روزهايي كه بر ما ميگذرد برابر است با سالروز شهادت مظلومانه ديدبان انقلاب، مبارز بصير و ولايتمدار شهيد حاج سيداسدالله لاجوردي. او در دورهاي خطير از تاريخ انقلاب به مواجهه با انحرافاتي پرداخت كه ميرفت تا كيان نظام مقدس اسلامي را تهديد كند. پيشينه شناخت اين شهيد گرانمايه از جريانات انحرافي به ويژه منافقين، از سرفصلهاي شاخص شناخت زندگي اوست و اين گفتوشنود نيز چنين هدفي را دنبال ميكند.
از فصول شاخص و در خور مطالعه در زندگي شهيد بصير سيد اسدالله لاجوردي شناخت دقيق او از گروه موسوم به «مجاهدين خلق» و قدمت مواجهه با آنهاست. شما در مقطعي از آن رويارويي يعني در «ماجراي صدور فتوا» در كنار ايشان بوديد. مايليم از خاطرات آن مقطع و نقش آن شهيد در تثبيت آن در فضاي حاكم برزندان بيشتر بدانيم. از اين رو در آغاز بفرماييد كه زمينههاي صدور اين فتوا چگونه شكل گرفت؟
بسم الله الرحمن الرحيم. بايد عرض كنم كه آقايان: شهيد لاجوردي، عسگراولادي و حاج حيدري در دوره اقامت در زندان مشهد و نيز در دورانهايي كه شهيد لاجوردي در بيرون از زندان به سر ميبرد، شناخت مطلوبي از سران مجاهدين پيدا كرده بودند. لذا دوستان پس از اينكه از مشهد به كميته مشترك در تهران منتقل شدند، پس از چندي آنها را به زندان اوين آوردند. در آنجا دوگانه مسلمان ـ ماركسيست بسيار حاد بود و آقايان برخود لازم ديدند كه داشتههاي اطلاعاتي خود را در اختيار علماي حاضر دربند 4 بگذارند. لذا در اين راستا فتواي مراجع تقليد مورد مداقه قرار گرفت و در نتيجه آقاي منتظري فتوا داد ماركسيستها نجسند و مسلمانان بايد جدا از آنها زندگي، لكن از برخورد با كمونيستها خودداري كنند تا رژيم نتواند سوءاستفاده كند. اين فتوا مورد تأييد همه علماي حاضر در زندان قرار گرفت و منافقين بلافاصله عكسالعمل تندي نشان دادند تا آنجا كه گفتند اين صداي ساواك است كه از حلقوم منتظري، طالقاني و علما بيرون ميآيد! گفتند منتظري مرجع تقليد نيست تا فتوايش قابل عمل باشد. در مقابل اين اشكال، آقاي منتظري گفت: «نظر همه مراجع تقليد اين است و من نقل فتوا كردهام، نظر خودم هم به عنوان يك مجتهد همين است» و اين نظريه به عنوان نقل فتوا مشهور شد. اين طراحي دوستان وضع را براي منافقين دشوارتر كرد، زيرا اگر اول با فتواي آقاي منتظري روبهرو بودند حالا با فتواي همه مراجع به رويارويي افتاده بودند؛ لذا منافقين با همه وجود و تمام قدرت تشكيلاتي در صدد سركوب اين تفكر برآمدند، اولين خبرهايي كه از زندانهاي ديگر رسيد اين بود كه آنها متن نقل فتوا را بهگونه ديگري نقل و تحليل كردهاند.
آيا اين فتوا مكتوب هم شد؟
در اين باره بنده و مرحوم شهيد كچويي نزد علما رفتيم و گفتيم:«بهتر است متن كوتاهي تهيه شود كه همه آن را حفظ كنند و به ديگران بگويند تا جلوي دخل و تصرف منافقانه و مغرضانه گرفته شود و نقض غرض نشود». اين پيشنهاد قبول شد و مرحوم آيتالله رباني شيرازي متني نوشت كه به نظر آقاي منتظري و بقيه رساند و تأييد كلي شد. متن بدون امضا و روي يك كاغذ عادي نوشته شد و آن را به بنده دادند تا در صورت جابهجايي يا بازرسي ساواك حفظ و در صورت لزوم معدوم كنم. متن مزبور اين بود:
بسمهتعالي
با توجه به زيانهاي ناشي از زندگي جمعي مسلمانها با ماركسيستها و اعتبار اجتماعي كه آنها بدينوسيله به دست ميآورند و با در نظر گرفتن همه جهات شرعي و سياسي و با توجه به حكم قطعي نجاست كفار از جمله ماركسيستها جدايي مسلمانها از ماركسيستها در زندان لازم است و هرگونه مسامحه در اين امر موجب زيانهاي جبرانناپذيري خواهد شد. خرداد 55.
با اين متن و حكم شرعي و سياسي، مبناي ديني و حجت شرعي حركت بهطور مكتوب و سندي تاريخي تأييد شد. در جلسهاي در اتاق 4 بند يك اوين در حضور شهيد لاجوردي، شهيد عراقي، شهيد كچويي، آقايان حاجحيدري، طالبيان و بادامچيان احتمالات آينده و نحوه اجراي حكم بررسي شد. گفته شد منافقين در مقابل اين نقل فتوا و جدايي از ماركسيستها بهشدت عكسالعمل نشان خواهند داد و انواع و اقسام تهمتها حتي تهمتهاي زشت و ركيك وارد خواهند كرد و رژيم هم فشار خواهد آورد. كمونيستها نيز همدست منافقين هستند و آنها هم نوعي جو فشار و تهديد پديد ميآورند. هر كس ميتواند تحمل داشته باشد و مقاومت كند، بماند و كار كند. دوستان قبول داشتند كه اين مسائل اتفاق ميافتد، اما در راه انجام وظيفه هيچ ترديدي نداشتند.
آيا اين فتوا رسماً به مجاهدين ابلاغ شد يا به خودي خود، آنها اطلاع پيداكردند؟شهيد لاجوردي دراين فرآيند چه نقشي داشت؟
بله، بحث شد اين فتوا چگونه ابلاغ شود؟ شهيد لاجوردي و آقاي عسگراولادي نظر دادند كه بايد صريح مطالب به سران منافقين گفته شود و اگر آنها پذيرفتند و تبعيت از حكم شرعي و سياسي علماي سياسي كردند مسئله حل شده است و فقط نحوه كار و اطلاع به همه افراد با توافق آنها مد نظر خواهد بود، اما اين را بعيد دانستند. اگر آنها قبول نكردند و به مقابله برخاستند كار مشكل ميشود، ولي بايد با حوصله، خونسردي و تحمل همه اهانتها و تهمت افراد را آگاه كنيم، ولي ما مقابله نكنيم تا در زندان درگيري ايجاد نشود. محاسبه كه در اين صورت فشار بر مجموعه ما بسيار شديد و زندان در زندان خواهد شد و مبارزه در چند جبهه كار دشواري است؛ هم با رژيم طاغوت، هم با منافقين، نفاق و عناصر سادهانديشي كه با تحريك منافقين عليه ما كار خواهند كرد، روبهرو خواهيم بود و در چنين زمينهاي تعداد ما محدود ميشود، اما بهتدريج افزايش مييابد. گروهي ميانه نيز پديد ميآيند كه نقل فتوا و نظر علما در انحرافي بودن عقايد سازمان را ميپذيرند، اما با ما همراه نميشوند كه بايد با از اينها استقبال كرد. يك گروه سوم هم شكل خواهند گرفت كه اعلام ميكنند ما و منافقين را قبول ندارند و راه سومي را ميخواهند بپيمايند، ما با اين گروه هم نهتنها نبايد برخورد كنيم بلكه بايد غيرمستقيم آنها را تقويت كنيم، زيرا منافقين با آنها درگير خواهند شد.
كليت مطالب بالا با علما در ميان گذاشته شد كه نظر علما چنين بود:
شما نظريات ما را به سران آنها بگوييد، اگر تخلف كردند به افراد مطمئني كه ميدانيد در زندان متزلزل نميشوند بگوييد و در صورت اصرار منافقين بر تعليمات انحرافي و عدم جدايي از ماركسيستها شما از آنها جدا زندگي كنيد، ولي با آنها درگير نشويد تا مبادا دشمن بهرهمند شود.
ظاهراً دراين باره شهيد لاجوردي با مرحوم آيتالله طالقاني هم صحبت كرده بود. از مفاد اين گفت وگو چه ميدانيد؟
در جلسه تفسير قرآن مرحوم آيتالله طالقاني، شهيد لاجوردي در چند جلسه به ايشان گفت:«نظريات تفسيري سازمان و عناصر آن با آنچه شما بهعنوان تفسير ميفرماييد تفاوت اساسي دارد» و آن تفاوتها را شرح داد. محمد محمدي از اعضاي سازمان، با ناراحتي سعي ميكرد توجيه كند، اما آقاي طالقاني از او ميپرسيد و او كه مجبور بود پاسخ بدهد، پاسخي ميداد كه شهيد لاجوردي اصل مسئله را با توجه به اطلاعات جامعي كه داشت بيان ميكرد. در نتيجه آقاي طالقاني تصريح ميكرد اين تفاسير سازمان با اسلام و تفسير قرآن مطابقت ندارد و تحريف است. در يكي دو جلسه محمد محمدي سعي كرد با گريه مظلومنمايي كند و گفت: «ما تا ديروز مجاهد و مسلمان بوديم و امروز منحرف و التقاطي شدهايم! چرا؟» شهيد لاجوردي و آقاي عسگراولادي به او پاسخ ميدادند: «كسي كاري با شما ندارد. اصل عقايد و افكار شماست كه دچار التقاط شده است و بهجاي سعي در توجيه كوشش در تصحيح آنها كنيد». از همه مهمتر معلوم شد امام خميني افكار و عقايد سازمان را تأييد نكرده است و نميكند و همه خبرهاي تأييدي كه سازمان از امام درباره خودش داده است و ميدهد به كلي دروغ و كذب است.
آيا اين دوگانه متصلب زندان متأثر از گذر زمان، دچار تغييري نيز شد يا خير؟
در سال 55 انتخابات امريكا انجام شد و كارتر از دموكراتها به پيروزي رسيد و سياست امريكا در اين سال بازي حقوق بشر در ايران شد. امريكاييها و استراتژيستهاي غرب به اين نتيجه رسيدند در ايران فضاي سركوب شديد، شكنجهها و خفقان نتوانسته است كاري از پيش ببرد و دو دوره دوساله سياستگذاري ساواك نتيجه مثبت نداده است. از طرفي تصور ميكردند در ايران نيروي مبارزي كه موقعيت و اعتبار مردمي براي تحرك مخالفتآميز داشته باشد، وجود ندارد. فروپاشي سازمان، فدائيان خلق، ناتوانيهاي جبهه ملي و نهضت آزادي آنها را به اين سياست رساند كه بهتر است در ايران فضا ملايم و برخي آزاديهاي اجتماعي به صورت مهارشده داده شود تا از طرفي خود را طرفدار دموكراسي، آزادي و حقوق بشر جلوه دهد و از طرف ديگر در فضاي نسبتاً باز بقيه نيروهاي فعال شناخته و در موقع مقتضي شكار شوند. در اجراي اين سياست رژيم شاه كمي به داخل زندانها رسيدگي كرد، امكانات نسبي داده شد، عدهاي آزاد شدند و ساواك در صدد برآمد با سوءاستفاده از فضاي سرد سياسي، خيانت منافقين، اختلافات بين آنها و چريكهاي فدايي خلق و بين آنان و روحانيت و متدينين تضاد بين نيروهاي سياسي را افزايش دهد و اختلافات را تشديد كند تا به درگيري و جنگ بين آنها بينجامد. در اواخر سال 55 ساواك سران منافقين را به بند2 اوين آورد و متمركز كرد؛ سپس جمع طلاب و مبارزان غيرروحاني بنديك اولين را به ساير بندها فرستاد. از جمله شهيد عراقي، شهيد كچويي، شهيد لاجوردي، عسگراولادي، محمد محمدي، طالبيان، قدرتالله عليخاني، مرتضي تجريشي و بنده را به بند2 انتقال دادند. اين افراد در بند2 در اتاقهاي مختلف در طبقه بالا كه عناصر اصلي و افراد متعصب منافقين حضور داشتند تقسيم شدند. اين فرصت خوبي بود تا اين افراد پيام، نقل فتوا و نظر علما را به سران سازمان ابلاغ كنند؛ لذا عراقي، عسگراولادي و لاجوردي با توجه به سوابق آشنايي در زندان خواستند در جلسه مخفيانهاي مسائل را با آنها مطرح كنند.
واكنش سازمان در برابر نقل مجدد فتوا و پيامدهاي اين مرحله از اتمام حجت چه بود؟
سران منافقين كه از مسائل نقل فتوا و بقيه مطالب خبر داشتند و براي مقابله با آن برنامهريزي كرده بودند، به دروغ گفتند: «ما در اين زندان روابط سازمان يافته و تشكيلاتي نداريم و روابط صنفي ـيعني زنداني بودنـ حاكم است و اگر ميخواهيد مطالبي را منتقل كنيد به ارشد هر اتاق بگوييد». در واقع در آن زمان هر يك از شش اتاق بند2 طبقه بالا در اوين يك نفر بهعنوان ارشد داشت كه با رأي افراد اتاق انتخاب ميشد. يك اتاق مربوط به مسلمانها، يك اتاق مربوط به مرتدين از سازمان و يك اتاق مربوط به كمونيستها بود.
در ميان ارشدهاي اتاقهاي مربوط به آنها، چه كساني حاضر به صحبت با شما شدند؟
درباره گفتوگو با ارشدهاي اتاقها در جمع دوستان بحث و مشخص شد در واقع سران سازمان دارند بازي ميكنند، ولي چارهاي هم نيست و قرار شد با ارشدها صحبت شود. از چهار ارشد اتاق مسلمانها موسي خياباني، محمد حياتي و مهدي براتي كه هر سه از منافقين بودند حاضر به صحبت شدند. از طرف دوستان شهيد عراقي و شهيد لاجوردي معين شدند و مسئله را براي آنها گفتند. سران نفاق پس از شنيدن مطالب گفتند: «ما فقط به امور صنفي ـ مسائل عادي زندان و زندانيانـ ميپردازيم و از طرف افراد سازمان و طرفداران آن حرفي نداريم و اگر مايليد اين مطالب را با تك تك افراد در زندان مطرح كنيد». شهيد لاجوردي پرسيد: «يعني شما هيچ برنامه و ارتباطي با افراد نداريد؟» آنها پاسخ دادند: «خير، اينجا اوين و غير از قصر است و هر كس براي خودش زنداني ميكشد». شهيد لاجوردي گفت: «باشد ما مطالب علما و ديدگاه آنان را براي شما سه نفر گفتهايم، فكر كنيد براي تكتك شما سه نفر گفتهايم. حالا نظر تكتك شما چيست؟» منافقين كه انتظار اين سخن را نداشتند به هم نگاه كردند و بالاخره محمد حياتي گفت: «ما تكتك فعلاً حرفي براي گفتن نداريم». بنابراين معلوم شد سران سازمان قصد تبعيت از نظر علما و نقل فتوا را ندارند. از طرفي چون گفته بودند شما ميتوانيد با تكتك افراد صحبت كنيد دوستان صحبت را با افراد شروع كردند. منافقين ديدند براي آنها بدتر شد، لذا به جوسازي برخاستند و به افراد شبكه خود دستور دادند از وقت دادن براي شنيدن مطالب خودداري كنند، اما اين ترفند هم كارگر نيفتاد. بالاخره محيط محدود بود و همين كه يكي از سازمان ميگفت: «وقت ندارم»، بحث شروع ميشد و دوستان كلي از موضوع را سريع ميگفتند.
در كل واكنش منافقين در برابر «پديده فتوا»و پيامدهاي آن چه بود؟ آنها متقابلاً به چه شيوههايي دست زدند؟
منافقين طبق برنامه خودشان به شايعهپراكني و تهمت روي آوردند. شايع كردند اين نقل فتوا را آقايان علما در بنديك نوشتهاند و به رسولي شكنجهگر ساواك و مدير داخلي زندان اوين دادهاند! و اين كار را بهشدت نكوهش و تصريح كردند اين برنامه مربوط به ساواك است كه ميخواهد مجاهدين را مرتد اعلام كند و آنها را بكشد و علما ابزار سياست شدهاند. اين صداي ساواك است كه از حلقوم علما، منتظري و طالقاني بيرون ميآيد. اين موضوع در بحثها مطرح ميشد و برخي افراد كمتجربه، ساده يا طرفدار سازمان اين تحليل را بيان ميكردند و دوستان نيز جواب لازم را ميدادند.
به نظر ميرسيد كه در اين عرصه ساواك و مجاهدين به نوعي همگرايي رسيده بودند...
بله، پس از برگشت آقاي عسگراولادي به داخل بند، احساس شد بايد منتظر اقدام تازه و مشتركي از سوي ساواك و منافقين بود. چندي نگذشت گروهباني از ساواك به داخل بند آمد و بلند گفت: «اين نمازخوانها كجا هستند؟ ميخواهيم آنها را از بقيه جدا كنيم». زندانيها با آمدن گروهبان و سخنان وي در قسمت جلوي بند جمع شدند و منافقين بلند گفتند: «ما هم نماز ميخوانيم». آقاي عسگراولادي و شهيد عراقي به گروهبان اعتراض كردند كه همه مسلمانها نماز ميخوانند و نيازي به جدا كردن نيست. گروهبان نيز گفت: «اين چند نفر را كه نام ميبرم بايد جدا زندگي كنند و يك اتاق به آنها داده شود». شهيد لاجوردي، شهيد كچويي و چند نفر ديگر را نام برد. گروهبان كه رفت داخل بند بحث و گفتوگو شروع شد و منافقين كه از قبل در جريان بودند اظهار ميكردند اين برنامه را آقاي عسگراولادي در ديدار با ساواك خواسته و اين همكاري با آنهاست. سپس شروع به جوسازي كردند كه هركس در اين اتاق برود ضد مجاهدين و طبعاً ضد مبارزه عمل و با ساواك سازش كرده است. اين برنامه به شهيد لاجوردي و دوستانش اثبات كرد ساواك و منافقين اشتراك منافع يافتهاند و ايستادگي روي مواضع از دو سو افراد را مورد حمله قرار خواهد داد؛ از طرف منافقيني كه در داخل زندان هستند و در بيرون جوسازي خواهند كرد و از طرف ساواك كه به نفع منافقين عمل ميكند، زيرا اگر ميخواست اين عده جدا از بقيه باشند مثل هميشه خودش افراد را جابهجا ميكرد و نيازي به فرستادن گروهبان و نام بردن دوستان و نمازخوان دانستن آنها نبود.
در مجموع شهيد لاجوردي و دوستانش موفق شدند تا اتاق خود را جدا كنند و جاي ديگري را براي خود بگيرند؟
به هر حال اتاق جدا شد و شهيد لاجوردي و ياران، اتاق يك بند را كه جلوي در بود ميخواستند. در اين اتاق شهيد حقاني و روحاني ديگري هم بودند و طبعاً كفه را به سود متشرعين ميآورد. منافقين سر و صدا كردند و نگذاشتند اين كار انجام شود و اتاق 2 را تعيين كردند و چون تعداد دوستان متعهد به حكم علما و نقل فتوا چهارده نفر بود و بايد در هر اتاق 25ـ35 نفر باشند، تعدادي از افراد عادي و خود باخته را كه به هر نحو در پي آزادي از زندان بودند به اين اتاق فرستادند تا صلابت مبارزاتي شهيد لاجوردي و امثال او را فرو بريزند.
در اينباره شهيد لاجوردي و برخي از دوستان تصميم گرفتند در هر اتاقي كه هستند سفره مشترك مسلمان و ماركسيست را رها كنند و طبق نظر علما سفره جداگانه بيندازند. اين كار سازمان را سر دوراهي قرار داد. يا بايد با ماركسيستها كمون مشترك را ادامه ميداد كه معلوم ميشد به نظريه فقهي و مسائل شرعي اسلامي بياعتنايي كرده است و پايگاه خود را از دست ميداد يا كمونيستها را رها ميكرد و بر سر سفره دوستان مينشست و در واقع نقل فتوا اجرا شده بود و مسلمانان از ماركسيستها جدا شده بودند. منافقين راه ديگري در پيش گرفتند و درصدد برآمدند دوستان و طرفداران نظريه و فتواي علما را در يك اتاق جمع كنند تا آنها سفره خود را داشته باشند و در ساير اتاقها نباشند تا سفره جداگانهاي پهن شود. چون اختيار اتاقهاي زندان به دست ساواك و مسئولان اوين بود، فردي را كه با ساواك و مسئولان زندان مرتبط بود، نزد سروان افشار مدير داخلي زندان فرستادند و اظهار شد كه داخل زندان متشنج است و اين افراد بنديك فعاليت سياسي دارند و احتمال زد و خورد در زندان ميرود. افشار پرسيد:«چه ميشود كرد؟» او هم پيشنهاد داد:«اين افراد بند يكي را در يك اتاق قرار دهيد تا براي خودشان سفره جدا داشته باشند و مسئله دو سفره در يك اتاق محيط را به تشنج نكشاند». سروان افشار نيز آقاي عسگراولادي را خواست و از او درباره سفره جداگانه در چهار اتاق توضيح خواست. آقاي عسگراولادي گفت:«ما در سالهاي گذشته در كمون مشترك شركت نداشته و جمع خودمان را داشتهايم و در طول اين مدت هيچ تشنجي هم ايجاد نشده است و اصولاً ما با همه زندانيها روابط دوستانه صنفي داشتهايم و داريم. اكنون نيز همان سفره جداگانه را بدون هرگونه تنش برقرار كردهايم...»
متأسفانه درآن دوران، هنوزكمتر كسي شناخت پخته شهيد لاجوردي را نسبت به منافقين داشت و بعضاً هنوز عدهاي با خوشبيني به آنها نگاه ميكردند. اين خوشبيني در دوران پس از پيروزي انقلاب موجد برخي ضايعات شد. در اين ميان لاجوردي با بهرهبرداري از انبان تجربيات خود با منافقين مواجه شد و از جنبههاي مختلف هزينه پرداخت كه آخرين آنها شهادت پرافتخارش بود. يادش گرامي باد.
با تشكر از جنابعالي كه در اين گفت وگو شركت كرديد.
پينوشت:
(1) يعني هر نوع ارتباط از سلام و عليك تا خبردهي، خبرگيري، درس و بحث با فرد يا افراد بايكوتشده ممنوع بود و در واقع نوعي انزوا و به تعبيري زندان انفرادي اجتماعي را به فرد يا افراد تحميل ميكرد.