زماني خيلي بيشتر از مكالمه تلفني 15 دقيقهاي باراك اوباما رئيسجمهور امريكا با حسن روحاني رئيسجمهور ايران يا قرارگرفتن در يك قاب عكس نياز است تا اختلافات دامنهدار دو كشور بر سر مسئله هستهاي ايران حل و فصل شود. برقراري مجدد رابطه ديپلماتيك نيازمند شناسايي جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك بازيگر برابر با امريكا در معادلات جهاني است. براي اين كار زمان زياد و اقدامات موفقيتآميز بسيار بزرگي لازم است كه بايد به درستي مديريت شود. تماس تلفني كوتاه ميتواند آغازي نمادين براي روندي باشد كه بسيار طولاني به نظر ميرسد، روندي كه شايد شروعي براي پروسه طولاني باشد كه نهايتاً منجر به تفاهم، بهبود روابط و جبران گذشتهها شود.
از 36 سال قبل روابط ديپلماتيك رسمي بين ايران و امريكا وجود نداشته و براي عاديسازي روابط ميان دوكشور، بايد مديريت زمان در عاليترين سطح به درستي انجام شود. آقاي روحاني در نشست سالانه مجمع عمومي سازمان ملل بر نياز به رويكرد پايدار در حل اختلافات در خصوص موضوعات حساسيتبرانگيز تأكيد كرد، اما حاضر به ملاقات با اوباما و قرار گرفتن با وي در يك قاب عكس نشد. وي عقيده داشت كه در حال حاضر ملاقات در عاليترين سطح، بيش از آنچه مفيد باشد، مخرب خواهد بود. به عقيده وي اين ديدار ميتوانست منجر به در دستگيري ابتكار عمل توسط گروههاي حاشيهساز سياسي شود.
به عنوان مثال رد پاي اين گروهها و ايدئولوژي حاكم بر آنها را ميتوانيم در اين ادعاي برخي از امريكاييها مشاهده كنيم كه روحاني به اوباما «بيمحلي» نشان داده و اين كار باعث شده اوباما خود را ضعيفتر از هميشه ببيند. برخي ديگر كه مشتاق برپايي جنگ با ايران هستند ادعا ميكنند كه امريكا تحقير شده و ايران، صرفاً در حال سرگرم كردن امريكاست و اين سرگرمي ممكن است به توليد بمب اتم توسط ايران منتهي شود. گروهها و لابيهاي اسرائيلي به شدت در حال تقلا براي قطع هرگونه رابطه ديپلماتيك بين ايران و امريكا هستند.
ايالات متحده بايد احساس خودبرتربيني را در هرگونه رابطه با ايران كنترل كند. اين مستلزم اذعان به خوي استعماري گذشته و حال خود در خاورميانه و جنوب غرب آسيا، خوي نظاميگري و امپرياليستي در جريان خوي وحشيگري با مردم ايران است. از تعداد بيشمار كشته شدگان جنايت در جنگ( ايران و عراق) گرفته تا ارتكاب جناياتي از جمله جنايت عليه صلح و بشريت و از حمله به هواپيماي مسافربري تا تحريمهاي اقتصادي جاري، به عنوان رفتار خصمانه عليه ايران تلقي شده است، اقداماتي كه از سوي مردم ايران به دقت رصد ميشود. تا زماني كه اين اتفاقات رخ ميدهد و امريكا به ايران با ديد برابر نگاه نميكند و رابطه ديپلماتيك بين دو كشور ايجاد نخواهد شد.
ايالات متحده بايد ارزشهاي ايران را درك كند و به خاطر داشته باشد كه تاريخ ايران آكنده از درد و رنجهايي است كه امپرياليسم امريكا به بار آورده است. همين موضوعات بود كه در بازگشت روحاني از سازمان ملل متحد شد باعث تجمع اعتراضآميز شد چراكه روحاني در نيويورك اظهار كرده بود كه دستيابي به يك راهحل قابل دسترس ميان ايران و امريكا دور از ذهن نخواهد بود ( البته پيش از اين سفر هم مكاتباتي ميان روحاني و اوباما صورت گرفته بود). اين پيشينه تاريخي سياه بود كه باعث شد اوباما در سازمان ملل به سوءتفاهم عميق بين دو ملت اشاره كند و اظهار نمايد كه بايد اين اختلافات تاريخي را براي حركت به سوي آينده مديريت نمود.
اگر ميخواهيم روابط ديپلماتيك خود را با ايران از سربگيريم، بايد برآورد منابع اطلاعاتي امريكا را اصلاح نماييم. برآوردهاي اطلاعاتي قديمي امريكا معيوب و فريبكارانه است و عمدتاً منبعث از ديدگاههاي افراطي، اختلافات داخلي است و از سوي دستگاههايي صورت ميگيرد كه به شدت در حال رقابت بر سر بودجه بيشتر هستند. براي جلوگيري از افتضاحاتي مانند جنگ عراق و افغانستان، ايالات متحده بايد از تأكيد خود بر ادعاي ابرقدرت بودن سيستم اطلاعات نظامي خود دست بكشد و براي توسعه انواع ديگر اطلاعات از جمله اطلاعات اجتماعي، فرهنگي و اخلاقي اهميت قائل شود.
تمايز ديگري كه بايد مديريت شود، اختلاف نظر ميان طرز حكومت و ارزشهاي فرهنگي است. در حالي كه ايالات متحده تأكيد بر حقوق فردي و آزادي دارد، ايران به حقوق همگاني و پاسخگويي امريكا تمركز كرده است. بايد توجه داشت در راهحل اختلافات ميان دو كشور، آينده درست به اندازه گذشته اهميت دارد و امريكا بايد ديدگاههاي خود را در آينده بهتر كند. به عنوان مثال در خصوص برنامه صلحآميز ايران در غنيسازي هستهاي، امريكا بايد كشورهايي كه نماينده او در منطقه هستند و ايران را تهديد ميكنند را هم تحت نظر داشته باشد.
يك ضربالمثل ايراني ميگويد: «كسي كه با يك مويز گرمياش شود، با يك غوره سردي ميكند.» اين به اين معنا است كه كار بياهميت تأثير زيادي بر انسانهاي كم ظرفيت دارد و كارهاي بزرگ تأثير كمي بر آنها ميگذارد. براي همين، كار سمبليكي مانند تماس تلفني يا عكس يادگاري، حتي نميتواند شروعي بر حل اختلافات باشد، چه برسد به اينكه بتواند مشكلات و مسائل اساسي را كه براي سالها وجود داشته، برطرف كند.
به عنوان يكي از باستانيترين تمدنهاي دنيا، ايران به خوبي ميداند كه چگونه مديريت زمان داشته باشد و اقدامات صبورانه ديپلماتيك را در پيش گيرد. حال سؤالي كه پيش ميآيد اين است كه آيا امريكا ميتواند زمان را به شكل مشابهي مديريت كند ؟ آيا امريكا هم به اندازه كافي در ديپلماسي شكيبا هست يا خير؟