كاركرد رسانههاي مطرح جهان عرب از جمله «الجزيره» و «العربيه» و تفاوتها و پيچيدگيهاي رفتار آنان درباره پديده بيداري اسلامي، ازجمله مقولاتي است كه جاي بازكاوي ِفراوان دارد. در گفت و شنود حاضر دكتر حسين رويوران از كارشناسان حوزه رسانههاي خاورميانه دراينباره سخن گفته است.
در ابتداي سخن رويكرد رسانههاي عربي را در جريان تحولات حوزه بيداري اسلامي چگونه ارزيابي ميكنيد؟
بسماللهالرحمنالرحيم. در مجموع رسانه در بيداري اسلامي نقش متغير اصلي داشته است، به عبارت ديگر در مديريت بحرانهاي كنوني رسانه نقش بسيار مهمي دارد و به همان صورت كه در بُعد سايبري جايگاه رسانه بهعنوان عامل اصلي مطرح بوده است، در بحث تشكلهاي اجتماعي در حوزه بيداري اسلامي ـكه بار انقلابهاي منطقه را به دوش ميكشندـ نيز رسانه جايگاه بسيار مهمي يافت. توضيح مطلب آن كه در قيامهاي كشورهايي نظير ائتلاف فرانسه يك جريان سياسي با يك تشكل هرمي به قدرت رسيد و يك اقليت نخبه حال چه ليبرال در فرانسه و چه ماركسيست در انقلاب اورچيويكي. همه اينها بر اساس يك نوع تشكل هرمي به قدرت رسيدند.
اين تأثيرگذاري رسانهاي علاوه بر بعد ايجاد انگيزه، در بعد مديريت بحران هم وجود داشت؟
در بُعد مديريت بحران هم در بيداري اسلامي از طريق رسانه سمعيـبصري انجام شد. بهعنوان نمونه تونس را بررسي ميكنيم. در تونس مردم عليه زينالعابدين بِنعلي قيام كردند. در واقع مردم در اين قيام عليه استبداد، وابستگي، اتحاد و ائتلاف با قدرتهاي سلطهگر و دشمن و نيز بر ضد بسياري از سياستهاي دولت بهپا خاستند. در ابتدا غرب سعي ميكرد مديريت رسانهاي كند و حجم وسيعي از اطلاعات را از طريق رسانه پمپاژ و مسائلي را مطرح كرد، از جمله اينكه گفت: «بِنعلي در 40 شعبه از بانكهاي كشورهاي مختلف حدود 18 ميليارد دلار پول دارد و 23 سال اموال را انباشت كرده است». حال چرا غرب الان اسم بانكها و مبالغ را اعلام ميكند و چرا در اين 23 سال اين كار را نكرده است؟ اين نوعي رفتار سياسي است. نكته اينجاست كه اكثر ديكتاتورها براي غرب دزدي ميكنند و پولها را با اطلاع غربيها در بانكهاي غربي قرار ميدهند، اما غرب ارادهاش بر اين است كه برخوردي نكند بلكه اساساً اين فرآيند را تشويق ميكند، چون تمركز سرمايه و انتقال سرمايه اتفاق ميافتد، اما غرب در اين باره به دليل ديگري يعني به قصد مديريت بحران كد ميدهد و اعلام ميكند اين 18 ميليارد در كجا، كدام بانك و كدام كشور هست.
بحث ديگري كه در عرصه رسانههاي سايبري وجود دارد اين است كه همزمان با شروع قيام مصر، اوباما شبكههاي اجتماعي Facebook ، Twitter و You Tube را احضار كرد و از آنها خواست همه يك صفحه عربي ايجاد كنند كه بعداً اين برنامه منجر به يك صفحه فارسي و عربي شد. حال چرا فارسي؟ همين موضوع سؤال بزرگي است! البته در عوض دولت امريكا 60 ميليون دلار كمك مالي به آنها كرد. اين معامله نشان ميدهد غرب در به كارگيري عرصه سايبري در قيامهاي منطقه غافلگير شده بود، اما چون عملگراست، دنبال سوار شدن بر اين موج و مديريت آن است. به همين دليل وقتي سال گذشته يك صفحه فلسطيني تحت عنوان يومالنِّكبه باز شد، Facebook بهسرعت آن را بست. اين آشكار ميكند غرب با يك مديريت سياسي بر فضاي سايبري وارد عمل شده است.
برخي شبكهها مثل الجزيره و العربيه سعي كردند نوعي تحديگري مديريتي از طريق رسانه كنند. به همين دليل نوع نگاههايي كه داشتند بهگونهاي در گفتمان رسانهاي انعكاس مييافت، مثلاً الجزيره در مصر طرفدار قيام بود، ولي العربيه با فاصله بسيار زيادي عقبتر بود و دنبال تغييرات دفعي در آنجا نبود. در نهايت اتفاقي كه ميافتد اين است كه در مديريت رسانهاي هركدام بر اساس نگاه اصلي خودش اين كار را انجام ميدهد.
چگونه الجزيره ايجاد شد؟ به عبارتي فلسفه تشكيل آن چه بود؟
الجزيره يك پروژه سمعيـبصري جديد است. قبلاً هر رازي كه در دنيا بود، توسط شبكه راديويي BBC انگليس از خود لندن به صورت برونمرزي به همه زبانها از جمله فارسي و عربي به اقصي نقاط جهان مخابره ميشد. الان BBC بيش از صد زبان راديويي دارد، اما تجربه تلويزيوني آن كاملاً جديد است كه از دهه 90 ميلادي اين تفكر مطرح شد. در اوايل دهه 90، BBC به منطقه ما آمد و يك شبكه عربي به مدت شش ماه راه انداخت. البته گويا ريشه اين موضوع مربوط به دهه 80 ميلادي بوده است. در آن زمان اين پروژه به دلايلي متوقف شد. آنها ابتدا از مبدأ بحرين با فرستندههاي زميني ـ قبل از ماجراي ماهواره و... ـ اين كار را انجام دادند، اما چون فرستندههاي زميني محدوديت داشت و به بسياري از كشورها هم اجازه نصب دكل نميدادند و نيز به سبب بُرد محدود فرستندههاي تلويزيوني برخلاف راديو BBC اين پروژه را جمع كرد.
چند سال بعد شبكه ديگري تحت عنوان MBC در چارچوب يك شبكه فراملي نه خبري و نيز عمومي و به زبان عربي تأسيس شد. به خاطر دارم در سال 1991 كه كويت آزاد شد، دو هفته بعد از آزادي آن در كويت مهمان امير كويت بوديم و براي اولين بار آنجا با MBC آشنا شدم و ديدم يك شبكه بسيار قوي و پرتحرك است و زماني كه بيشتر شبكهها ملي بودند، اين شبكه فراملي و از توان بالايي برخوردار بود. سال 1994 الجزيره پروژه BBC را مصادره كرد. درحالي كه BBC شبكه خبري و MBC شبكه عمومي بود.
CNN در جنگ 91، حمله امريكا به عراق نشان داد ما وارد زمان جديدي شدهايم كه شبكههاي فراملي خبري از توان بسيار بالايي برخوردارند. در جنگ سال 91 يعني حمله امريكا به عراق بيش از 400 هزار تن كشته شدند، ولي الگويي كه CNN نشان داد، الگوي يك جنگ تميز بود كه گويا حتي يك قطره خون از دماغ كسي نيامده است! درحالي كه به صورت ميداني 400 هزار نفر كشته شدند، ولي روي صفحه تلويزيون حتي يك نفر هم زخمي نشده بود يا در كويت بدون هيچ واكنشي حدود 46 كشور بهعنوان متفقين مشاركت داشتند. اين نشان ميدهد امريكا موفق شده بود يك نوع اجماع بينالمللي با كمك رسانه در اين زمينه ايجاد كند. سال 92 در قطر كودتا شد، به امير سابق قطر كه به سوئيس رفته بود، گفته شد برنگردد و پسر بزرگش حَمَد الثاني كودتا كرده و قدرت را به دست گرفته و امير شده است. گروه جديد قطر چند مشكل داشت؛ نخست اينكه پدرشان كاملاً در اختيار عربستان بود، ولي پسران اين گونه نبودند، بلكه احساس ميكردند بايد در مقابل عربستان قرار بگيرند و اين نكته بسيار مهمي است؛ دوم اينكه آنان سعي ميكردند تعريف جديدي از قطر ارائه كنند و ميخواستند كشورشان يك بازيگر منطقهاي شود. درحالي كه چنين كشورهاي ذرهبيني اين پتانسيل را ندارند و نميتوانند اين كار را انجام دهند. اين شاهزادهها جاهطلب بودند و ميخواستند رسانه را ابزاري قرار دهند تا قطر در جهان عرب جايگاهي بيابد. الجزيره افراد BBC را جمع كرد. اين افراد گويندهها و تقريباً همان تيمي بودند كه به منطقه آمده و به لندن برگشته بودند. الجزيره در سال 94 ميلادي بهعنوان يك پروژه شروع به كار كرد. موفقيت الجزيره در چندين بحران منجر به اين شد به رسانه درجه يك دنيا بدل شود. اين بحرانها چند مورد بود؛ جنگ با افغانستان كه پوشش خوبي داشت، حمله به عراق در 2003، جنگ 33 روزه در 2006 و جنگ 22 روزه در 2008. در ابتدا الجزيره سوار بر آرزوها و گرايشهاي عمومي، يعني در لبنان طرفدار حزبالله و مقاومت و در فلسطين نيز طرفدار مقاومت بود؛ در افغانستان بهگونهاي طرفدار مردم بود. در عراق ضد امريكايي و بر اين آرزوي جمعي سوار شد.
رقيبش العربيه –كه برخي آن را العبريه ميخوانند ـ چگونه تشكيل شد وكارخود را ادامه داد؟
بعد از راهاندازي موفق الجزيره به سبب اختلافات مرزي در سال 95-94 ميان عربستان و قطر جنگ مرزي درگرفت و تعدادي در اين جنگ كشته شدند. در اين ماجرا الجزيره سعي ميكرد بهگونهاي عربستان را تضعيف كند و اين تقابل رسانهاي بهنفع قطر تمام شد. به همين دليل عربستان تصميم گرفت برخلاف MBC و مجموعه شبكههايي كه در اختيار داشت، يك شبكه خبري خوب راه بيندازد؛ لذا العربيه در سال 2002 راه افتاد. العربيه شبكهاي است كه كاملاً در اختيار عربستان است و سياستهاي آن را دنبال ميكند و از همان ابتدا تقريباً رد پاي عربستان در برنامههايش ديده ميشد، درحالي كه الجزيره ابتداي امر ژستي انقلابي و روشنفكري به خود گرفت. در العربيه چيزهايي كه در داخل عربستان براي پادشاه عربستان استفاده ميشود، كاملاً ديده ميشود يا بهعنوان مثال گرايش عربستان كه اساساً جنگ مذهبي و بحث شيعه و سني و واگرايي است، كاملاً در العربيه ديده ميشود، درحالي كه در الجزيره اينگونه نيست. ممكن است الجزيره در لبنان با مقاومت باشد و در عراق كه سني هستند با اهل سنت، اما العربيه از يكنواختي برخوردار و كاملاً با شخصيتهاي عربستان منطبق است.
دليل قرار گرفتن الجزيره در جايگاه اول و العربيه در جايگاه دوم و به عبارتي دلايل موفقيت اين دو شبكه در جهان عرب چيست؟
كشورهاي عربي از استبداد بسيار طولاني رنج ميبرند. آزادي وجود ندارد و رژيمها ديكتاتوري است و الان هم بحث بيداري اسلامي واكنشي به همين پديده است، لذا وجود يك تريبون آزاد گيرايي خاصي را در جامعه عرب به وجود آورده است. نسل جديد رسانه كه اكنون در دنيا شكل گرفته و CNN، الجزيره، العربيه، العالم و بسياري از شبكههاي ديگر در چارچوب آن تعريف ميشوند، شبكههاي فراملي هستند كه اساس كارشان مبتني بر «الرّأي و الرّأي الآخر» است. در شبكههاي ملي تكنظري و نظر حاكميت مطرح است، ولي شبكههاي فراملي دونگاهه هستند كه اين اشتباه را القا ميكند كه آنها سير حركت و گرايشهاي مخالف را ميگويند و انتخاب را به مخاطب واميگذارند، درحالي كه اينگونه نيست. در اين نوع شبكههاي فراملي مبتني بر الرأي و الرأي الآخر مديريت ناپيداست. به عبارت ديگر يك نفر قوي ميآورند و يك نفر ضعيف؛ قالب دو رأي است، اما قوي و ضعيف ميآورند و به يك نفر تريبون ميدهند تا هر چه ميخواهد بگويد و از طرف ديگر سؤال غيرمرتبط ميكنند طوري كه نتواند از موضوعي كه بايد، دفاع كند. به هر حال بايد پاسخش به تناسب سؤال باشد، لذا نوع مديريت در اين نوع شبكهها ناپيدا و ميزان تأثيرگذاري هم بسيار بالاست. از اين رو اين نوع شبكهها جايگاه خاصي در كشورهاي عربي پيدا كرده و تبديل به يك پديده شدهاند.
CNN در امريكا بهرغم اينكه سرآغاز و سرآمد اين موج بود، تبديل به پديده نشد، چون به دليل شرايط آزادي در غرب اينگونه شبكهها چيز خاصي نبودند و فقط تحول جزئي محسوب ميشدند، اما در كشورهاي استبدادزده خاورميانه و عربي العربيه و الجزيره به منزله تريبون آزاد و محل تنفس جوامع بودند و مشروعيتي كه اين رسانهها از طريق اخبار به دست آوردهاند، جايگاه تأثيرگذاريشان را افزايش داد و گسترش اين پديده را نيز در منطقه موجب شد، زيرا ميزان خبري منطقه بهشدت بالاست.
عملكرد الجزيره در جريان فتنه88 را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
الجزيره سعي ميكرد موضعگيري مشخصي نداشته باشد. شبكههاي رسانهاي معمولاً روي نقاط ضعف ما در جريان فتنه كار ميكردند كه الجزيره هم از اين قاعده مستثنا نبود و همين رويه را دنبال ميكرد، اما نه به صورت خصمانه. اگر الجزيره نوريزاده را به لندن ميبُرد، فرضاً مرا هم از تهران ميبُرد تا جواب او را بدهم. سعي ميكرد توازن ايجاد كند. درحالي كه العربيه اين گونه نبود و سعي ميكرد مثلاً خانم فلان را از لندن بياورد و با تمام هزينهها نگه دارد براي اينكه از او بهعنوان كارشناس عليه ايران استفاده كند. برنامهريزي العربيه متفاوت بود.
جهتگيري اين دو رسانه درباره فلسطين و جريان مقاومت حزبالله و نيز جريان مقاومت عراق قبل از دوره صدام چگونه بود؟
شبكهها تعابيري از راهبردها و اهداف حاميان خود هستند، يعني العربيه كاملاً در تقابل با مقاومت بود، مثلاً ميزان تخريب و آوارگي در جنگ را برجسته ميكرد. مصاحبههايي از مردم آواره در پاركها كه چادر زده بودند، تهيه و از آنها سؤال ميكرد:«آيا از اين وضعيت راضي هستيد؟» مردم جواب ميدادند:«معلوم است كه نه» و اين طبيعي است آنها ناراضي باشند. العربيه بحث انعكاس از مقاومت در كشورهاي مختلف را ناديده ميگرفت. برخي روحانينماها يا مفتيهاي عربستان گفته بودند دعا براي حزبالله و كمك به حزبالله حرام است كه العربيه اين فتواها را منتشر و حتي سعي ميكرد با اين فتواها مرزي بين شيعه و سني ايجاد كند.
اما عملكرد الجزيره متفاوت بود، كاملاً از مقاومت حمايت ميكرد، هم در لبنان هم در جنگ 22 روزه و هم در فلسطين. در آن دوره الجزيره سوار بر آرزوهاي مردم ميشد و موج گرايش عمومي را محترم ميشمرد، درحالي كه العربيه نه؛ بر اساس راهبرد خويش حركت ميكرد و حتي در تقابل با اكثريت مردم بود.
فرموديد الجزيره آمال و آرزوهاي مردم را نشان ميداد. آيا با هدف خاصي گاهي طرف مخالفان را ميگرفت؟ به عبارت ديگر آيا ضمن نشان دادن حمايت از مقاومت ضد مقاومت رفتار ميكرد؟
الجزيره قالب خاصي دارد، يعني هم اين طرف مرز را كه لبنان است و هم آن طرف مرز را كه اسرائيل است، نشان ميدهد و هدف اين قالبي كه انتخاب كرده يك نوع عاديسازي روابط با اسرائيل در ابعاد رسانهاي است. در اينكه پروژه الجزيره عاديسازي رابطه با اسرائيل است شكي نيست. تا جايي كه مسئولان اسرائيلي هر روز تحت عنوان الرأي و الرأيالآخر چند مرتبه به برنامه «خانه فرد» رفتند و ديدگاههايشان را مطرح كردند. اينكه آيا اين پروژه ميتواند غربي باشد؟ بله، قطعاً همين طور است.
اين «الرأي و الرأيالآخر» در مورد اسرائيل بهشدت رعايت ميشد. آن چنان كه رأي «او» همواره مطرح ميشد، ولي رأي طرف ديگر يا نبود يا ضعيف بود و با اين قالب عملاً «او» را به تحميل وادار ميكرد، اما معنايش اين نيست كه از ديدگاههاي اسرائيل دفاع ميكرد، بلكه تلاش ميكرد اسرائيليها را بهگونهاي به چالش بكشد. اسرائيليها ميگفتند ما در حال سركوب خرابكارها در لبنان هستيم. الجزيره ميپرسيد:«آيا اين زن و بچه در نظر شما خرابكار هستند؟ ما تصاويري از لبنان داريم كه اعلام ميكند اين تعداد آدم كشته شدهاند»، يعني بهرغم اينكه در قالب بهدنبال عاديسازي رابطه با اسرائيل است، ولي در سؤال سعي ميكند اسرائيليها را به چالش بكشد تا بهگونهاي با مخاطب اعلام همبستگي كند. الجزيره ادعا ميكند ما اسرائيليها را ميآوريم تا سؤالپيچ و بسياري از مسائل را به آنها منتقل و ثابت كنيم چيزي كه ميگويند دروغ است. الجزيره اين گونه عمل ميكرد، لذا تقريباً ميتوان گفت الجزيره بسيار پيچيدهتر از العربيه است. شرايط العربيه آشكارتر است، درحالي كه الجزيره اهداف متناقض را پيش ميبرد كه مديريت اين وضعيت امر پيچيدهاي است.
فرموديد الجزيره به صورت حرفهاي با الرأيالآخر نظر اسرائيلي را مطرح ميكند. جدايي موضع العربيه هم از بيداري اسلامي مشخص است. حالا همين بحث را به صورت گستردهتر درباره ماهيت ديدگاههاي استعماري رسانه در منطقه مطرح بفرماييد.
اينكه چرا الجزيره به اين جمعبندي رسيد كه الگوي الرأي و الرأيالآخر را طرح كند، به اين دليل بود كه تبليغات مستقيم معمولاً با مقاومت روبهرو ميشوند. افراد تبليغات مستقيم را نميپذيرند به همين دليل بحث تبليغات پيچيده و پيام اقناعي مبتني بر نوعي پيچيدگي مطرح شد. معمولاً پيام مستقيم پيام القايي است. درحالي كه پيام رسانههاي فراملي اقناعي است. در پيام اقناعي تصور شما بر اين است كه به دو ديدگاه گوش ميدهيد و در حال انتخاب هستيد، اما در القايي شما در حال تحميل هستيد و يك ديدگاه به مخاطب گفته ميشود. درحالي كه در اينجا هم يك ديدگاه به شما تحميل ميشود، اما طوري انجام ميشود كه احساس نميكنيد. در واقع بايد گفت اين رسانه است كه بهجاي شما موضوع را انتخاب ميكند، روي آن كار خبري انجام ميدهد و يك ديدگاه را انتخاب ميكند.
رسانهها نسبت به مباحث اخير سوريه چه كردهاند و ارتباطاتشان چگونه بود؟
در مورد سوريه، فقط يك صحنه واقعي را بگويم كه خود گوياي واقعيت است: يك گروه عرب به رياست سرلشكر ادّابي ـكه سوداني استـ به سوريه رفتند. تصوير اوليه از سوريه اين است كه دولت و ارتش در حال كشتن مردماند. اين شخص زماني كه به سوريه رفت، مشاهده كرد تروريستها بيش از 700 تن از شيعيان را قتلعام كردهاند. معلوم شد فقط دولت در حال كشتن نيست، بلكه يك گروه مسلح در مقابل دولت وجود دارد كه آنها دارند مردم را ميكشتند. زماني كه قصد گزارش به وزراي خارجي را داشت، گفت در سوريه دو گروه مسلح وجود دارد، دولت و افراد مسلح و در نتيجه درگيري اين دو مردم كشته ميشوند و گاه اين نيروها هدفمندانه افراد را ميكشند. هم دولت يكسري مخالفان را ميكشد و هم اينها انتقام ميگيرند و شيعيان را ميكشند. بهعنوان نمونه بارزترين واكنش آنها در علويه است كه اغلب آنها در آنجا مسلحاند، ولي شيعيان آنجا مسلح نيستند و به همين دليل بالاترين ميزان قربانيان مربوط به شيعه است.
آقاي ادّابي در حال گفتن اين ماجراي انتقامگيري بود كه وزير خارجه قطر اعتراض كرد كه شما تصويري مغاير با واقعيت را ارائه ميدهيد. شما الجزيره و العربيه را دو روز ببينيد. فقط خبر سوريه را پخش نكنيد. آن وقت ميبينيد وضعيت سوريه 180 درجه عوض ميشود. اين گفتوگو در برنامه زنده انجام شد. پس همين ادّابي رئيس ناظران كه به سوريه رفته بود، احساس ميكند العربيه و الجزيره در حال مديريت در سوريه هستند و اگر اينها حذف شوند، شرايط سوريه اين گونه باقي نميماند. پس نخست اينكه اين دو شبكه در مورد سوريه مانند هم عمل كردند. هر دو روي موج اكثريت سني سوار شدند و از آنها حمايت ميكنند و به اين ترتيب در تعارض كامل با نظام سياسي موجود سوريه قرار گرفتهاند. واقعيات كنوني اين است كه در سوريه حزب بعث حاكم است و حزب بعث سكولار است. ممكن است آقاي بشار اسد علوي باشد، ولي انصافاً آقاي بشار اسد معتقد به دين نيست و شايد بهترين توصيف براي او يك فرد سكولار است. با اين حال هيچگاه در رسانهها با اين عنوان توصيف نميشود و به عنوان يك علوي معرفي ميشود. كشتهشدگان هم از هر گروه كه باشند، سني معرفي ميشوند. يعني نوعي خبردهي در يك چارچوب مالامال از تضاد طائفهاي و مذهبي و اينكه ارتش ابزار نظام است و دارد سنيها را قتلعام ميكند. درحالي كه از عدهاي كه تا الان كشته شدهاند، نزديك نيمي نظامياند و قريب 15 الي 20 درصد شيعه و تعدادي علوياند؛ يعني نيم ديگر كشتهشدگان ممكن است يا از نهاد دولت يا از اقليتها باشند. درحالي كه اين شبكهها به گونه ديگري اين اخبار را منعكس ميكردند.
العربيه بهطور مشخص از همان ابتدا در راستاي اهداف عربستان و جريان سني در آن حاكم بود، اما الجزيره يك حركت متعادل داشت و ابتدا از جريان مقاومت حمايت ميكرد؛ پس چرا نسبت به سوريه 180 درجه تغيير جهت داده است و اصلاً واقعيت را نشان نميدهد؟
ما الان در مقابل پديده جديدي در منطقه تحت عنوان بيداري اسلامي يا بهار عربي هستيم. آنچه در اين حوزه در حال وقوع است، ريزش در حوزه نفوذ غرب است. به همين دليل غرب از سوريه به عنوان پاتك عليه بيداري اسلامي استفاده ميكند، چون هر ريزشي كه در سوريه رخ داده به نفع غرب است. در واقع اين ضد حمله غرب است. آيا واقعاً سوريه بخشي از بيداري است يا ضد بيداري؟ هر دو.
