کد خبر: 615670
تاریخ انتشار: ۱۶ مهر ۱۳۹۲ - ۱۵:۱۸
«جستارهايي در نسبت مرجعيت شيعه و سير تاريخي بيداري اسلامي» در گفت‌وشنود با دكتر موسي فقيه حقاني
شاهد توحيدي

بازكاوي نسبت نهاد ديرپا و عريق مرجعيت با قيام‌ها و نهضت‌هاي ضد استعماري، از ضرورت‌هاي تحليل روند تاريخي بيداري اسلامي است. اين تحليل اگر به درستي و با رعايت بايسته‌هاي آن صورت گيرد، مي‌تواند رهاوردهاي مثبتي براي شرايط امروزين اين جنبش داشته باشد. درگفت‌وشنود پيش رو، محقق ارجمند جناب دكتر موسي فقيه حقاني در اين‌باره سخن گفته است. اميد آنكه مقبول افتد.

يكي از سرفصل‌هاي شاخص مطالعه درباره بيداري اسلامي، سنجش نسبت پديده «بيداري اسلامي» با «انقلاب اسلامي» است. به عبارت ديگر رابطه علي و معلولي اين دو، محل گمانه‌هاي متعددي شده است. تحليل شما از شيوه تعامل اين دو پديده چيست؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. همانگونه كه اشاره فرموديد اكنون شاهد يك بيداري گسترده اسلامي در منطقه و به‌نوعي بيداري عميق عليه ظلم و ستم در جهان هستيم. بيداري جهاني عليه ظلم و ستم نيز نشئت‌گرفته از همين بيداري اسلامي است و اين نكته عجيبي است كه در حال رخ دادن در دنياست. در يكي دو سال اخير در امريكا، قلب كانون نظام سرمايه‌داري و زرسالاري جهاني مي‌بينيم مردم امريكا همانند كشورهاي اسلامي خواستار تغيير نظام هستند، حتي شعارهايشان را هم از نهضت بيداري اسلامي تقليد مي‌كنند و شعار «الشعب يريد اسقاط النظام» را سر مي‌دهند و بعضي از آنها نيز با صراحت بيان مي‌كنند «ما تحت تأثير تحولاتي هستيم كه در كشورهاي اسلامي رخ داده است.»

هر انسان بيدار، آگاه و منصفي اعتراف مي‌كند كه اين اتفاقات كه در جهان شاهد آن هستيم، تحت تأثير انقلاب اسلامي ايران واقع شده است؛ گرچه بايد بسيار زودتر در منطقه رخ مي‌داد. آگاهان سياسي و كساني كه دوران پيروزي انقلاب اسلامي را درك كردند مخصوصاً آنان كه نگاهشان برد جهاني داشت، اذعان مي‌كنند پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در افغانستان موجي از اميد ايجاد شد كه «بله مسلمانان پيروز شدند و گام بعدي افغانستان خواهد بود.» مردم بحرين نيز مي‌گفتند گام بعدي بحرين است. در كويت، عربستان و عراق نيز اين جو حاكم بود. استكبار جهاني و ارتجاع عرب به خيال پيشگيري از نهضت اسلامي و مردمي منطقه و قيام‌هاي حاصل از اين جنبش ناگهان به سركوب شديد اعتراضات و صف‌آرايي مقابل ايران پرداختند. آنها حتي هشت سال جنگ را به ما تحميل كردند، اما مردم ما مقاومت كردند و مقاومت و پيروزي مردم ايران در دفاع مقدس اين پيام را به مردم منطقه رساند كه راه غلبه بر مشكلات قيام در راه خدا و براي خدا و استقامت در اين راه است. مردم منطقه نيز اين پيام و درس انقلاب اسلامي ما را آموختند.

اين پديده و مقدمه تاريخي آن يعني انقلاب اسلامي، تا چه حد قدرت‌هاي فرامنطقه‌اي و استعماري را غافلگير كرده است؟ در اين‌باره چه علائمي وجود دارد؟

نبايد از ياد برد در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي ايران، استكبار جهاني و صهيونيسم بين‌المللي همه كارهاي لازم براي سلطه بر منطقه را انجام داده است و كار را تمام شده مي‌دانست. يعني اسرائيلي‌ها عملاً به هدف شعار از نيل تا فرات رسيده بودند و رژيم پهلوي نيز ستون پنجم اسرائيل در منطقه بود. بسياري از كشورهاي عربي هم از جمله مصر كه خود كانون مبارزه با صهيونيسم و از اركان تمدن اسلامي در منطقه محسوب مي‌شد به سازش كشيده شده بودند. مصر در كمپ‌ديويد تن به سازش داد و ديگر كشورهاي عربي پنهاني و امروز علني با صهيونيسم ارتباط برقرار كردند. پيشنهاد صلح هشت ماده‌اي ملك فهد مي‌توانست سند بندگي و بردگي كشورهاي اسلامي در مقابل صهيونيسم بين‌الملل و رژيم نامشروع اسرائيل باشد. در شرايطي رژيم صهيونيستي در عمل تا به اين سوي فرات هم پيش آمده و غلبه كرده بود. عربستان، اردن، قطر و اكثر كشورهاي اسلامي اسير حيله‌هاي استكبار بودند و رژيم پهلوي نقش ستون پنجم اسرائيل را در منطقه بازي مي‌كرد، اما به خواست خدا انقلاب اسلامي در ايران سر برآورده است و به يكباره تمام معادلات را به هم زد و يكي از تكيه‌گاه‌هايي را كه اسرائيل و امريكا در منطقه به آن اميد داشتند و پايگاه جدي غرب شمرده مي‌شد، متلاشي كرد. از ابتدا معلوم بود اين خيزش محدود به ايران نمي‌شود، بلكه پيام انقلاب اسلامي اين خاصيت را دارد كه به سرعت به ساير كشورهاي اسلامي سرايت كند و همين اتفاق هم افتاد و يك نوع خودآگاهي از مردم ايران به مردم مسلمان منطقه منتقل شد كه «بله ما مسلمان‌ها مي‌توانيم در مقابل جريان استكباري صهيونيستي بايستيم.»

نقش برخي دول استعماري را در اين‌گونه فرقه‌سازي‌ها چقدر پررنگ مي‌بينيد؟

البته سرويس‌هاي جاسوسي دشمن از قديم در اين حوزه وارد شده و سعي كرده‌اند با ايجاد اختلاف بين مسلمين از شكل‌گيري اجماع بزرگ مسلمانان عليه استكبار جلوگيري كنند. اينكه حضرت امام(ره) مكرراً مي‌فرمودند: «اين همه مسلمان اگر هر كدام يك سطل آب بريزند اسرائيل را سيل مي‌برد» به همين زمينه برمي‌گردد؛ يعني امام(ره) واقعاً ناراحت بود و از اينكه بين مسلمين وحدت وجود ندارد گله داشتند، زيرا اگر آنها جمع شوند، با يك اقدام معمولي مي‌توانند كيان رژيم صهيونيستي را نابود كنند، ولي به دليل همين اختلافات تاكنون نشده است.

استكبار در درجه اول، فتنه بزرگ (وهابيت) را با هدف نابودي مقاومت در بين عامه مسلمين كه برادران اهل سنت هستند ايجاد كرد. به همين علت مي‌بينيم از دل آموزه‌هاي جوامع سني‌نشين، حركت تند و تكفيري وهابي به وجود آمد. برادران اهل سنت از ابتدا با جريان تكفيري وهابيت مشكل داشتند و هنوز هم دارند و شايد بتوان گفت اولين قربانيان اين جريان تكفيري برادران اهل سنت هستند كه گاه كشته هم مي‌دهند. از كشور خودمان گرفته تا پاكستان؛ مكرر ديده مي‌شود اين جريان تكفيري، علماي اهل سنت را ترور مي‌كند و با بمب‌گذاري آنها را به شهادت مي‌رساند.

