٪ های تولید شده رو هم باید اکسید کنیم آنهم بدون احتمال بازگشت!! ( باید نابود بشن!! ) + اراک که نباید در طی شش ماه قطعات جدیدش نصب بشه ( یعنی عقب افتادن کار رآکتور اراک) + سانترفیوِژ جدید که نباید نصب بشه+ تمام کارگاه های تولید و نصب سانترفیوژ باید تحت نظر اونها !! قرار بگیره + .........
بنظرتون حریف ظریف !! (که زُمخت است !!) قدم به قدم !! در مذکرات آتی چه میخواهد بدست بیاورد ؟؟؟ در قدم اول 20٪ رو که تعلیق کرد !1 که هیچی !!!! تمام 20٪ های تولید شده رو هم باید اکسید کنیم آنهم بدون احتمال بازگشت!! ( باید نابود بشن!! ) + اراک که نباید در طی شش ماه قطعات جدیدش نصب بشه ( یعنی عقب افتادن کار رآکتور اراک) + سانترفیوِژ جدید که نباید نصب بشه+ تمام کارگاه های تولید و نصب سانترفیوژ باید تحت نظر اونها !! قرار بگیره + .........
به احتمال بسیار قوی حریف زُمخت ظریف !! در قدم های بعدی این مذاکرات به اصلاح قدم به قدم !!!! 5٪ را هم (قدم به قدم !!) تحت سیطره خواهد گرفت . در قدم اول از پیشرفت اراک جلوگیری کرد ، احتمالا در قدم بعدی دنبال نابود کردنش خواهد بود ............... استدلال قابل پیش بینی و بدیهی این حریف زُمخت این خواهد بود که این کار ها رو در قدم اول داوطلبانه کردید !!! حالا در قدم بعدی همراه با ما که قدم به قدم پولهای خودتان را به خودتان میخواهیم برگردانیم شما (ظریف !!) چه میخواهی بصورت داوطلبانه !!! انجام بدهی ؟؟؟ نابود سازی فردو و نطنز یا باز کردن سفارت اسراییل و آمریکا
|
ای بابا ظریف نسبت بروحانی رحمت ونسبت به خاتمی حریف است او که همه چیزو تعطیل کرد خودش هم تعطیل بود