
پهپادهاي امريكايي كه حضور و حملاتشان در وزيرستان شمالي و ساير مناطق پاكستان تبديل به يك رويداد عادي در نگاه پاكستانيها شده، تنها چند ساعت مانده به شروع مذاكرات صلح اسلامآباد با شاخه طالبان پاكستان، حكيمالله محسود رهبر اين گروه را كشتند. اتفاقي كه از ديد مقامات پاكستاني كشتن يك طالب نبود بلكه نابود كردن كل روند صلح محسوب ميشد. در اين ميان آنچه توجهات را بيش از همه به خود جلب كرد، از بين پروسه صلح به دست امريكا بود، صلحي كه براي اولينبار در تاريخ شكلگيري طالبان در حال وقوع بود. در اين ميان مسئله قابل تأمل اين است كه چه عواملي باعث شد مقامات امريكايي اهميت مذاكرات در حال شكلگيري را ناديده بگيرند و با كشتن محسود، گفتوگوهاي آغاز نشده را پايان دهند؟
پاسخ به اين سؤال بيشك با احتمالات بسياري روبهرو است. در پاكستان و معادلات امريكا در اين منطقه پيچيدگيها و نقاط پنهان بسياري وجود دارد. با اين اوصاف چند احتمال را ميتوان به عنوان پاسخ به اين سؤال مطرح كرد.
اشراف بر حوزهاي ژئو استراتژيك
براساس توافقات ناتو، قرار است طبق يك برنامه زمانبندي شده تا پايان سال 2014، سربازان اين سازمان و ايالات متحده كه از سال 2001 در افغانستان حضور دارند، از اين كشور خارج شوند. در اين شرايط واشنگتن در پي عقد موافقتنامه امنيتي با كابل است تا همچنان نيمي از سربازان 60 هزار نفري خود در افغانستان را نگه دارد اما مقامات افغاني اعلام كردهاند براي عقد اين موافقتنامه عجلهاي ندارند، به خصوص كه كرزاي در نشست اخير لويي جرگه تأكيد كرد كه شش ماه، يعني تا بعد از انتخابات افغانستان، براي امضاي توافقنامه زمان نياز دارد، ضمن آنكه مخالفتهاي زيادي نيز در رابطه با تمديد حضور نظاميان امريكايي در اين كشور قابل مشاهده است. اين درحالي است كه امريكا هزينه مادي و البته غيرمادي بسياري را براي حمله و حضور نظامي در افغانستان متحمل شد تا بتواند از اين كشور به عنوان يك پايگاه دائمي بهره ببرد. از اين طريق ايالات متحده بر كنش و واكنشهاي چين، روسيه، آسياي مركزي و البته شرق ايران اشراف خواهد داشت. در واقع افغانستان به واسطه موقعيت ژئواستراتژيكي كه دارد شرق، جنوب، غرب و آسياي مركزي را به يكديگر وصل ميكند. به همين جهت رهبران امريكا حاضر نيستند به سادگي از افغانستان چشم بپوشند. در اين ميان آنچه ميتواند اين حضور را توجيه كند، وجود ناامني، خطر گسترش تروريسم و فعاليتهاي احتمالي سلفيگري است به ويژه آنكه از چندي قبل كشورهاي اين منطقه به دليل ترس از گسترش تروريسم و ناامني ناشي از خروج نيروهاي ناتو و پديد آمدن خلأ قدرت، دست به اقدامات مختلفي زدهاند. مانور مشترك هند و روسيه با تمركز بر چگونگي مبارزه با گروههاي تروريستي و يورش به مناطق شهري براي دستگيري افراد و رزمايش هند و چين با همين رويكرد نمونهاي از اين دست هستند. بر اين اساس صلح طالبان با اسلامآباد و احتمالاً وقوع يك آرامش نسبي در مناطق هم مرز با افغانستان، بخش عظيمي از نياز به حضور نيروهاي خارجي به خصوص امريكا را در افغانستان از ديد مقامات افغاني از بين ميبرد. در اين رابطه چندين رهبر سني در بيانيهاي از ملاعمر خواستند كه مانع عمليات انتحاري و خرابكارانه گروه طالبان شود تا مستمسكي براي عمليات نظاميان امريكايي در پاكستان وجود نداشته باشد.
نياز پاكستان
اسلامآباد نيز از حضور نظامي ايالات متحده در پاكستان ناخشنود نيست و اقدامات پهپادهاي اين كشور را هر چند در سياستهاي ظاهري از سوي رهبران، نوعي نقض حاكميت عنوان كرده است اما در راستاي منافع خود ارزيابي ميكند. اسلامآباد و واشنگتن قراردادهاي نظامي و اقتصادي متعددي با يكديگر دارند و بر اين مبنا مقامات پاكستاني به خوبي ميدانند كه افراطگرايان بيش از آنكه مجبور باشند با ارتش پاكستان رودر رو باشند بايد با قدرت امريكا روبهرو شوند. بر اين اساس اگرچه گروههاي تندرو باعث ناامني و كشتار مردم غيرنظامي در اين كشور ميشوند اما رهبران پاكستان به خوبي واقفند اين حالت، به طور كل خدشهاي به بقاي آنها نخواهد زد زيرا از حمايت امريكا برخوردارند. نمونهاي از اين پشتيباني، كمك 27 ميليارد دلاري ايالات متحده به اين كشور در دو شكل اقتصادي و نظامي در طول يك دهه اخير است. علاوه بر اين استمرار حضور نيروهاي نظامي و لجستيك قدرتمند امريكا در پاكستان، دركنار مانورهاي قدرتش در اين كشور ميتواند به نوعي در تضعيف نقش منطقهاي هند و جلوگيري از امكان كنشهايي در كشمير مثر ثمر باشد.
لازم به ذكر است با توجه به مبناي نظامي ساختار سياسي پاكستان، روند دموكراتيك و انتخاب نواز شريف هم نتوانست از قدرت ارتش در پاكستان بكاهد. هماهنگي امريكا با نظاميان براي حفظ موقعيتشان در قدرت و برخورداري از منافع اقتصادي باعث شده است ساختار حاكم از حضور و عمليات نظاميان امريكايي در كشورشان راضي باشند. در اين شرايط كشتن رهبر مصالحهگر طالبان توسط پهپادهاي امريكايي، اوضاع را چندان در پاكستان تغيير نخواهد داد زيرا رهبران اين كشور اگرچه در ظاهر از بازبيني در روابط دوجانبه خود با امريكا سخن گفتند اما در بلندمدت هيچ اقدامي عليه اين كشور نخواهند كرد و از طرفي شرايط فعاليت طالبان كماكان مانند سابق خواهد بود. شايد به همين دليل بود كه سركرده جديد طالبان، ملا فضلالله حملات بعدي خود را با مستثني كردن مردم غير نظامي، متوجه نيروهاي امنيتي و نظامي پاكستان كرد زيرا با توجه به جايگاه هفتم ارتش پاكستان از لحاظ بزرگي در جهان و قرار داشتن اطلاعات اين كشور در ميان پنج آژانس برتر امنيتي جهان، طالبان معتقد است كه نيروهاي امريكايي به كمك نيروي اطلاعات پاكستان ISI توانستند محل زندگي محسود را بيابند. همچنين صلح اسلامآباد با طالبان، در كنار امنيت نسبي در افغانستان به دليل وجود يك حكومت مركزي، موقعيت امنيتي ايران را نيز بهبود ميبخشيد. اتفاقي كه با برچيده شدن صدام و روي كار آمدن يك دولت شيعي در عراق شكل عملياتي به خود گرفت. در اين شرايط، آزاد شدن انرژي ارتش از مسئله وزيرستان باعث تمركز بر مسائل بلوچستان و اختلافسازيهاي سني و شيعه در اين منطقه ميشد. مسئلهاي كه مورد رضايت دو همپيمان و شريك اقتصادي و نظامي پاكستان يعني امريكا و عربستان نيست.
با اين توصيفات، ايالات متحده با كشتن حكيم الله محسود، ضمن وارد كردن ضربهاي بزرگ بر ساختار رهبري اين گروه، موقعيت خود را براي باقي ماندن در افغانستان تحكيم بخشيد. نابودي روند صلح طالبان با اسلامآباد چندان ضرري به منافع كلي اين كشور از زاويه نگرش استراتژيستهاي نظامي و ساختار عملاً ميليتاريستي اين كشور وارد نساخت زيرا براي رهبران كنوني روابط گسترده با امريكا و حفظ وضع موجود قدرت نظامي اين كشور در منطقه بيش از هر چيزي حائز اهميت است. روي كار آمدن نواز شريف با سازوكاري دموكراتيك و ادامه خشونتها و درگيريها ميان ارتش و عناصر تندرو نشان داد براي تغيير فضاي ناامن پاكستان متغيرهاي ديگري غيرحاكم نبودن نظاميان در شاكله سياسي كشور نياز است. اما آنچه از اين حادثه نصيب مردم پاكستان خواهد شد، ادامه خشونتها، درگيريها و بالطبع كشتار غيرنظاميان خواهد بود. در اين اوضاع روند دستيابي به توسعه سياسي و دموكراتيك پاكستان نيز به تعويق خواهد افتاد.