پدرشان ايراني است، مادرشان هم ايراني، زادگاهشان نيز ايران است پس چرا دورگه ميخوانيمشان؟ اين سؤالي است كه اين روزها ذهن بسياري را به خود مشغول كرده است. حتماً متوجه شدهايد كه در مورد چه كساني صحبت ميكنم، بازيكناني كه در اروپا و نقاط مختلف دنيا توپ ميزنند و مورد توجه كارلوس كرش سرمربي تيمملي قرار ميگيرند تا عصاي دست او در ديدارهاي حساس پيشرو باشند. انصافاً هم به جز يك مورد تاكنون بقيه جواب اين اعتماد را دادهاند، اما سؤال اين است كه ما چرا آنها را دورگه ميناميم و چرا برخي ايراد ميگيرند كه چرا آنها نميتوانند فارسي صحبت كنند. اشكان دژاگه از پدر و مادري ايراني و در تهران متولد شده، قوچاننژاد نيز از پدر و مادري ايراني و در مشهد متولد شده، مهرداد بيت آشور از پدر و مادري ايراني و متولد امريكاست اين سه مورد كه خوني كاملاً ايراني در رگهايشان جاري است و ما آنها را به ناحق دورگه ميناميم. دانيال داوري از پدري ايراني با لهجه شيرين اصفهاني و مادري لهستاني در آلمان متولد شده، اميد نظري هم از پدري ايراني و مادري فيليپيني متولد شده كه اگر بنابر عرف نسبت فاميلي را در نظر بگيريم اين خون پدر است كه در رگهاي آنها جاري است بنابراين بيشتر ايراني هستند تا خارجي. تازه همه اينها به كنار از نظر شكل و قيافه نيز كه مقايسه كنيم از برخي بازيكنان با ظواهر خاص و آرايشهاي آنچنان بيشتر ايراني به نظر ميرسند. نگاهي به پوشش و مدل سر و صورت دانيال داوري يا حتي بيت آشور در بدو ورود به ايران يا هنگامي كه در اروپا و امريكا بازي ميكنند بيندازيد و آن را مقايسه كنيد با نوع پوشش و وضعيت سر و صورت برخي از بازيكنان داخلي و حتي ملي كه اتفاقاً همزمان با آنها به فرودگاه وارد شدند و خودتان قضاوت كنيد كه كدام بيشتر شبيه ايران و ايراني بودند. بگذريم، اين بازيكنان ظرفيتهاي خارجي فوتبال ملي ما هستند، بازيكناني كه مطابق خواسته سرمربي تيمملي خوب، درست و منظم تمرين و زندگي ميكنند و حرفهاي مسابقه ميدهند. بنابراين دعوت ميشوند و در تيمملي نيز خوب جواب ميدهند. اما عدهاي هستند كه در اين ميان سرشان بيكلاه مانده چون به هر حال نتوانستهاند با نوع تمرين و بازيهاي بيكيفيت ليگ خودي نشان دهند يا بازيكنان مدنظرشان را قالب تيم ملي كنند بنابراين با انگ دورگه و اجنبي و اين شعار واهي كه پس استعدادهاي داخل چه ميشود؟ سعي ميكنند از عملكرد تيمملي و سرمربي آن ايراد بگيرند. تيمملي كه بازي تداركاتي برگزار نميكند، اردوهايش بنا به دلايل مختلف لغو ميشود اما هر وقت كه در بازي رسمي به ميدان ميرود پيروز از زمين خارج ميشود و اين نيست مگر عملكرد بازيكناني كه درست تمرين ميكنند و درست مسابقه ميدهند و اين بازيكنان جديد به همراه تني چند از بازيكنان متعصب همين بازيكنان هستند. جالبتر اينكه بر خلاف نظربرخي مربيان كه سعي ميكنند با مستمسك قرار دادن دورگه بودن بازيكنان كار كرش را خلاف جلوه دهند، علاقهمندان و تماشاگران تيمملي كاملاً به قضيه اشراف داشته و باور كردهاند كه كرش با ديد حرفهاي و منحصر به فرد خود ميگردد و آنها كه به كارش بيايند را دعوت ميكند، كاري كه تا الان جواب داده است. كاش كار كرش باعث ميشد آنها كه دست روي دست گذاشتهاند و فقط عيب و ايراد ميگيرند كمي بيشتر تلاش كنند، بيشتر كار كنند تا بازيكنانشان روند ثابت و صعودي پيدا كنند آن وقت اگر به تيمملي دعوت نشدند به عقيده سرمربي تيمملي ايراد بگيرند.