کد خبر: 615414
تاریخ انتشار: ۱۵ مهر ۱۳۹۲ - ۱۵:۰۹
گفت‌وگوي «جوان» با مادر و همسر شهيد مستندساز هادي باغباني در اربعين شهادتش
زينب محمودي

 شهيد هادي باغباني سال 1362 در بندرتركمن متولد شد. وي فرزند آخر از خانواده‌اي متدين بود و در فضايي مذهبي و معنوي پرورش يافت. او كه به رشته‌هاي هنري علاقه داشت كارشناسي علوم ارتباطات گرايش خبرنگاري را در دانشگاه بوعلي سيناي تهران به اتمام رساند. وي علاقه خاصي به مستندسازي و خبرنگاري داشت و مستند‌سازي را از حوزه هنري آغاز كرد و با روايت فتح صدا و سيما و راديو تلويزيون‌ همكاري مي‌كرد. همزمان با بازنشستگي پدرش در سال 80 خانواده‌شان به بابلسر عزيمت كردند وشهيد باغباني براي كار و تحصيل به تهران رفت و سال 86 ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج رضوانه دختر سه ساله‌اش است. اين شهيد بزرگوار از ابتداي شروع جنگ در سوريه به همراه ديگر مستند سازان براي ثبت جنايات سلفي‌ها و تكفيري‌ها به اين كشور سفر كرد و در تاريخ 28 مرداد 1392 توسط تروريست‌هاي تكفيري جبهه النصره در منطقه حاشيه‌اي دمشق به شهادت رسيد و پيكرش در 31 مردادماه در امامزاده ابراهيم بابلسر به خاك سپرده شد. متن زير گفت‌وگويي‌ با مريم مهدي‌پور همسر شهيد و همچنين واگويه‌هاي فاطمه سلطان آقابرارپور مادر شهيد باغباني است كه به مناسبت اربعين اين شهيد تقديم حضورتان مي‌شود.

خانم مهدي‌پور براي شروع دوست داريم از اعتقادات همسرتان برايمان بگوييد. نظرش درمورد شهادت چه بود؟

شهيد هادي باغباني عقيده داشت درباغ شهادت هميشه باز است و هدف از زندگي را شهادت مي‌دانست. او عاشق ولايت بود و همان طور كه در سيره بزرگان اسلام وجود دارد، براي دفاع از مظلوم از هيچ كوششي فروگذار نمي‌كرد.

مستند‌سازي را از كجا آغاز كردند؟

هادي از طريق حوزه هنري مستند‌سازي حرفه‌اي را شروع كرد و با روايت فتح، صدا و سيما و برنامه‌هايي كه تم مذهبي و اسلامي داشتند همكاري مي‌كرد.

چطور شد به سوريه رفتند. قرار بود آنجا چه كاري انجام دهند؟

براي به تصوير كشيدن مظلوميت اسلام و افشاي جنايات دشمنان اسلام و وحشي‌گري سلفي‌ها و تكفيري‌ها به آنجا رفته بود. البته از همه مهم‌تر بعد از اينكه ماجراي تعرض به حرم حضرت زينب(س) پيش آمد خيلي اصرار داشت براي دفاع از بي‌بي زينب و به تصوير كشيدن مظلومت ايشان به آنجا برود.

نحوه شهادتشان چطور بود؟

آن طور كه همراهانشان تعريف مي‌كنند شهيد باغباني تا آخرين لحظات مشغول مستندسازي بود كه در كمين تكفيري‌ها افتاد و در منطقه حاشيه دمشق هدف رگبار تكفيري‌هاي جبهه النصره قرار گرفته و به شهادت مي‌رسد.

غالباً هر شهيدي دنباله‌رو شهيد ديگري است. همسرتان به شهيد خاصي علاقه داشتند؟

بله، هادي به شهيد حسن باقري علاقه خاصي داشت و همزمان با پخش مستند آخرين روزهاي زمستان از شبكه اول سيما با دقت به مستند شهيد باقري نگاه مي‌كرد و از ساخت اين مستند بسيار خوشحال بود.

آيا دخترتان رضوانه سراغ پدرش را مي‌گيرد؟

چند روز پيش سؤال كرد مامان بابام كجاست؟ گفتم رفته سركار. گفت چرا زنگ نميزنه، دلم براش تنگ شده. به من مي‌گويد؛ مامان پدرم قهرمان شد، قرآن جايزه گرفت، عكسشو همه جا نصب كردند بهش زنگ بزن بگو بياد عكساشو ببينه قهرمان شده.

وقتي دخترتان بزرگ شد به او در مورد پدرش چه مي‌گوييد؟

برايش از واقعيات زندگي پدرش مي‌گويم. مي‌خواهم براي رضوانه اسطوره‌اي توأم با واقعيت از پدرش بسازم.

به نظر شما قدم گذاشتن شهيد باغباني در مسيري كه انتخاب كرده بود با تأثير از پدر و مادرش بود؟

شهيد هادي باغباني درخانواده بسيار مذهبي رشد يافت. پدرش كارمند راه‌آهن بود و بارها به جبهه اعزام شده بود و در آزادسازي خرمشهر و كردستان شركت داشت. مادرش هم مدرس قرآن درگروه‌هاي سني مختلف بود و همزمان با جنگ تحميلي از زنان فداكار پشت جبهه به شمار مي‌رفت كه به اتفاق سه فرزندش در مساجد و تكايا حضور مي‌يافت. با جمع آوري آذوقه و بافتن پيراهن براي سربازان اسلام اينگونه به رزمندگان كمك مي‌كرد. مادر شهيد باغباني با رفتار بسيار صميمي و مهربانانه زمينه رشد و تعالي فرزندانش را فراهم كرد و همين زمينه‌اي شده بود تا مسير زندگي شهيد هادي باغباني تعيين شود.

واگويه‌هاي فاطمه سلطان آقابرارپور مادر شهيد

هادي از هشت سالگي با اصرار زياد به عضويت بسيج درآمد و از سنين نوجواني وارد هيئت‌هاي مذهبي شد و همزمان مداحي مي‌كرد. زماني كه به بچه‌ها قرآن درس مي‌دادم و مي‌خواستيم به اردو برويم هادي درحالي كه 9 سال بيشتر نداشت براي كمك به من مي‌آمد و نمي‌گذاشت كيف سنگين بلند كنم، حتي در كارهاي منزل كمكم مي‌كرد. پسرم از نوجواني علاقه‌اي خاص به مستند‌سازي داشت و با گرفتن دوربين از ابتدا با گرفتن تصاوير رفتن پدرش به محل كارش شروع به ساختن مستند از خانواده كرد و با شركت در كلاس‌هاي حوزه هنري به صورت حرفه‌اي مستند‌سازي را ادامه داد.

هادي بسيار مذهبي بود. زماني كه به اتفاق همسرش به بابلسر مي‌آمدند، هر روز به زيارت امامزاده ابراهيم و نماز جماعت مي‌رفت. وقتي قضيه تعرض به حرم حضرت زينت(س) را شنيد بسيار ناراحت و اندوهگين شد و مي‌گفت مرگ همه جا همراه آدم است، چه خوب است آدم با نگهباني از حرم حضرت زينب(س) به شهادت برسد. اواخر صورت هادي خيلي نوراني شده و با بچه‌ها مهربان‌تر از هميشه شده بود. به همه محبت بيشتري مي‌كرد وخواهرش از رفتارش و نورانيت صورتش فهميد كه او شهيد مي‌شود. من چند شب قبل از شهادتش خواب ديده بودم از پشت گردن به ايشان تير زدند. بعد از شهادتش به خواب يكي از بستگان آمد و گفت به مادرم بگوييد جاي من خيلي خوب است، اينقدر گريه نكند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار