كلاهبرداري و سرقت دو جرمي هستند كه در شهري مثل تهران به فراواني اتفاق ميافتد و هميشه باعث بروز مشكلاتي براي خانوادهها و افراد ميشود. كلاهبرداري انواع و اقسام مختلفي دارد. به دليل تحولات صنعتي و پيچيده شدن روابط اجتماعي مصاديق اين جرم همواره در حال تغيير و دگرگوني است و همزمان با پيچيدگي ساختار و گسترش جوامع شهري، شگردها و نوع جرائم نيز پيچيدهتر ميشود. بر همين اساس كساني كه در شهرهايي چون تهران زندگي ميكنند، هر روز با شيوه و روشي جديد از سرقت و كلاهبرداريها مواجه ميشوند. شايد جديدترين نوع كلاهبرداري را امروزه بتوان كلاهبرداري اينترنتي ناميد. هر چند كه ورود رايانه به زندگي مردم خود باعث ايجاد روشهاي جديدي براي كلاهبرداري شده اما از آن جديدتر ورود اينترنت بود كه تجارت الكترونيك نيز مزيد بر علت شد.
تجارت الكترونيكي يكي از عمدهترين كاربردهاي اينترنت در دنيا است، اما بسياري از افراد سودجو با سوءاستفاده از اين امكان به كلاهبرداري اينترنتي ميپردازند و قبل از آنكه مسئولان و قانونگذاران به فكر تدوين و تصويب قانون براي اين نوع تجارت بيفتند، سودجويان و كلاهبرداران از امكانات اين شبكه استفاده ميكنند و با اجراي طرحهاي مردم فريب به خالي كردن جيب مردم مشغول ميشوند و تعداد زيادي از مردم سرمايههاي بيزبان خود را به دست عدهاي كلاهبردار ميسپارند و زماني به خود ميآيند كه به قول معروف كار از كار گذشته است!
متأسفانه اطلاعيههاي هشداردهنده پليس كه پشت سر هم صادر ميشود نيز فايدهاي نداشته چراكه بازندگان اصلي اين ماجرا كساني هستند كه به خاطر ترس از آبروريزي يا حفظ اسرار شخصي يا جلوگيري از مشكلات بعدي حتي از شكايت صرف نظر ميكنند. گلدكوئيست، تجارت الماس،اي بيال و... نمونههايي از اين كلاهبرداريهاي اينترنتي بوده و هستند كه با استناد به عقيده برخي مراجع تقليد آن را از لحاظ شرعي حرام ميدانند، اما مدافعان اين شيوهها با تكيه بر ماهيت درآمدزايي اين طرحها آن را باعث رشد و شكوفايي اقتصادي و ايجاد اشتغال براي جوانان معرفي ميكنند. به عقيده يك كارشناس و استاد دانشگاه، متأسفانه برخي افراد همواره به دنبال شانس هستند و منتظرند دري به تخته بخورد و بختشان باز شود. در عين حال افرادي نيز وجود دارند كه از سادهلوحي و بيچارگي اين افراد سوءاستفاده ميكنند و آنها را فريب ميدهند. رويكرد مردم به اين گونه شركتها ناشي از نبود فرصتهاي شغلي مناسب است و جواناني كه زمينهاي براي فعاليتهاي اقتصادي با سرمايه اندك نميبينند، سرمايه خود را روانه شركتهايي ميكنند كه هدف و مكانيزم آن برپايه كلاهبرداري است. دنياي اينترنت، دنياي پيچيده، پرسرعت و گستردهاي است و در اين فضاي مجازي معمولاً كلاهبردارها سريعتر از قانونگذاران و مجريان ميجنبند. آنها راهكارهاي فرار را خوب بلد هستند و از خلأهاي قانوني حداكثر سوءاستفاده را ميكنند. در خصوص جرائم كلاهبرداري، قانونگذار بايد مصاديق كلاهبرداري را همزمان با توسعه روشهاي فريب و نيرنگ، گسترش دهد تا بزهكاران و كلاهبرداران نتوانند با تمسك به وسايل پيشرفته و تكنولوژي جديد امنيت اقتصادي جامعه را به خطر بيندازند.
