
دختر نوجوان وقتي از طريق فيسبوك با پسر جواني آشنا شد فكر نميكرد كه سرنوشت شومي در انتظارش باشد.
به گزارش خبرنگار ما، عصر روز دوشنبه 15 مهرماه مرد ميانسالي به اداره پليس رفت و از گم شدن ناگهاني دختر نوجوانش خبر داد. وي گفت: دخترم مهناز 15 ساله است و صبح امروز مثل هميشه راهي مدرسه شد اما ديگر به خانه برنگشت. وقتي به مدرسه رفتم خانم مدير گفت دخترم اصلاً به مدرسه نرفته است. بعد از آن بود كه با خانه فاميل و دوستانش تماس گرفتيم، اما وقتي هيچ سرنخي پيدا نكرديم تصميم به شكايت گرفتيم. پس از تشكيل پرونده، كارآگاهان اداره يازدهم پليس آگاهي تهران به دستور قاضي هاشميان، بازپرس شعبه 11 از دادسراي امور جنايي مأمور رسيدگي به پرونده شدند. چند ساعت بعد از مطرح شدن شكايت، شاكي همراه دخترش به اداره پليس رفت و مأموران را از پيدا شدن او باخبر كرد. مهناز در حالي كه گريه ميكرد به مأموران گفت: مدتي قبل از طريق فيسبوك با پسري به نام شهروز آشنا شدم كه ميگفت دانشجوي مهندسي است و ميخواهد براي ادامه تحصيل راهي اروپا شود. چند روز بعد هم در يكي از پاركها يكديگر را ملاقات كرديم و آنجا بود كه به من ابراز علاقه كرد و پيشنهاد ازدواج داد و خواست در سفر اروپا همراهش باشم.
چند روز بعد دوباره تماس گرفت و خواستهاش را تكرار كرد. وقتي به او گفتم سنم كم است و خانوادهام هم مخالف ازدواج من در اين سن هستند پيشنهاد داد كه فرار كنيم. قرار شد من تمام طلا و جواهرت خودم و مادرم و پولهاي نقدي را كه در خانه داريم بردارم و چند روز همراه او و خواهرش به شمال كشور برويم تا بعد، او همراه مادرش به خواستگاريام بيايد. من هم به او اعتماد كردم و روز حادثه تمام جواهرات را كه حدود 50 ميليون تومان ارزش داشت به صورت مخفيانه برداشتم و راهي مدرسه شدم. نزديك مدرسه شهروز و خواهرش با سواري پرايد منتظرم بودند. وقتي سوار شدم، شهروز حركت كرد اما بعد از طي مسافتي ناگهان هر دو در حالي كه چاقو داشتند از من خواستند مقابلشان سكوت كنم. يك ساعت بعد هم من را به خانهاي اطراف شهر بردند و بعد از سرقت پول و طلاهايي كه همراهم بود دوباره من را سوار پرايد كرده و نزديك خانهمان رها كردند و از محل گريختند. دختر نوجوان با پشيماني گفت: عضويت در فيسبوك زندگيام را سياه كرد و سرنوشت تلخي را برايم رقم زد. بعد از به دست آمدن اين اطلاعات، كارآگاهان مخفيگاه شهروز را شناسايي و در حالي كه خواهر او را بازداشت كردند متوجه شدند كه او از محل گريخته است. خواهر شهروز در بازجوييها به جرم خودش اعتراف كرد و مدعي شد كه فريب برادرش را خورده است. تحقيقات براي بازداشت پسر فريبكار ادامه دارد.