در اين سخنان دقت كنيد: «به سوريه حمله ميكنيم تا ديگران ما را جدي بگيرند. ما معيارهايي براي مقابله با گسترش تسليحات كشتار جمعي داريم كه برخي كشورها آن را نقض كردهاند و سازمان ملل تحريمهايي را عليه اين كشورها وضع كرده است ولي اگر اين احساس پديد آيد كه در نهايت كسي كاري به آنان ندارد، ديگر اين معيارها جدي انگاشته نميشود. بخشي از الزامات ما به عنوان رهبر دنيا اين است كه اطمينان يابيم رژيمهايي كه ميخواهند از تسليحاتي عليه مردم خود از جمله كودكان استفاده كنند كه در معيارهاي بينالمللي منع شده است، به پاسخگويي واداشته شوند.»
تأمل در سخنان رئيس جمهور امريكا، نشان ميدهد كه نگراني امروز سردمداران كاخ سفيد آن است كه چرا از سوي ديگران جدي نگرفته نميشوند. به طور قطع يكي از آن ديگران، جمهوري اسلامي ايران است. ملت ايران طي 35 سال گذشته، با امريكا به عنوان شيطان بزرگ پنجه در پنجه انداخته و در بسياري از صحنههاي زور آزمايي برآن پيروز گشته است. جالب آن است كه اوباما حمله به سوريه را از الزامات رهبري امريكا بر جهان دانسته و به زعم خود، ميخواهد از اين طريق كشورهاي جهان را در قبال اعمالشان پاسخگو نمايد!
رئيس جمهور امريكا و ديگر همفكرانش در حالي بر طبل جنگ ميكوبند كه شوراي امنيت سازمان ملل، نه تنها مجوزي براي اين جنگ صادر نكرده، بلكه آقاي بانكي مون به عنوان دبير كل سازمان ملل ضمن ابراز مخالفت با هر نوع اقدام نظامي عليه سوريه، راهحل بحران سوريه را سياسي اعلام كرده است.
اما رويكرد اصلي اين نوشتار، برجستهسازي توهم رهبري دنيا از سوي سردمداران ايالات متحده است؛ توهمي كه ريشه بسياري از شرارتهاي اين كشور در اقصي نقاط جهان به حساب ميآيد. اين توهم، اوج روحيه استكباري و خود برتربيني ادارهكنندگان امريكا را به نمايش ميگذارد. سران ايالات متحده دهها سال است كه در آرزوي رهبري دنيا به سر ميبرند و اكنون آقاي اوباما، ضمن تحقق يافتن اين رهبري، لشكركشي به هر نقطهاي را از الزامات رهبري امريكا پنداشته و بر همين اساس، به جاي اخذ مجوز از شوراي امنيت، به كنگره امريكا به عنوان يك مرجع ذيصلاح براي تصميمگيري جهت جنگ عليه سوريه چشم دوخته است.
اگر امريكا به شرارت عليه سوريه روي آورد و تهديد نظامي خود را عملي سازد، پيشبيني ميشود با صداهاي مهيب انفجار بشكههاي باروت در غرب آسيا، سران مستكبر و ظالم اين كشور از توهم خارج شده و با ديدن واقعيات، متوجه جايگاه واقعي خود در نظم نوين بينالمللي در حال شكلگيري خواهند شد. امريكاييها اساساً فراموش كردهاند كه با هدف شكلدهي به نظم نوين امريكايي با ماهيت نظام تك قطبي سلسله مراتبي با محوريت ايالات متحده، لشكركشي به خاورميانه به بهانه جنگ با تروريسم را آغاز كردند،لكن در دو كشور افغانستان و عراق با شكست كامل روبهرو شدند. شكست امريكا در افغانستان و عراق، يعني شكست طرح نظم نوين امريكايي و ناكام ماندن امريكاييها براي به دست گرفتن رهبري دنيا. به دنبال شكست و ناكامي امريكاييها در نبردهاي افغانستان و عراق، صهيونيستها به نيابت از ايالات متحده و با هدف شكل دهي به خاورميانه جديد، جنگ عليه حزبالله لبنان را در سال 2006 آغاز كردند. نتيجه جنگ 33 روزه، نه تنها خاورميانه جديد نبود، بلكه در اين جنگ هيمنه ارتش رژيم صهيونيستي فرو ريخت و فلسفه وجودي اين رژيم جعلي (قدرت نظامي) زير سؤال رفت. جالبتر آنكه صهيونيستها با جنگهاي بعدي عليه غزه (22 روزه و 8 روزه)، نه تنها نتوانستند شكست جنگ 33 روزه را جبران نمايند، بلكه بر ناكامي آنها افزوده و آسيبپذيري آنان در برابر جبهه مقاومت آشكارتر شد. حال چگونه است كه امريكا با پروندهاي از شكستها، ادعاي رهبري دنيا را دارد؟ امريكا در حالي چنين ادعايي را دارد كه در كشورهاي اسلامي، بيش از 90 درصد مسلمانان از سردمداران سلطهگر اين كشور اظهار تنفر و انزجار ميكنند.
امريكا در حالي ادعاي رهبري دنيا را دارد كه با جنبش داخلي 99 درصدي والاستريت مواجه است. امريكا در حالي چنين ادعايي را دارد كه در موضوع حمله به سوريه، حتي متحد اصلياش يعني انگليس، به دليل مخالفت مجلس عوام اين كشور، امريكا را همراهي نخواهد كرد.
اوباما در حالي ادعاي رهبري جهان را دارد كه به گزارش خبرگزاري رويترز، نشست گروه 20 را ميتوان نقطه آشكارساز انزواي ايالات متحده امريكا و شخص اوباما در نظم بينالملل دانست. اوباما به تعبير اين خبرگزاري، مرد تنهاي نشست گروه 20 بود و اين تنهايي نشان ميدهد كه ادعاي رهبري امريكا بر دنيا توهمي بيش نيست. اما اين توهم ميتواند خسارتساز باشد. خسارتهايي كه گويا تا به بار نيايد، سردمداران ايالات متحده را سر عقل نخواهد آورد. بر همين اساس بسياري از تحليلگران جنگ احتمالي سوريه را آخرين اشتباه راهبردي امريكا دانسته و معتقدند امريكاييها با تجاوز نظامي به سوريه، دست به خودزني خواهند زد.