اين بخشي از بيداري است و آن حركت داخلي مردم براي از بين بردن استبداد است كه در كشورهاي ديگر هم ديده ميشود و هدفش از بين بردن استبداد و گسترش مشاركت مردم است، اما كجايش ضد بيداري است؟ معمولاً بيداري منجر به همبستگي اجتماعي ميشود. مثلاً در مصري كه مسيحي و مسلمان يكديگر را ميكشند، ميبينيم همه با هم متحد شدهاند، درحالي كه در سوريه اين حركت منجر به واگرايي اجتماعي شده و اين خود شاخص ضد بيداري است. يعني نشان ميدهد در آنجا ريزش به زيان غرب است و در اينجا به نفع غرب. در آنجا منجر به فراگيري ميشود، ولي در سوريه منجر به فراگيري و اجماع نميشود. همچنان كه در سوريه هنوز ريزش به شهرهاي خاص و بزرگ هم نرسيده، درحالي كه در آنجا بهسرعت به پايتخت رسيده است. لذا ميبينيم اينجا يك وضعيت شاذ و استثنايي نسبت به حوزه بيداري است. شايد اين جمله مقام معظم رهبري در كنفرانس جوانان و بيداري اسلامي كه فرمودند:«ما از حداكثر اصلاحات در سوريه حمايت، ولي دخالت خارجي را بهشدت محكوم ميكنيم» تصوير دقيقي از اينكه كجا حوزه بيداري و اصلاحات است و كجا نيست به دست آوريم؛ لذا الجزيره در بحث سوريه نقش خاص و مأموريت ويژهاي دارد. الجزيره برخلاف رفتار قبلياش كه سعي ميكرد از طريق سوار شدن بر آرزوهاي جوامع مشروعيت كسب كند، در بحران سوريه آن سرمايه را خرج كرد. سايتي تحت عنوان www. aljazira. lics. com تأسيس شد، (1) افرادي الجزيره را هك و به تمام ايميلهاي فردي گويندهها و سردبيران خبري دسترسي پيدا كردند. اتفاقاً برخي گويندگان و دبيران كه برايشان از بالا دستور ميآمد در مورد سوريه بايد چه كار كنند، بهعنوان اعتراض به اقوام و دوستان به ايميلهاي مختلف پيام فرستادهاند كه اينجا وضعيت عوض شده است و ما را تحت فشار قرار ميدهند و ميگويند خبر سوريه را اين گونه بايد بگوييد، بايد جهت بدهيد. گويندگان بايد تمام اين برنامهها را اجرا ميكردند. به هر حال الجزيره تا قبل از بحران سوريه سعي ميكرد براي خودش اعتبار كسب كند، ولي در سوريه به خاطر اهداف سياسي نظام سلطه اعتبارش را هزينه كرد.
جهتگيري و زاويه ديد هريك از دو شبكه الجزيره و العربيه به ايران چگونه است؟
نگاه الجزيره به ايران مثبت است، به عبارتي چون قطر بهدنبال ايفاي نقش منطقهاي است بخشي از ابزارش رسانهاي و بخش ديگر ديپلماسي است. قطر سعي ميكند در ديپلماسي ميانجي باشد، خودش راهبرد ندارد، اما ميتواند دلال بسياري از قدرتهاي منطقهاي باشد و كسي كه ميخواهد در موقعيت يك ميانجي ميتواند دلال بسياري از قدرتهاي منطقهاي باشد بايد روابط حسنهاي با همه داشته باشد؛ به همين دليل قطر رابطه خود را با ايران دوستانه تعريف كرده است. قطر بزرگترين پايگاه امريكا در منطقه و از كشورهايي است كه در نزديكي ايران نقش ميانجي دارد، لذا راهبرد قطر نسبت به ايران كاملاً متفاوت با عربستان است. به همين دليل نوع نگاه الجزيره به ايران يك نگاه نسبتاً مثبت است؛ البته در مواردي مثل بحث سوريه تعارضاتي پيش ميآيد و ميبينيم الجزيره كاملاً از معارضين سوريه حمايت ميكند يا در عراق، الجزيره كاملاً سني شده بود و از جريانهاي سني حمايت ميكرد. به همين دليل شايد با ايران در تعارض قرار گرفته بود، اما شدت اين تضاد محدود بود، درحالي كه العربيه بخشي از راهبرد عربستان در منطقه است. راهبرد عربستان در تناقض كامل با ايران است به همين دليل العربيه سعي ميكند حوادث ايران را به صورت منفي منعكس كند. العربيه فردي به نام نجف محمدعلي، مدير شبكه ابوظبي در تهران را كه سال 63 كارمند دادگاه عربي ما بود، به دبي برد و او را مأمور كرد فقط و فقط روي مسائل منفي ايران كار كند. اين رفتار نشان ميدهد براي العربيه ايران يك پروژه است كه بايد با يك نگرش منفي بدان پرداخت. العربيه از روز اول با اين ديد با ايران و سوريه رفتار كرده است و در مقاطع خاصي مثل جنگ 33 روزه، جنگ 22 روزه و جنگ عراق اين تضاد را به اوج خود رساند. يعني در آن مقاطع توليد خبر العربيه عليه ايران بهشدت بالا بود. در حوادث فتنه 88 نيز العربيه كاملاً برنامهريزيشده عمل ميكرد و يكي از اتاقهاي بهشدت فعال در توليد خبر عليه ايران بود.
1-lics به معناي نشستي