کد خبر: 620531
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۹۲ - ۱۶:۱۰
متن حاضر گزيده‌اي از سخنراني حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر عبدالحسين خسروپناه، رئيس مؤسسه حكمت و فلسفه ايران است كه در دانشگاه آزاد اسلامي گچساران ايراد شده و در ماهنامه داخلي گزارش گفتمان انتشار يافته است.

حجت الاسلام والمسلمين دكتر خسروپناه رئیس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران‌ | نكته‌اي كه پيش از آغاز بايد بر آن تكيه كرد و توجه داشت اينكه در اين نوشتار كوتاه صرفاً به نسبت انديشه‌هاي دكتر شريعتي با جريان روشنفكري معاصر مي‌پردازيم و نه سنجش و ارزيابي انديشه‌هاي شريعتي كه آن خود فرصتي مجزا و مستوفا مي‌طلبد.

امروزه روشنفكران بسياري در كشور ما وجود دارند كه در مقاله‌ها و نوشته‌هاي خود از انديشه‌ها و سخنان دكتر شريعتي بهره برده و از نام و گفته‌هاي ايشان براي تأييد نوشته‌هاي خود استفاده مي‌نمايند. گاهي نيز ممكن است اين شائبه به وجود آيد كه آنها دكتر شريعتي را نردبان صعود خود قرار داده‌اند. حال بر ماست كه دقيقاً بررسي نماييم و ببينيم كه آيا انديشه‌ها و افكار اين افراد اصولاً با انديشه‌هاي دكتر شريعتي قرابت و شباهتي دارند يا خير؟ يا آيا آنهايي كه از نام شريعتي و سخنان او بدين نحو استفاده مي‌نمايند به درستي از انديشه‌هاي او مطلعند يا خير؟

تقسيم‌بندي روشنفكري در ايران

روشنفكران ايران را مي‌توان به سه طبقه تقسيم كرد:

1- روشنفكران سكولار خشن: اين افراد، عده‌اي روشنفكر سكولار ايراني بوده‌اند كه اعتقاد به حذف كامل دين از عرصه اجتماعي و فردي دارند. واژه خشن در اين عبارت بدين معناست كه اينها معتقد بوده‌اند كه دين از نيازهاي دنيوي جداست و به عبارتي دين افيون جامعه است و سعي آنان در به حاشيه راندن دين بوده است. اين دسته بيشتر در زمان مشروطيت فعاليت مي‌كردند و افرادي امثال ميرزا ملكم خان، آخوندزاده، تقي زاده و… جزو اين دسته به شمار مي‌روند. اين افراد جزو سكولارهاي خشن بوده‌اند و كساني بوده‌اند كه اندكي به دين اعتقاد نداشته‌اند.

2- روشنفكران سكولار ملايم: اين افراد نيز گوهر روشنفكري كه پرسشگري و جسارت انديشيدن است را دارند اما معتقدند كه براي حل مشكلات و چالش‌ها نبايد به سراغ دين رفت. اين طبقه مانند سكولارهاي خشن دين را كاملاً به حاشيه نرانده‌اند و بر اين باورند كه ما صرفاً در حل مسائل و مشكلات معنوي از دين بهره مي‌بريم نه در حل مشكلات اجتماعي. بنابر نظر اين دسته، حوزه فعاليت دين صرفاً محدوده شخصي و فردي است و دين را نبايد وارد عرصه جامعه كرده و عرصه اجتماعي به آن داده و آن را به عنوان ايدئولوژي تلقي كرد كه اين را به اصطلاح «ديد حداقلي نسبت به دين» مي‌گويند.

3- روشنفكران ديني غير سكولار: اين دسته از روشنفكران معتقدند بايد با انديشه‌هاي نو درگير شد و نمي‌توان با مسائل نو سروكاري نداشت و از كنار آن عبور كرد. بر اساس اعتقاد آنها نمي‌توان از كنار چالش‌ها و مشكلات و بحران‌ها عبور كرد و بي‌تفاوت بود بلكه بايد درصدد حل آنها برآمد و از دين هم بهره گرفت. افرادي امثال مهندس بازرگان، دكتر شريعتي و استاد مطهري در زمره اين دسته به شمار مي‌روند. هرچند افرادي چون مهندس بازرگان در اواخر عمر به طبقه دوم بيشتر نزديك شدند. اينها افرادي بودند كه از عنصر عقل بهره گرفتند و آن را با ميراث ديني آميختند و سپس درصدد حل مشكلات برآمدند.

تفاوت شريعتي با روشنفكران معاصر

با اين تعاريف و طبقه‌بندي، شريعتي جزو دسته سوم قرار مي‌گيرد. حال به سؤال اول برمي‌گرديم كه آيا بين انديشه‌هاي شريعتي و روشنفكران معاصر تفاوت و تضاربي وجود دارد يا خير؟ تفاوت انديشه‌هاي مرحوم دكتر شريعتي با روشنفكران معاصر را مي‌توان در موارد زير دانست:

1- به صراحت مي‌توان گفت كه اولاً مرحوم دكتر شريعتي كاملاً موافق ايدئولوژي ديني بود و اعتقاد داشت كه بهترين تعريف براي دين آن است كه دين را به عنوان يك ايدئولوژي در نظر بگيريم در حالي كه اعتقاد روشنفكران معاصر ما بر اين نيست.

2- شريعتي به روحيه و اخلاق انقلابي تأكيد مي‌ورزيد در حالي كه روشنفكران معاصر به روحيه «رفرميسم» تأكيد مي‌نمايند.

3- شريعتي به اجتهاد معتقد بود و همواره اين جمله «اقبال» را كه اجتهاد موتور حركت تشيع است، نقل مي‌كرد در حالي كه روشنفكران ما گرفتار نسبي‌گرايي معرفت ديني‌ هستند.

4- چالش شريعتي با روحانيت، چالش با عالمان ديني نبود بلكه شريعتي با عالماني مخالفت مي‌كرد كه از دين به عنوان يك فرهنگ ياد مي‌كنند نه به عنوان يك ايدئولوژي

5- تفاوت ديگر آنكه آثار شريعتي مملو از مخالفت با ليبراليسم فرهنگي و اقتصادي است ولي روشنفكران معاصر ما مروجان ليبراليسم فرهنگي و اقتصادي‌ هستند.

6- شريعتي به ارتباط عميق و اصيل بين امت و امام معتقد است و مي‌گويد كه اين دو انفكاك‌ناپذيرند در حالي كه اصولاً اين عقيده در روشنفكران امروزين جامعه ما وجود ندارد و روشنفكران جامعه ما در حال حاضر بيشتر داراي گرايشات سكولاريستي هستند.

7- شريعتي با سرمايه‌داري غربي مخالفت مي‌كرد اما سوسياليست نبود حال آنكه روشنفكران امروز ما اين روش سرمايه‌داري را تقويت مي‌كنند.

ممكن است سؤال شود كه چه اشكالي دارد كه روشنفكران امروزي ما با شريعتي و انديشه‌هايش مخالف باشند؟ در پاسخ به اين سؤال نكته‌اي نهفته است كه چون بسياري از روشنفكران امروزي ما مي‌دانند كه شريعتي در بين جوانان و نسل دانشگاهي ما مقبوليت و جايگاه ويژه‌اي دارد از اين موضوع استفاده ابزاري كرده و با آوردن سخناني از شريعتي كه مؤيد تفكر آنهاست، افكار خود را پوشش مي‌دهند و اين يك رويكرد منافقانه است. اين موضوع كاملاً با روح روشنفكري در تضاد است. زيرا روشنفكري كه قادر به بيان صريح موضع خود نباشد اصلاً روشنفكر نيست.

رابطه دين و ايدئولوژي در نظر شريعتي

شريعتي قائل به پيوند بين دين و ايدئولوژي بود در حالي كه گفته شد روشنفكران معاصر معتقد به اين پيوند نيستند.

حال به راستي آيا دين مي‌تواند تلقي ايدئولوژيكي داشته باشد؟ براي آنكه تا حد امكان راه خطا را بر بحث ببنديم ابتدا دقت مي‌كنيم كه معناي اين كلام چيست و سپس معيار صحت و سقم را بر آن جاري مي‌سازيم تا از مغالطات لفظي درامان بمانيم.

واژه ايدئولوژي به چه معناست؟

براي اولين‌بار شخصي به نام «دست ويك» كه يك فيلسوف غربي است در سال 1796 اين واژه را مطرح كرد. اين واژه از كلمه ايده و عقيده مشتق شده است و به معناي عقيده‌شناسي مي‌باشد. در زمان ناپلئون نيز اين واژه مورد استعمال بيشتري پيدا كرد. از اين معناي ايدئولوگ، «ماركس» در كتاب‌هاي «فقر فلسفه» و «ايدئولوژي آرماني» استفاده وافري كرده است. او مي‌گفت: ايدئولوژي عبارت است از آگاهي و برداشت كاذب، كه يك طبقه‌اي خصوصاً طبقه حاكم مي‌گيرد و به جامعه بار مي‌كند. اين معناي اصطلاحي ايدئولوژي است، اما وقتي شريعتي از دين به عنوان ايدئولوژي ياد مي‌كند چه معنايي مد نظر اوست؟

ايدئولوژي اسلامي در نظر شريعتي

در جلد 16 مجموعه آثار دكتر شريعتي آمده است: ايدئولوژي عبارت از عقيده و شناخت عقيده است. اين شناخت، يك شناخت ويژه‌اي است كه انسان نسبت به خودش، پايگاه اجتماعي و وضع ملي و تاريخي خود دارد. لذا آرمان‌هاي مهم انسان مانند اينكه چه كاري بايد كرد و روش‌هاي عمل صحيح به آن كار در ايدئولوژي مطرح است. شريعتي معتقد است كه اسلام ضمن جواب به اين سؤالات، بسيار «صريح» و «محرك» نيز هست و انسان را به جنب و جوش وا مي‌دارد. شريعتي معتقد است كه مهم‌ترين رويداد و درخشان‌ترين موفقيتي كه ما در سال‌هاي اخير كسب كرده‌ايم، تبديل اسلام از صورت يك فرهنگ به صورت يك ايدئولوژي است. البته شريعتي مخالف ترويج و تحصيل انديشه‌هاي ديني نبود بلكه مي‌گفت كه فرهنگ ديني و سنتي ما بايد داراي يك روح ايدئولوژيكي باشد. او در جلد 23 مجموعه آثار خود مي‌گويد: فرق علم و فلسفه با ايدئولوژي در اين است كه علم و فلسفه مربوط به شناخت واقعيات خارجي هستند و معمولاً علم، شناخت جزئيات است و فلسفه، شناخت كليات در حالي كه ايدئولوژي شناخت هنجارها و ناهنجاري‌هاي جامعه است؛ شناختي دقيق و عميق و واقعي نه شناخت كاذب و دروغين.

شريعتي مي‌گويد اگر ما ايدئولوژي را از دين جدا سازيم به معناي آن است كه مرامنامه دنيوي را از آن جدا ساخته‌ايم و بگوييم كه دين صرفاً آمده است تا هنگام اذان به مسجد برويم و نمازي بخوانيم، در اينجا دين را از دنيا جدا كرده‌ايم و خواه و ناخواه گرفتار ايدئولوژي‌هاي بشري خواهيم شد. اين در حالي است كه دين براي جامعه ما حرف دارد، برنامه و ايدئولوژي دارد. عنصر «امر به معروف و نهي از منكر» نيز كه در دين ما مطرح شده براي اين است كه جامعه را از وضع نامطلوب به سوي وضعيت مطلوب سوق دهد. راز اينكه روشنفكران ما به شدت از امر به معروف و نهي از منكر انتقاد مي‌نمايند در همين است كه به ايدئولوژي دين اعتقاد ندارند و از اين كار به خشونت ياد مي‌كنند.

به اعتقاد شريعتي، امروز قدرت‌هاي سرمايه‌داري و قدرت‌هاي حاكم را صرفاً خطر ايدئولوژي تهديد مي‌كند و به همين علت است كه آنها تا اين اندازه عليه ايدئولوژي سرمايه‌گذاري مي‌كنند. به نظر او اسلام يك ايدئولوژي تمام و كمال است كه رابطه جهان و انسان را به دقت ترسيم مي‌نمايد و هر كس در آن، محتواي روابط اجتماعي و انساني و نظام ارزش‌هاي خويش را مي‌بيند. او اذعان مي‌كند كه وقتي عالمان مذهبي را نقد مي‌كند به اين خاطر است كه آنها سعي دارند اسلام را به عنوان يك فرهنگ معرفي نمايند. شريعتي صراحتاً اعلام مي‌كرد كه من مقلد امام هستم زيرا امام داراي روحيه انقلابي بود و تصور فرهنگ از اسلام را ندارد.

او در تصويري كه از امام حسين(ع) ارائه مي‌دهد، امام حسين(ع) را به عنوان يك فرد انقلابي معرفي مي‌نمايد و مي‌گويد كه من اسلام را به دو اسلام تقسيم مي‌كنم؛ اسلام عقيده و اسلام فرهنگ. اولي اسلام هدايتگر و ايدئولوژيك و دومي اسلام منجمد و منحصر در كلاس‌هاي درس است، به عبارت ديگر همان اسلام راستين و اسلام دروغين.

در نهايت مي‌توان با توجه به دلايل و بررسي‌هاي انجام شده بدين نتيجه رسيد كه تقريباً هيچ تقاربي بين شريعتي و روشنفكران معاصر ما وجود ندارد و هيچ انسجامي بين اين دو و طرز تفكرشان مشاهده نمي‌شود. روشنفكران معاصر ما معتقدند دين رازآلود، مبهم و بي‌جهت است در صورتي كه آراي شريعتي مؤيد هيچ يك از اين آرا نمي‌باشد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار