
آنگلا مركل براي سومين دور نتيجه انتخابات پارلمان فدرال آلمان، بوندستاگ، را برد و با اين پيروزي براي يك دوره چهار ساله ديگر مقام صدراعظمي آلمان را به عهده خواهد گرفت. هر چند كه بحران مالي اروپايي و در حوزه يورو نتوانسته در آلمان آثاري شبيه بسياري از كشورهاي اروپايي داشته باشد اما اين مركل بوده كه از زمان آشكار شدن آثار آن در قاره سبز، از يونان در نيمه شرقي تا پرتغال در غرب، براي مقابله با آن نقش رهبري را در ميان ديگر رهبران اتحاديه اروپا به عهده داشته است.
رهبري مركل، در اصطلاحي خلاصه ميشود كه طي چهار سال گذشته صدراعظمي او نقل محافل و رسانهها بوده است؛ رياضت اقتصادي، austerity، دستورالعمل رياضتي مركل در اين مدت سرمشق دولتهاي بحرانزده شده و به طور مشخص، دولت يونان را به اسارت خود درآورده است. كاستن هزينههاي دولت اساس اين دستورالعمل است كه براي مردم اين دولتها به معناي كاهش دستمزدها با وجود كار بيشتر و كاستن هزينههايي است كه پيش از اين دولتهايشان در بخشهاي عمومي مثل آموزش، بهداشت و حمل و نقل پرداخت ميكرد. نتيجه چنين وضعيتي از دستورالعمل رياضتي مركل در اين مدت براي مردم اين كشورها مصيبتبار بود اما او براي سومين بار هم صدراعظم آلمان شده و حالا مسئله اين است كه چهار سال بعد چه خواهد كرد.
نگاه اروپاييشايد بدترين خبر از نظر مردم اين كشور، پيروزي حزب دموكرات مسيحي آلمان در انتخابات بوندستاگ بود كه منجر به دور سوم از صدراعظمي مركل شده؛ بدترين خبر از اين نظر كه پيروزي او به معناي پيروزي دستورالعمل رياضتي و تبعات آن است.
مركل بعد از اعلام نتيجه انتخابات، پيروزي خود را به معناي رأي مردم به او و برنامههايش دانست و با اين گفته نشان داد كه بايد چهار سال ديگر را نيز منتظر ادامه اين برنامهها بود. نميتوان گفت كه مركل از فشار رياضت اقتصادي بر توده مردم و به خصوص اقشار كمدرآمد ناآگاه است. اين چيزي قابل كتمان نيست اما او براي اختفاي اين بخش از آثار برنامه رياضتياش وعده چيزي را ميدهد كه همگي منتظر آن هستند. وعده مركل رشد اقتصادي اتحاديه اروپا و حوزه يورو است به عنوان نتيجه رياضتي كه دولتها بايد براي دست يافتن به رشد متحمل آن شوند. شايد مركل تاكنون توانسته باشد با اين برنامه و سرسختي خاص خود به نحوي يورو را در اين حوزه حفظ كرده باشد اما مشكل است كه بتوان گفت وعده او براي دستيابي به رشد اقتصادي در اين چهار سال از صدراعظمي او قابل تحقق باشد.
اولين مانع در عمق بحران است كه اجازه نميدهد چشماندازي از تحقق اين وعده نمايان شود. پروفسور ريچارد دگ استاد علوم سياسي در دانشگاه تمپل فيلادلفياي امريكاست كه به دو دليل اقتصاد جهاني و اقتصاد حوزه يورو، رشد اقتصادي در اتحاديه اروپا را در كوتاهمدت بعيد ميداند. او معتقد است كه بهبود اقتصاد جهاني به سختي قابل تضمين است و از سوي ديگر، هر گونه بروز رشد براي اقتصاد اروپايي «در اصلاح دراماتيك از تصوير مالي جنوب اروپا، كند، كمسطح و ناكافي خواهد بود». اين دو جهت باعث ميشود كه به فرض بروز رشد در اقتصاد برخي از كشورهاي اروپايي، باز تداوم بحران در خط جنوبي اتحاديه قابل پيشبيني باشد و به بيان ديگر، وعده مركل از رشد اقتصادي چشمانداز اميدبخشي را در حوزه اروپايي ايجاد نميكند. مانع ديگر در لزوم اصلاحات بنيادي در ساختار مالي اتحاديه و حوزه يورو است كه با نگرش محافظهكارانه مركل چندان همخواني ندارد. وقتي كه نهادهاي مالي و سياسي اتحاديه در بروكسل از لزوم اين اصلاحات سخن گفتند و بحث اتحاديه بانكي در اتحاديه مطرح شد، مركل با منش محافظهكارانه با آن برخورد كرد و به جاي آن، از روشهاي محتاطانه حمايت كرد. دليل اين نحو برخورد مركل با مسئله اصلاحات ساختاري روشن است. او بيش از آن كه دغدغه نظم بانكي و مؤسسات مالي در اتحاديه اروپا بر اساس يك اصلاح ساختاري داشته باشد به بانكها و مؤسسات مالي آلمان فكر ميكند كه اگر چنان اصلاحي اتفاق بيفتد بايد عمليات مالي خود را نه تنها هماهنگ با اتحاديه بانكي اتحاديه بلكه با مجوزهاي آن و ديگر نهادهاي اتحاديه انجام دهد. در واقع، بر مركل يا ديگر سياستمداران اتحاديه مخفي نيست كه راه حل اساسي بحران، در اصلاح كانونهاي مالي آن تحت يك نظام متحد اروپايي است اما مسئله استقلال مالي آلمان چيزي نيست كه مركل حاضر باشد آن را با يك اصلاح ساختار مالي در اتحاديه معامله كند.
