در سالهاي آغازين دهه 40، شاه به دستور امريكا و براي تحكيم پايههاي رژيم خود با الگوگيري از شيوههاي غربي به برخي اقدامات دست يازيد كه مخالف ارزشهاي اسلامي و استقلال كشور بود. اقدامات رژيم واكنش و مخالفت روحانيون و اقشار مختلف ملت را به رهبري امام خميني در پي داشت. مبارزات گسترده و هدفمند امام خميني، رژيم شاه را به اين نتيجه رساند كه با حضور رهبري آگاه، بانفوذ و سازشناپذير كه براي مقاطع مختلف مبارزه، استراتژي و تاكتيك مناسب دارد، اجراي سياستهايش امكانپذير نخواهد بود، لذا در سيزدهم آبان 1343 تحت تدابير بسيار شديد امنيتي امام خميني را دستگير و به كشور تركيه تبعيد كرد. در اين دوره با وجود فشارها و محدوديتها امام خميني ضمن حفظ ارتباط خود با ايران از طريق نامه، اقدام به نگارش كتاب تحريرالوسيله كرد. هدف ايشان از تأليف اين كتاب، مطرح كردن احكام سياسي اسلام در كنار احكام عبادي آن بود.
زمينههاي تبعيد رهبر انقلاب به عراق
فشارهاي داخلي و بينالمللي بر رژيم شاه و دولت تركيه باعث شد دولت تركيه از رژيم شاه بخواهد، امام خميني را به كشور ديگري منتقل كند. از اين رو رژيم شاه ضمن هماهنگي با دولت عراق امام خميني را به نجف اشرف تبعيد كرد. فضاي غيرسياسي حوزه نجف، برتري علمي حوزه نجف نسبت به حوزه قم، رهايي از فشار افكار عمومي داخل و خارج كشور، نفوذ رژيم در عراق و حوزههاي علميه آن كشور، مشورت با سفير خود در بغداد و برخي علماي درباري از جمله مهمترين دلايل تبعيد امام خميني به نجف به شمار ميآيند. در واقع رژيم شاه اميد داشت امام خميني زير سايه علماي تراز اول حوزه نجف چون آيتالله حكيم و فضاي غيرسياسي آنجا مجبور به سكوت و در نهايت منزوي شود. امام خميني و حاجآقا مصطفي درحالي كه از مقصد خود مطلع نبودند، با هواپيما به كشور عراق تبعيد و به صورت غيرمنتظره در فرودگاه بغداد پياده شدند. با تلاش ياران، شاگردان و علاقهمندان امام و همچنين علما و طلاب استقبال باشكوهي از ايشان در سامرا و بهويژه كربلا و نجف صورت گرفت.
استقبال علما ومراجع نجف از امامخميني
امام پس از ورود به نجف و پايان يافتن مراسم استقبال، در منزلي كه شيخ نصرالله خلخالي براي ايشان اجاره كرده بود، اقامت گزيدند. با ورود امام به نجف، علماي تراز اول آنجا همچون آيات عظام حكيم، خويي، شاهرودي، صدر، بجنوردي، سيدعبدالله شيرازي و ساير علما و طلاب به ديدار ايشان آمدند. البته كساني بودند كه از ملاقات با امام امتناع كردند، از جمله آيتالله سيد محمد روحاني. امام نيز در پاسخ و قدرداني از زحمات علما و طلاب متقابلاً به ديدار آنان رفتند. ايشان ابتدا به ملاقات آيتالله حكيم كه در آن زمان مهمترين شخصيت حوزه نجف و مرجع تراز اول شيعه بود، رفتند. در اين ديدار امام از ايشان خواستند براي آگاهي بيشتر از اوضاع و حوادث ايران به آنجا سفر كنند و در مبارزه پيشقدم شوند، اما آيتالله حكيم درخواست امام را نپذيرفت و اظهار كرد مردم همراهي نميكنند و مبارزه بينتيجه است. در مجموع موضع روحانيون حوزه نجف را در قبال نهضت اسلامي و امام خميني ميتوان در سه طيف موافق، مخالف و بيطرف تقسيمبندي كرد. از ميان مخالفان امام خميني و نهضت اسلامي در نجف بايد از آيتالله سيدمحمد روحاني نام برد كه به طرق مختلف كوشيد شخصيت امام و حاجآقا مصطفي را تخريب و در مسير نهضت اسلامي خلل ايجاد كند.
آغاز تدريس
امام دو ماه پس از ورود به نجف با اصرار ياران و شاگردان كلاس درس خود را در مسجد شيخ انصاري تشكيل داد. ابتدا جمعيت زيادي به كلاس درس ايشان آمدند، ولي بهتدريج از تعداد آنها كاسته شد و تنها شاگردان زبده و باسواد حوزه حضور يافتند. با وجود مخالفتها و كارشكنيهاي ساواك و علماي مخالف كلاس درس امام از كلاسهاي علمي و مشهور حوزه نجف شد. امام اهل مطالعه و تحقيق بودند و نظر فقهاي پيشين را در درس، نقد و بررسي و شاگردان را وادار ميكردند در مباحث شركت كنند، اشكال بگيرند و جواب بخواهند. با ديدن توانايي علمي امام بزرگاني چون راستي كاشاني، سيدمحمود شاهرودي، خاتم يزدي، اشرفي شاهرودي، شيخ مجتبي لنكراني و. . . به عظمت علمي ايشان اقرار كردند. نماز جماعت امام نيز از شكوه خاصي برخوردار بود، چون منزل ايشان گنجايش جمعيت نمازگزار را نداشت، پس از هماهنگي با امام جماعت مسجد شيخ انصاري، آقاي محمدتقي بحرالعلوم در آن مسجد برگزار شد.
شهريه امام با اصرار دوستان و شاگردانش آغاز شد. ابتدا به صورت تقسيمي بود و بعد به شهريه تبديل شد. امام در تقسيم آن هيچ فرقي بين طلاب حوزه قائل نشد و برخلاف رسم حوزه نجف كه به طلاب پاكستاني و افغانستاني پول كمتري ميدادند، به همه شهريه يكساني پرداخت كرد. شهريه امام بهتدريج زياد و در سالهاي پاياني حضور ايشان در نجف با شهريه آيتالله خويي برابري كرد و حتي فراتر از آن رفت.
استراتژي مبارزاتي امام در نجف
فعاليت مبارزاتي در حوزه نجف كه علماي آن با دخالت در امور سياسي بيگانه و مخالف بودند، نيازمند درايت و هوشياري ويژهاي بود. امام فضاي حوزه نجف و دستهبنديها را ميشناخت و براي شكستن اين فضا، هوشمندانه و قدم به قدم مبارزه را شروع و هنگامي كه موقعيت خود را تثبيت، مبارزه خود را آغاز كردند. استراتژي مبارزاتي امام خميني بر پايه معرفي اسلام راستين به اقشار مختلف و آگاهي مردم بود. امام با حركتهاي مسلحانه مخالفت كردند، زيرا نگران بودند اين نوع مبارزه باعث ددمنشي رژيم و خشونت شود. البته امام از حركت افرادي كه مبارزه آنان رنگ اسلامي داشت، در مواقع حساس حمايت كردند. همچنين امام فعاليتهاي سازمان مجاهدين خلق و شخصي مثل تيمور بختيار را تأييد نكردند. امام مبارزات خود را به كمك ياران و شاگردانش انجام داد. شاگردان امام را ميتوان به دو طيف علمي و سياسي تقسيم كرد. هرچند هر دو گروه با هم در مراوده و ارتباط بودند و يك هدف داشتند. تعدادي از آنها براي پيشبرد مبارزه، گروه روحانيون مبارز خارج از كشور را تأسيس و نشريه «پانزده خرداد» را منتشر كردند. همچنين جزوات، پيامها و اعلاميههاي امام را به ايران، سوريه، لبنان و كشورهاي عربي بردند و پخش كردند. آنان در عراق در شرايط سختي بهسر ميبردند و انواع تهمتها از قبيل كمونيست و ليبرال را به آنان ميزدند. دانشجويان از جمله مهمترين اقشاري بودند كه امام در طول سالهاي مبارزه به آنها توجه ويژهاي داشت. نهضت اسلامي امام خميني موجب تقويت جريانهاي اسلامي در ميان دانشجويان خارج كشور شد و به آنها عزت بخشيد و آنها را از سيطره جنبشهاي مسلحانهاي كه تحت تأثير كمونيستها يا انقلابيون امريكاي لاتين بود خارج كرد. زماني امام به عراق تبعيد شدند كه انجمن اسلامي دانشجويان خارج كشور علاوه بر شكل سازماني شخصيت حقوقي هم پيدا كرده بود. اسم اصلي آنها «اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان فارسيزبان» بود و مجلهاي به عنوان «اسلام مكتب مبارز» منتشر ميكردند. اعضاي اين انجمنها با سفر به عراق با امام ملاقات ميكردند. از نكات قابل توجه، نامههايي است كه امام با قلم خودشان براي دانشجويان مينوشتند و براي آنها پست ميشد.
تبيين حكمت ِحكومتِ فقيه
كار مهم و اساسي امام در نجف طرح مباحث حكومت اسلامي است. ولايت فقيه سابقهاي به قدمت خود فقه دارد و همه فقها براي فقيه ولايت قائل بودهاند. منتها بعضي از فقها در قرون اخير قائل به ولايت مطلقه فقيه شدهاند و امام خميني از جمله آنان است. ايشان ولايت فقيه را در ادامه ولايت خدا، حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار(ع) دانستند و معتقد بودند تشكيل حكومت الهي بعد از پيامبر و امامان معصوم به عهده فقهاست. امام خميني مباحث حكومت اسلامي را در بهمن ماه سال 1348 در كلاس درسش مطرح كردند و در اين مباحث با دلايل عقلي و نقلي به اثبات ولايت مطلقه فقيه پرداختند و همگان را به انقلاب دعوت كردند. مباحث حكومت اسلامي تحولي سياسي در حوزه نجف ايجاد و آن را از حالت ركود و بيخبري خارج ساخت و لذا نوآوري محسوب ميشد. بعد از طرح اين مباحث بسياري از علما جرئت يافتند و آن را در مباحث خود مطرح كردند. البته مخالفتهايي هم صورت گرفت، ولي امام با استدلال خود به آنها جواب داد.
مبارزان داخل و خارج كشور از طرح اين مباحث استقبال كردند. اين مباحث توسط ياران امام ضبط، پياده، چاپ، تكثير و در مراسم حج همان سال توزيع شد و از آنجا به ايران آمد و در اختيار مبارزان قرار گرفت. مباحث ولايت فقيه تحولي اساسي در ميان مبارزان ايجاد و غايت مبارزه را بر همگان روشن كرد و در منابر طرح شد. مأموران ساواك از ورود نوارها و جزوات اين مباحث به ايران جلوگيري و بسياري از روحانيون را تبعيد، زنداني و ممنوعالمنبر كردند. همچنين رژيم تلاش كرد با كمك برخي روحانيون درباري شعار جدايي دين از سياست را مطرح تا بدينوسيله ولايت فقيه را محدود و مقيد معرفي كند.
واهمه رژيم شاه ازتوسعه مرجعيت امام
مسئله ديگر اين سالها مرجعيت جهاني امام خميني بود. آيتالله حكيم در ارديبهشت 1349 رحلت كرد. رحلت ايشان واكنش و ترس رژيم شاه را برانگيخت، زيرا زمينه براي مرجعيت جهاني و اعلميت امام فراهم ميشد. به همين دليل رژيم تلاش گستردهاي را آغاز كرد تا در اين مسير اختلال ايجاد كند. امام به دليل روحيه زهد و پارسايي از نام و نشان گريزان بودند و بعد از رحلت آيتالله حكيم به اطرافيانش دستور دادند در اين زمينه هيچ گونه تلاشي انجام ندهند و به افراد و هيئتهايي كه به بيت ايشان آمدند، سفارش كرد بر تقليد از مرجعيت آيتالله حكيم باقي بمانند. با وجود مخالفت امام با تبليغ مرجعيتش شاگردان و يارانش در داخل كشور اقدام به جمعآوري امضا براي مرجعيت ايشان كردند و در اين راه سختيهاي زيادي را متحمل و گرفتار حبس، شكنجه و تبعيد شدند. با تلاشهايي كه صورت گرفت، مرجعيت امام در كشورهاي پاكستان و افغانستان از مرجعيت آيتالله خويي نيز پيشي گرفت. در مجموع پس از رحلت آيتالله حكيم، آيتالله خويي و امام خميني مشهورترين و پرنفوذترين مراجع تقليد شدند.
امام و تعامل با مقامات عراقي
مبحث ديگر نحوه برخورد امام با مقامات عراقي است. در نظر امام خميني حكومت عراق با حكومت شاه فرقي نداشت، اما از آنجا كه ايشان تبعيدي محسوب ميشد، مجبور بود برخي مقتضيات و مصالح را رعايت كند. علاوه بر اين امام به احترام آيتالله حكيم كه در آن زمان رئيس حوزه نجف و مرجع اعلم بود، سعي كرد راجع به مسائل عراق سكوت اختيار كند. طي سالهاي تبعيد امام در نجف، برخورد امام با مقامات عراقي قاطعانه و بر اساس رد هرگونه همكاري و بياعتنايي به آنها بود. همچنين امام از انجام هرگونه ملاقات خصوصي با مقامات عراقي پرهيز كردند. در جريان اخراج ايرانيان از عراق كه در دو مرحله صورت گرفت، امام قاطعانه در مقابل رژيم عراق ايستاد و تصميم به ترك عراق گرفت و تا زماني كه رژيم عراق از مواضع خود عقبنشيني نكرد، امام سخت و قاطعانه در مقابل آنها ايستاد و به مبارزه پرداخت. امام در ماجراي درگيري آيتالله حكيم با رژيم عراق كه باعث انزوا و اقامت آيتالله حكيم در كوفه شد، حاجآقا مصطفي را به ملاقات ايشان فرستاد. با وجود اينكه حاجآقا مصطفي مدتي توسط رژيم عراق دستگير شد، امام هيچ گونه درخواستي از رژيم عراق براي آزادي ايشان نكرد. همچنين امام با آيتالله حكيم ملاقات و با اين اقدام فضاي رعب و وحشت بر حوزه نجف را شكست. صحنه ديگر مبارزه امام با رژيم عراق در ماجراي يورش مأموران به حوزه نجف بروز يافت. امام در اعتراض به اقدام ناجوانمردانه آنان كلاس درس خود را تعطيل كردند. همچنين به درخواست امام، آيتالله صدر و ميرزا باقر زنجاني كلاس درس خود را تعطيل و از ايشان پيروي كردند.
ادامه حمايت از گروههاي مبارز فلسطيني
ادامه حمايت و ياري مردم ستمديده فلسطين نيز جزو اصول استراتژي مبارزاتي امام در اين سالهاست. صدور فتواي تاريخي درباره عمليات پارتيزاني در جواب نامه عدهاي از مبارزان فلسطيني و پرداخت زكات به آنان از جمله مهمترين اقدامات امام در حمايت از آرمان فلسطين بود. علاوه بر اين، امام در 19 مهر 1347 مصاحبهاي با نمايندگان الفتح در باره عمليات پارتيزاني و كمك به آنها و مسئوليت مسلمانان در برابر رژيم صهيونيستي كردند. در طول اين سالها افراد و گروههاي بسياري واسطه ارتباط امام با مبارزان ايران و خارج كشور بودند. امام در لبنان، پاكستان و افغانستان نمايندگاني داشت. علما و طلاب نامههاي امام را به ايران منتقل ميكردند. آبادان يكي از مهمترين راههاي ارتباطي بود و آيتالله قائمي از روحانيون آن شهر نقش مهمي در انتقال پيامها و اعلاميههاي امام به داخل كشور داشت. همچنين فرستادن افراد به صورت قاچاقي از ايران به عراق گاهي اوقات توسط ايشان انجام ميگرفت. در طول سالهاي اقامت امام در نجف، ارتباط ايشان با مبارزان از طريق حاجآقا مصطفي برقرار ميشد. بعد از شهادت ايشان حاج احمدآقا اين مسئوليت را به عهده گرفت و با ايجاد شبكهاي وسيع، ارتباط مبارزان را با امام گسترش داد. شايان ذكر است ارتباط با امام تا سال 1355 بهراحتي امكانپذير نبود. ارتباط تلفني ايران و عراق از ديگر راههاي ارتباطي بود كه در فاصله شهادت حاجآقا مصطفي تا هجرت امام به پاريس برقرار شده بود و البته مشكلاتي هم داشت. مجراي ارتباطي ديگر زوار ايراني بودند كه نقش ويژهاي در ارتباط امام با ايران داشتند. از ديگر راههاي ارتباطي مراسم حج بود. اين مراسم محل تلاقي نمايندگان امام با مبارزان داخل كشور محسوب ميشد و اعلاميهها و پيامهاي امام در ميان حجاج پخش ميشد. همچنين برخي مبارزان از اين طريق به نجف سفر ميكردند. طي سالهاي تبعيد امام، وجوهات شرعي از راههاي مختلفي به نجف ارسال ميشد. زوار عتبات عمدهترين راه ارسال وجوهات بهشمار ميآمدند. كانال ديگر كشورهاي همسايه عراق بود. همچنين نمايندگان امام در مراسم حج شركت و وجوهات شرعي را جمعآوري ميكردند. شيخ نصرالله خلخالي در انتقال وجوهات از ايران و ساير كشورهاي شيعهنشين به عراق نقش مهمي داشته است.
تلاشهاي ساواك براي كاستن ازنفوذ امام درحوزه نجف
اين مبارزات درحالي صورت ميگرفت كه رژيم از طريق سفارت، دربار و ساواك در عراق ميكوشيد تا با نفوذ در بيوت مراجع و اطرافيان آنان، پخش شايعات، عدم صدور گذرنامه براي مبارزان و فرستادن روحانيون آلت دست براي جاسوسي از بيت امام فعاليتهاي امام و يارانش را كنترل كند. البته اين روحانينماهاي جاسوس توسط امام و يارانش شناسايي ميشدند و شناسايي آنها موجب شد امام با دقت و هوشياري خاصي به فعاليت مبارزاتي بپردازد. ساواك هميشه به زوار عتبات توصيه ميكرد كه از ملاقات با امام خميني بپرهيزند. از اين رو بسياري از آنان نميتوانستند با امام ديدار كنند. شهادت حاجآقا مصطفي از وقايع مهم اين دوران است. حاجآقا مصطفي داراي جامعيت علمي و سياسي و نقش مهمي در پيشبرد مبارزات به عهده داشت. ايشان بعد از امام فرد اول مبارزه محسوب ميشد و مسئوليت فعاليتهاي مبارزاتي خارج كشور به عهده ايشان و رابط بين امام و علماي نجف بود. به گفته برخي ياران امام حاجآقا مصطفي قبل از شهادت آنها را از طرح ترور ياران امام توسط مأموران رژيم مطلع كرده بود. امام در مقابل اين آزمايش الهي صبر و رضا در پيش گرفتند و شهادت ايشان را از الطاف خفيه الهي دانستند. شهادت حاجآقا مصطفي انعكاس و بازتاب وسيعي در داخل و خارج كشور داشت و موجب شعلهور شدن مبارزات شد.
و سرانجام هجرت. . .
در سال 1353 رژيم شاه و عراق آشتي و قرارداد الجزاير را امضا كردند. پس از انعقاد اين قرارداد بهتدريج محدوديت و سختگيري بر امام و يارانش شروع شد. با شهادت حاجآقا مصطفي و شعلهور شدن مبارزات رژيم عراق تحت فشارهاي رژيم ايران نمايندگاني نزد امام خميني فرستاد و خواهان توقف فعاليتهاي ايشان شد. از جمله اين افراد سردار سعدون شاكر رئيس سازمان امنيت عراق بود كه چند مرتبه با امام ملاقات كرد و بر مبناي تعهدات رژيم عراق به رژيم شاه در قرارداد الجزاير از امام خواست مبارزه را متوقف كند. امام در جواب او فرموده بودند:«من وظيفهام را انجام ميدهم و براي ادامه مبارزه از عراق ميروم.» بعد از اين ملاقاتها و افزايش محدوديتها امام خميني گذرنامه خود را فرستاد تا از عراق خارج شود، ولي رژيم عراق موافقت نكرد، حتي محدوديتها بيشتر و بيت ايشان محاصره و از ارتباط ياران امام با ايشان جلوگيري شد. فشارها و محدوديتها بر امام و يارانش موجب شد ايشان تصميم به هجرت بگيرند. در اين زمينه جلساتي ميان ياران امام و حاج احمدآقا تشكيل و در نهايت تصميم گرفته شد راهي سوريه شوند، اما چون مرز سوريه با عراق بسته بود، بنا شد ابتدا به كويت و از آنجا به سوريه بروند. ويزاهاي ورود به كويت توسط سيدعباس مهري تهيه شد، چون امكان مسافرت هوايي وجود نداشت، امام با ماشين به طرف مرز كويت حركت كردند. دولت كويت تحت فشار دولت ايران به امام و يارانش اجازه ورود نداد. از اين رو امام پس از مشورت با حاج احمدآقا پاريس را به عنوان مقصد بعدي سفر برگزيد و از طريق فرودگاه بغداد به پاريس هجرت كردند.