بنا شد هفتهاي يك بار در اين ستون برايتان از شعرهاي نامآور مملكت بنويسم. امروز نوبت استاد بزرگ شعر فارسي «غلامرضا شكوهي» است. او هم ولايتي فردوسي توسي و خراساني است. شكوهي بازمانده نسل نامآوران شعر خراسان در دوره طلايي خويش است، از جمع بزرگاني چون «محمد قهرمان»، «مهدي اخوان ثالث»، «استاد صاحبكار»، «دكتر شفيعي كدكني» و «كمال». در غزل زباني امروزي و دلچسب دارد و در شعر آييني بيترديد از سر آمدان روزگار خويش به شمار ميرود.
در دهههاي اخير يكي از عوارض شعر آييني همانا عدم توجه به ذات شاعرانهاش و بيگانگي با جريان شعر معاصر بوده است. اما همزمان شاعراني پيدا شدند كه توانستند با سرودههايشان از اين ايراد عبور كنند. آنها نسلي پس از خود را تربيت كردند تا شعر آييني را به درجه كمال برسانند. آثاري كه هم منعكسكننده شاديها و غمهاي احوال اهل بيت (ع) بود و هم از نگاه جان و زبان شعري جايگاهي رفيع داشتند. چنين سرودههايي از يكسو هم سطح انتظار تودههاي مردم و مخاطبان عام اين شعرها را بالا ميبرد و هم نظر و رضايت مخاطبان خاص و علاقهمندان حرفهاي شعر امروز را جلب ميكرد. اين جهش كيفي و كمي شعر آييني در روزگار ما مرهون بزرگاني است كه عمري را بر سر آن گذاشتند. غلامرضا شكوهي اگر نگوييم درخشانترين، بيگمان از برترينها و اولينهاي اين عرصه بوده است.
به تازگي «نشر جمهوري» مجموعهاي از شعرهاي اين شاعر پرآوازه را با عنوان «سرمه در چشم غزل» راهي بازار كرده است اين كتاب گنجينهاي از اشعار قدرتمند آييني غلامرضا شكوهي است كه در قالبهاي گوناگون سروده شدهاند. نوشته را با ابياتي از غزل بينظير او كه در مدح حضرت زهرا (س) سروده شده است به پايان ميبرم:
توان واژه كجا و مديح گفتن او ؟
قلم قناري گنگي است در سرودن او
كشاندنش به صحاري شعر ممكن نيست
كميت معجزه لنگ است پيش توسن او
چه دختري! كه پدر پشت بوسهها ميديد
كليد كلشن فردوس را به گردن او
چه همسري كه براي علي به خط حضور
طلوع باور معراج داشت ديدن او
چه مادري! كه به تفسير درس عاشورا
حريم مدرسه كربلاست دامن او
بميرم آن همه احساس بيتعلق را
كه بار پيرهن را نميكشد تن او
از آن زديده ما در حجاب خواهد بود
كه چشم را نزند آفتاب مدفن او