نگاه امريكاييروشن است كه پيروزي مركل در انتخابات بوندستاگ به طور كامل خبر خوشي براي باراك اوباما، رئيسجمهور امريكا، يا حتي جناح اكثريت جمهوريخواه در كنگره نيست. بايد به ياد داشت كه دولت اوباما با تيم اقتصادي مركل در چهار سال گذشته بر سر چگونگي پيشبرد تجارت فراآتلانتيك و مشاركت در سرمايهگذاري، Transatlantic Trade and Investment Partnership -TTIP اختلافنظرهاي قابل توجهي داشتند. مسائلي از قبيل محيطزيست، حقوق مصرفكننده و به خصوص قواعد مالي و تجاري از مهمترين مسائل مورد اختلاف بودند چراكه دولت اوباما بر تجارت آزاد تأكيد ميكرد تا در راه كالاهاي امريكايي به بازار اروپا هموارتر شود و تيم اقتصادي مركل اولويت را به تجارت درون اتحاديه ميداند تا از توان توليدي اتحاديه حمايت كرده باشند.
با وجود اين اختلاف كه به نظر در سالهاي بعد نيز ادامه داشته باشد اما بايد گفت كه اوباما با چنان مسائلي درگير است كه در وضعيت فعلي پيروزي مركل نميتواند اتفاق مهمي براي او باشد.
نخستين مسئله مهم اوباما به جبههبندي دروني امريكا مربوط ميشود كه او را در برابر اكثريت جمهوريخواه در كنگره قرار داده است. اين تقابل تا آن حد پيش رفت كه دولت او را مجبور به تعطيلي كرد و در حالي كه دولت فدرال در عمل فلج شده بود، طرف جمهوريخواه حاضر نبود تا در برابر او سازشي از خود نشان دهد. تأثير اين جبههبندي بر اقتصاد امريكا و بهبود بسيار كند اقتصادي آن بر كسي پوشيده نيست اما هر دو طرف ميدانند كه مسئله اساسي نه لايحه بودجه و افزايش ميزان بدهيهاي دولت فدرال، بلكه مسئله اساسي در انتخابات نزديك به دو سال آينده انتخابات كنگره و در نتيجه مسئلهاي سياسي است. پيروزي در آن انتخابات براي هر طرف به معناي مقدمهاي براي انتخابات رياست جمهوري در دو سال بعد است و به همين دليل است كه نرمش و سازش در اين تقابل نقش چنداني ندارد. مسئله ديگر اوباما در سياست خارجي و بحرانهاي به جا مانده از دوره بوش در غرب آسياست كه با تحولات بيش از دو سال گذشته جهان عرب بر دامنه آن افزوده شده است. اوباما علاوه بر خروج نيروهايش از افغانستان در 2014، با بحران سوريه و بيثباتي دولتهاي عربي به خصوص در مصر و ليبي روبهرو است و تمام اين مسائل تهديدهاي جدي براي آينده هژموني سنتي امريكا در منطقه استراتژيك انرژي جهان ايجاد كرده است.
روشن است كه پيروزي مركل به صورت مشخص نميتواند تأثيري در تقابل فعلي اوباما با جمهوريخواهان داشته باشد و اوباما بايد بتواند خود در اين تقابل نقش رهبري جناحش در مقابل جمهوريخواهان را به خوبي بازي كند. ميتوان با نگاهي به گذشته گفت كه عدم توفيق سوسيال دموكراتها در انتخابات بوندستاگ تا اندازهاي براي اوباما خبر خوشي بود زيرا سوسياليستهاي آلمان در زمان تسلط خود بر صدارت اعظمي آلمان كمتر همكاري با امريكا داشتهاند تا دموكرات مسيحيها اما اين به معناي همكاري مؤثر دموكرات مسيحيها به رهبري مركل با امريكا نيست.
در واقع، مركل در برابر بحرانهاي ليبي و سوريه دو رويه مختلف در پيش گرفت اما اين اختلاف رويه تا آن حد نبود كه موضع امريكا در برابر بحران ليبي تضعيف كند يا آن كه به تقويت اين موضع در برابر بحران سوريه شود. پيروزي مركل از اين جهت نيز نميتواند چندان براي اوباما اهميتي داشته باشد و در نهايت بايد گفت كه پيروزي مركل را بايد بيشتر يك دغدغه اروپايي دانست تا امريكايي.