کد خبر: 611983
تاریخ انتشار: ۲۳ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۳:۲۰
گزارش از مراسم عروسي سنتي
عقربه‌هاي ساعت يك و نيم نيمه شب را نشان مي‌دهد و هنوز صداي شادماني عروسي از انتهاي كوچه به گوش مي‌رسد.

ياسمن بلوردي|  طبق عادت هميشگي با شنيدن صداي شادماني، پنجره اتاق را باز مي‌كنم و اندازه سرك كشيدني هم كه شده خود را در جريان شادي رها مي‌سازم. به رسم و رسوم روزگاران قديم كه من تنها يك بار آن را در روستا ديده‌ام و چند باري توصيف زيبايي‌اش را از زبان مادر شنيده‌ام براي بردن عروس از خانه پدري، داماد و اقوامش ساز و دهل مي‌كوبند و غرق رقص محلي هستند. پر بيراه نگفته‌اند كه «آواز دهل شنيدن از دور خوش است» عجيب صداي خوشي است براي من كه در اين ارتفاع و دورادور مي‌شنوم. ماشين پليس وسط كوچه ايستاده است و در حال چك و چانه زدن با چند نفر. هروقت در اين كوچه عروسي برپا مي‌شود و تا نيمه شب طول مي‌كشد آنها همچون كبوتران نامه‌رسان بر بام خانه صاحب عروسي مي‌نشينند و خبر از نارضايتي همسايگان مي‌دهند و هرطور شده قضيه را ختم به خير مي‌كنند طوري كه نه سيخ بسوزد نه كباب.

هيچ وقت نفهميده‌ام در اينجور مواقع واقعا همسايگان، پليس را به صحنه مي‌كشانند يا خودشان به علت همجواري كوچه با اصلي‌ترين خيابان شهر صلاح را بر اين مي‌بينند كه آرامش را زودتر برقرار سازند و ختم غائله. هرچه هست فعلا كه اغلب همسايگان سرشان را از هر سوراخ و روزنه‌اي بيرون آورده‌اند و كيفور صداي آواز خوش دهل هستند. خيل عظيم رقصنده بي‌توجه به اتفاقات پيرامون تنها از حال حالشان لذت مي‌برند و تماشاچيان را نيز از اين لذت بي‌نصيب نمي‌گذارند. هميشه تصورم بر اين بوده كه در اين مراسم سنتي، داماد سيب سرخ و انار سرخ را جلوي خانه خود به دامان يار مي‌زند ولي ظاهراً يا من در اشتباه بوده‌ام يا از بس كه بازار اين مراسم سنتي در بين مردم كساد شده است همه چيز وارونه در ذهن‌ها جا گرفته است و داماد امشب اين كوچه، سيب به دست بالاي ايوان خانه پدري يار، رؤيت مي‌شود. تا جايي كه جا دارد ريه‌هايم را از رايحه خوش بوي اسپند عروسي لبريز مي‌كنم طوري كه تا مدتي سرمست از اين رايحه بهشتي انرژي ماورائي بگيرم و حض‌اش را ببرم...

ساعتي است كه اين نوستالوژي خوشايند دامانش را از كوچه‌مان برچيده است و سكوتي مسحوركننده فضا را در آغوش گرفته است و چه خوش حالي است اين آرامش رمزآلود. جان مي‌دهد براي درد دلي جانانه با خداوندگار. درد دل از غم ترك ديار و كاشانه و رفتن پي علمي كه ديگر سال‌هاست بوي خوشايندش از درس و دانشگاه به مشام نمي‌رسد اما هنوز نامش را علم مي‌گذارند و ما را جويندگان علم. سه ماه پيش كه بعد از مدت‌ها به خانه پر از گرما و لطافت پدري برگشتم دم‌دم‌هاي اذان بود و مادر به رسم به جا مانده از مادربزرگ، تمام چراغ‌هاي خانه را روشن كرده بود و جلوي خانه را آب پاشي. سرمست بوي قيمه مادر با چه شادماني 11 پله را پرواز كردم و در آغوش مادر آرام گرفتم. امشب نيز قوتمان قيمه بود و طعمش كمي تلخ. آن شب چشمم گريان ديدن عزيزان و امشب چشمانم گريان ترك آنان. نمي‌دانم نگران كدامشان باشم نمي‌دانم اصلاً نگرانشان باشم يا نه. نام قرص‌هاي هر دو فرشته نه چندان مسن خانه را روي برگه‌اي مي‌نويسم و روي يخچال مي‌چسبانم تا مبادا فراموش كنند و نخورده بگذارندشان و فشار و چربي‌شان به ناگاه آمپر بچسباند. اما فقط اينها نيست، نگراني‌هايم به اندازه يك قرن، دنباله دارد. پاي اتوبوس رسيده‌ام و بايد روي ماه هردو را ببوسم و سرم را پر كنم از بوي مهرباني جفت شان اما بغض آرميده در زير چهره خونسرد و به ظاهر آرامم به ناگاه خواب زده مي‌شود و مي‌شود آنچه نبايد بشود. دلم مي‌خواهد تمام نگراني‌هايم را پاي اتوبوس زمين بگذارم و سبكبار سوار بر اتوبوس شوم به سمت مقصد اما نگراني حال نوجوان خانه را چه كنم كه سر سازگاري با اين دو عزيز را ندارد و مي‌دانم با نبودن من چه‌ها كه نخواهد كرد. مادر هميشه منتظر بازگشت من است تا با انرژي نهفته دروني‌ام براي چند روزي هم كه شده نوجوان سركش خانه را آرام كنم و بتواند شبي با خيال راحت سر بر بالين بگذارند اما حالا كه من نيستم، نگراني اره دادن‌ها و تيشه گرفتن‌هاي اين دو جناح! گوشه جانم نشسته است و مثل خوره ذره‌ذره جانم را مي‌خورد. شايد به اندازه يك اپسيلون بتوان اميد داشت كه توافقنامه‌اي صلح‌آميز بين اسرائيل و فلسطين منعقد شود اما بين دو جناح خانه ما هرگز، نوجوان خانه در آسمان روزگار مي‌گذراند و پدر و مادر در زمين، دو دنياي بس متفاوت. كم كم به مقصد نزديك مي‌شوم و هنوز سنگيني بار نگراني‌ها بر گرده‌ام سنگيني مي‌كند حتي لحظه‌اي نشد آنها را زمين بگذارم و دمي چشم برهم بگذارم. تنها سر به آسمان، اميد دارم به لطف پروردگاري كه نگراني‌اش بيشتر از من نباشد كمتر از من نيست و همين درد مشترك است كه ما را سال‌هاست همدم هم ساخته است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها