حسين گلمحمدي |
30 سال فعاليت مطبوعاتي در نشريات طنز و فكاهي وكاريكاتور از جمله هزار قصه، كارتون براي كودكان، فكاهيون، خورجين، گل آقا، كيهان كاريكاتور، پيلبان، چاپ صدها مقاله تخصصي در مورد كاريكاتور ايران و جهان، مصورسازي چندين كتاب از طنزپردازان و فكاهيسرايان ايران و چاپ بيش از 50كتاب براي كودكان و نوجوانان تنها بخشي از فعاليتها و دستاوردهاي اين طنزپرداز و كاريكاتوريست پيشكسوت كشورمان است. همچنين عضويت انجمن نويسندگان كتاب كودك و نوجوان، عضويت نويسندگان خانه كتاب و اهل قلم، عضويت هيئت داوران دهها جشنواره و سابقه طنز و كاريكاتور و برگزيده دهها مسابقه و جشنواره داخلي و بينالمللي در عرصه طنز و كاريكاتور در كارنامه حرفهاي وي به چشم ميخورد. برگزاري نخستين آيين تجليل از هنرمندان، نويسندگان و پژوهشگران مروج آيين همسايگي از سوي سازمان فرهنگي - هنري شهرداري تهران بهانهاي شد براي همكلامي با ضيايي تا اين بار به عنوان كاريكاتوريست برگزيده در خلق آثار با مضمون همسايگي و در مقام يك هنرمند صاحب نظر در عرصه هنر اجتماعي، از مصايب سبك زندگي آپارتماننشيني در كلانشهرها و نقش محصولات فرهنگي- هنري براي فرهنگسازي در زمينه آيين همسايگي سخن بگويد. آنچه ميخوانيد ماحصل اين همكلامي است.چارديواري اختياري نيست!
آپارتمان و مجتمع مسكوني يكي از ضرورتهاي كلانشهرها و شهركهاي جديد است زيرا امكان گسترش افقي شهرها بسيار محدود است. طبعاً جا گرفتن تعداد زيادي از مردم در يك مجتمع با تفاوتهايي كه از نظر قومي، فرهنگي، سنتي و آداب و رسوم دارند، تبعات زيادي در بردارد. مردمي كه در خانههاي سنتي چهارديواري را اختياري ميدانستند، مجبورند تن به مقررات قانوني مشترك و شيوه زندگي جمعي بدهند. آنها در آپارتمان خود هم تا جايي اختيار دارند كه حدود اختيارات ديگران را رعايت كنند. درك و اجراي اين حدود، احتياج به درك وضعيت جديدي دارد كه قوانين تملك آپارتمانها و نيز اصول و روش انضباطي و نظامنامه داخلي هر مجتمع آن را تعيين ميكند. تطبيق دادن خود با مجموعهاي از اين آيينهاي زندگي جمعي جديد امري ساده نيست.
متأسفانه سكونت در آپارتمانها با نوعي از خود بيگانگي روزگار صنعتي شدن جوامع است. مفهوم سابق همسايه بودن به مرور جاي خود را به بيگانه بودن ميدهد. در يك مجتمع بزرگ ممكن است صدها نفر با هم زندگي كنند، اما ارتباطي كه چند همسايه در محلهها و خانههاي سنتي با هم دارند را نداشته باشند.
وقتي آسانسورها جاي كوچههاي سنتي را ميگيرد، ارتباط افراد هم به همان سرعت قطع ميشود. آنهايي كه قبلاً در يك كوچه همديگر را ميديدند، حال ممكن است به ندرت در آسانسور همديگر را ببينند.
علاوه بر اين شكل و فرم ساخت ساختمان مجتمعها كه بيشتر هدف اين است تا از تمام فضا استفاده شود، نهايتاً به صورت سازههاي مكعب مستطيل هيولايي درميآيد و بدون هيچگونه نمود زيباييشناسي، به اين بيگانگي بيشتر كمك ميكند؛ مردمي كه در اين مجتمعها ساكن شدهاند قريب به اتفاق داراي نوستالژي روستايي هستند. اين است كه در هر تعطيلي از اين كندوهاي بتني فرار كرده و راهي طبيعت و روستاها ميشوند و به اصل خود بازميگردند. اين است كه بايد بخشي از آن طبيعت نوستالژيك را به اطراف اين ساختمانهاي بيروح آورد. امروزه مسئله آپارتمان نشيني يك مسئله عمومي است كه نه تنها در كلانشهرها بلكه حتي در شهرهاي دورافتاده و كوچك هم قابل طرح است. اگر به اين موضوع توجه كنيم كه ساخت شهركهاي كوچكي با عنوان مسكن مهر در حاشيه بسياري از دهها و بخشها و شهرهاي كوچك استانهاي ايران، آپارتماننشيني را حتي به دهستانها و بخشها هم برده است به ابعاد قضيه پي ميبريم.
به راستي براي رفع اين همه مشكل در زندگي آپارتماننشيني چه ميتوان كرد؟
ضرورت آموزش و فرهنگسازي
بدون شك مشاركت شهروندان در برنامههاي فرهنگي حوزه همسايگي و فرهنگ آپارتماننشيني بسيار مفيد است اما بايد فراتر از آن به موضوع آموزش توجه كرد. اصل قضيه اين است كه جمعيتي ناهمگن و ناآشنا با باورهاي مختلف قومي و سنتي قرار است به صورت جمعي در يك مجموعه زندگي كنند. طبعاً در اين حالت هر فرد ساكن آن مجموعه مجبور است خود را با حدود اختيارات قانوني، اخلاقي و عرفي ديگران منطبق سازد. اين كار قبل از اينكه وارد مرحله برنامههاي فرهنگي شود به نوعي آموزش جدي زندگي اجتماعي در كنار ديگران احتياج دارد. مثلاً قوانين مربوط به تملك آپارتمانها را بداند، از قوانين انضباطي مجتمع خود اطاعت كند. اخلاقيات مورد قبول مجتمع را بپذيرد و به حدود اختيارات خود در قسمت خصوصي و مشاع واقف باشد. با درك اين موضوعات و عمل به آن، يعني پذيرش يك روش جديد از زندگي مدرن امروزي، آن شخص كار فرهنگي ( به مفهوم خاص خود) انجام نميدهد بلكه به صورت جدي دارد با يك جمع زندگي ميكند و همين براي شركت در يك زندگي جمعي كافي است. حال اگر در يك مجتمع برنامههاي فرهنگي هم ترتيب داده ميشود، مشاركت هر فرد در آن برنامهها، مفيد خواهد بود، نه اينكه صرفاً ضرورت داشته باشد كه حتماً چنين كاري انجام دهد. هر فرد بنا به علاقه و فرصتي از گذران روز و شب ميتواند برنامهاي براي خود داشته باشد كه ممكن است برحسب علاقه زماني نيز به مشاركت در برنامههاي فرهنگي مجتمع اختصاص دهد كه البته مفيد خواهد بود. كسي كه در يك مجتمع زندگي ميكند قبل از هر چيز آپارتمانش را محل زندگي، استراحت و آرامش ميداند و شايد وقتي به خانه ميآيد دوست دارد كه برنامه خاص خود را داشته باشد، پس تأكيد زياد بر شركت در برنامههاي فرهنگي مجتمعها ممكن است نتيجه عكس داشته باشد. از سويي هر مجتمع يك جامعه كوچك است و طبعاً مديران مجتمعها بايد در باشگاه خود و نشستهايي كه برگزار ميكنند همچون جامعهشناسان با هم جمع شوند و بتوانند براي معضلات مشترك چارهانديشي كنند يا موردهاي خاص را به اطلاع هم برسانند.
اهميت توليدات فرهنگي
كارهاي فرهنگي در جهت شناساندن پديدههاي جديدي كه ناچار جوامع امروزي درگير آن هستند امري مثبت بوده و مستمر بودن آن ميتواند نتيجهبخش باشد. براي برقراري ارتباطي مستمر بين توليدكنندگان محصولات فرهنگي و مخاطبان آن بايد دقت كرد كه اينگونه محصولات به صورت تكرارهاي تبليغاتي و آگهيهاي تجاري در نيايد، چون در اين صورت ضمن به هدر رفتن سرمايههاي مادي و معنوي نتيجهاي هم عايد نميشود. به اين جهت تنوع در شكل و محتواي اينگونه آثار و نيز غني بودن جنبههاي آموزشي آن، پرهيز از هرگونه آموزش دستوري و مستقيم و بسياري عوامل ديگر ميتواند مفيد باشد تا وجود چنين فعاليتهايي در قالب محصولات فرهنگي مورد پذيرش مخاطبان قرار گيرد و ضرورت استفاده از اين آثار را بپذيرند. نتيجه كاركرد و مفيد بودن يا نبودن اين آثار را بايد از مخاطباني كه هدف اين آثار بودند پرسيد. آمارگيري در اين مورد هم بسيار مفيد خواهد بود.
استفاده از طنز و كاريكاتور براي بيان مشكلات آپارتمان نشيني
اطلاعرساني به وسيله كتاب، روزنامه ديواري يا هر وسيله ديگر در مجتمعها مفيد خواهد بود، اما بايد توجه داشت كه اينگونه آثار به صورت بولتنها و بروشورهاي تبليغاتي تجاري درنيايد، چون در اين صورت مخاطبان آن را جدي نميگيرند. همچنين مندرجات اينگونه آثار نبايد به تكرار دچار شود يا اگر ناچار بر بعضي از موارد بايد بيشتر تكرار و تأكيد كرد، شكل ارائه آن بايد متنوع باشد.
من بنا به تجربهاي كه در كار با نشريات فكاهي و طنز دارم، فكر ميكنم كه وقت آن رسيده تا براي موضوع آپارتماننشيني در ايران هم يك نشريه فكاهي و طنز منتشر شود. چنين نشريهاي به صورت هفتگي يا 15 روز يك بار ميتواند به شيوهاي جديد به زندگي آپارتماننشيني و ابعاد آن بپردازد. فكاهيات و طنز چه به صورت شعر، مطلب كوتاه، داستان، كارتون، كاريكاتور، كميك استريپ و سرگرمي ميتواند بسياري از معضلات را به زباني شوخطبعانه مطرح كند و همه اين قالبها را ميتوان در درون يك نشريه جمع كرد. مسئله آپارتماننشيني در ايران دارد بسيار گسترده و فراگير ميشود و تنها ويژه كلانشهرها نيست. گرچه در كلانشهرها بسياري از مجتمعهاي پرجمعيت به صورت « ده »هاي عمودي درآمدهاند و جمعيتي بيشتر از يك مجموعه روستايي را دارند. تاثير زبان فكاهي و طنز براي آموزشهاي اجتماعي بسيار مفيد است. چنين نشريهاي ميتواند خيل عظيم فكاهي نويسان و طنزپردازان كه جايي براي چاپ آثارشان ندارند را به طرف خود جلب كند. اگر توجه كنيم در گذشته هم بخش عمدهاي از مطالب و نوشتهها و كاريكاتورهاي نشريات فكاهي در ايران به موضوع زندگي اجتماعي مردم در خانه، كوچه و محله در روستاها و شهرها و معضلات آن اختصاص داشته است.
و حرف آخر...
من خودم متأسفانه! يا خوشبختانه! مدير يك مجتمع دوازده واحدي هستم. گرچه مجتمع ما فقط 37 نفر جمعيت دارد، اما من در اداره اين 12 واحد انگار با 3 هزار و 700 نفر درگير هستم. به اين جهت با مشكلات كار تا حد 12 واحد 37 نفري آشنا هستم.