
انتخابات بوندستاگ يا پارلمان فدرال در 22 سپتامبر برگزار شد و قريب به 8/61 ميليون نفر آلماني به پاي صندوقهاي رأي رفتند تا دو نوع رأي خود را به صندوق بيندازند. يك رأي آنان مربوط به حزب بود و روي رأي ديگر اسامي كانديداهاي مورد نظر خود را نوشته بودند. رأي اول آنها نشان ميداد كه كدام حزب بيشتر از ديگر احزاب صاحب كرسيهاي بوندستاگ شده و از آن صدراعظم و دولت آينده آلمان تعيين خواهد شد. پيشبينيها از قبل شانس خانم آنگلا مركل را بيشتر از ديگر رهبران احزاب و به خصوص پير اشتاين بروك، رهبر حزب سوسيال دموكرات، نشان ميداد و همينطور هم شد. مركل و حزب دموكرات مسيحي او به همراه حزب متحدش، حزب سوسيال مسيحي در ايالت بايرن، اكثريت نسبي 5/41 درصدي را به دست آورد و احزاب بعدي سوسيال دموكرات، چپ و سبزها به ترتيب 7/25، 6/8 و 4/8 درصد را به دست آوردهاند.
پيروزي شخصي مركلبه اين ترتيب، مركل كه از 22 نوامبر 2005 تاكنون مقام صدراعظمي را در اختيار دارد، ميتواند براي سومين بار در اين مقام رياست دولت آلمان را به عهده داشته باشد. اين يك پيروزي شخصي براي مركل است چراكه بعد از جنگ جهاني دوم، كنراد آدناور با 14 سال صدراعظمي و هلموت كهلن با 16 سال توانسته بودند بيش از دو دور اين مقام را داشته باشند و اينك، مركل نيز با سومين دور به اين فهرست اضافه شده است. از اين رو است كه مركل نه تنها به عنوان نخستين زن آلماني در اين مقام بلكه به عنوان قرار گرفتن در اين فهرست به يك پيروزي قابل توجه دست يافته است. موفقيت ديگر مركل در اين است كه رهبري او براي اتحاد دموكرات مسيحي دستاورد رشد 7/7 درصدي آرا را داشت و با اين رشد آرا توانست بزرگترين پيروزي انتخاباتي را طي 20 سال گذشته نصيب حزب خود كند. اين موفقيتها باعث شده تا تارنماي ديليميل انگليس او را همرديف مارگارت تاچر قرار بدهد يا آنكه ديگر رسانهها القاب بانوي آهنين اروپا يا مادر آلمان را به او نسبت بدهند و يك روزنامه آلماني نيز بنويسد: «آلمان اكنون منحصراً سرزمين آنگلا مركل است» و گاوين هيويت، تحليلگر بيبيسي، اين نتيجه براي مركل را مهر تأييد رأيدهندگان و تشكر آنها از «رهبري آرام و استوار خانم مركل طي بحران در كشورهاي منطقه يورو» بداند. درست است كه سومين دور صدراعظمي براي مركل يك پيروزي قابل توجه است اما اين دست تحليلها و انتساب القابها بيشتر شكل بزرگنمايي از پيروزي مركل در انتخابات بوندستاگ است و بايد گفت كه اين نحو بزرگنماييها نميتواند مانع بروز مشكلاتي شود كه مركل در همين ابتداي سومين دوره صدراعظمي خود با آنها مواجه است.
مشكلات در وراي پيروزي شخصينخستين مسئله در تشكيل دولت است چراكه حزب دموكرات مسيحي مركل با وجود كسب اكثريت نسبي اما بايد براي تشكيل دولت تن به ائتلاف با سه حزب بعدي دهد. مشكل مركل در اينجاست كه ائتلاف فعلي براي او ممكن نيست زيرا حزب دموكراتهاي آزاد با كسب 8/4 درصد آرا نتوانست حد نصاب 5 درصد را براي فرستادن نمايندهاي به بوندستاگ به دست آورد. اين شكستي سنگين براي دموكرات آزاد بود زيرا از زمان جنگ جهاني دوم تاكنون اتفاق نيفتاده بود. از اين جهت، دموكرات آزاد ديگر نميتواند مثل كابينه فعلي ائتلافي با دموكرات مسيحيها تشكيل دهد، ائتلافي كه از آن به نام ائتلاف سياه زرد ياد ميشود. ائتلاف با دموكرات آزاد به جهت مبناي راستگرايانه اين حزب براي مركل اهميت داشت كه از اين ائتلاف كابينهاي همسو در مباني ايجاد شود اما اينك كه چنين ائتلافي ممكن نيست وضع چگونه خواهد بود؟
سه حزب بعدي دموكرات مسيحي در جناح مقابل راستگرايي آنها قرار دارند. مركل چارهاي ندارد مگر آن كه توافق احزاب سوسيال دموكرات، سبزها يا چپ را براي ائتلاف به دست آورد. هر چند كه اين سه حزب به لحاظ مبنايي در جناح مقابل راستگرايي مركل قرار دارند اما تقابل آنها به يك نحو و شدت نيست. ميتوان چپ را به لحاظ تقابل در نقطه كامل مقابل قرار دارد كه سبزها از آن فاصله دارند و اين فاصله در مورد سوسيال دموكراتها بيشتر است. بنابر اين، ائتلاف مركل با چپبسيار بعيد به نظر ميرسد و او در سختترين شرايط مجبور به ائتلاف با اين حزب است و از بين سوسيال دموكرات و سبزها، ترجيح او با سوسيال دموكراتاست كه به طور سنتي، ائتلاف دموكرات مسيحي و سوسيال دموكرات به نام ائتلاف بزرگ خوانده ميشود. ميزان كرسي بيش از 25 درصدي سوسيال دموكرات ميتواند از نظر مركل يك امتياز قابل توجه باشد زيرا كابينه متشكل از ائتلاف دموكرات مسيحي و سوسيال دموكرات يا همان ائتلاف بزرگ حمايت قريب به 65 درصدي بوندستاگ را خواهد داشت. شايد به همين جهت باشد كه مركل آمادگي خود را براي كابينهاي بر مبناي ائتلاف بزرگ اعلام كرده اما اشتاين بروك چندان تمايلي از خود نشان نداده است. در واقع، اشتاين بروك نميتواند خود و حزبش را چندان بازنده انتخاباتي بداند زيرا حتي از ميزان پيشبينيها رأي بيشتري آورده و اگر با همين ميزان كرسي در بوندستاگ بسنده كند و جناح اپوزيسيون را در آنجا حفظ كند، شانس بيشتري براي چهار سال داشته باشد تا با ورود در دولت و تشكيل ائتلاف بزرگ اين ميزان رأي را نيز در چهار سال ديگر از دست بدهد. شايد به اين جهت باشد كه اشتاين بروك در اعلام موضع رسمي مخالفت خود را با تشكيل ائتلاف بزرگ اعلام كرده و گفته كه «ديگر هيچگاه همكاري در حكومت را با آنگلا مركل نخواهد پذيرفت.» مركل در صورت عدم توافق سوسيال دموكرات چارهاي جز ائتلاف با سبزها ندارد اما اختلاف نظر با اين حزب بر سر انرژي، تعيين حداقل دستمزدها و نحوه تقابل با بحران يورو تا ديگر مسائل در سياست خارجي از جمله مواردي نيستند كه مركل به راحتي بتواند از آنها بگذرد تا به توافقي با سبزها برسد. هر چند كه او بر سر اين موضوعات با سوسيال دموكرات نيز اختلاف نظر دارد اما تجربه نشان داده كه او ميتواند اختلافاتش را با اين حزب راحتتر از ديگر احزاب حل و فصل كند. از اين جهت است كه با وجود مخالفت رسمي اشتاينبروك براي تشكيل ائتلاف بزرگ اما ميتوان انتظار چانيزني بين مركل و او را داشت تا او با دادن امتيازاتي قابل توجه رقيب سوسيال دموكرات خود را قانع به ائتلاف بزرگ كند.
در كنار اين مشكل اساسي مسئله ديگري نيز وجود دارد و آن سربر آوردن حزبي كوچك اما پر سر و صداست. نام اين حزب جايگزين براي آلمان ياAlternative für Deutschland است. اين حزب چند ماهي است كه تاسيس شده اما توانسته با 7/4 درصد رأي به يك پيروزي بزرگ برسد. هر چند كه اين درصد رأي مانعي براي فرستادن نماينده به بوندستاگ است اما رهبران اين حزب ميتوانند به چنين نتيجهاي در اين مدت كوتاه اميدوار باشند تا چه در انتخابات پارلمانهاي ايالتي و چه در انتخابات چهار سال بعد خود را از بازيگران جدي سياست آلماني بدانند. مشكل در مباني مليگرايي اين حزب است كه به طور كامل با سياستهاي مركل و ديگر احزاب اصلي آلمان در مورد وحدت اروپايي و به خصوص وحدت ارزي آن مخالف است. اين مبنا ميتواند نظر بسياري را در آلمان به خود معطوف كند و وزنهاي قابل توجه براي ترقي اين حزب باشد. از اين جهت، نه تنها مركل بلكه ديگر بازيگران اصلي سياست آلماني بايد به رشد اين حزب توجه داشتهباشند و مراقب باشند كه اين حزب تا چه ميزان ميتواند جايگزيني براي آنها و حتي ائتلاف بزرگشان در صحنه سياسي آلمان باشد.