وهابيت امروزه چه امري را به مثابه اولويت نخستين خود برگزيده است؟ علائم دراين‌باره چه مي‌گويند؟

وظيفه آنها ايجاد اختلاف بين مسلمين و مشغول كردن آنها به درگيري با يكديگر با القاي تفكرات تند تكفيري و اقدامات ارهابي و تروريستي است، چون اين گروه كوچك توانستند حرمين، قلب جهان اسلام را تصرف كنند و عربستان را به تسخير خود درآورند، از امكانات و ظرفيت‌هاي خدادادي مانند نفت استفاده كرد و خويش را به عنوان جريان غالب جهان اسلام جا زد و ديگر گروه‌ها، از ترس اين جريان مجال بروز و ظهور نيافتند؛ از اين رو گاه مي‌بينيم بعضي گمان مي‌كنند جريان اصلي در جهان اسلام وهابيت است. در واقع اين گونه نيست و وهابيت تنها يك اقليت با ريشه‌هاي مشكوك يهودي‌ـ‌صهيونيستي است كه بقاي خود را از معامله بر سر جهان اسلام يا انگليس و صهيونيسم به دست آورده است. نامه ملك فيصل را به سرپرسي كاكس فراموش نكنيم كه مي‌گويد:«ما در مقابل حكومت بر سرزمين عربستان به شما اجازه مي‌دهيم يهودي‌ها به فلسطين مهاجرت كنند.» يعني اين جريان اين گونه با معامله بر سر سرزمين‌هاي اسلامي به قدرت مي‌رسد و بعد آن امكانات بزرگ در اختيارش قرار مي‌گيرد و به عنوان يك جريان مطرح در جهان اسلام خود را نشان مي‌دهد. وهابيت هميشه مخرب دو امر مهم و دو جريان در اسلام بوده و هست: يكي مبارزه واقعي با اسرائيل و استكبار؛ ديگر وحدت مسلمانان و در نتيجه جريان مقاومت.

به ريشه‌هاي صهيو‌نيستي وهابيت اشاره كرديد. امروز اين فرقه با صهيونيسم چگونه در تعامل قرار گرفته است؟

هر وقت يك مبارزه جدي و واقعي در جهان اسلام عليه اسرائيل شكل مي‌گيرد، وهابيت با حركات تكفيري و اقدامات ارهابي نگاه را متوجه شيعه يا ديگر گروه‌هاي اسلامي مي‌كند كه حداقل با سلطه استكبار و صهيونيسم مخالفند. اين كار شگرد قديمي آنهاست. از جمله در جنگ 33 روزه حزب‌الله با اسرائيل ديديم به‌جاي حمايت از مقاومت عكس آن عمل كردند و دولت عربستان با اسرائيل همكاري كرد، از جمله با دادن سوخت به هواپيماي آنها، تبليغات عليه حزب‌الله، بازداشتن مسلمانان از كمك به حزب‌الله و دامن زدن به اختلافات مذهبي و فرقه‌اي سعي داشت آن پيروزي بزرگ حزب‌الله را تحت‌الشعاع قرار دهد. مجموع عملكرد آنها از زماني كه به وجود آمده‌اند به ضرر مسلمانان و جهان اسلام تمام شده است. اخلال در وحدت مسلمانان و جريان مقاومت كاري است كه اينها انجام مي‌دادند، زيرا آنها خود پشت پرده با بيگانگان زد و بندهاي عميقي دارند. كانون مقاومت در آن برهه نيز ايران و بين‌النهرين (عراق) است، زيرا كانوني است كه مرجعيت شيعه در آن بروز و ظهور جدي دارد. در اين ميان بين‌النهرين به دليل اينكه تحت حاكميت امپراتوري قديم عثماني است كمي دستش بسته است، اما در ايران مرجعيت شيعه حضور فعال دارد و مي‌خواهد با تمام قدرت جلوي غلبه استكبار را بگيرد. مرجعيت شيعه به دليل مردمي بودن و عدم وابستگي به حكومت‌ها به هر نحوي در برابر مستكبران مي‌ايستد و از اين جهت نسبت به علماي اهل سنت دستش بازتر است، زيرا عالمان اهل تسنن به نحوي با حكومت‌ها پيوند خورده‌اند. اين تفكر در اهل سنت كه هر حاكمي را اولوالامر مي‌دانند ـ‌و هنوز در بخشي از آنها به شكل جدي رواج داردـ باعث شده است نتوانند با حكومت‌هاي وابسته به بيگانگان مقابله كنند، درحالي كه در تشيع چنين چيزي وجود ندارد. حكومت غيرمعصوم يا حكومت غير ولي‌فقيه در نزد شيعه حكومت جائر است و اين طور نيست كه تابع آن باشد و براي تغيير آن تلاش نكند، به همين علت ما در ايران اسلامي از ابتداي ورود بيگانه به كشور و شكل‌گيري كانون‌هاي استعماري در دربار شاهد قيام‌هاي متعددي هستيم، اما اين مسئله در ساير كشورهاي اسلامي وجود ندارد يا كاملاً محدود است.

پس بنابراين فلسفه و شاكله مرجعيت شيعه به خودي خود عامل قيام و عدم انقياد در برابر استعمارگران است. نقش اين عامل در انقلاب اسلامي چقدر پررنگ و مؤثر بوده است؟

اينكه يك عالم شيعي وظيفه خود مي‌داند طبق دستورات الهي سلطه كفار را نپذيرد، «وَ لَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا»(1) خود به تنهايي يك محرك براي انقلاب است. اين قاعده كه نفي سبيل خوانده مي‌شود، در واقع اصل محكمي است كه ما نمي‌توانيم سلطه كفار را بپذيريم و اين همان ادبيات امام خميني(ره) است. وقتي امام(ره) در 15 خرداد و در ماجراي كاپيتولاسيون صحبت مي‌كنند، دقيقاً به اين قاعده عمل مي‌كنند و مي‌فرمايند:«خدا نمي‌پذيرد كافرين بر مسلمين تسلط داشته باشند.» امام(ره) در آن سخنراني مي‌فرمايد:«امريكا بر ما مسلط شده، اسرائيل بر ما مسلط شده، صهيونيسم بر ما مسلط شده است و عوامل آنها در ايران سلطه پيدا كرده‌اند و استقلال ايران از بين رفته است.» اين همان ادبيات علماي ما در جنگ ايران و روس و مشروطه است. لزوم صيانت از اسلام باعث مي‌شود علماي شيعه مرز نداشته باشند و در اين مسائل كاري به فرقه‌ها ندارد و معتقدند وقتي كفار به سرزمين‌هاي اسلامي هجوم آوردند، وظيفه ما اين است كه از تمام سرزمين‌هاي اسلامي دفاع كنيم.

