
ايران به دليل منابع طبيعي و موقعيت استراتژيكي كه در منطقه دارد، همواره مورد توجه و طمع استعمارگران است و تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي دست امپرياليستها و چپاولگران در ايران حقوق مردم اين كشور را به غارت برده است.
امام خميني(ره) در مقابل حكومت طاغوتي كه نوكر حلقه به گوش استكبار بود، ايستاد و شعار «نه شرقي، نه غربي جمهوري اسلامي» را مطرح كرد تا به جهانيان نشان دهد خواستار تشكيل حكومتي الهي است كه اجازه تجاوز استعمارگران را نخواهد داد و در اين حكومت حقوق پابرهنگان و مستضعفان را پيگيري خواهد كرد و حق را به حقدار خواهد رساند.
در طول سالهاي قبل از انقلاب يكي از كشورهايي كه همواره دست خود را به سوي ايران دراز كرد امريكا بود، انگار در طول تاريخ معاصر ايران ميراث مردم اين سرزمين همواره بين امريكا و انگليس تقسيم ميشد زيرا گاهي دست چپاولگر امريكا از دست حكومتهاي مسلط بر ايران بيرون ميزد و گاهي دست انگليس در چپاول منابع كشور بود.
با توجه به شعار استقلال بنيانگذار انقلاب اسلامي، امام خميني(ره) و ايستادگي مردم بر ارزشهاي مطرح شده در نفي رابطه با استكبار به خصوص امريكا و انگليس همواره اين موارد به عنوان آرمان و ارزش در برخورد با مسائل مختلف سياست خارجي به حساب ميآيد.
حال با توجه به سفر اخير رئيسجمهور روحاني به نيويورك و بحثها و مواضعي كه ايشان در اين سفر مطرح كردند و نيز بر اساس 35 سال عمر انقلاب اسلامي كه تقريبا اكثر مسيرها در سياست خارجي توسط دولتها انجام شده است، براي آنكه همه مردم از برخوردهاي امريكا و غرب در مقابل ايران شناخت كاملي به دست آورند و متوجه «روباه» بودن انگليس و «شيطان بزرگ» بودن امريكا شوند، رويكرد دولتها را در برخورد با «رابطه با امريكا» در زير بررسي ميكنيم.
دولت موقت و «رابطه با امريكا»پس از پيروزي انقلاب اسلامي دولت موقت به رياست مهدي بازرگان شكل گرفت. پايههاي اعتقادي اين دولت در برخورد با مسائل مختلف، ديدگاه مليگرايي ليبرال بود. براي فهميدن بنيان فكر دولت موقت ميتوان به اظهارات بازرگان اشاره كرد. بازرگان در مورد هدف دولت ميگويد: «هدف دولت موقت خدمت به ايران از طريق اسلام بود در حالي كه هدف امام خميني خدمت به اسلام از طريق ايران بود. اين تفكر ميتواند بر دو محور «مليگرايي» و «ليبراليسم» استوار باشد. در گفتمان مليگرايي و اختلاطش با ليبراليسم مقابله با امريكا و عدم رابطه با امريكا به عنوان كشوري مستكبر جايگاهي نخواهد داشت. وقتي امام خميني (ره) هم روابط امريكا و استكبار را نفي ميكند و امريكا را شيطان بزرگ خطاب ميكند، ناشي از روحيه توحيدي و فرهنگ الهي مكتب خميني كبير است ولي در فرهنگ ليبرالي و مليگرايي مقابله با ظالم جايگاهي ندارد.
اشتياق و رابطه با امريكا را در دولت موقت ميتوان با اظهارات مهدي بازرگان، پس از يك هفته از گذشت پيروزي انقلاب اسلامي در مصاحبه با نيويوركتايمز فهميد زيرا بازرگان در اين مصاحبه گفت:«دولت ايران مشتاق است روابط خود با امريكا را از سر بگيرد.»
