
افغانستان در حالي دوازدهمين سال اشغال خود را سپري ميكند كه همچنان فضاي ناامني بر اين كشور حاكم است. از يكسو جنايات اشغالگران ادامه دارد و از سوي ديگر اشغالگران همچنان به حملات كور به مناطق مسكوني به بهانه مقابله با طالبان ادامه ميدهند. در كنار اين تحولات آنچه داراي اهميت ميباشد اخبار و گزارشهاي منتشره درباره تأكيد امريكا بر نهايي شدن هر چه زودتر توافقنامه امنيتي ميان كابل و واشنگتن است. اين توافقنامه بخشي از توافقنامه استراتژيك است كه سال گذشته ميان كرزاي و اوباما رؤساي جمهور دو كشور امضا شد. بر اساس اين توافقنامه امريكاييها بعد از سال 2014 در افغانستان ميمانند و به اصطلاح براي تجهيز ارتش و برقراري ثبات پايدار در اين كشور تلاش ميكنند. اكنون توافقنامه امنيتي ميان طرفين در شرايطي در حال بررسي است كه سخنان چند هفته قبل حامد كرزاي ابعادي از طرح امريكا را آشكار ميسازد. وي تأكيد كرده اگر امريكا پذيرنده خواستههاي كابل باشد ميتواند 9 پايگاه نظامي در افغانستان داشته باشد.
اين مواضع نشان ميدهد كه ادعاي امريكاييها مبني بر خروج از افغانستان چندان با واقعيتهاي صحنه افغانستان مطابقت ندارد. به خصوص زماني آشكارتر ميشود كه مقامات امريكايي از جمله مارتين دمپسي چندي پيش اعلام كرد كه بعد از 2014 در افغانستان خواهد ماند. استراتژي امريكا بر حضور در شرق استوار است، لذا نميتوان پذيرفت كه اين كشور راهي جز ماندن در افغانستان در پيش گيرد چنانكه وزير دفاع امريكا از طرح حضور 10 تا 30 هزار نيروي امريكايي در افغانستان خبر داده است. با تمام اين شرايط به نظر ميرسد امريكا سعي خواهد كرد كه شرايط مد نظر خود را بر طرف افغان تحميل كند. حال اين سؤال مطرح است كه امريكا براي تحميل خواستههاي خود به افغانستان در قالب توافقنامه امنيتي چه راهي را در پيش گرفته و خواهد گرفت؟ آيا به خواستههاي افغانستان تن ميدهد يا اينكه از ابزار فشار براي رسيدن به حداكثر منافع بهره ميگيرد؟
امريكا مجموعهاي از تحركات را در كنار چانهزني سياسي در قبال افغانستان به كار گرفته است كه از سياست تشويق تا تهديد را در بر ميگيرد. در حوزه تشويق امريكاييها مسئله وعده حمايت از ارتش افغانستان و تقويت آن را در كنار واگذاري امور امنيتي به ارتش مطرح كردهاند. در حوزه تهديد امريكاييها اقدامات بيشتري انجام دادهاند. افشاي كمكهاي سيا به كرزاي در سطح رسانهها و ابهامسازي در عملكردهاي كرزاي بخشي از اين تحركات است. بعد ديگر فشار امريكا بر افغانستان، مطرح شدن طرح مذاكره با طالبان بدون حضور دولت افغانستان است. اين مسئله به خصوص از طرف طالبان نيز مورد تأكيد قرار گرفته و در جريان سفر اخير كرزاي، طالبان به صراحت گفت كه حاضر نيست با دولت افغانستان مستقيم وارد مذاكره شود. اين مسئله به خصوص از زماني كه امريكاييها طرح واگذاري برخي از مناطق افغانستان به طالبان را مطرح كردهاند، برجستهتر شده است. بعد ديگر تحركات امريكا در مواضع امنيتي امريكا و به چالش كشاندن روابط افغانستان با همسايگان است. نمود عيني اين امر را در تنشهاي ايجاد شده ميان افغانستان و پاكستان ميتوان مشاهده كرد. امريكاييها با اين حربه از يك سو افكار عمومي را از روند تحميل توافقنامه امنيتي به افغانستان منحرف ميسازند و از سوي ديگر از ناآراميهاي مرزها براي تحميل خواستههاي خود در توافقنامه امنيتي به بهانه حمايت از افغانستان در برابر پاكستان استفاده ميكنند. مجموع اين فرآيندها يك اصل را نشان ميدهد و آن اينكه امضاي توافقنامه استراتژيك براي امريكا به خصوص در شرايطي كه نگاه امنيتي چين به افغانستان تقويت شده، داراي اهميت زيادي است. اقدام امريكا بهانهاي براي توجه ديگر كشورها براي ماندن در افغانستان شده و كشورهايي مانند فرانسه، انگليس و آلمان نيز به بهانه آنكه افغانستان توافقنامه امنيتي را با امريكا امضا كردهاند خواستار تكرار اين امر براي اين كشورها ميشوند. با توجه به اين شرايط هر چند امريكا به دنبال كاهش حضور امنيت در افغانستان بعد از سال 2014 است ولي همزمان ميخواهد تضمين سطح مشخصي از اين حضور را با توافقنامه امنيتي قبل از 2014 عملي كند. آنچه مسلم است آنكه اوباما تلاش دارد تا چنان وانمود سازد كه از يك سو در عرصه مبارزه با تروريسم پيروز بوده و به دنبال پايان اشغال افغانستان است و از سوي ديگر چنان توافقنامه امنيتي را چينش كند كه در نهايت حضور بلندمدت اين كشور در افغانستان را تضمين كند. البته اوباما براي رسيدن به اين خواسته با يك چالش مواجه است و آن مخالفت گسترده مردم افغانستان از ادامه اشغال كشورشان است كه ميتواند سرنوشت انگليس و شوروي سابق در افغانستان را كه همان خروج تحقيرآميز از افغانستان است براي امريكا و متحدانش تكرار كند.