شواهد اخير اين تفكر در مرجعيت و نيز ميان علماي بزرگ شيعه كدامند؟

اين تفكر كه ما بايد از كيان سرزمين‌هاي اسلامي در برابر كفار دفاع كنيم از قديم در شيعه بوده و از اين جهت است كه حضرت امام(ره) براي آزادي فلسطين حكم مي‌دهند و آيت‌الله كاشاني (م 1340ﻫ. ش) در جريان ملي شدن صنعت نفت از فلسطين دفاع مي‌كند، وقتي ليبي را تصرف مي‌كنند مرحوم حاج‌آقا نورالله اصفهاني (م 1306ﻫ. ش) و مرحوم آيت‌الله سيد كاظم يزدي (م 1337ﻫ. ق) صاحب عروه فتواي جهاد صادر مي‌كنند و براي آنها سرزمين‌هاي اسلامي تفاوت ندارد. ما حتي نامه‌اي از آقا نجفي اصفهاني (م 1293ﻫ. ش) به شيخ‌الاسلام عثماني داريم كه از او مي‌خواهد در برابر هجوم به كشورهاي اسلامي عليه استكبار و استعمار متحد شوند. انگليسي‌ها براي شكستن سنگر مقاومت شيعه و شكستن وحدت آن همان ترفند را به كار بستند كه در بين برادران اهل سنت به كار بردند. يعني همان گونه كه با وهابيت در بين اهل تسنن چهره اسلام را دگرگون نشان مي‌دادند، بابيه و بهائيه را در جهان تشيع ايجاد كردند تا با نسخ اسلام در ايران فرهنگ مقاومت در مقابل استكبار را از بين ببرند. آنها مي‌گفتند دوران اسلام به پايان رسيده و دين جديدي آمده است.

تأسيس اين دو فرقه تا چه حد به متوقف كردن مقاومت شيعي مربوط بوده است؟

هدف از تأسيس هر دو (بابيه و بهائيه) فقط شكستن اين مقاومت بود، اما چون مقاومت در بين علماي تشيع نهادينه بود و حكومت غيرمعصوم را جائر مي‌دانند و نمي‌توانند همانند علماي اهل سنت با هر حكومتي همكاري كنند مقاومت شيعي همچنان محكم و جدي است. به هر حال وجود اختلاف بين مسلمانان باعث عدم مبارزه اصولي با كفار مي‌شود، از اين رو چهره‌هاي بسيار بزرگي از بين علماي شيعه به دنبال تقريب فِرق اسلامي و وحدت مسلمانان بوده‌اند، ضمن اينكه همچنان كه حفظ و دفاع از مسلمين واجب است، پس تلاش براي اتحاد اسلامي هم واجب قلمداد مي‌شود.

بروز نهضت‌هاي ضد استكباري براي كشورهاي اسلامي پيام وحدت و مقاومت را داشت. به عنوان مثال هنگامي كه مرحوم ميرزاي شيرازي (م 1312ﻫ. ق) در برابر واگذاري امتياز تنباكو مقاومت مي‌كند، مي‌بينيد براي ايران و كشورهاي اسلامي هم پيام دارد، عثماني نيز همزمان تحت تأثير اتفاقاتي كه در ايران رخ مي‌دهد قرار مي‌گيرد. مثلاً بعضي در مورد مشروطه بيان مي‌كنند ايراني‌ها تحت تأثير عثماني بودند، ولي هميشه اينگونه نبوده است. در بعضي مسائل مانند مقاومت كشورهاي اسلامي تحت تأثير انديشه شيعي ما بوده‌اند، اما هنوز ابعاد اين تأثيرپذيري تبيين نشده و بحث و تحقيق در باره آن صورت نگرفته است.

اين تأثير‌پذيري تا هم اكنون هم امتداد داشته است؟علائم آن چيست؟

در همين دوران و تأثيرپذيري كشورها از الگوي انقلاب اسلامي، آيا مي‌شود مقاومت مردم ايران در شوروي تأثيرگذار باشد، ولي در كشورهاي اسلامي منطقه بي‌تأثير؟ آيا مسلمين افتخار نمي‌كنند كه يك كشور اسلامي توانسته است در برابر استكبار بايستد؟ نمونه ديگر از تأثير مقاومت شيعي ما بر جهان اسلام در جريان نهضت ملي شدن صنعت نفت بروز كرد. وقتي مردم ايران توانستند صنعت نفت خود را ملي كنند، خيزشي در كشورهاي نفت‌خيز منطقه به وجود آمد. براي همين انگليس، امريكا و كانون‌هاي صهيونيستي كه اين تأثير را ديدند دست در دست هم نهادند و سعي كردند اين نهضت بزرگ را سركوب كنند تا كشور ديگري فكر ملي كردن صنعت نفت خود را نكند، ولي ديديم جمال عبدالناصر به‌شدت تحت تأثير ملي شدن صنعت نفت ما بود، همين طور نهرو در هند متأثر از آن بود و اين حركت بازتاب جهاني و منطقه‌اي داشت. تلاش جريانات ديني در گرماگرم نهضت ضد استعماري ملي شدن نفت در جهت حمايت از فلسطين و موضوع وحدت مسلمين مي‌توانند ابعاد اسلامي اين نهضت را تقويت كنند و موجبات گسترش آن را در جهان اسلام فراهم آورند.

شايد بتوان يكي از بهترين صحنه‌هاي هنرنمايي مرجعيت شيعه در دفاع از اسلام و سرزمين‌هاي اسلامي را در ماجراي عراق و بين‌النهرين ديد. پيام و جوهره اين رويداد را چگونه تحليل مي‌كنيد؟

در سال‌هاي پاياني جنگ جهاني اول، خاورميانه جديد مطابق با ميل انگليس در حال شكل‌گيري بود. امپراتوري عثماني ساقط شده و سرزمين‌هاي تحت سيطره آن به دست بيگانگان افتاده بود. همزمان امپراتوري تزاري و امپراتوري اتريش نيز ساقط شده بودند، مي‌توان گفت يگانه قدرت مطرح جهان كه هنوز پا بر جا بود انگلستان بود كه نقشه جهان را با بعضي از كشورهاي اروپايي مانند فرانسه مطابق ايده‌آل‌هاي خود طراحي مي‌كردند. در آن نقشه قرار بود ايران مستعمره شود. قرارداد 1919 هم به همين قصد مطرح شد. قرار بود بين‌النهرين به هندوستان ملحق شود؛ يعني از عثماني جدا و به هندوستان متصل و انگلستان از جنوب با ما همسايه شود؛ به نام هند بريتانيا. اينجا شاهد دو قيام هستيم، يكي قيام 1918 نجف و ديگري قيام 1920 معروف به ثوره‌العشرين. در اين دو قيام عالمان شيعه، پسران مجتهدان يا علماي شيعه و خانواده برخي علماي شيعه در جبهه‌هاي جنگ حضور داشتند و اسلحه به دوش گرفتند. اين حضور فقط براي تهييج و تشويق به شركت در جهاد نبود، بلكه حكم جهاد صادر مي‌شود و آنها خود به عنوان اولين افراد در اين صحنه شركت مي‌كنند. آيت‌الله كاشاني و پدرشان نمونه بارز اين قضيه هستند. فرزند مرحوم صاحب عروه و ساير علما مانند خاندان حكيم در اين نبرد بزرگ شركت مي‌كنند و باعث مي‌شوند انگليس در تجزيه عراق و الحاق آن به هندوستان ناكام و كشوري به نام عراق متولد شود، ولي در نهايت عراق را تصرف مي‌كنند و آن را به عنوان مستعمره خود درمي‌آورند و با كمك وهابيت و ارتجاع عرب، حاكميت عراق اسلامي را به دست گرفتند و متأسفانه وقايع تلخي در تاريخ 100 ساله اين منطقه رخ داد.