خوشخدمتي و اشتياق بازرگان براي ارتباط با امريكا هم براي امريكاييها محرز بود و اين مسئله را ميتوان در يادداشتهاي سفارت امريكا در آن دوران فهميد. سفارت امريكا در يكي از يادداشتهاي خود مينويسد:«مناسبات حسنه با ايالات متحده از اعتقادات شخصي نخست وزير (بازرگان) است. هنگامي كه دادن پست وزارت خارجه به ابراهيم يزدي مورد بحث بود، نخست وزير از يزدي درباره اين نكته پرسيده بود تا اينكه اطمينان حاصل كرد كه يزدي از مناسبات دوستانه با امريكا پشتيباني ميكند...»
بر اين اساس مشاهده ميشود كه دولت موقت از مواضع و آرمانهاي انقلاب اسلامي و امام خميني(ره) فاصله زيادي ميگيرد و اين اختلاف به حدي است كه امام خميني(ره) ميفرمايند: «اول انقلاب شهادت ميدهد كه نهضت به اصطلاح آزادي، طرفدار جدي وابستگي كشور به امريكاست و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است.»
دولت بنيصدر و «رابطه با امريكا»تفكرات بنيصدر نيز به مليگراهاي ليبراليسم نزديك بود و وي مانند بازرگان به ارتباط با امريكا اعتقاد داشت تا جايي كه در دو واقعه طبس و نوژه دست بنيصدر از آستين امريكاييها بيرون زد و نشان داد بنيصدر براي خوشخدمتي به امريكا در واقعه طبس و نوژه گام برميدارد.
پس از آنكه عمليات امريكاييها در طبس با شكست روبهرو شد، نيروهاي امريكايي فرار كردند. پس از فرار آنها از ايران، كاخ سفيد اعلاميهاي را منتشر كرد كه در آن اعلاميه نوشته بود: «امريكا در عمليات صحراي طبس كه جهت آزادي جان گروگانهاي اسير در ايران بود با شكست روبهرو شد و اسناد سري و مهمي در درون هليكوپترها به جاي مانده است.»
پس از اعلاميه كاخ سفيد بنيصدر به طور مشكوكي دستور داد كه بقاياي تجهيزات نظامي امريكا را منهدم كنند. اين اقدام حتي باعث به شهادت رسيدن شهيد منتظر قائم يكي از مسئولان سپاه پاسداران شد، البته بنيصدر در مورد اين اقدام خود توضيحاتي داد ولي آيتالله هاشميرفسنجاني در واكنش به اقدام بنيصدر و توضيحات وي در نماز جمعه تهران گفت: «پس از شكست عمليات چند بالگرد زمينگير شد و اسنادي به جا ماند. با زمينگير شدن اين بالگردها، بنيصدر كه آن موقع رئيسجمهوري و فرمانده كل قوا بود، دستور بمباران منطقه را صادر كرد. من مأمور شدم بررسي كنم كه علت بمباران چه بوده است؟ امريكاييها كه رفته بودند، چه ضرورتي براي بمباران منطقه وجود داشت؟... اتفاق مهمي رخ داد و البته توجيه شد. شهيد منتظر قائم كه از يزد براي بررسي موضوع به منطقه اعزام شد در جريان اين بمباران شهيد و بسياري از اسناد به جا مانده از ميان رفت. براي پاسخ به اين سؤال مهم تحقيقات زيادي صورت گرفت اما به نتيجهاي منجر نشد.»
دولت ميرحسين موسوي و «رابطه با امريكا»دولت ميرحسين موسوي نيز از جمله دولتهايي بود كه براي مذاكره با امريكا و ارتباط با اين كشور اقداماتي را انجام داد. محسن كنگرلو، مشاور امنيتي ميرحسين موسوي به مذاكراه با امريكا پرداخت. مايكل لدين مشاور مك فارلين درباره طرف مذاكره در ماجراي مك فارلين ميگويد:«كساني كه ما با آنها وارد گفتوگو شديم افرادي از دفتر نخست وزيري بودند، از دفتر ميرحسين موسوي و اطرافيانش. من فكر ميكردم اگر قرار است با كسي در ايران گفتوگو شود، اينها كساني هستند كه بايد طرف صحبت باشند.»
سياست خارجي در دوران دفاع مقدسامريكا وقتي بنيصدر را كه به عنوان تنها نيروي خود در ايران بود از دست داد و در طبس نيز شكست خورد، نتوانست در مقابل اين شكستهاي پيدرپي تاب بياورد و به كمك صدام رئيسجمهور عراق رفت تا با اقدام نظامي از سوي رژيم بعث عراق به ايران حمله كند و پس از آن بتواند شرايطي را براي تسلط بر ايران به وجود آورد.
در اين دوران هيچ يك از سياستمداراني كه مسئوليتهاي مختلف را بر عهده داشتند در خصوص عدم رابطه با امريكا ترديدي نداشتند يا به دليل شرايط جامعه و كينهتوزي و عداوت امريكا كه كامل در جنگ ايران و عراق متجلي شده بود، نميتوانستند در مورد رابطه با امريكا صحبت كنند ولي در دوران كنوني گويا خيلي از همان اشخاص كينهتوزي و عداوت امريكا را در برخورد با ايران فراموش كردند.
دولت سازندگي و «رابطه با امريكا»در دوره رياستجمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني هم مشاهده ميكنيم كه نجات گروگانهاي امريكايي در لبنان از اولويتهاي دولت سازندگي قرار ميگيرد كه فواد ايزدي كارشناس مسائل امريكا در اينباره ميگويد: «زماني كه جمهوري اسلامي در دولت سازندگي براي آزاد كردن برخي گروگانهاي امريكايي در لبنان كمك كرد و پيامهايي از طرف ايران پس از پايان جنگ به امريكا داده شد، نشان ميداد تحليل قوه مجريه اين است كه اگر با امريكا به تعامل برسد، ميتواند با دست بازتري اقدام به بازسازي كشور كند.»
در دولت سازندگي،هاشميرفسنجاني از محسن رضايي به عنوان فرمانده سپاه پاسداران خواست تا با برخي از گروههاي فلسطيني و لبناني براي آزادي گروگانهاي امريكايي ارتباط بگيرد. بالاخره پس از رايزنيها و پيگيريهاي هاشميرفسنجاني گروگانهاي امريكايي در مدت 5/2 ماه يكي پس از ديگري آزاد شدند و آخرين نفري كه در اين جريان آزاد شد، «اندرسون» گزارشگر امريكايي بود.
آزادي اندرسون براي امريكاييها آنقدر اهميت داشت كه برنت اسكوكرافت، مشاور امنيت ملي امريكا در اين باره ميگويد: «وقتي ترياندرسون آزاد شد، رئيسجمهور به من گفت ايران با اين كار نه تنها كار بسيار بزرگي از لحاظ انساني انجام داد بلكه تمام سياستهاي امريكا در منطقه خاورميانه را نيز به شدت تحت تأثير قرار داد و يكدفعه تمام ابرها كنار رفتند و حقيقت پيدا شد.»
دولت اصلاحات و «رابطه با امريكا»دولت اصلاحات در دوم خرداد 76 با شعار و رويكرد صلح با دنيا و پيام آشتي با همه كشورها بر مسند اجرايي و ديپلماسي كشور مينشيند و شعار «با دوستان مروت، با دشمنان مدارا» مطرح ميكند و چارچوب فعاليتهاي ديپلماسي خود را در ذيل اين شعار پيش ميبرد.
دولت اصلاحات بعد از دوران سازندگي رويكرد توسعه سياسي را در سياست داخلي اتخاذ كرد و در سياست خارجي نيز تشنجزدايي و گفتوگوي تمدنها را در پيش گرفت. هر چند طرح موضوع گفتوگوي تمدنها در سازمان ملل متحد مورد توجه قرار گرفت و سازمان ملل متحد سال 2001 را با عنوان «گفتوگوي تمدنها»، نامگذاري كرد ولي در همين سال وقايعي همچون 11 سپتامبر و حمله نظامي امريكا به افغانستان اتفاق افتاد.
از سوي ديگر در اين دوران با توجه به اينكه چهره صلحطلبي از ايران ساخته شده بود و دولت نيز به دنبال تشجزدايي در روابط خارجي بود ولي مشاهده ميكنيم كه پرونده هستهاي كشورمان حتي در غنيسازي به حالت تعليق درآمد و همچنين فعاليتهاي مربوط به UF6 و UCF تعطيل شد.
در دولت اصلاحات طرح مذاكره با امريكا مطرح شد و كاهش تنشها بين اين دو كشور به صورت جدي مطرح و پيگيري ميشد ولي به دليل اصرار امريكا بر سياستهاي شيطاني و خصمانه عليه كشور و ايستادگي و عزم ستودني رهبر معظم انقلاب و مردم براي جلوگيري از انحراف از مسير انقلاب اسلامي طرح موضوع مذاكره با امريكا راه به جايي نبرد.
يكي از اقدامات دولت اصلاحات براي برقراري بيشتر رابطه با امريكا، نامهغيررسمي دولت در سال 2003 به دولت بوش بود. اين نامه توسط مسئولان سياست خارجي دولت نوشته شده بود. بر اساس گزارش شوراي روابط خارجي امريكا، مدت كوتاهي پس از حمله امريكا به عراق، ايران پيشنهاد مذاكره با واشنگتن را مطرح ميكند.
دولت احمدينژاد و «رابطه با امريكا»محمود احمدينژاد با رويكرد متفاوتي از دولتهاي گذشته با شعار «عدالت» سكان قوه اجرايي كشور را در دست گرفت و در رابطه با موضوع امريكا همواره موضع متفاوتي را نسبت به ساير دولتها در پيش گرفت. محمود احمدينژاد همواره در مجامع بينالمللي و سخنرانيهاي خود نسبت به زيادهخواهيهاي امريكا اعتراض كرد و به دنبال به چالش كشيدن رژيم صهيونيستي بود تا بتواند حق مظلومان فلسطيني را از اين رژيم غاصب و جعلي در مجامع بينالمللي مطالبه كند.
اين موضعگيري محمود احمدينژاد باعث برآشفتگي سران امريكايي و رژيم صهيونيستي شد و آنها نيز عصبانيت خود را با بهانههاي مختلف به فشارهاي اقتصادي و سياسي در ايران تبديل كردند، البته بايد به اين موضوع توجه كرد كه ايستادگي بر اصول و ارزشها هر چند فشارهايي را به كشور و مردم تحميل كرد ولي دستاوردهاي بسيار زيادي را براي استقلال و پيشرفت كشور داشت.
ايستادگي ملت در راه اصول و ارزشها طي سالهاي پس از انقلاب باعث شد در دوران دفاع مقدس در مقابل 38 كشور بجنگيم و در نهايت پيروز ميدان باشيم. اين فرهنگ عاشورايي است كه «خون بر شمشير» پيروز است. در اين دوره بود كه بهرغم عدم مذاكره با امريكا، پيشرفتهاي بزرگ هستهاي، فضايي، اقتصادي، سياسي و... را براي مردم و كشور به همراه داشت.
اين واقعيتي است كه با بررسي رويكرد و تجربه دولتها در سياست خارجي و برملاشدن خوي استكباري دولت امريكا در دادگاه افكار عمومي ميتوان به آن دست يافت و متوجه شد كه يكي از مسائل مهم براي مردم و رهبري نظام توجه به اصول و ارزشهايي است كه جوانان اين مرز و بوم با خون خود از ارزشها و آرمانها دفاع كردند تا الان به درختي تنومند تبديل شده است.