اما از كلاهبرداري اينترنتي كه بگذريم به روشهاي ديگر كلاهبرداري ميرسيم كه امروزه زنان و مردان بسياري با توسل به اين شيوهها افراد سادهلوح و زودباور را به دام مياندازند. يكي از شيوههاي كلاهبرداري، سوءاستفاده از صندوقهاي قرضالحسنه است. چندي قبل زني در قائمشهر به جرم كلاهبرداري ۵۰۰ ميليون توماني از مردم تحت عنوان صندوق قرض الحسنه دستگير و روانه زندان شد. متأسفانه طي يك هفته هشت مورد شكايت از سوي شهروندان قائمشهري عليه يك زن ۴۰ ساله به نام مريم مطرح شد. پس از شناسايي و دستگيري مريم، وي به ۵۰۰ ميليون تومان كلاهبرداري اعتراف كرد. اين زن با برپايي جلسات مذهبي و سفرههاي نذري با سوءاستفاده از احساسات و عواطف مردم به خصوص خانمها، اعتماد آنها را جلب و سپس با تشكيل يك صندوق قرض الحسنه اقدام به گرفتن پول يا حق عضويت از آنها ميكرد. سپس به تدريج با گسترش فعاليت خود ضمن راهاندازي صندوقهاي متعدد غيرقانوني قرضالحسنه و انجام قرعهكشيهاي ماهيانه با مبلغ حداكثر ۱۰۰ هزار تومان پولهاي كلاني از مردم ميگرفت و كساني كه در قرعهكشي برنده ميشدند و ۱۰۰ هزار تومان را ميبردند به بهانه سرمايهگذاري در يك شركت پول را از آنها پس ميگرفت و بدين ترتيب كلاهبرداري ميكرد. اين زن حتي چكهاي اماني مردم را هم خرج ميكرد و آنها را به دردسر ميانداخت. اما كلاهبرداريهاي زنان دست كمي از مردان ندارد به نمونه ديگر اين كلاهبرداريها توجه كنيد: نسرين زن ديگري است كه با معرفي خود به عنوان نوه يكي از جواهرفروشان معروف ايراني ميلياردها تومان از مردم كلاهبرداري كرده است. اين زن پس از آشنايي با يك طلافروش از وي خواست چند عدد سكه و شمش طلا به او بفروشد. نسرين از مرد طلافروش خواست تا سكهها و طلاها را به خانه او ببرد و تحويلش دهد و وقتي مرد طلافروش به خانه نسرين رفت و طلاها را تحويلش داد، نسرين به بهانه آوردن پول به طبقه بالا رفت اما طلافروش هر چه منتظر ماند از بازگشت نسرين خبري نشد. وقتي به جست وجوي او پرداخت، فهميد نسرين از در ديگر ساختمان فرار كرده است و آن خانه هم به مدت يك هفته از سوي نسرين اجاره شده بود. وقتي نسرين سالها بعد دستگير شد، ماجراي كلاهبرداريهاي او از افراد مختلف فاش شد. مرد ديگري كه از توليدكنندگان فرش دستباف در ايران است، يكي از شاكيان اين زن بود. وي گفت: اين زن خودش را شيما معرفي كرد و پس از جلب اعتماد من، آلبوم اسكناس و سكههاي قديميام را كه حدود ۱۴۰ ميليون تومان ارزش داشت، سرقت كرد. همچنين وي سنگي به وزن ۳۲ قيراط به ارزش بيش از ۲ ميليون تومان را به بهانه اينكه برادرش در آلمان زندگي ميكند و ميتواند براي جواهرات و اشياي نفيس شناسنامه تهيه كند، از مالباخته گرفته بود و قصد فروش آن را داشته است. سرانجام نسرين يا شيما بالاخره توسط پليس دستگير و با قرار يك ميليارد توماني روانه زندان شد.
اما كلاهبرداري تحت عنوان خريدار يا فروشنده اتومبيل، وكيل دادگستري، مأمور دولت، آژانس مسكن، شركتهاي ليزينگ خودرو و... از ديگر نمونههاي كلاهبرداري است كه متأسفانه با وجود هشدارهاي مكرر پليس و مراجع قضايي همچنان هر روز شاهد آن هستيم و كافي است براي گرفتن يك آمار سطحي سري به اداره مبارزه با كلاهبرداري اداره آگاهي تهران بزنيم تا با فوج عظيم پروندههاي شكايت كلاهبرداري روبهرو شويم. اكثر كلاهبرداران براي جلب طعمههاي خود شروع به درج آگهي در روزنامهها ميكنند. آگهيهايي نظير پيشفروش آپارتمان، اتومبيل يا سرمايهگذاري در شركتهاي مختلف. سپس وقتي افراد كمتجربه و زودباور به آنها مراجعه ميكنند، با چرب زباني، مظلومنمايي يا وعده سودهاي كلان آنها را به سپردن سرمايههايشان تشويق ميكنند و درست زماني كه پول هنگفتي جمع ميشود، به سرعت برق با پولهاي مردم فرار ميكنند و حالا مالباختگان ماندهاند و خاكسترنشيني و بدبختي. يكي ديگر از روشهاي كلاهبرداري درج آگهي استخدام منشي در روزنامههاست. اين روزها با توجه به اينكه جوانان به دنبال شغل و كسب درآمد مناسبي هستند و متأسفانه پيدا كردن آن بسيار مشكل است با ديدن آگهيهاي استخدام در روزنامهها براي اينكه به خيال خودشان اين فرصت استثنايي را از دست ندهند به سرعت اقدام به پرس وجو و ثبت نام ميكنند. پليس نيز طي اطلاعيهاي به شهروندان هشدار داد تا فريب اين قبيل آگهيها را نخورند. به تازگي عدهاي سودجو و كلاهبردار تحت عنوان استخدام منشي مكاتبهاي مبادرت به درج آگهي در روزنامهها ميكنند. وقتي با طعمه خود به عنوان منشي قرارداد بستند، اين بار براي فروش محصولات خود از قبيل وسايل خانگي، سيديهاي آموزشي و... در روزنامهها آگهي و شماره تلفن منشي را ميدهند و او را مسئول رسيدگي و پاسخگويي به درخواستهاي مردم ميكنند. با توجه به جعلي بودن شركتها، اشخاص كلاهبردار وقتي پولهاي متقاضيان را جمع كردند، متواري ميشوند و اين در حالي است كه منشي مورد نظر قرباني كلاهبرداري آن فرد سودجو ميشود و مالباختگان هم به سراغ منشي ميروند و او را به عنوان كلاهبردار به پليس اطلاع دهند. پليس آگاهي به شهروندان هشدار داد تا مراقب اينگونه كلاهبرداريها باشند و مراتب را به پليس اطلاع دهند. نوشتن از پديده كلاهبرداري به ذكر 10 يا 20 مورد ختم نميشود بلكه به تعداد تمام انسانها ميتوان شگردها و روشهاي كلاهبرداري را مشاهده كرد. روي آوردن به اين جرم قديمي ولي متنوع كه با پيشرفت علم و صنعت به سرعت خود را «به روز» ميكند، دلايل گوناگوني دارد از جمله فقر كه مادر تمام مفاسد است. كلاهبرداري هم نوعي سرقت است اما افراد كلاهبردار اغلب برخلاف دزدان و جيب بران، ظاهري مردم پسند و عوام فريب دارند و از قدرت جاذبه فراواني برخوردارند كه به راحتي ميتوانند ديگران را خام و خواسته خود را به آنها تحميل كنند. پس مراقبت و هشياري در مقابل اين افراد، بسيار سختتر از حفاظت اموال از گزند سارقان است. از قديم گفتهاند: چو دزدي با چراغ آيد، گزيدهتر برد كالا!