آيا مي‌توان رويداد مشروطيت را هم در امتداد همين واقعه تحليل كرد؟يعني مقاومت مرجعيت شيعي و پيروان آن؟

بله، از صحنه‌هاي جدي مقاومت شيعي، مقاومت مردم ايران در مشروطيت است. در ماجراي مشروطيت كه قبل از جنگ جهاني اول رخ داد مردم به رهبري علما براي اصلاح ساختار حكومتي قيام كردند. دادن امتيازات متعدد و ظلم به مردم كمر كشور را شكسته بود. انتقادي كه علماي ما از استبداد رژيم قاجار داشتند اين بود كه رژيم قاجار نمي‌تواند در برابر هجوم بيگانگان مقاومت كند و اساساً اين سيستم حكومتي در برابر هجوم بيگانگان ناكارآمد است، بنابراين مي‌بايستي آن را كارآمد كرد. بنابراين هر چند نظام مشروطه براي علماي ما ايده‌آل نبود، اما براي آن نتيجه‌اي كه از نظام مشروطه فرض مي‌شد از آن حمايت كردند. فرض بر اين بود:

1ـ در نظام مشروطه حاكم نمي‌تواند خودسر تصميم بگيرد.

2ـ با مشاركت مردم ظرفيت‌هاي جديد در كشور به وجود مي‌آيد كه اين ظرفيت‌ها مي‌تواند ما را در برابر توطئه‌هاي بيگانگان و هجوم كفار مصون بدارد. علما رفاه رعيت و پيشرفت كشور را مد نظر داشتند، براي همين هم براي جلب مشاركت مردم همه تلاش خود را مي‌كردند.

اوج فعاليت علما از جنگ‌هاي ايران و روس آغاز شد. در تمام جنگ‌هايي كه در كشورهاي اسلامي رخ داد، كشورهاي اسلامي به‌طور كامل فروپاشيدند و مستعمره شدند، اما براي ما در جنگ‌هاي ايران و روس اين اتفاق نيفتاد و اين نتيجه همان ايستادگي است. بله، بخشي از قفقاز از ما جدا شد، اما تمام كشور ما به زير سلطه درنيامد. در همان زمان مصر به‌طور كامل مستعمره مي‌شود، اما ايران در قرارداد 1919 نه خود مستعمره مي‌شود و نه اجازه مي‌دهد بين‌النهرين از دست برود. بنابراين به نظر من بيداري اسلامي از ايران با تكيه بر مجاهدات علما توسط افرادي مانند سيد جمال‌الدين اسدآبادي به ساير كشورهاي اسلامي رفت. سيد جمال اشتباهاتي داشت كه خود اعتراف مي‌كند، نظير اينكه «من بذر انقلاب را در شوره‌زار سلطنت پاشيدم.» در واقع با وجود اينكه سيد جمال‌الدين اسدآبادي بذر بيداري و آگاهي را در كشورهاي اسلامي پاشيده بود، اما چون زمين آنجا مستعد نبود بلكه شوره‌زار هم بود، عملاً موج بيداري عظيمي را در منطقه احساس نكرديم. حركات و مخالفت‌هايي ايجاد شد، اما عمدتاً حالت نخبگاني دارد، از اين رو به هيچ وجه شباهتي به خيزش‌هاي بزرگ ايران مانند ملي شدن صنعت نفت، انقلاب مشروطه، قيام 15 خرداد و انقلاب اسلامي ندارد. به نظر بنده حركت سيد جمال بيداركننده بود، اما حركتي نبود كه الگوي خيزش اسلامي شود، زيرا سيد جمال بيشتر به نخبگان توجه داشت و نخبگان بيشتر در دربار بودند، همانگونه كه خود به شوره‌زار سلطنت اشاره كرده بود، به همين دليل اكنون در مصر و ساير كشورهاي انقلابي مي‌بينيم اخوان‌المسلمين پس از مردم و عقب‌تر حركت مي‌كنند و بعد از آنان به صحنه مي‌آيند. اخوان‌المسلمين ادامه همان نخبگاني هستند كه سيد جمال موضوع ضرورت مقابله با استعمار و بيداري اسلامي را با بزرگان آنها مطرح كرده بود، ولي حركت مردم در اين كشورها ناشي از درسي است كه از انقلاب اسلامي ما و اتفاقاتي مانند جنگ 33 روزه گرفته‌اند تا از سيد جمال و اقدامات اخواني‌ها.

پيام و برونداد تاريخي دخالت‌هاي سازنده مرجعيت درطول تاريخ براي امروز چيست؟ از اين سلسله وقايع تاريخي چه برداشتي مي‌توان داشت؟

بايد به مرجعيت شيعه در ايران اسلامي به عنوان منشأ بيداري اسلامي توجه شود و غير از اين منشأ ديگري وجود ندارد. مرجعيت شيعه از همان آغاز حمله كفار به كشور ما و كشورهاي اسلامي با عمل، نظر، قلم و قدم خود از كيان اسلامي دفاع كرده است. همين مقاومت موجب به وجود آمدن كانون‌هاي مقاومت و مبارزه در منطقه شده كه هميشه وجود داشته و در ايران همواره قابل مشاهده بوده است. از اين جهت هيچ كشوري را در منطقه نظير ايران نمي‌بينيم كه كانون مقاومت و مبارزه عليه استكبار هميشه در آن گرم باشد. اگرچه گاه از استعمار شكست خورده‌ايم، اما از پا نيفتاده و دست از مقاومت نكشيده و نگذاشته‌ايم كشورمان مستعمره شود تا بيگانگان بتوانند همه مقدرات ما را رقم بزنند و فرهنگ ما را تغيير بدهند. اينكه يك كانون همواره در منطقه پا بر جا مي‌ماند و تسليم نمي‌شود، بلكه تعدادي نهضت در منطقه شكل مي‌دهد و جنگ‌هاي بزرگي مثل ثوره‌العشرين، جنگ ايران و روس و جنگ با انگلستان در منطقه خليج‌فارس را عليه استعمار اداره و مديريت مي‌كند، امري بسيار مهم و بزرگ است. محوريتي كه در همه اينها پشتيبان مقاومت در منطقه بوده و باعث زنده ماندن اين كانون شده، مرجعيت شيعه است كه هم خود الهام‌بخش مقاومت بوده و هم مدافع آن است.
 
شما بيداري امروزين اسلامي را متأثر از كدامين بخش از مقاومت مسلمان در طول تاريخ مي‌دانيد؟

از آغاز هجوم استعمار به سرزمين‌هاي اسلامي مقاومت مسلمانان در اشكال مختلف آن ديده مي‌شود. مسلمانان در مقابل هجوم غرب و استكبار مقاومت مي‌كردند، اما به دليل اينكه از يك سو رهبران كشورهاي اسلامي فاسد بوده و از سوي ديگر علماي كشورهاي اسلامي از مفاهيم اصيل اسلامي دور شده و دچار نوعي استحاله شده بودند، از اين رو نمي‌توانستند به وظايف خود عمل كنند. علاوه بر اين تشتت و چندگانگي حكام و علما اختلاف‌هايي هم كه در جامعه اسلامي به وجود آمده بود و مي‌توان بخشي از آنها را نتيجه تكاپوهاي استكبار دانست، اين قدرت را از علما و سردمداران جهان اسلام مي‌گرفت كه بخواهند در برابر آنها ايستادگي و حركتي كنند. ناگفته نماند كه بودند شخصيت‌هايي نظير عمر مختار (م 1931 ميلادي) كه در مقابل تجاوز نيروهاي ايتاليايي به ليبي ايستادگي كرد يا شيخ شامل داغستاني (م 1871 ميلادي) در قفقاز و داغستان كه مقاومت‌هايي كرد، اما اين حركت‌ها نتوانستند به شكل يك جريان ادامه يابند. متأسفانه بروز يك فتنه بزرگ در جهان اسلام كه امروز به نام وهابيت مي‌شناسيم، تقريباً تمام توان كشورها و علماي اسلامي را گرفته است و آنها نتوانستند به وظايف خود در برابر نفوذ بيگانگان عمل كنند.

پي‌نوشت‌:

(1) قرآن كريم، سوره نساء، آيه 141.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار